
- اختیارات رهبری باید واگذار شود به تعاملگرایان پهلوی باید به راه خشونت پرهیز برگردد. ایران را جنگ به خاک سیاه می نشاند. نه به سرکوب. نه به جنگ داخلی. نه به حمله نظامی.
- ایران در آستانه گذار به دوران پسا ولایی است. در تعیین سرنوشت و دوباره ساختن ایران همه اسلام گریان، شاه دوستان، جمهوری خواهان، چپ گرایان، ملی گرایان، قوم گرایان، و دیگران همه مشارکت کنند. جاوید باد ایران! برای همه ایرانیان.
دوباره میسازمت وطن
اگر چه با خشت جان خویش
دوباره میشویم از تو خون
به سیل اشک روان خویش
- روایت
در هژدهمین شامگاه دیماه به فرمان پهلوی مردم به جان آمده از حکومت در سراسر کشور، در ابعادی میلیونی، به هوای به زیر کشیدن حکومت اسلامی و برگشت پهلوی، به خیابان ها ریختند. شعله های آتش و دود از جای جای کشور زبانه کشید. دستگاه حاکم پس از قطع کامل اینترنت، نیروهای مسلح خود را با فرمان تیر به میدان فرستاد، کشتاری هولناک آغاز شد. پهلوی از امریکا استمداد خواست. پرزیدنت گفت «در خیابان بمانید» «کمک در راه است». «زود».
اما در شامگاه یک شنبه ۲۱ خرداد، خیابان تسلیم شد و هولناک ترین کشتار در تمام طول تاریخ ایران از نفس افتاد.
و روز بعد حکومت در سردخانه های پزشکی قانونی به روی ملت باز گذاشتند. هرکس عزیزی گمشده داشت از لابلای انبوه کیسه های سیاه و سربسته در پی پیکر به خون نشسته ی جگرگوشه ای. هزاران کیسه سیاه در ۴ شب قیرگون. کشتاری بس هولناک تر از ۶۷.
در آغاز اعتراضات به گرانی بود. با اعتصاب برخی بازاریان تهران شروع شده بود. همزمان در دانشگاهها، و در محلات برخی شهرهای بزرگ هم اجتماعاتی شد. در روزهای بعد محروم ترین شهرها، اکثرا در حاشیه جنوب غربی کشور، مرکزثقل درگیره ها بود.
از لحظه صدور فرمان خیزش در غروب روز سهشنبه ۱۶ دی تا لحظه آغاز آن در ساعت ۸ شب پنجشنبه، فراخوان پهلوی به «خیزش ملی» همراه با مارش انقلابی مکرر از رسانه ها پخش می شد و پهلوی طلبان همه جا بر طبل می کوبیدند: «این آخرین نبرده – پهلوی برمی گرده». مسلم بود که یورش برای سرنگونی قطعا در ابعادی میلیونی رخ خواهد داد.
حکومت ۴۸ ساعت وقت داشت که تدبیر کند برای اجتناب از خون ریزی بزرگ. رهبر، شورای عالی امنیت، سپاه و دولت همه خاموش ماندند؛ سخت درمانده و کُپ کرده. نه سخنی با مردم، نه هیچ چاره ای برای مهار کشتار. هنوز مشخص نیست در آن ۴۸ ساعت در حکومت چه گذشت. آیا سران حکومت از شمار میلیونی مطلع بودند و عزم داشتند تا می توانند بکشند و زهر چشم بگیرند؟ یا سران حکومت تنها وقتی آتش به تخت خوابشان رسید برجهیدند؟
آنچه رخ داد، همه نشانه به پایانه رسیدن رهبری خامنه ای جمهوری اسلامی اوست؛ رهبری پیر و فرسوده، بی هیچ نقشه راهی، در برابر ملتی درمانده سر دو راهی: پاره ای در قعر ظلمات در جستجوی گرفتن دست یکدیگر برای گشودن راه باریک آزادی، و پاره ای دیگر جاوید شاه گویان، چشم دوخته بر آسمان، به تمنای بمباران، از خدای خدایان. روح ۵۷ باز از نو در آسمان ما دارد چرخ میزند.
- ما را چه می شود؟
آنچه در ایران رخ می دهد پژواک درگردیسی عمیقی است که رهبری جمهوری اسلامی ایران در ذهن و در وجدان بخش بزرگی از ایرانیان پدید آورده و آنان را مجذوب تمایلاتی ساخته است که در اسرائیل و امریکا حاکم است.
تا همین اواخر نظام فکری و ارزشی حاکم بر وجدان ایرانی چنان بود که استمداد از بیگانه برای حمله نظامی به کشور نشانه ذلت و خفت و حکم تیر خلاص داشت. امروز به جایی رسیده ایم که اگر شاهزاده از ترامپ و نتانیاهو استمداد نکند، اگر با مداخله نظامی مخالفت کند، اگر توصیه به خشونت پرهیزی کند، اگر شعار «ملا چپی مجاهد» را تقبیح کند، خشم و اعتراض به جان می خرد. وضع طوری است که او دیگر نه جرات دارد از خشونت پرهیزی صحبت کند، و نه قادر است، حتی در کلام، از ارزش های لیبرالی و دموکراتیک حرف بزند.
مشروطه خواهان لیبرال همه از درگاه شاه رانده شده اند و کارمندان NUFDI گرد او را گرفته اند. قیاس کنید حد وفاداری و شناخت داریوش همایون و شهریار آهی و امیر طاهری و همسلکان از پیچیدگی و نیازههای جامعه ایرانی را، با ایران نشناسان حریصی مثل قاسمی نژادها و اعتمادیها و کیانیها. تفاوت هولناک است. چه شد که این انقلاب فکری و رفتاری در حلقه پهلوی گرایان رخ داد؟ چه شد که مشروطه خواهی لیبرال، و ناسیونالیسم اقتدار گرای ایرانی به کنار رفت و مزدبگیران نوفدی، به سفارش FDD، و زیر نظر کارمندان رسمی موساد قلدر مابانه، برای ایران «دفترچه اضطرار»، برنامه دولت موقت، می نویسند؟
کسان زیادی سالها پهلوی ها را به سرکوب و کشتار مخالفان، به توسل به بیگانگان، به درس نگرفتن از انقلاب بهمن و ۲۸ مرداد، متهم کردهاند. راست این است که امروز، نه فقط شاه دوست ها، که گروه های دیگری از جامعه ایرانی نیز، هرچند کم شمار، به این کارها افتخار می کنند. آنها حتی از این هم فراتر رفته اند، آنها برای خوی خودکامانه ترامپ و شقاوت تکان دهنده نتانیاهو هورا می کشند و از «ضربه کاری به زندان اوین و میدان تجریش» به رقص می آیند.
روزهایی بود که رضا پهلوی مچ بند سبز میزد و منادی خشونت پرهیزی بود. او مکرر با هرگونه حمله نظامی مخالفت می کرد. شیرین عبادی روزی پرچمدار سازگاری اسلام و دموکراسی بود و به خاطر آن نوبل گرفت. مخملباف و اکبرین هر دو صدای غرای میرحسین و مشعل دار «رای من کو؟» بودند. اما امروز دست به دامان بی اخلاق ترین رئیس جمهور امریکا می شوند برای حمله نظامی به میهن.
به دوره ای رسیده ایم که کارهایی از قبیل مسجد سوزی و عمامه پرانی گرفته تا تحسین موساد و بی تابی برای حمله نظامی، در ذهن عدهای نماد دلیری و دانایی شناخته می شود. به جایی رسیده ایم که هزاران ایرانی در لندن و تورنتو و بروکسل و دیگر جاها، پرچم شیرخورشید و پرچم اسرائیل را بر دوش می گیرند و یک صدا فریاد می کشند: Trump Act Now
زمانی بود که اصول و ارزش هایی مثل مدارا، میانه روی، خشونت پرهیزی، دفاع از میهن، تمامیت ارضی، استقلال خواهی، حقوق بشر، دموکراسی، مبارزه مدنی، مطالبه محوری همه سرمشقهای سیاست ورزی بودند. زمانی بود که توسل به افترا و دشنام گویی و بی حرمتی به مخالفان مورد اعتراض همگان بود. روزهایی بود که گذار توافقی، آشتی ملی، دموکراسی خواهی، اصلاح طلبی، تحول خواهی، مسالمت جویی، منافع ملی، نه به اعدام، مفاهیمی مقدس شمرده میشدند. و ما امروز به جایی رسیده ایم که دندانه های این نظام ارزشی در میان پهلوی طلبان یکی یکی شکسته و فرو ریخته. آنها گذار مسالمت آمیز را به زباله دان انداخته و به سایر شاخه های پهلوی گرایی فخر می فروشند که تحت مدیریت راهبردی اسرائیل کار می کنند.
- چه شد که به اینجا رسیدیم؟
۱۴ خرداد ۶۸ بود. روزی که خامنه ای گریست به حال ملتی که او رهبرش باشد. آن روزها ما نه پهلوی گرایی داشتیم نه پهلوی طلبی. چشم پهلوی نسبها نیز هنوز همه گریان بود از کرده خویش. همه گوشه گیرو خاموش
۲ خرداد ۷۶ بود. ۹ سال بعد از تابستان خونبار و هزاران خانواده دادخواه هنوز داغدارِ کشتار هزاران زندانی سیاسی بودند که بی محاکمه، به فرمان جلادان همین حکومت اعدام شده بودند. اما بودند از بازماندگان کشتار ۶۷ که به ندای جوانترها اشک ریختند و رای به صندوق انداختند که شاید روزنه ای گشوده شود، نسیمی ببارد. هنوز هیچ پهلوی نسبی پهلوی طلب نبود. آنان نیز چشم امید به معجزه صندوق رای داشتند، حتی اگر خود از حضور امتناع داشتند. ندای «ایران برای همه ایرانیان» در آسمان ایران طنین انداز بود و همه ایرانیان، به شمول پهلوی دوستان، به آن چشم امید داشتند.
۲۲خرداد ۸۸ بود و جمهوری اسلامی از صدر تا ذیل دو پاره: تعامل گرایان توسعه گرا در برابر تقابل گرایان رهبرپرور. از پی اعلان نتیجه انتخابات، تهران به اعتراض برخاست. از شرق تا غرب، شهر غرق در راهپیمایی سکوت شد. نه شعاری بود و نه فریادی. سکوت بود و دیگر هیچ. همه در جستجوی «رای من کو؟». روز ۲۹ خرداد برای ایران لحظه حقیقت شد. رهبر – که درست ۲۰ سال پیش به همت و حمایت تعامل گرایان به قدرت رسیده بود – اعلام کرد به سوی تقابل گرایانِ رهبر پرور چرخیده است.
تعامل گرایان و توسعه گرایان، هاشمی و خاتمی و موسوی و کروبی و هم سلکان آنها، حذف شدند و سرنوشت کشور به احمدی نژادها و تائب هاو رئیسی ها سپرده شد. آنچه آن روز رخ داد، مثل ۲۸ مرداد، به انتخاب ملت نبود، از بالا بود. به تصمیم رهبر بود. با خیانت به رای ملت بود.
خیانت خامنه ای به صندوق رای، صد بار سنگین تر از بلایی است که شاه با ۲۸ مرداد بر سر وجدان ایرانی آورد. شاه، به نام دوستی با امریکا آزادی را کُشت. و خامنه ای زیر پرچم دشمنی با امریکا آزادی کُشی کرد. خیانت شاه به آزادی، تصویر امریکا را بس زشت تر از آنچه در آن روزها بود بر وجدان ایرانی هک کرد. و امروز هزاران ایرانی در بروکسل فریاد می زنند: «ترامپ! ما عاشق تو هستیم».
آن کس که دیروز «رای من کو؟» را، با نعره «مرگ بر موسوی» و نفیر گلوله، از خیابان راند و به حصر برد؛ آن کس که نغمه جان نواز «زن زندگی آزادی» را توطئه اسرائیل دید، که شروین را برای سرودن «برای» در قفس کرد، که نیکا و سارینا و صدها قناری دیگر را، تنها به جرم زیبایی، به سیخ کشید، هموست که مسئول اصلی مسخ شدگی روح میلیون های ایرانی است. کدام شیطانِ مسئول اصلی این فاجعه است؟ اسرائیل؟ امریکا؟ یا دستگاه رهبری جمهوری اسلامی ایران؟
- ایران در نیم قدمی جنگ
این وضع انفجاری در حالی تکوین یافته که ایالات متحده امریکا تحت رهبری ترامپ علیه لیبرال دموکراسی و سیاست های عریان نژادپرستانه برخاسته و به دوران امپریالیسم خشن و الحاق طلب، بازگشته است. مطالبه مرکزی امریکا از ایران، دیگر هسته ای و نیابتی و موشکی و غیره نیست. مساله مرکزی امریکا این است که در مسیر رقابت راهبردی با چین، ایران به بلوک کشورهای تحت رهبری امریکا برگردد، در حوزه دلار بماند و منابع نفت و گاز آن نیز در همان بلوک تعریف شود.
اسرائیل تحت رهبری نتانیاهو در حال توسعه قلمرو و حوزه نفوذ خود در خاورمیانه و شمال افریقاست. اسرائیل می بیند ایران در ضعیف ترین ممکن درآمده و عمر سیاست رویارویی نظامی ایران با اسرائیل سر آمده. با این تحول هدف استراتژی اسرائیل این است که در رقابت با عربستان و ترکیه بر سر هژمونی، ایران به تکیه گاه و متحد اسرائیل، در طرف عربستان و ترکیه تبدیل شود. و این کار تنها زمانی ممکن است که به همت امریکا نیروهای مسلح جمهوری اسلامی متلاشی و راه برای بازگشت امن پهلوی به ایران هموار گردد.
مطابق آخرین گزارش ها نقل و انتقال نیروهای نظامی امریکا و آرایش عملیاتی آنها با سرعت و وسعت ادامه دارد. تد کروز، لیندسی گراهام، نتانیاهو، روبیو و دیگران، هم چشم به راهند که با جرقه بعدی شاهزاده فراخوان بدهد و امریکا کار را تمام کند.
اما دولت ترامپ خوب می داند که رضا پهلوی در ایران نه تشکیلات نیرومند دارد و نه قوای مسلح. شبکه های اسرائیلی، مثل موساد در داخل یا نوفدی در خارج کارگردانی می کنند. وبه علاوه کشورهای حوزه خلیج فارس، به جز امارات و بحرین، و نیز دولت ترکیه، برای جلوگیری از تغییر اوضاع به سود اسرائیل بشدت فعال و بر تصمیم واشنگتن تاثیر گذارند.
شب های خوفناک دیماه نشان داد چشم گرداب از غزه به ایران منتقل شده. هنوز کسی نمی داند در واشنگتن که بر که غلبه می کند؟ آیا طبق نقشه اسرائیلی اقدام خواهد شد؟ یا به مدل ونزوئلایی؟ یا به شیوه دیگری؟ همه در انتظارند و چرخشی بزرگ در راه.
- ۳۷ سال بس است
ادامه رهبری جمهوری اسلامی ایران را به زانو در آورده است. با کشتار دیماه حالا هر روز گروه بزرگتری از مردم از خبر حمله نظامی به کشورشان به شوق می آیند، یا پرچم اسرائیل بر دوش می گیرند. نفوذ اسرائیل با ناباورانه رو به گسترش است. ببیند از قتل هانیه در تهران تا حالا دامنه این نفوذ کمتر شده یا بیشتر؟ وقایع دی ماه نشان داد رهبری خامنه ای، کشور را به سوی تقابلی قهرآمیز پیش برده است. هر راه قهرآمیز، کمر ایران را خواهد شکست.
اکثریت بزرگ ایرانیان جنگ نمی خواهند. آنها با هر عقیده ای، برخلاف پهلوی طلب ها، اصلا شور و شوقی ندارند. ماتم زده و نگرانند. همه جا در خانه ها رایزنی بر سر «چه باید کرد» است.
مهمترین خواسته مردم رفع خطر جنگ و رفع تحریمهاست. اکثریت بزرگ مردم هنوز هم از شنیدن خبرِ توافق میان ایران و امریکا و مبادله سفیر خوشحال میشوند. اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان خواهان رها کردن سیاست های شکست خورده حکومت در منطقه هستند. اکثریت بزرگ ایرانیان مایلند کشورشان با اسرائیل سیاستی همراستا با ترکیه و عربستان داشته باشد و در مناسبات با شرق و غرب تعادل را حفظ کند.
طی ۳۷ سال رهبری جمهوری اسلامی توسعه سیاسی، توسعه اقتصادی و عدالت اجتماعی در ایران را قربانی توسعه قلمرو نفوذ خود در منطقه کرد. فلاکت امروز کشور ما محصول مستقیم رهبری جمهوری اسلامی است.
رهبری خامنه ای از جنگ ۱۲ روزه تا کشتار سراسیمه چندین هزار جوان طی سه شب همه نشانه های فقدان کفایت لازم برای رهبری کشور در این دوره اضطرار است. او در این گردابی که ایران در آن گرفتار آمده نمی تواند و نباید سکاندار باشد.
اختیارات رهبری باید به تعامل گرایانی واگذار شود که هم سابقه اداره کشور در دوره اضطرار را در کارنامه دارند و هم توان توافق برای رفع تحریم ها و خطر جنگ از سر کشور. بدون گذار صلح آمیز از این ساختار معیوب ایران در گرداب جنگ داخلی و تجاوز خارجی گرفتار میماند.
برخی دلسوزان نگرانند نکند انتقال اختیارات رهبری به شورای جانشین، حالا که کشور در آستانه جنگ قرار گرفته ممکن است به بی دولتی و فروپاشی ایران بیانجامد. این نگرانی کاملا واقعی است. اما ریسک این انتقال در وضعیت فعلی به مراتب بیش وضعیت روزهای پس از جنگ ۱۲ روزه است. از چشم اندازها هم پیداست شرایط مساعدتر نخواهد شد.
راه گذار مسالمت آمیز به روی ایران هنوز بسته نیست. اما منتفی شدن آن روز افزون است. عدم انتقال اختیارات ریسک درگیری های خونین را افزایش میدهد.
رهبری که آنقدر فرتوت شده که خواب می ماند تا ۸ شب پنج شنبه ۱۸ دی ماه صدای فرمان «خیزش ملی» نمیشنود، رهبری که برای کاهش دامنه کشتار هیچ تدبیری نکرد، رهبری که یک کلمه با مردم نگفت چه میخواهد بکند و یکباره و سراسیمه فرمان کشتار می دهد، و می کشد و می کشد تا خیزش خاموش شود، فرّاش راه جهنم است. باید واگذار کند.
- راه قهرآمیز راه جهنم است
جلوگیری از جنگ داخلی و جنگ با امریکا و اسرائیل و همزمان تدارک گذار مسالمت آمیز برای انتقال حق حاکمیت به مردم از طریق مجلس موسسان و انتخابات آزاد یگانه مسیری است که می تواند به نجات ایران بیانجامد. این مسیر در طومارها و نامه ها و مصاحبه های صاحب نظران یا در قطعنامه ها و بیانیه های احزاب یا کنشگران سیاسی برجسته است.
پهلوی طلبان اما جز جنگ با حکومت، با حمایت فعال امریکا و اسرائیل، راه دیگری در مقابل مردم قرار نمی دهند. آنها تغییر نظام از راه های مسالمت آمیز را ناممکن می دانند. آنها مردم را به جنگ فرامیمیخوانند و باور دارند امریکا و اسرائیل قطعا «کمک» خواهند کرد.
به این ترتیب معترضان به حکومت جمهوری اسلامی عملا به دو گرایش تقسیم شده اند:
- آنان که راه قهرآمیز، از جمله مبارزه مسلحانه با حمایت امریکا، را تنها راه ممکن برای بر چیدن جمهوری اسلامی می دانند؛
- آنان که راه خشونت پرهیز، از جمله نافرمانی مدنی، اعتصاب عمومی، را تنها راه عقب نشاندن حکومت برای گذار از جمهوری اسلامی می دانند.
وضعیت فوق العاده خطرناکی شکل گرفته است. آرایش نظامی امریکا و اسرائیل در اطراف کشور ما رو به تکمیل است، و ممکن است ماشین کشتار دوباره کلید بخورد.
آرایش فوق نشان می دهد وقت تنگ است. کار به جایی رسیده که اگر ما امروز تصمیم نگیریم برایمان تصمیم خواهند گرفت. خطر غلطیدن ایران به راه حل اول، یعنی جنگ داخلی، فوق العاده جدی است. اما هنوز راه حل سیاسی، یعنی گذار مسالمت آمیز از جمهوری اسلامی ممکن تر است. چون قابلیت همراهی بخش عمده ای از ساختار قدرت را داراست. این راه انسانی است چون مردم را جلوی رگبار نمی فرستد. این راه دموکراتیک و فراگیر است چون همه سلایق، از جمله پهلوی گرایان، را در خود می گنجاند، و هم میهن دوستانه است، چون کشور را قربانی جنگ قدرت نمی کند.
- برنامه سیاسی
زمان آنست که جامعه ایرانی، با هر فکر و عقیده ای، به شمول آنان که هنوز امیدی به خامنه ای یا پهلوی دارند، حول یک برنامه سیاسی برای گذار مسالمت آمیز از جمهوری اسلامی متحد شوند. گذار مسالمت آمیز، تا وقتی جنگی در نگرفته، هنوز ممکن است. امروز هم اکثریت بزرگ شهروندان، هم عموم نخبگان تعامل گرا و توسعه خواه در بدنه نظام، فعالانه در صدد مهیا کردن شرایط ذهنی برای گذار امن به دوران پسا ولایی هستند. از این روی، چنانچه وضعیت امنیتی بی ثبات نشود، و جامعه مدنی ما، از پی عبور از این ماتم و خشم، حول یک برنامه برای مطالبات سیاسی همصدا شود، شرایط عینی و ذهنی برای گذار مسالمت آمیز از جمهوری اسلامی مهیا خواهد بود.
طیف بسیارگسترده تعامل گرایان، مرکب از اعتدال گرایان، روزنه گشایان، اصلاح طلبان، تحول خواهان، جمهوری خواهان ، چپ گرایان، و پهلوی گرایانِ تکثر طلب، (مشروطه خواه) همه در یک سمت: برای «پیشگیری از جنگ داخلی و تهاجم نظامی» تلاش می کنند. آنها همه هم ادامه رهبری خامنه ای را خطرناک می دانند و هم راه پهلویطلبان در «حمایت از جنگ داخلی و تهاجم نظامی خارجی» برای کشور مهلک می شناسند.
در شرایط کنونی هر برنامه سیاسی برای گذار مسالمت آمیز لزوما دو سو دارد: فشار بر حکومتگران برای حرکت در راستای تغییر ساختار قدرت و گشودن راه برای انتقال مسالمت آمیز حق حاکمیت به مردم؛ و در راستای فشار بر پهلوی گرایان برای جلوگیری از جنگ داخلی و مبارزه مسلحانه، بازگرداندن آنها به مشی خشونت پرهیز
سویه اول: مطالبات از حکومتگران
کشتار را بس کنید! اعدام نکنید! زندانیان سیاسی را آزاد کنید! قبل از این که راه گذار مسالمت آمیز از بحران مسدود شود، اختیارات رهبری به شورای جایگزین تفویض شود تا راه تعامل با جهان را بگشاید، تا با گفتگوهای جامع و رو در رو با امریکا، سایه جنگ و تحریم را از سر کشور کوتاه کنند. رسانه ملی به واسطه گفتگو میان همه گرایش ها بدل گردد؛ تا شرایط بازگشت صلح آمیزِ حاکمیت به رای مردم از راه انتخابات آزاد فراهم گردد ، تا ایران از نو سرزمینی شود برای همه ایرانیان.
سویه دوم: مطالبات از پهلوی طلبان
مردم را به خشونت دعوت نکنید. به عدم خشونت برگردید. از رهبران مدنی کردستان یاد بگیرد و مردم بی دفاع را جلوی گلوله نفرستید. زیر پرچم اسرائیل و امریکا نایستید، فقط زیر پرچم ایران بایستید. از امریکا و اسرائیل بخواهید کشورمان را بمباران نکنند. از تمامیت خواهی دست بردارید. بپذیرید ایران جامعه ای متکثر است. علیه جمهوری خواهان، اسلام دوستان، احزاب چپ، قوم گرایان و دیگران نفرت پراکنی را نکنید، تا ایران از نو سرزمینی شود برای همه ایرانیان.
قهر مامای تاریخ نیست. راه جهنم است. جنگ بالش را به پشت شیشه میمالد. به خاطر ایران دست یکدیگر را بگیریم. جاوید باد ایران! برای همه ایرانیان.




