موج اخیر اعتراضات خیابانی در ایران—که با خشونتی عریان و بیسابقه از سوی جمهوری اسلامی در هم کوبیده شد—هزاران کشته، زندگیهای ویرانشدهی بیشمار، و حسی عمیق از افسردگی و ناتوانی را در سراسر جامعه بر جای گذاشته است. برای بسیاری، خیابانهایی که زمانی نماد شجاعت و امید جمعی بودند، اکنون به مکانهای زخم و یادآورِ تلخِ آمادگی رژیم برای کشتار بهمنظور بقا تبدیل شدهاند.
این لحظه، نیازمند صداقت است. اعتراض خیابانیِ صرف، در شرایط کنونی، هزینهای بسیار سنگین داشته و از نظر راهبردی ناکافی بوده است. پذیرفتن این واقعیت بهمعنای تسلیم نیست؛ بلکه نشانهی یادگیری است. جنبشهایی دوام میآورند که خود را با شرایط تطبیق میدهند، درد را جذب میکنند و اندوه را به انرژیِ مبارزهی بلندمدت تبدیل میسازند.
پرسش اصلی دیگر این نیست که *آیا* مردم خواهان تغییر هستند—این تردیدی ندارد—بلکه این است که *چگونه* میتوان این خواست را به اشکال مؤثرتر، کمهزینهتر و پایدارترِ مبارزه بدل کرد.
*باور به قدرت مردم— افق بلندمدت*
رژیمهای اقتدارگرا اغلب نه بهدلیل قدرت واقعی، بلکه بهسبب پراکندگی، فرسودگی و محرومماندن جامعه از زمان لازم برای ساختن قدرت، دوام میآورند. قدرت مردم واقعی است—اما بهندرت در لحظههای انفجاریِ کوتاه پیروز میشود. این قدرت، انباشته میشود.
باور به قدرت مردم امروز یعنی باور به *فرآیند*: فرآیندی آهسته و پیوسته، ناهموار و فرساینده، اما *انباشتی*. یعنی کنار گذاشتن توهم پیروزی فوری و متعهد شدن به مسیر بلندمدتِ ساخت ظرفیت جمعی.
*از سوگ تا انرژی: کار عاطفیِ مقاومت*
سرکوب گسترده فقط ترس تولید نمیکند، بلکه سوگ میآفریند—سوگی که اگر پردازش نشود، به فلجشدگی یا بدبینی بدل میشود. یکی از فوریترین وظایف پیشِ رو، کمک به جامعه برای *تبدیل سوگ به انرژیِ مبارزه در گذر زمان* است.
این امر مستلزم:
* گسترش آگاهی از اینکه یأس واکنشی قابل فهم است، اما سرنوشت نهایی نیست
* نهادینهکردن خوشبینی واقعگرایانه*؛ نوعی نگرش «میتوانیم» که نه ساده اندیشانه است و نه تسلیمطلب
* خلق روایتهای مشترکی که فقدانها را بهرسمیت بشناسند، بیآنکه کنش جمعی را منجمد کنند
مقاومت فقط کار سیاسی نیست؛ کاری عاطفی و فرهنگی نیز هست.
*انضباط بهمثابه مهارت انقلابی*
خودانگیختگی قدرت اخلاقی دارد، اما انضباط، قدرت راهبردی میآفریند. آموختن و آموزش انضباط—سازمانی، تاکتیکی و عاطفی—ضروری است. انضباط به جنبشها امکان میدهد:
* کنشهای کمهزینه و کم شدت را در طول زمان حفظ کنند
* ریسکهای غیرضروری را کاهش دهند
* بدون دیدهشدن دائمی هماهنگ عمل کنند
* در برابر تحریک، سرکوب و تفرقه مقاومت نشان دهند
انضباط بهمعنای اطاعت نیست؛ نوعی خودکنترلی جمعی در خدمت هدفی مشترک است.
*ائتلاف فراگیر، زمین مشترک و حداقل توافق*
هیچ گروه، ایدئولوژی یا لایهی اجتماعیِ واحدی نمیتواند این مبارزه را بهتنهایی پیش ببرد. آنچه نیاز است، *ائتلافی فراگیر* است—نه بر پایهی توافق کامل، بلکه بر اساس *حداقل گفتمان مشترکِ قابل قبول*.
این یعنی:
* تمرکز بر نقاط اشتراک بهجای اختلافها
* توافق بر سر کنشهای عملی مشترک، حتی در میان تفاوتهای فکری
* اولویتدادن به نیازهای مشترک: کرامت، معیشت، و رهایی از سرکوب
آیا ائتلافها زمانی موفقاند که همه همفکر باشند؟ نه! زمانی که شمار کافی از مردم با هم *عمل* کنند.
*از دیدهشدن به کارآمدی: بازاندیشی کنش*
یکی از ضعفهای چرخههای اخیر، تمرکز تقریباً انحصاری بر اعتراض خیابانی بوده است—کنشی پرهزینه و پرریسک، هرچند پرنماد. در همین حال، اشکال دیگری از مقاومت وجود داشتهاند:
* کنشهای پراکنده و کمشدت در بخشهای مختلف
* کندکاریها، امتناعهای خاموش، شبکههای غیررسمی
* اعمال کوچکِ عدم همکاری
این تلاشها واقعیاند و در جریان، اما کمجان و تا حد زیادی نامرئی باقی ماندهاند. وظیفهی پیشِ رو نه کنار گذاشتن آنها، بلکه *تعمیق، گسترش و پیوندزدنشان* است.
*ساختن شرایط ذهنیِ لازم*
شرایط عینی—بحران اقتصادی، فساد ساختاری، و فرسایش مشروعیت—از پیش وجود دارند. آنچه کمتر شکل گرفته، *شرایط ذهنی* است: سازمانیافتگی، اعتمادبهنفس، هماهنگی و تخیل راهبردیِ مشترک.
این مستلزم:
* کار بر روی اشکال خلاق و چندلایهی سازماندهی
* ایجاد هستههای آشکار و پنهان حول منافع مشترک—در همهجا: محیطهای کاری، محلهها، شبکههای حرفهای
* آغاز با *کنشهای کمهزینه* که ریسک را پایین نگه میدارند و مشارکت میسازند
از طریق حلقههای بازخورد و یادگیری، میتوان کنشها را تنظیم، اصلاح و گسترش داد.
*پیریزی نافرمانی مدنی و اعتصابها*
نافرمانی مدنی نباید رمانتیزه شود، بلکه باید *آمادهسازی* شود:
* خلاق، قابل گسترش و ماژولار
* بهگونهای طراحیشده که بدون افشای زودهنگام مشارکتکنندگان رشد کند
در گذر زمان، این تلاشها میتوانند زمینه را برای اعتصابها فراهم کنند—ابتدا محدود، سپس هماهنگ، و نهایتاً قابل گسترش به *اعتصابهای عمومی فلجکننده در بخشهای کلیدی*.
چنین اقداماتی به سطحی از رهبری اولیه نیاز دارند—اما مهمتر از آن، *در خودِ این فرآیند، رهبری عمیقتر و گستردهتر تولید میشود*. رهبری در اینجا نخبگانی و ثابت نیست؛ بلکه چیزی است که از دل مشارکت، اعتماد و تجربه سر برمیآورد.
*از پیش در جریان است—اما هنوز ناپیدا*
بخش بزرگی از این کارها همین حالا در حال انجام است:
* آرام، نابرابر و پراکنده در بخشهای مختلف
* با شدتی پایین
* اغلب گسسته و نادیدهمانده
چالش اصلی، اختراع مقاومت از صفر نیست؛ بلکه *دیدن آن، بههموصلکردن آن و تقویت آن* است.
*جمعبندی: جابهجایی مرکز ثقل مبارزه*
آیندهی مبارزه در ایران شاید به جابهجایی مرکز ثقل وابسته باشد:
* از لحظهها به فرآیندها
* از دیدهشدن به کارآمدی
* از فداکاری قهرمانانه به مقاومت پایدار
خیابانها ممکن است دوباره بازگردند—اما اینبار باید بر شالودههایی عمیقتر تکیه داشته باشند: سازمانیافتگی منضبط، ائتلافهای گسترده، و جامعهای که آموخته است نهفقط با فریاد، بلکه با اثرگذاری مقاومت کند.
امید، در این معنا، یک احساس نیست.
*امید، یک کنشِ آموختنی است.*
گرد استوار
۳۰ ژانویه ۲۰۲۶


