یک ارزیابی واقع‌بینانه – حسین جرجانی

هر از گاهی که شهروندان ایرانی برای بازگویی خواست‌های انسانی خود به خیابان‌ها می‌آیند و رژیم را تحت فشار قرار می‌دهند، موجی از شور و شعف، مانند شعله‌ای فروزان، در بین همهٔ ما، برافروخته می‌شود. هر گروه و دسته‌ای، بنا بر برداشت مخصوصِ خود از شرایط، پیش‌بینی‌هایی انجام می‌دهد، و احتمال ‌‌‌‌پیروزی‌های کوچک، بزرگ، موقتی، یا دائمی را مطرح می‌کند. 

در تمام این موارد، ناظرانی که از جمله در این سایت می‌نویسند، میزان خشونت‌ورزی رژیم را دست‌کم می‌گیرند. بعد از تکرار همهٔ موارد خشونتِ بی‌حد و حصرِ رژیم، باید روشن باشد که جمهوری اسلامی اهمیتی برای جان انسان‌ها قائل نیست. آن‌ها نه تنها برای حفظ قدرت خود، بلکه به عنوان وظیفه شرعی، حاضرند هر چقدر که لازم بدانند، آدم‌کشی کنند. در منطق جمهوری اسلامی، آن‌ها برحق هستند، و حتی اگر  فرد بیگناهی را بکشند، اشکالی ندارد، چون فرد بیگناه را به بهشت فرستاده‌اند!!!

خامنه‌ای در فردای شبی که دستور قتل‌عام را صادر کرده بود، در سخنرانی روز ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ به صراحت گفت که “همه بدانند جمهوری اسلامی با خون چندصد هزار انسان شریف روی کار آمده” است. به گمان من، این صریح‌ترین پیام، و بی‌پرده‌ترین تهدید جمهوری اسلامی به شهروندان ایرانی بود. پس از این پیامِ خامنه‌ای، باید بر همه روشن شده باشد که جمهوری اسلامی، حتی پس از کشتن چندصدهزار نفر از شهروندان بیگناه، عقب‌نشینی نخواهد کرد. تکرار می‌کنم، جمهوری اسلامی کوتاه نخواهد آمد. 

خوش‌بینیِ بی‌پایه، وجودِ برخی از ما را چنان فراگرفته که بیشتر روی “جمهوری اسلامی نمی‌تواند اینجوری ادامه بدهد” تکیه می‌کنیم تا روی “جمهوری اسلامی (روحانیت شیعه و طرفداران آخرالزمانی آن‌ها) حاضر نیست که کشور ایران را از دست بدهد”. اینکه بگوییم “جمهوری اسلامی باید برود”، بهتر است که سوال دیگری را در ذهن ما ایجاد کند “جمهوری اسلامی چه چیزهایی را می‌تواند با خود ببرد؟”

یک سوال تکمیلی، و یک یادآوری تاریخی این است که در چه مقطعی جمهوری اسلامی نشانه‌ای از اینکه “سرش به سنگ خورده” نشان داده باشد؟ حتی در مورد حجاب، سرش به سنگ نخورده و مرتب برای زنان ما خط و نشان می‌کشد.

اجازه بدهید، نه با نگاهی خوش‌بینانه و نه با نگاهی بدبینانه، بلکه با نگاهی واقع‌بینانه به آینده نگاه کنیم. آیا برای جمهوری اسلامی فرقی می‌کند که در سرزمین تحت کنترل آن، مردم در رفاه باشند، دانشگاه داشته باشند، آزادی داشته باشند، و یا با “خارج” ارتباط وجود داشته باشد؟ آیا روحانیت شیعه خیلی بهتر از روحانیت طالبانِ افغانستان است؟ اگر طالبان افغانستان حاضر است به فقر و فاقه در بین مردمش رضایت بدهد، چرا روحانیت شیعه در ایران همین‌کار را نکند. 

در هر کشور، یک یا چند فرقهٔ افراطی مذهبی وجود دارد. در افغانستان، یک فرقهٔ افراطی مذهبی برای خودش یک کشور دارد! همین اتفاق در حال حاضر در ایران در جریان است. یک فرقهٔ افراطی مذهبیِ آخرالزمانی یک کشور را در دست دارد و نمی‌خواهد آن را از دست بدهد. یک بار کشور را از دست داد، نمی‌خواهد دوباره کشور را از دست بدهد! 

“دوباره”؟

آری دوباره! به دو موضوع زیر دقت کنید:

نظام حقوقی: تا پیش از مشروطیت، کل سیستم حقوقی کشور در دست روحانیت بود. هیچ معامله‌ای، هیچ خرید و فروش املاکی، هیچ عقد و ازدواجی، هیچ تولد و مرگی و هیچ ارث و میراثی انجام نمی‌گرفت، مگر آنکه تحت کنترل روحانیت باشد. از تمام این کارهای حقوقی هم یا مالیات می‌گرفت (خمس و ذکات و سهم امام، …) و یا کارمزد. در زمان مشروطیت “عدلیه” به وجود آمد، اما نقش بسیار محدودی در یکی دو شهر بزرگ داشت. وزارت دادگستری، در آن مفهومی که در ذهن ما وجود دارد ساختهٔ علی‌اکبر داور است که کار خود را به عنوان وزیر عدلیه در بهمن ۱۳۰۵ شروع کرد. یکی از برنامه‌های او تربیت تعدادی قاضی (۲۵۰ قاضی؟) و فرستادن آن‌ها به شهرهای مختلف بود. اما بر من روشن نیست که در مدت ۷ سالی که او وزیر عدلیه بود چه تعداد قاضی تربیت شدند. پس از آغاز جنگ جهانی دوم توسعه دستگاه بوروکراتیک ایران دچار وفقه شد، تا به تدریج بعد از ۱۳۲۴ دوباره وزارت جدید دادگستری بتواند سهم بیشتری از کنترل قضایی پیدا کند. احتیاجی نیست که من به جزئیات بیشتر بپردازم و نقش روحانیت در دفاتر عقد و ازدواج و یا محضر‌های موجود در دوران محمدرضا پهلوی را تشریح کنم. نتیجه کلی این است که روحانیت یک بار، بین دو انقلاب (انقلاب مشروطیت و انقلاب ضد سلطنتی) کنترل سیستم قضایی را از دست داده است. روحانیتی که در سال‌های ۱۳۴۰ به بعد تربیت شده‌ است، مستقیما زیر دست آخوندهایی تربیت شد که خودشان کنترل قوه قضاییه را داشتند و از دست دادند. 

نظام آموزشی: نظام آموزشی مدرن در ایران کمی قدیمی‌تر از نظام قضایی است، اما نظام آموزشی هم پیش از به وجود آمدن مدارس ابتدایی “چهارساله” در سال‌های پس از مشروطیت تماما در اختیار روحانیت بود. حتی در زمان رضا پهلوی و بیشتر طول حکومت محمد رضا پهلوی، مناطق دورافتاده از وجود مدارس مدرن محروم بودند. فرزندان عشایر، تا وقتی که به طور کامل در زندگی عشایری بودند، تحصیل در مدرسه‌های معمولی نداشتند. حتی در سال‌های دهه ۱۳۵۰ در شهرهای کوچک، مکتب‌خانه‌هایی وجود داشتند که روزهای جمعه برقرار بودند. برخی خانواده‌های مذهبی در شهرهای کوچک هیچگاه دختران خود را به مدرسه‌های معمولی نفرستادند. با کنترل نظام آموزشی، روحانیت کنترل افکار را هم در دست داشت. هیج احتیاجی به افکار غربی هم نداشت. روحانیت یک بار کنترل نظام آموزشی را از دست داد، نمی‌خواهد بار دیگر کنترل مدرسه‌ها را از دست بدهد.

وقتی روحانیت از ضربه و شوک از دست دادن نظام قضایی و آموزشی به خود آمد، ابتدا به کارهای تروریستی در قالب فدائیان اسلام و هیئت‌های موتلفه اسلامی دست زد و با ترور شخصیت‌های فرهنگی و سیاسی و یا همکاری برای سربه‌نیست کردن آن‌ها، در اولین فرصت ممکن بعد از انقلاب ۱۳۵۷به ساخت نیروی نظامی وفادار به خود دست زد. 

پیام روحانیت روشن است. آنها خود را مالک جان و فکر و مال مردم می‌دانند. در حال حاضر هم کشور را مانند که کشور اشغال‌شده اداره می‌کنند. دولت جمهوری اسلامی هیچ مسئولیتی در مقابل مردم قبول نمی‌کند. مردم باید با تکیه به توان خود کار کنند، و به این رژیم اشغالگر مالیات بپردازند. تمام منابع کشور، از نفت گرفته تا هر چیز دیگر به روحانیت تعلق دارد. 

به نقشه استان‌های کشور نگاه کنید و ببینید که دو بازیچه تبلیغاتی (پزشکیان و جلیلی) در انتخابات اخیر رئیس‌جمهوری در کدام استان‌ها رای بیشتری آورده‌اند. این سناریوی آیندهٔ ایران است. در سناریوی حداکثری کشور ایران با جغرافیای فعلی در تیول حاکمان خواهد بود. در سناریوی حداقلی، ایران تجزیه خواهد شد، و در آن استان‌هایی که جلیلی رای بیشتری آورده است، “امارات متحده اسلامی” ایجاد خواهد شد. 

آنچه که در بالا نوشتم، خیالبافی نیست، تحلیل یک مغز علیل نیست، یک سناریوی بدبینانه نیست، یک سناریوی آخرالزمانی نیست! این یک ارزیابی واقع‌بینانه است. 

مقابله با سناریوی بالا از دست یک شاهزاده که هر شش ماه یکبار تیم پیرامون خودش را عوض می‌کند، بر‌نمی‌آید. مبارزه با سناریوی بالا از سازمانی که معلوم نیست رهبرش مرده یا زنده است، بر‌نمی‌آید. مبارزه با سناریوی بالا از نیروهایی که به هزار شاخه تقسیم شده‌اند و هر کدام ساز ناهمگون خود را می‌زنند، بر‌نمی‌آید. مبارزه با سناریوی بالا از گروه‌هایی با یک یا چند رهبرِ سالخورده که طرفداری هم ندارند، بر‌نمی‌آید. مبارزه با سناریوی بالا از راه کمک‌های قدرت‌های جهانی بر‌نمی‌آید. مقابل با سناریوی بالا از ادامه راه‌های رفته و آزموده بر‌نمی‌آید. 

نگاهی بیاندازید به بودجه‌های این سال‌های نکبت‌بار. علیرغم تمام مشکلات موجود، بودجه‌های سازمان‌های اسلامی / تبلیغاتی و بودجه‌های سازمان‌های نظامی / انتظامی / امنیتی بالا می‌رود. جمهوری اسلامی آماده است. آیا ما آماده‌ایم؟ 

کسانی که تحلیل بالا را از من به طور شفاهی شنیده‌اند، آن را بسیار بدبینانه و بسیار غیرواقعی قلمداد می‌کنند. شما خوانندگان این سایت، خود دانید. راه حل، موجود است و همه از آن آگاهی دارند، فقط باید “اما” و “اگر” را کنار گذاشت و به آن عمل کرد.  

با احترام – حسین جرجانی

۸ بهمن ۱۴۰۴ برابر ۲۸ ژانویه ۲۰۲۶

Hosseinjorjani2@gmail.com

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی