ایران راه حل قهرآمیز ندارد (گذار مسالمت آمیز تنها راه نجات کشور) – فرخ نگهدار

  • اختیارات رهبری باید واگذار شود به تعامل‌گرایان؛ پهلوی باید به راه خشونت پرهیز برگردد. ایران را جنگ به خاک سیاه می نشاند. نه به سرکوب. نه به جنگ داخلی. نه به حمله نظامی.
  • ایران در آستانه گذار به دوران پسا ولایی است. در تعیین سرنوشت و دوباره ساختن ایران همه اسلام گریان، شاه دوستان، جمهوری خواهان، چپ گرایان، ملی گرایان، قوم گرایان، و دیگران همه مشارکت کنند. جاوید باد ایران! برای همه ایرانیان. 

دوباره می‌سازمت وطن

اگر چه با خشت جان خویش

دوباره می‌شویم از تو خون

به سیل اشک روان خویش

  1. روایت

در هژدهمین شامگاه دیماه به فرمان پهلوی مردم به جان آمده از حکومت در سراسر کشور، در ابعادی میلیونی، به هوای به زیر کشیدن حکومت اسلامی و برگشت پهلوی، به خیابان ها ریختند.  شعله های آتش و دود از جای جای کشور زبانه کشید. دستگاه حاکم پس از قطع کامل اینترنت، نیروهای مسلح خود را با فرمان تیر به میدان فرستاد، کشتاری هولناک آغاز شد. پهلوی از امریکا استمداد خواست. پرزیدنت گفت «در خیابان بمانید» «کمک در راه است». «زود». 

 اما در شامگاه یک شنبه ۲۱ خرداد، خیابان تسلیم شد و هولناک ترین کشتار در تمام طول تاریخ ایران از نفس افتاد.

و روز بعد حکومت در سردخانه های پزشکی قانونی به روی ملت باز گذاشتند. هرکس عزیزی گمشده داشت از لابلای انبوه کیسه های سیاه و سربسته در پی پیکر به خون نشسته ی جگرگوشه ای. هزاران کیسه سیاه در ۴ شب قیرگون. کشتاری بس هولناک تر از ۶۷. 

در آغاز اعتراضات به گرانی بود. با اعتصاب برخی بازاریان تهران شروع شده بود. همزمان در دانشگاه‌ها، و در محلات برخی شهرهای بزرگ هم اجتماعاتی شد. در روزهای بعد محروم ترین شهرها، اکثرا در حاشیه جنوب غربی کشور، مرکزثقل درگیره ها بود.

از لحظه صدور فرمان خیزش در غروب روز سه‌شنبه ۱۶ دی تا لحظه آغاز آن در ساعت ۸ شب پنجشنبه، فراخوان پهلوی به «خیزش ملی» همراه با مارش انقلابی مکرر از رسانه ها پخش می شد و پهلوی طلبان همه جا بر طبل می کوبیدند: «این آخرین نبرده – پهلوی برمی گرده». مسلم بود که یورش برای سرنگونی قطعا در ابعادی میلیونی رخ خواهد داد. 

حکومت ۴۸ ساعت وقت داشت که تدبیر کند برای اجتناب از خون ریزی بزرگ. رهبر، شورای عالی امنیت، سپاه و دولت همه خاموش ماندند؛  سخت درمانده و کُپ کرده. نه سخنی با مردم، نه هیچ چاره ای برای مهار کشتار. هنوز مشخص نیست در آن ۴۸ ساعت در حکومت چه گذشت. آیا سران حکومت از شمار میلیونی مطلع بودند و عزم داشتند تا می توانند بکشند و زهر چشم بگیرند؟ یا سران حکومت تنها وقتی آتش به تخت خوابشان رسید برجهیدند؟

آنچه رخ داد، همه نشانه به پایانه رسیدن رهبری خامنه ای جمهوری اسلامی اوست؛ رهبری پیر و فرسوده، بی هیچ نقشه راهی، در برابر ملتی درمانده سر دو راهی: پاره ای در قعر ظلمات در جستجوی گرفتن دست یکدیگر برای گشودن راه باریک آزادی، و پاره ای دیگر جاوید شاه گویان، چشم دوخته بر آسمان، به تمنای بمباران، از خدای خدایان. روح ۵۷ باز از نو در آسمان ما دارد چرخ می‌زند. 

  1.  ما را چه می شود؟

آنچه در ایران رخ می دهد پژواک درگردیسی عمیقی است که رهبری جمهوری اسلامی ایران  در ذهن و در وجدان بخش بزرگی از ایرانیان پدید آورده و آنان را مجذوب تمایلاتی ساخته است که در اسرائیل و امریکا حاکم است. 

تا همین اواخر نظام فکری و ارزشی حاکم بر وجدان ایرانی چنان بود که استمداد از بیگانه برای حمله نظامی به کشور نشانه ذلت و خفت و حکم تیر خلاص داشت. امروز به جایی رسیده ایم که اگر شاهزاده از ترامپ و نتانیاهو استمداد نکند، اگر با مداخله نظامی مخالفت کند، اگر توصیه به خشونت پرهیزی کند، اگر شعار «ملا چپی مجاهد» را تقبیح کند، خشم و اعتراض به جان می خرد. وضع طوری است که او دیگر نه جرات دارد از خشونت پرهیزی صحبت کند، و نه قادر است، حتی در کلام، از ارزش های لیبرالی و دموکراتیک حرف بزند. 

مشروطه خواهان لیبرال همه از درگاه شاه رانده شده اند و کارمندان NUFDI گرد او را گرفته اند.  قیاس کنید حد وفاداری و شناخت داریوش همایون و شهریار آهی و امیر طاهری و هم‌سلکان از پیچیدگی و نیازههای جامعه ایرانی را، با ایران نشناسان حریصی مثل قاسمی نژادها و اعتمادی‌ها و کیانی‌ها. تفاوت هولناک است. چه شد که این انقلاب فکری و رفتاری در حلقه پهلوی گرایان رخ داد؟ چه شد که مشروطه خواهی لیبرال، و ناسیونالیسم اقتدار گرای ایرانی به کنار رفت و مزدبگیران نوفدی، به سفارش FDD، و زیر نظر کارمندان رسمی موساد قلدر مابانه، برای ایران «دفترچه اضطرار»، برنامه دولت موقت، می نویسند؟ 

کسان زیادی سال‌ها پهلوی ها را به سرکوب و کشتار مخالفان، به توسل به بیگانگان، به درس نگرفتن از انقلاب بهمن و ۲۸ مرداد، متهم کرده‌اند. راست این است که امروز، نه فقط شاه دوست ها، که گروه های دیگری از جامعه ایرانی نیز، هرچند کم شمار، به این کارها افتخار می کنند. آنها حتی از این هم فراتر رفته اند، آنها برای خوی خودکامانه ترامپ و شقاوت تکان دهنده نتانیاهو هورا می کشند و از «ضربه کاری به زندان اوین و میدان تجریش» به رقص می آیند. 

روزهایی بود که رضا پهلوی مچ بند سبز میزد و منادی خشونت پرهیزی بود. او مکرر با هرگونه حمله نظامی مخالفت می کرد. شیرین عبادی روزی پرچمدار سازگاری اسلام و دموکراسی بود و به خاطر آن نوبل گرفت. مخملباف و اکبرین هر دو صدای غرای میرحسین و مشعل دار «رای من کو؟» بودند. اما امروز دست به دامان بی اخلاق ترین رئیس جمهور امریکا می شوند برای حمله نظامی به میهن.

به دوره ای رسیده ایم که کارهایی از قبیل مسجد سوزی و عمامه پرانی گرفته تا تحسین موساد و بی تابی برای حمله نظامی، در ذهن عده‌ای نماد دلیری و دانایی شناخته می شود. به جایی رسیده ایم که هزاران ایرانی در لندن و تورنتو و بروکسل و دیگر جاها، پرچم شیرخورشید و پرچم اسرائیل را بر دوش می گیرند و یک صدا فریاد می کشند: Trump Act Now

زمانی بود که اصول و ارزش هایی مثل مدارا، میانه روی، خشونت پرهیزی، دفاع از میهن، تمامیت ارضی، استقلال خواهی، حقوق بشر، دموکراسی، مبارزه مدنی، مطالبه محوری همه سرمشق‌های سیاست ورزی بودند. زمانی بود که توسل به افترا و دشنام گویی و بی حرمتی به مخالفان مورد اعتراض همگان بود. روزهایی بود که گذار توافقی، آشتی ملی، دموکراسی خواهی، اصلاح طلبی، تحول خواهی، مسالمت جویی، منافع ملی، نه به اعدام، مفاهیمی مقدس شمرده می‌شدند. و ما امروز به جایی رسیده ایم که دندانه های این نظام ارزشی در میان پهلوی طلبان یکی یکی شکسته و فرو ریخته. آنها گذار مسالمت آمیز را به زباله دان انداخته و به سایر شاخه های پهلوی گرایی فخر می فروشند که تحت مدیریت راهبردی اسرائیل کار می کنند.  

  1. چه شد که به اینجا رسیدیم؟

۱۴ خرداد ۶۸ بود. روزی که خامنه ای گریست به حال ملتی که او رهبرش باشد. آن روزها ما نه پهلوی گرایی داشتیم نه پهلوی طلبی. چشم پهلوی نسب‌ها نیز هنوز همه گریان بود از کرده خویش. همه گوشه گیرو خاموش

۲ خرداد ۷۶ بود. ۹ سال بعد از تابستان خونبار و هزاران خانواده دادخواه هنوز داغدارِ کشتار هزاران زندانی سیاسی بودند که بی محاکمه، به فرمان جلادان همین حکومت اعدام شده بودند. اما بودند از بازماندگان کشتار ۶۷ که به ندای جوانترها اشک ریختند و رای به صندوق انداختند که شاید روزنه ای گشوده شود، نسیمی ببارد. هنوز هیچ پهلوی نسبی پهلوی طلب نبود. آنان نیز چشم امید به معجزه صندوق رای داشتند، حتی اگر خود از حضور امتناع داشتند. ندای «ایران برای همه ایرانیان» در آسمان ایران طنین انداز بود و همه ایرانیان، به شمول پهلوی دوستان، به آن چشم امید داشتند.

۲۲خرداد ۸۸ بود و جمهوری اسلامی از صدر تا ذیل دو پاره: تعامل گرایان توسعه گرا در برابر تقابل گرایان رهبرپرور. از پی اعلان نتیجه انتخابات، تهران به اعتراض برخاست. از شرق تا غرب، شهر غرق در راهپیمایی سکوت شد. نه شعاری بود و نه فریادی. سکوت بود و دیگر هیچ. همه در جستجوی «رای من کو؟». روز ۲۹ خرداد برای ایران لحظه حقیقت شد. رهبر –  که درست ۲۰ سال پیش به همت و حمایت تعامل گرایان به قدرت رسیده بود – اعلام کرد به سوی تقابل گرایانِ رهبر پرور چرخیده است.

تعامل گرایان و توسعه گرایان، هاشمی و خاتمی و موسوی و کروبی و هم سلکان آنها، حذف شدند و سرنوشت کشور به احمدی نژادها و تائب هاو رئیسی ها سپرده شد. آنچه آن روز رخ داد، مثل ۲۸ مرداد، به انتخاب ملت نبود، از بالا بود. به تصمیم رهبر بود. با خیانت به رای ملت بود.

خیانت خامنه ای به صندوق رای، صد بار سنگین تر از بلایی است که شاه با  ۲۸ مرداد بر سر وجدان ایرانی آورد. شاه، به نام دوستی با امریکا آزادی را کُشت. و خامنه ای زیر پرچم دشمنی با امریکا آزادی کُشی کرد. خیانت شاه به آزادی، تصویر امریکا را بس زشت تر از آنچه در آن روزها بود بر وجدان ایرانی هک کرد. و امروز هزاران ایرانی در بروکسل فریاد می زنند: «ترامپ! ما عاشق تو هستیم».   

آن کس که دیروز «رای من کو؟» را، با نعره «مرگ بر موسوی» و نفیر گلوله، از خیابان راند و به حصر برد؛  آن کس که نغمه جان نواز «زن زندگی آزادی» را توطئه اسرائیل دید، که شروین را برای سرودن «برای» در قفس کرد، که نیکا و سارینا و صدها قناری دیگر را، تنها به جرم زیبایی، به سیخ کشید، هموست که مسئول اصلی مسخ شدگی روح میلیون های ایرانی است. کدام شیطانِ مسئول اصلی این فاجعه است؟ اسرائیل؟ امریکا؟ یا دستگاه رهبری جمهوری اسلامی ایران؟ 

  1. ایران در نیم قدمی جنگ

این وضع انفجاری در حالی تکوین یافته که ایالات متحده امریکا تحت رهبری ترامپ علیه لیبرال دموکراسی و سیاست های عریان نژادپرستانه برخاسته و به دوران امپریالیسم خشن و الحاق طلب، بازگشته است. مطالبه مرکزی امریکا از ایران، دیگر هسته ای و نیابتی و موشکی و غیره نیست. مساله مرکزی امریکا این است که در مسیر رقابت راهبردی با چین، ایران به بلوک کشورهای تحت رهبری امریکا برگردد، در حوزه دلار بماند و منابع نفت و گاز آن نیز در همان بلوک تعریف شود. 

اسرائیل تحت رهبری نتانیاهو در حال توسعه قلمرو و حوزه نفوذ خود در خاورمیانه و شمال افریقاست. اسرائیل می بیند ایران در ضعیف ترین ممکن درآمده و عمر سیاست رویارویی نظامی ایران با اسرائیل سر آمده. با این تحول هدف استراتژی اسرائیل این است که در رقابت با عربستان و ترکیه بر سر هژمونی، ایران به تکیه گاه و متحد اسرائیل، در طرف عربستان و ترکیه تبدیل شود. و این کار تنها زمانی ممکن است که به همت امریکا نیروهای مسلح جمهوری اسلامی متلاشی و راه برای بازگشت امن پهلوی به ایران هموار گردد. 

مطابق آخرین گزارش ها نقل و انتقال نیروهای نظامی امریکا و آرایش عملیاتی آنها با سرعت و وسعت ادامه دارد. تد کروز، لیندسی گراهام، نتانیاهو، روبیو و دیگران، هم چشم به راهند که با جرقه بعدی شاهزاده فراخوان بدهد و امریکا کار را تمام کند. 

اما دولت ترامپ خوب می داند که رضا پهلوی در ایران نه تشکیلات نیرومند دارد و نه قوای مسلح. شبکه های اسرائیلی، مثل موساد در داخل یا نوفدی در خارج کارگردانی می کنند.  وبه علاوه کشورهای حوزه خلیج فارس، به جز امارات و بحرین، و نیز دولت ترکیه، برای جلوگیری از تغییر اوضاع به سود اسرائیل بشدت فعال و بر تصمیم واشنگتن تاثیر گذارند. 

شب های خوفناک دیماه نشان داد چشم گرداب از غزه به ایران منتقل شده. هنوز کسی نمی داند در واشنگتن که بر که غلبه می کند؟ آیا طبق نقشه اسرائیلی اقدام خواهد شد؟ یا به مدل ونزوئلایی؟ یا به شیوه دیگری؟ همه در انتظارند و چرخشی بزرگ در راه. 

  1. ۳۷ سال بس است

ادامه رهبری جمهوری اسلامی ایران را به زانو درآورده است. با کشتار دیماه حالا هر روز گروه بزرگتری از مردم از خبر حمله نظامی به کشورشان به شوق می آیند، یا پرچم اسرائیل بر دوش می گیرند. نفوذ اسرائیل با ناباورانه رو به گسترش است. ببیند از قتل هانیه در تهران تا حالا دامنه این نفوذ کمتر شده یا بیشتر؟ وقایع دی ماه نشان داد رهبری خامنه ای، کشور را به سوی تقابلی قهرآمیز با مردم و جنگ پیش برده است. هر راه قهرآمیز، کمر ایران را خواهد شکست. 

اکثریت بزرگ ایرانیان جنگ نمی خواهند. آنها با هر عقیده ای، برخلاف پهلوی طلب ها، اصلا شور و شوقی ندارند. ماتم زده و نگرانند. همه جا در خانه ها رایزنی بر سر «چه باید کرد» است. 

مهمترین خواسته مردم رفع خطر جنگ و رفع تحریم‌هاست. اکثریت بزرگ مردم هنوز هم از شنیدن خبرِ توافق میان ایران و امریکا و مبادله سفیر خوشحال می‌شوند. اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان خواهان رها کردن سیاست های شکست خورده حکومت در منطقه هستند. اکثریت بزرگ ایرانیان مایلند کشورشان با اسرائیل سیاستی همراستا با ترکیه و عربستان داشته باشد و در مناسبات با شرق و غرب تعادل را حفظ کند. 

طی ۳۷ سال رهبری جمهوری اسلامی توسعه سیاسی، توسعه اقتصادی و عدالت اجتماعی در ایران را قربانی توسعه قلمرو نفوذ خود در منطقه کرد. فلاکت امروز کشور ما محصول مستقیم رهبری جمهوری اسلامی است. 

رهبری خامنه ای از جنگ ۱۲ روزه تا کشتار سراسیمه چندین هزار جوان طی سه شب همه نشانه های فقدان کفایت لازم برای رهبری کشور در این دوره اضطرار است. او در این گردابی که ایران در آن گرفتار آمده نمی تواند و نباید سکاندار باشد. 

اختیارات رهبری باید به  تعامل گرایانی واگذار شود که هم سابقه اداره کشور در دوره اضطرار را در کارنامه دارند و هم توان توافق برای رفع تحریم ها و خطر جنگ از سر کشور. بدون گذار صلح آمیز از این ساختار معیوب ایران در گرداب جنگ داخلی و تجاوز خارجی گرفتار می‌ماند. 

برخی دلسوزان نگرانند نکند انتقال اختیارات رهبری به شورای جانشین، حالا که کشور در آستانه جنگ قرار گرفته ممکن است به بی دولتی و فروپاشی ایران بیانجامد. این نگرانی کاملا واقعی است. اما ریسک این انتقال در وضعیت فعلی به مراتب بیش وضعیت روزهای پس از جنگ ۱۲ روزه است. از چشم اندازها هم پیداست شرایط مساعدتر نخواهد شد. منتها اگر دغدغه رعایت قانون اساسی هست شورای مذکور می‌تواند همان شعام (شورای عالی امنیت ملی) باشد مشروط بر این ترکیب آن از بیرون و درون حکومت و از تعامل گرایانی باشد که تجربه سلوک با مردم و گره گشایی در شرایط اضطرار را در پیشینه دارند. 

راه گذار مسالمت آمیز به روی ایران هنوز بسته نیست. اما ریسک منتفی شدن آن روز افزون است. عدم انتقال اختیارات ریسک درگیری های خونین را افزایش می‌دهد. 

دستگاه رهبری که آنقدر فرتوت شده که خواب می ماند تا ۸ شب پنج شنبه ۱۸ دی ماه صدای فرمان «خیزش ملی» نمی‌شنود، رهبری که برای کاهش دامنه کشتار هیچ تدبیری نکرد، رهبری که یک کلمه با مردم نگفت چه می‌خواهد بکند و یکباره و سراسیمه فرمان کشتار می دهد، و می کشد و می کشد تا خیزش خاموش شود، فرّاش راه جهنم است. باید واگذار کند.

  1.  راه قهرآمیز راه جهنم است

جلوگیری از جنگ داخلی و جنگ با امریکا و اسرائیل و همزمان تدارک گذار مسالمت آمیز برای انتقال حق حاکمیت به مردم از طریق مجلس موسسان و انتخابات آزاد یگانه مسیری است که می تواند به نجات ایران بیانجامد. این مسیر در طومارها  و نامه ها و مصاحبه های صاحب نظران یا در قطعنامه ها و بیانیه های احزاب یا کنشگران سیاسی برجسته است. 

پهلوی طلبان اما جز جنگ با حکومت، با حمایت فعال امریکا و اسرائیل، راه دیگری در مقابل مردم قرار نمی دهند. آنها تغییر نظام از راه های مسالمت آمیز را ناممکن می دانند. آنها مردم را به جنگ فرامی‌میخوانند و باور دارند امریکا و اسرائیل قطعا «کمک» خواهند کرد. 

به این ترتیب معترضان به حکومت جمهوری اسلامی عملا به دو گرایش تقسیم شده اند: 

  1. آنان که راه قهرآمیز، از جمله مبارزه مسلحانه با حمایت امریکا، را تنها راه ممکن برای بر چیدن جمهوری اسلامی می دانند؛
  2. آنان که راه خشونت پرهیز، از جمله نافرمانی مدنی، اعتصاب عمومی، را تنها راه عقب نشاندن حکومت برای گذار از جمهوری اسلامی می دانند. 

وضعیت فوق العاده خطرناکی شکل گرفته است. آرایش نظامی امریکا و اسرائیل در اطراف کشور ما رو به تکمیل است، و ممکن است ماشین کشتار دوباره کلید بخورد.

آرایش فوق نشان می دهد وقت تنگ است. کار به جایی رسیده که اگر ما امروز تصمیم نگیریم برایمان تصمیم خواهند گرفت. خطر غلطیدن ایران به راه حل اول، یعنی جنگ داخلی، فوق العاده جدی است. اما هنوز راه حل سیاسی، یعنی گذار مسالمت آمیز از جمهوری اسلامی ممکن تر است. چون قابلیت همراهی بخش عمده ای از ساختار قدرت را داراست. این راه انسانی است چون مردم را جلوی رگبار نمی فرستد. این راه دموکراتیک و فراگیر است چون همه سلایق، از جمله پهلوی گرایان، را در خود می گنجاند، و هم میهن دوستانه است، چون کشور را قربانی جنگ قدرت نمی کند.

  1. برنامه سیاسی 

زمان آنست که جامعه ایرانی، با هر فکر و عقیده ای، به شمول آنان که هنوز امیدی به خامنه ای یا پهلوی دارند، حول یک برنامه سیاسی برای گذار مسالمت آمیز از جمهوری اسلامی متحد شوند. گذار مسالمت آمیز، تا وقتی جنگی در نگرفته، هنوز ممکن است. امروز هم اکثریت بزرگ شهروندان، هم عموم نخبگان تعامل گرا و توسعه خواه در بدنه نظام، فعالانه در صدد مهیا کردن شرایط ذهنی برای گذار امن به دوران پسا ولایی هستند. از این روی، چنانچه وضعیت امنیتی بی ثبات نشود، و جامعه مدنی ما، از پی عبور از این ماتم و خشم، حول یک برنامه برای مطالبات سیاسی همصدا شود، شرایط عینی و ذهنی برای گذار مسالمت آمیز از جمهوری اسلامی مهیا خواهد بود.

طیف بسیارگسترده تعامل گرایان، مرکب از اعتدال گرایان، روزنه گشایان، اصلاح طلبان، تحول خواهان، جمهوری خواهان ، چپ گرایان، و پهلوی گرایانِ تکثر طلب، (مشروطه خواه) همه در یک سمت: برای «پیشگیری از جنگ داخلی و تهاجم نظامی» تلاش می کنند. آنها همه هم ادامه رهبری خامنه ای را خطرناک می دانند و هم راه پهلوی‌طلبان در «حمایت از جنگ داخلی و تهاجم نظامی خارجی» برای کشور مهلک می شناسند.

در شرایط کنونی هر برنامه سیاسی برای گذار مسالمت آمیز لزوما دو سو دارد: فشار بر حکومتگران برای حرکت در راستای تغییر ساختار قدرت و گشودن راه برای انتقال مسالمت آمیز حق حاکمیت به مردم؛ و در راستای فشار بر پهلوی گرایان برای جلوگیری از جنگ داخلی و مبارزه مسلحانه، بازگرداندن آنها به مشی خشونت پرهیز

سویه اول: مطالبات از حکومتگران 

کشتار را بس کنید! اعدام نکنید! زندانیان سیاسی را آزاد کنید! قبل از این که راه گذار مسالمت آمیز از بحران مسدود شود، اختیارات رهبری به شورای جایگزین تفویض شود تا راه تعامل با جهان را بگشاید، تا با گفتگوهای جامع و رو در رو با امریکا، سایه جنگ و تحریم را از سر کشور کوتاه کنند.  رسانه ملی به واسطه گفتگو میان همه گرایش ها بدل گردد؛ تا شرایط بازگشت صلح آمیزِ حاکمیت به رای مردم از راه انتخابات آزاد فراهم گردد ، تا ایران از نو سرزمینی شود برای همه ایرانیان. 

سویه دوم: مطالبات از پهلوی طلبان

مردم را به خشونت دعوت نکنید. به عدم خشونت برگردید. از رهبران مدنی کردستان یاد بگیرد و مردم بی دفاع را جلوی گلوله نفرستید. زیر پرچم اسرائیل و امریکا نایستید، فقط زیر پرچم ایران بایستید. از امریکا و اسرائیل بخواهید کشورمان را بمباران نکنند. از تمامیت خواهی دست بردارید. بپذیرید ایران جامعه ای متکثر است. علیه جمهوری خواهان، اسلام دوستان، احزاب چپ، قوم گرایان و دیگران نفرت پراکنی را نکنید، تا ایران از نو سرزمینی شود برای همه ایرانیان. 

قهر مامای تاریخ نیست. راه جهنم است. جنگ بالش را به پشت شیشه می‌مالد. به خاطر ایران دست یکدیگر را بگیریم. جاوید باد ایران! برای همه ایرانیان.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

33 پاسخ

  1. یاد کنیم از زمانی که مردم شور شوق اصلاحات داشتند و حرکاتی در داخل شکل گرفت و گروهی از ایرانی برای تعامل با خارج نشینان و خارجی ها برای گشودن پنچره دیگر به خارج رفتند نشستی برگذار کردند گروهی در داخل نگران از رشد اصلاحات و نگران از تعامل با بیرون بودند ارزوی بهم خوردن هر حرکت اصلاحی
    یادش بخیر در خارج این هم میهن شادی امین آن زمان در خارج چه مبارز سرسختی شده بود و باید بهم زننده هر نشستی می شد آنهم با چه روش خاصی

  2. دو نکته:
    ۱- وقتی این همه کامنت بر زیر یک نوشته می آید, چه خوش داشته باشیم, چه نداشته باشیم, نشان از تاثیر گذاری افکار نویسنده است.
    ۲- انتقادات و حملات از دیدگاه ها و زوایای گوناگون صورت می گیرد که اغلب, هیچ نزدیکی با هم دارند, و نقطه اشتراک شان, مخالفت است با شخص نگهدار و نه الزاما افکار او. “که گفته” در نزد ما همیشه “از چه گفته” مهم تر است. ااین ایراد را من در نگهدار هم میبینم.

  3. واقعاً فرخ‌خان بهتر است بفهمد که هر چیزی پایانی دارد. او پایان یافته است. حضورش تنها باعث ایجاد خشم می‌شود؛ خشمی که اغلب و به خطا به‌سوی کل چپ سرازیر می‌شود، چون هنوز از سوی رسانه‌ها و دوستان گرمابه و گلستانش «چپ» معرفی می‌شود. بدبخت ملتی که معرف چپ برایش از جنس نگهدار و تا این اندازه خفتِ چاکریِ قدرت باشد.
    نیم‌قرن است که تحلیل‌های او غلط از آب درآمده‌اند. اگر دانشجوی سیاست بود، با این همه غلط فاحش، سال‌ها پیش از دانشگاه اخراج شده بود. اینجا هم باید از انتشار مطالبش جلوگیری شود؛ چرا که جز رساندن پیام عده‌ای سرمایه‌دارِ نزدیک و همکار حکومت، حرف تازه‌ای ندارد. این بسته‌بندیِ ظاهراً چپ از منافع «صاحبان ثروت و قدرت»، فقط به بحث‌های بی‌نتیجه و فرسایشی دامن می‌زند. تریبون‌دادن به این روایت‌ها به نام آزادی بیان، اتلاف وقت و عاملی برای پراکندگی و شکست چپ است. پیوند مادی کسانی چون نگهدار و مهاجرانی عمیق و واقعی است؛ بسیار فراتر از قدرت استدلال من و شما.

    1. خانم‌ امین، من‌ خودم مخالف دیدگاه ها و تخریب های پر هزینه نگهدار بودم و هستم اما شما نادانی و دنائت گروهی که عمدا او و امثال او‌ را نماینده و نمونه چپ معرفی می کنند را به گردن او نیندازید.
      ایراد از او نیست. او به دید و راه و روشی اعتقاد دارد و در آن سر خود را به در و دیوار زده است. حق اوست. دیگران باید نقدش کنند و برای آگاهی سایرین ایرادش را نشان دهند.
      در ضمن هیچ ایده و نظری هر چقدر هم نادرست باشد پایان نمی پذیرد. اینکه شما اعلام کنید نگهدار، به عنوان یک نظر، پایان یافته سطحی نگری است.
      و بدتر هم به روش تمامیت خواهان و مستبدان که شما هم مخالفش هستید شمشیر بکشید که باید سانسور شود و جلوی نشر نوشته اش گرفته شود. در حالی که اتفاقا باید بوسیله مخصوصا چپ ها نشر و نقد شود.
      آن کسانی هم که او را علم می کنند برای زدن و فحاشی و تخریب چپ کسان و بهانه ها و راه های دیگری پیدا می کنند. چپ های نقطه مقابل امثال نگهدار خیلی بیشتر و فعالتر هستند. اما برای کسی که عقلش کور است فرقی نمی کند. نمی بیند.

  4. شرط می‌بندم که زیر نویس هایی که در زیر مقاله های فرخ نگهدار ارایه می‌شود از مجموع زیر نویس های تمام مقاله های دیگر بیشتر است. ولی باز هم جای گفتن زیاد است. ولی کو گوش شنوا!!!

  5. میبینم که آقای نگهدار هنوز بر مواضع خود با شور حسینی پایدار ایستاده اند، در اوائل انقلاب ایشان در شوی تلویزیونی با ملایان تمام هم و غمشان اثبات همسو بودن سوسیالیسم و جمهوری اسلامی و راه حسین بود که البته بهشتی و دیگر ملایان انحصار طلب محلی به ایشان نگذاشته و مسخره اش کردند. باید به ایشان لقب مرد امیدوار و خوشبین تاریخ را داد، والسلام!

  6. تمام این به اصطلاح تحلیگری و ؛ گذار مسالمت آمیز تنها راه نجات کشور؛ او فقط برای توجیح و بقای این آخوندهای شیاد هست و این داعیه مهربانتر از مادری او برای اپوزیسیون و صغرا کبرا کردن هایش در جهت همان کاری است که سالها کرده است و امید به نجات امامزاده های هست که او سالها در خط شان یقه پاره کرده است. چیزی که واقعا حیرت آور هست این است که چطور هم سازمانی های او بدنبال او در این بیراه رفتند. از قرار شاید درست گفته شده است که در شهر کورها مرد یک چشم پادشاه هست!

  7. وقتی پهلوی دوم طی سالهای۵۷-۱۳۲۰تعداد مساجد،حسینیه،امامزاده ها را از۲۰۰به ۵۵۰۰۰ رساند(وزیر جهانگردی محمدرضا)رژیم جنایتکار ج.ا  بپاس قدردانی و  پیروی از”خاندان مسجد ساز پهلوی” و برای روسفیدی آنان در عرض یکدهه ۵۰۰۰ نفر ازسازمانهای چپ انقلابی  را  قتلعام کرد.در این راه از همکاری بخشی از”چپ”بهره برد

    پسر شاه در سفر۲۰۲۳ و اعلام اینکه:״من به اسرائیل میروم تا نقش خودم را در ساختن آینده ی روشنتر ایفا کنم״و زمانیکه گفت:”در تمام تظاهراتهای بعد۷ اکتبر پرچم شیرخورشید کنار پرچم اسرائیل بوده و خلا قدرت را هم پرخواهم کرد” پرویز ثابتی هم  آفتابی شد وبا شبکه منوتو و (رضا) مصاحبه،پرچم خونین ساواک را علم کرد!

    ۲ مصاحبه‌ تلویزیونی  ر.پ:”بدون تعارف میگم،من برای آزادی مردم مبارزه،امابه هیچ قیمتی حاضر نیستم آزادی خودم را قربانی مبارزه در راه آزادی مردم کنم”و”اگر قدرت را در ایران بدست بگیرم ساکن ایران نمیشوم و بین تهران-واشنگتن در رفت و آمد خواهم بود،چون خانواده و دوستانم در آنجا هستند” تکبیر!

  8. تناقضات و ضدو نقیض گویی نگهدار، شگفت انگیزاند، واگرخوب درین نوشته او دقت کنیم، می بینیم که بجز خودِ خامنه ای، ف ن تقریباً همه را دعوت به اتحاد نموده، اما همه آنان را یکجا در شکم “تعامل گرایان” قرار داده ست:
    “تعامل گرایان، توسعه گرایان اسلامگرایان، ملی گرایان، شاه طلبان روزنه طلبان و..” پنجره گشایان وو😎.خلاصه همه هستند، اما “لوطی”اش نیست! گویی عنتر به لوطی اش، پشت کرده و او را فراموش کرده ست, و بجای معلق زدنهای همیشگی اش برای او، میخواهد برای دیگری معلق بزند!
    “میلیونها نفر بدعوت پهلوی خیزش را آغاز کردند.. تد کروز، ل گراهام، نتانیاهو، روبیو و دیگران، همه چشم براهند که با جرقه بعدی شاهزاده فراخوان بدهد و امریکا کار را تمام کند” . عجب.! نگهدار نه تنها پهلوی را فرمانده خیزش میلیونی ” نموده، بلکه او را “شاهزاده ای” خوانده که همه گردن کلفتان امریکا و اسرائیل منتظرند تا که ایشان فراخوان را بدهد تا آنهاکار را تمام کنند!!😁. او بناگهان رضا پهلویِ پخمه را به آسمان رسانده ست! چرا؟!

  9. راه هایی غیر ممکن در حکومتی که هنوز درحال کشتار است. زندانی می‌کشد، مجروح را از روی تخت بیمارستان می‌دزدد و می‌کشد، هنوز جنازه‌های جدید می‌آورد. پزشک و پرستار دستگیر می‌کند و……….
    آقای نگهدار هم حالا که پس از این‌همه سال‌ها که خامنه‌ای را رهبری می‌دانست. که «آن بالا نشسته و دارد خدمت می‌کند!» رسیده به اینکه قدرت را به شورای امنیت ملی بسپارد!! حالا شاید دل به علی لاریجانی داده است!!!!

  10. آقای نگهدار، جرا پس از گذشت سالها هنوز بر استمرار این حا کمیت مذهبی که با جنایات اخیر در بین مردم ایران و به ویژه جوانان و در سطح جهان هم مشروعیت خود را بطور کامل از دست داده است اصرار دارید؟ چرا به راه حل سوم نمی اندیشید؟ نه به جنگ ، نه به همه جناحهای حاکمیت جمهوری اسلامی ، آری به حضور عاجل نیروهای بین المللی صلح سازمان ملل متحد ( بجز اسراییل و آنها که منافع دارند) بارها در کشورهای آفریقایی و حتی لبنان نقش موثر ایفا کردند. برای یکبار هم شده باور بفرماییدسالهاست ایران دردست جنایتکاران و دزدان است ، و امروز با دست های خالی درگیر یک جنگ تمام عیار است. تحت حمایت این نیرو شاهد تظاهرات میلیونی فقیرشدگان با دلار یکصد و پنجاه هزارتومانی وتورم نود درصدی خواهیم بود وتکلیف خود را برای همیشه با همه جناحهای این حاکمیت که سالها مورد حمایت شما چپهای مدافعین حرم روشن خواهد کرد/ به امید آنروز

  11. نه سلطنت-نه رهبری آزادی،برابری
    *ننگ و نفرین برحکومتی که موساد و عواملش در رده های بالاش جا خوش کرده و آنها مردم جان بلب رسیده از ۴۷سال جنایت،فقر،فساد و استبداد را که بدنبال کار، نان،مسکن و آزادی هستند باتهام “اغتشاش”،”فتنه”، “جاسوس”بخاک و خون میکشند
    *ف.ن نمیداندکه اشک کباب باعث طغیان آتش است؟
    وبعد۴۷ سال کشتار و جنایت ج.ا،هنوز بامیکروسکوپ درحکومت سراپا جلاد بدنبال “پاکدست” گشته تا متوسل به “تعامل گرایان توسعه گرا” و نجات ج.ا شود؟!
    *هنوز بیاد “دوران طلایی امام” و مینویسد:”فلاکت کشور محصول مستقیم ۳۷ سال رهبری ج.ا است” و “خود را فریب خورده ای میداند که به ندای جوانترها اشک ریخته و رای به صندوق انداخته تا روزنه ای گشوده شود”!؟
    *در ضدیت با کارگر ۷ تپه و شرکت واحد، مزدبگیر، بازنشسته و دانشجویی…است که از سال ۹۶ در کف کارخانه،خیابان و دانشگاه فریاد میزنند:
    اصلاح طلب–اصولگرا دیگه تمامه ماجرا
    نه شاه میخاییم-نه ملا فقط قدرت شورا
    اصلاح طلب–اصولگرا دشمن بازنشسته ها

  12. به نظر می‌رسد بعد از ۲۵ سال اعتقاد راسخ به تغییر رفتار رهبری بالاخره آقای نگهدار رای به تفویض قدرت داد. هیچ عاملی در طی این ربع قرن در تغییر این تفکر نگهدار آنقدر تاثیر نداشت که (به زعم خود ایشان در بالا) پر و پاگیری اسرائیل در ایران. خود ایشان اذعان دارد در سال ۶۸ و ۷۶ پهلوی در کار نبود و این عملکرد رژیم بود که به اینجا رسیدیم. اما در تکست بالا هنوز از پهلوی خواهان میخواهد که جنگ طلب نباشند همانطور که از علی خامنه‌ای می‌خواهد قدرت را رها کند یعنی برگشت به همان نقطه اول. به موازات همان تئوری‌سازی‌های فرتوت و اصطلاحات بی مایه جدید از جمله “روزنه گشایان” ایران هر روز جنگ و ویرانی نزدیک‌ تر می‌شود.

  13. وهمات یک چریک پیر گاهی شبیه قطب‌نمایی است که شمالِ مازندران را با جنگل‌های کوبا اشتباه می‌گیرد. آن‌جا که نباید اسلحه برداشت، جنگل رؤیا می‌شود؛ و آن‌جا که باید مسئولیت سیاسی داشت، ناگهان گاندی‌وار همه را به آرامش دعوت می‌کند. در برابر رژیمی که نمونه‌هایش را تاریخ نزد پول‌پت و SS دیده، انتظار دارد با اکثریت پارلمانی، خامنه‌ای کنار برود؛ . از زاویه چپ کلاسیک هم که نگاه کنی، بهانه‌ای برای مخالفت با «حمله قاطع» پیدا نمی‌شود، اما کافی است از هر جوان ایرانی بپرسی؛ پاسخ اغلب یکی «دوباره فقط اسلحه» طنز تلخ ما. چپی که در دل امپریالیسم لانه کرده، از خانه گرم نسخه جنگ طبقاتی برای ایران می‌پیچد. چپی که از تقی ارانی و گروه ۵۳ نفر تا جلال آل‌احمد، بیش از آن‌که خودانتقادی کند، اسطوره ساخته. آیا وقت یک چپ نوین نرسیده؟ چپی منعطف، غیرایدئولوژیکِ کور، نه آنتی‌سمیت، نه جهان‌تقسیم‌کنِ سیاه‌وسفید؛ چپی که فرق آرزو و واقعیت امروز ایران را بداند. هزینه خطاهای ما را نه نظریه‌ها، که ۸۰ میلیون انسان می‌پردازند.

  14. ممکنه اقای نگهدار توضیح بدهند واژه مچاله شده و زشت قوم گرا یعنی چه.
    همچنین توصیح بدهند که بجز حکومت چه کسی کسی مسوول خشونت و استفاده از راه حل‌های نظامی است.

    1. در درجه اول حکومت ولایت فقیه مسئول خشونت وکشتار ودر درجه دوم،همین رضاپهلوی دروغگو که فراخوان میداد وادعا کردکه پنجاه هزار گارد جاویدان پشتیبان هست و مکانهای حکومتی را اشغال نمائید و…و نتانیاهو ادعا کرد که نیروهای موساد در خیابانهای ایران حضور فعال دارند وترامپ ادعا کردکه
      کمک در راه هست،…وخواستهای بحق مردم با شراکت
      همین چهار نیرو به خاک وخون کشیده شد و وحشیانه سرکوب گردید.و امثال شمایان به اصطلاح
      «الان» دارید هوچی گری میکنید، بازی با جنبش حق طلبانه مردم، موضوعیست که رضا پهلوی باید پاسخگوی آن باشد.

    2. درثانی کشور متعلق به همه مردمیست که در ایران زندگی میکنند، ترک،کرد،فارس،بلوچ،عرب ،ترکمن وهمه مذاهب و این مردمان رعیت و امت نیستند ،مچاله و
      زشت آن تفکر ریاکارانه و حیله گرانه است که به تحمیل استبداد شاه و شیخ و دوباره شاه می اندیشد.
      پنبه از گوشتان دربیاورید این جنبش پژواک آگاهی منطقی ای است که برای ساخت کشوری خوشبخت.
      قدم در میدان گذاشته.شمایان نیز بخش کوچکی از مردم کشورید وبه این جنبش سکولار و دموکراسی خواهانه بپیوندید.

  15. آقای نگهدار! قصد متهم کردن شما را ندارم اما نقش شما به عنوان کسی که رهبر بزرگترین نیروی چپ خاورمیانه بود که می‌توانست در اتحاد نیروهای جمهوری‌خواه ایفای نقش کند را به دور انداختید و چهره‌ای از خود نشان دادید که شما را روز به روز از جبهه مردم دور ساخت و متاسفانه شاید گفت که دیر شده است.اما باز می‌توان تلاش خود را کرد که ایران به دامن جنگ کشیده نشود.
    اقای نگهدار! شخصیت هایی همچون شما و ملیحه محمدی از یک سو و افرادی همچون ابولفضل محققی و فریدون احمدی از سوی دیگر، لطمات جبران ناپذیری به چهره چپ بطور عام و بطور خاص به فدائیان زدند و جایگاه چپ را در میان مردم به حداقل کشاندن.
    در پایان باید بگویم که هنوز دیر نشده و فقط از نسخه پیچیدن دست بردارید و در کنار دیگر جمهوری‌خواهان در تقویت صف ضد جنگ گام بردارید و بپذیر که اشتباهات فراوان داشتی و انتظار نداشته باشید که دیگران بدنبال شما بیایند. اینبار این شما هستید که باید در کنار جمهوری‌خواهان قرار بگیرید و با آنها کنار بیایی.
    خسرو

  16. جمله مارکس: « قهر مامای تاریخ است» اصلا به معنای خشونت مورد نگرانی شما در حوادث اخیرا ایران نیست و حتی دهن کجی به مارکس است که مخالف جنگ های استعماری ، خشونت های کور ، خشونت مزدورها و…. است. هنوز شما در این زمینه ها بجای نسخه پیچی نیاز به یاد گرفتن دارید. عمدا در مورد نقش رضا پهلوی مبالغه می کنید.

  17. نگهدار در ۱۹ مارس ۲۰۱۹ بعداز «مصاحبه بی بی سی با نگهدار و سروش بیاد مصاحبه های سال ۶۰ » نوشت:”در بهار سال ۱۳۶۰ کسانی در میان معتمدان آیت الله خمینی دست بالا را داشتند، از جمله آیت الله محمد بهشتی، مایل بودند از خونین شدن رویدادها جلو گیری شود و کشور بسمت خشونت و جنگ داخلی نرود. این تلاش مورد پشتیبانی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، حزب توده ایران، و جنبش مسلمانان مبارز هم قرار داشت. اما متاسفانه سازمان مجاهدین خلق ایران و رئیس جمهور وقت آقای ابوالحسن بنی صدر قسما بر این نظر بودند که سوق رویدادها بسوی قهر اگر به تغییر نظام منجر نشودد، حداقل می تواند مانع تثبیت استبداد شود.
    اهمیت مناظره ها در بهار ۶۰ در این است که نشان داد واقعا امکان تاخیر در سوق جامعه ایران به سمت خشونت امکانی واقعی بوده است. از آن موج ترور و اعدام تنها خونخوارترین گروه بندی ها در حکومت سود جستند. آری جلوگیری از آن همه ترور و اعدام قطعا تلاشی پوچ و بی پشتوانه نبود”( پایان نقل قول)
    آری نگهدار همیشه این بود.

  18. دنباله نظر قبلی
    که در این آمار سازی ها هدفی خاص دنبال می شود
    که این باند در قابت با کشته سازی مجاهدین و شاید گروه های دیگر این باند جدید خود را وارث مبارزانی شود و…
    اما رفتار دلقک گونه و چه بسا خائنانه این باند جدید خیلی زود نتیجه عکس داده است
    این حرکت اعتراض خواهی این باند آنهم حرکتی که باید در شب انجام می شد و گاهی در مناطق تاریک پرسشی را مطرح می کند که یک تبانی بین باندهای خاص حکومتی و گروه پهلوی چی شکل گرفته که هیچ نوع عقب نشینی در حکومت شکل نگیرد تا پروژه های بعدی شکل بگیرد و
    اما ظاهرن آقای نگهدار اعتقاد دارد
    که با فرا خوان پروژه ای پهلوی، حرکت های میلیونی در شهر ها شکل گرفته
    که بایدگفت
    در اکثر شهر حرکاتی شکل گرفت اما هیچ حرکت منسجم چند هزاری مثل ۵۷ شکل نگرفت اما در شب حرکاتی منظم اندک جوانان آنهم با شعار هایی که رنگ بویی از پهلوی خواهی نبود انجام می گرفت که در ادامه حرکات مشکوک هیجانی و محدود وهمراه با پهلوی خواهی و بصورت مشکوک تخریب هایی انجام می گرف

  19. موضوع را بگونه ای دگر ببینیم
    گروهی بازاری که در قدیم تغذیه کننده آخوندیسم و نگهدارنده روحیه استبدادی در کشور بودند بخاطر بی ثباتی در بازار و چه بسا حذف ارز رانتی اعتراضی را شروع کردند
    رهبری و آخوندیسم چون نمی خواستند مانند گذشته عمل کنند چون اعتراض کنندگان حامیان خاصشان بود اعلام کردند که اعتراضات را می پذیریم این گفته بدین معنی می شد که باید هبری عقب نشینی هایی می کرد که در این عقب نشینی باید تعدادی از چماقداران خاصش را نیز فدا می کرد اما در همان زمان رهبری هدفش را لو می دهد و می گوید اغتشاش گران را سرکوب می کنیم
    که می بینیم بعد از چند روز بعد دلقکی تاریخی بنام رضا پهلوی می پرد وسط می گوید ساعت هشت شب به بعد در این دو روز بروید بیرون اعتراض کنید
    که در پروژه هماهنگ در شب های تاریک افرادی بسیاری کشته می شوند
    که در این کشته سازی های مشکوک پرسش های زیادی مطرح می شود،
    باند پهلوی چی ها یک آمار رویایی برای خود می سازنند به کشته شدن بیش از ۳۵ هزار اشاره می کنند که این امار ها

  20. متأسفانه، به دلیل نبود تدارک، سازمان‌دهی، و همکاری لازم میان نیروهای سیاسی و مدنی ملی و پیشرو، جنبش ضدّدیکتاتوری هنوز توان عملی لازم برای راهبری و به ثمر رساندن این مهم را ندارد. سرکوب‌های اخیر، حرکت‌های مخرب رضا پهلوی، و مداخله‌گری قدرت‌های امپریالیستی جنبش ضدّدیکتاتوری ایران را با چالش‌ها و موانع متعددی روبه‌رو کرده است. آنچه در لحظۀ کنونی اهمیت حیاتی دارد عقب راندن خامنه‌ای و سران جنگ‌طلب و سرکوبگر رژیم و طرح ضرورت حفظ صلح و منافع ملی به‌عنوان «خواست ملی» در چارچوب مذاکرات شفاف است تا شاید بتوان کشور را از مسیر مداخلهٔ خارجی و جنگ و ویرانی خارج کرد. در چنین زمینه‌ای است که جنبش ضدّدیکتاتوری امکان بهتری برای پیشروی و در نهایت برچیدن بساط جمهوری اسلامی خواهد داشت.نامه مردم

  21. یک اصل مهم یادتان رفته آقای نگهدار ! خامنه ای در تمام این سال‌های رهبری اش یک تشکیلاتی درست کرده و از این همه اختناق و سرکوب و….. هدفی دارد اگر فکر می کنید ندارد هنوز هم خام هستید ! و کشتار اخیر هم به همان دلیل اتفاق افتاد برای اینکه اخلالی در مسیر هدف اش ( خامنه ای ) پیش آمده در آخر عمرش به قولی که به حسن نصرالله داده بود فکر می‌کند و می خواهد جاودانه و قهرمان بمیرد. خامنه ای چند مشکل خیلی فوری دارد . اما عمرش دارد تمام می شود. دوم اسراییل و امریکا راحتش نمی گذارند و در آخر مردمی که این طریق حکومت را نمی خواهند. اینکه پهلوی و یا مجاهدین که میگویند !؟ مخالف تجزیه هستند راست می گویند شما بهمن ۵۷ و سال ۵۸ را خوب یادتان است اوضاع که شیر تو شیر شد فرمانده های آنها برنامه دیگری دارند در همان شلوغی های سرنگونی کردستان واحتمالا خوزستان و اگر این دو جدا شوند صد در صد اذربایجان هم جدا می شود هر سه این استان ها در انسوی مرز به اندازه کافی کمکی دارند

  22. “ کشتاری بس هولناک تر از ۶۷.”
    هیچ فاجعه‌ای با فاجعه‌ی دیگر قابل قیاس نیست. قیاس فجایعِ انسانی تنها به سفید‌شوییِ یکی به ازای پر‌رنگ‌تر کردن دیگری می‌انجامد و تاریخ دادخواهی را مخدوش می‌کند.
    فجایع تاریخی نسبت عمودی با هم ندارند، بلکه در امتداد هم قرار می‌گیرند. فاجعه‌ی هواپیمای اوکراینی ادامه‌ی یک دهه کشتار در دهه شصت و قتل‌عام ۶۷ است و کشتار ۱۴۰۴ دنباله‌ی آنها. و هر یک در مختصات منحصر به فرد خود هولناک.

  23. دیدگاه آقای نگهدار و نگرانی او برای آینده کشور، در خطوط کلی، وجوه مشترک فراوانی با بسیاری از روشنفکران ایراندوست در داخل و خارج از کشور دارد. متاسفانه مشکل همه این افراد اینست که در مرحله پیشنهاد باقی می‌مانند و به اقدام عملی نمیرسند.
    آقای نگهدار، آیا تلاش کرده اید با افراد سرشناس ایراندوست (امثال خانم پرستو فروهر)، سالم، بدون سابقه تردیدآمیز و غیره تماس بگیرید و ایشان را برای رهبری یک جنبش خشونت پرهیز کاندید کنید؟

  24. نسل Z آنزمان را که صادق و  پرشور و آماده فداکاری بود، از ۴۷ سال پیش  امثال نگهدار که همکار و شریک جمهوری جانیان بود، به کژ راهه برده و قربانی کردند! و چنان پرونده ای از خود بجا گذاشته،تا نسل Z امروز در خارج کشور پیرو کسی شوند که میلیاردها $ پول و ثروت مردم را به سرقت بردند، و دورانیکه همزمان بود با جنایات حکومت در کردستان،ترکمن صحرا،خوزستان،دانشگاه و کشتارهای ۶۳-۶۰ توسط خدای  دهه ۶۰!آنها در لس آنجلس و فلوریدا…به معامله املاک و خوشگذرانی بپردازند.و حالا   از مخفیگاه خود بیرون آمده و مرگ بر سه مفسد را فریاد کنند.فداکاری و جانفشانی چپ انقلابی چند دهه  گذشته را شماها بر باد داده اید

    نگهدار حامی داریوش همایون،شهریار آهی،امیر طاهری شده!یادش رفته مثل قاسمی نژادها،اعتمادی‌، کیانی‌ ها و رضا پهلوی مچ بند سبز، کراوات بنفش زده و با شعار زنده باد ایران از سفارت لندن بیرون میآمد.ومثل مخملباف،یار غار لاجوردی وعبادی،اکبرین و…که  حالا بمب بمب تاپیروزی میکنندصدای رسای میرحسین و خاتمی بود

    1. می‌گویید نسل Z میراث فداکاری چپ را نابود کرده است. اما اگر بی‌تعارف صحبت کنیم، میراث واقعی چپ ایران چیزی جز حکومتی نیست که روحانیت بنا کرد و هنوز هم با همان منطق سرکوب ادامه دارد. میراثی که بیشتر شبیه پرونده است تا افتخار.
      اگر نسل Z امروز نام پهلوی را فریاد می‌زند، از سر نوستالژی نیست؛ از سر مقایسه است. شما یک تکنوکراتِ پرایراد را کنار زدید و بدون فهم جامعه مذهبی، دولت را تقدیم کسی کردید که از نظر فکری ۱۵۰۰ سال دیر به دنیا آمده بود. میراث چپ کجاست؟ در جلال آل‌احمدی که راه را نشان داد و به بن‌بست ختم شد؟ در شعر انقلابی؟ یا نزد آنان که پشت سر «امام» در پاریس نماز سرخ خواندند
      نسل Z دیگر اسیر ادبیات ۵۷ نیست. اینترنت دارد، می‌خواند، مقایسه می‌کند و می‌پرسد: چرا وقت بود ۵۰۰ صفحه مارکس خوانده شود، اما ۴۰ صفحه «حکومت اسلامی» امام نه؟او که در کتابش دقیق توضیح داده بود چه خوابی‌ برا ما دیده ،

  25. پرهیز از راه حل قهرآمیز دست کدام طرف است؟ آدمکشان اسلامی یا مردمی که حتی یک اسلحه ندارند؟
    برجسته ترین دلیل فرخ نگهدار برای انتساب خشونت به مردم ایران صحبت ترامپ است که گفت «در خیابان بمانید» «کمک در راه است».
    خوب؟ مگر در خیابان ماندن حق مردم نیست؟ از نظر آقای نگهدار ماندن مردم در خیابان و دادن شعار حتی برای تغییر حکومت معادل مبارزه مسلحانه هم استراتژی هم تاکتیک شده؟
    آقای نگهدار دیگر توان دفاع علنی از جمهوری اسلامی ارتجاعی و جنایتکار را ندارد، پس شریک جرم می تراشد. این کلاه شرعی فقط ممکن است در فقه اسلامی قابل قبول باشد، آنهم بشرطی که قبلا” سهم امام قاضی شرع را چاق کرده باشید.
    کسی دنبال مبارزه مسلحانه یا خشونت آمیز نیست و کسی شما را فراجناحی همگان نمی داند.

  26. ایران راه حل گذار مسالمت آمیز ندارد. بعد از کشتار هزاران نفر از معترضین بی دفاع توسط رژیم اسلامی امکان هیچ عملی غیر از قهرآمیز برای مردم باقی نمانده هست. اعتراضات با شرکت کسبه و خرده فروشان بازار شروع شد و این رضا پهلوی نبود که عامل شروع آن باشد بلکه سقوط ارزش پول ایران و گرانی و تورم بود که مردم را به حمایت از این اعتراضات کشاند. مردم آماده بودند که به خیابان ها بریزند که رضا پهلوی و بنگاه های خبری حامی او نیز به آگاهی یافتند و مردم را به شرکت در اعتراضات فراخوان دادند. در تمامی ویدیوهای از اعتراضات فقط تعداد بسیار اندکی شعار در حمایت ار پهلوی دادند و تقریبا تمام شعارها علیه خامنه ای و دیکتاتور و رژیم اسلامی بود. این بذل و بخشش فرخ نگهدار از اعتراضات مردمی به نفع پهلوی بدون هیچ پشتوانه ای می باشد که باعث تعجب هست. رژیم اسلامی با تمام جناح هایش عملا از کشتار مردم حمایت کرد و هیچ صدایی از به اصطلاح اصلاح طلبان رژیم در اعتراض به این کشتار بیرون نیامد.

پاسخ دادن به حیدر لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی