طغیانِ دختر دریا – سیدعلی صالحی

تا امروز نتوانستید

مرا به تبعیدِ بی‌واژه برانید.

من خود به اراده‌ی خود

از زادگاهِ گرسنگان گریخته‌ام.

و

تا همین امروز

که تنفسِ مُستمرِ آدمی

از آن سویِ مرگ می‌آید،

من دیوانه‌وار زندگی کرده‌ام.

من زنده‌ام هنوز،

بی‌هوده مرا

خلوت نشینِ خانه نخوانید.

من شورشِ مطلق‌ام

در عشقبازیِ نرگس و آزادیِ تمام.

مگر او چه کرده است

که کلماتِ غمگین‌اش را

تنها در مزامیرِ مردگان می‌خوانید؟

شما 

شاعران را

حتی

از شلیک به شبِ شرور

خلعِ خواب کرده‌اید.

اما آن‌ها سرانجام

کلماتِ هزار پَرده‌ی خود را

پس خواهند گرفت؛

این خطِ جبرئیل وُ

این هم

نشانِ رسولانِ رویانویس!

برچسب ها

به قول همیشه بامداد ما، «روزگارِ غریبی‌ست نازنین!»البته این عبارت اندوهگسار، چهره‌نمای همان دو سه دهه‌ی نخست انقلاب بود. این سال‌ها و دهه‌های اخیر، «ما خود غریب روزگار و روزگارانیم»! ‌این غربت برای من آن شبی آغاز شد که شنیدم زنده‌نام «غلامحسین ساعدی» دنیا را به دردپذیران سپرد و رفت

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی