
تورم مزمن و ناامنی معیشتی عملاً مطالبات را از نقد سیاستهای خاص به اعتراض به ساختاری کشانده که امکان زندگی عادی را دیگر برای بخش وسیعی از جمعیت منتفی کرده است… اعتراض اکنون دیگر واکنش به یک خطمشی خاص نیست، اعتراض به یک وضعیت است… اگر خشم بتواند از صِرفِ فوران لحظهای به ظرفیت انباشته تبدیل شود، آنگاه همان چیزی که امروز نشانۀ تشکلزدایی است چهبسا به مادۀ خام بازسازی امر جمعی بدل شود…
خشمِ بیرهبر
آیا اعتراضات خیابانی کنونی صرفاً صحنۀ فورانی دیگر از خشم فروخوردهاند یا نشانهای از ورود جامعۀ ایران به مرحلهای سرنوشتساز از تاریخ خود؟
در تلاش برای ارائۀ پاسخی به این پرسش باید عقبتر ایستاد و مسیر طیشدۀ پس از انقلاب را مرور کرد. آنچه امروز در خیابانها میبینیم محصول توفیق در اجرای سیاستی است که دههها جامعه را بهطور نظاممند از امکان ساختن «ما»ی جمعی محروم کرده است. حکومت، آگاهانه، از شکلگیری هویتهای مستقل سیاسی و صنفی و مدنی در جامعه ممانعت کرده و سازمانیابی را به امری پرهزینه و پرخطر بدل ساخته است. نتیجه عبارت است از جامعهای پر از صدای نارضایتی اما بیبلندگو و پر از خشم اما بیسازمان.
از دل چنین وضعیتی است که اعتراضات کنونی سر برآوردهاند: اعتراضاتی بیسازمان و بیرهبر. نه آغازشان به تصمیم نهادی بازمیگردد، نه استمرارشان به فرمان تشکیلاتی وابسته است و نه پایانشان با فراخوانی مرکزی رقم میخورد. درست به همین دلیل است که این اعتراضات را نه میتوان بهسادگی مهندسی کرد و نه پیشاپیش بهدقت پیشبینی.
در این میان، یک موتور پنهان اما تعیینکننده نیز حضور دارد: شکاف نسلی. نسلِ حاضر در خیابانها نه خاطرۀ انقلاب را دارد و نه بدهکاری عاطفی به نظم مستقر. پرشمارند در این نسل که آیندهای برای خویش در چارچوب موجود نمیبینند و همین فقدانِ افق است که درجۀ بالایی از ریسکپذیری را به نیروی محرک اعتراضها بدل کرده است. خیابان برای بسیارانی در این نسل نه ابزار فشار بلکه میدان اثبات وجود است. بااینهمه، این نسل نیز، در غیاب شبکههای پایدار سازمانیابی، ناگزیر بار اعتراض را بیشتر بر بدن و حضور فیزیکی خود حمل میکند، امری که هم قدرت انفجاری میآفریند و هم هزینههای سنگین انسانی و روانی به همراه دارد.
فقدان سازمان و رهبری است که معادلۀ مهار را برهم میزند. مذاکره با چه کسی؟ وقتی رهبری وجود ندارد، مذاکره کارکرد خود را از دست میدهد. اعتراضات تودهایِ بیرهبر با میز مذاکره فروکش نمیکنند. تداوم یا افولشان نه تابع میز مذاکره بلکه عمدتاً تابع دینامیکهای میدانی و شدت سرکوب و تجربۀ زیستۀ بنبست و احساس امید یا بیافقی در جامعه است.
اقتصادِ فرسوده نیز به این آتش بهقوت سوخت میرساند. تورم مزمن و ناامنی معیشتی عملاً مطالبات را از نقد سیاستهای خاص به اعتراض به ساختاری کشانده که امکان زندگی عادی را دیگر برای بخش وسیعی از جمعیت منتفی کرده است. مسئله که عمدتاً کل شیوۀ زیستن شد، مصالحه بسیار دشوار میشود و عقبنشینی بسیار پرهزینه. اعتراض اکنون دیگر واکنش به یک خطمشی خاص نیست، اعتراض به یک وضعیت است.
تناقض تلخ ماجرا اینجاست: نظام سیاسی دقیقاً به دلیل توفیق در تشکلزدایی است که امروز با چنین اعتراضی روبهرو میشود. همان سیاستی که مانع تولد هویتهای جمعی شد، اعتراضاتی ساخته که سیالاند، تکثیرشوندهاند و بهدشواری مهارشدنی. خیابان خود به رسانه بدل شده و منطق سرایت عملاً هر سرکوب را به امکان زایش اعتراض در نقطهای دیگر تبدیل میکند. اما این گردش مداوم، بدون لنگر سازمانی، خطر بازتولید چرخههای فرسایشی را نیز در خود دارد.
در این میان، بُعدی کلیدیتر نیز وجود دارد: نسبتِ این ناآرامیها با تهدید خارجی. از یک سو، استمرار اعتراضات میتواند برای برخی بازیگران خارجی نشانۀ تضعیف انسجام داخلی تلقی شود. از سوی دیگر، ایرانِ ملتهب و ناآرام الزاماً هدفی کمهزینه برای مداخلۀ خارجی نیست و بیثباتی داخلی میتواند هزینۀ هر تهاجم خارجی را بهطور جدی افزایش دهد. بااینهمه، گرچه نمیتوان با قطعیت گفت که اعتراضات خیابانی خود محرک حملۀ خارجی خواهند شد یا نه، اما با اطمینان بیشتری میتوان ادعا کرد که وقوع یک حملۀ خارجی احتمالاً به فروکشکردن اعتراضات خیابانی خواهد انجامید زیرا، در شرایط تهدید بیرونی، منطق بقا و امنیت جمعی موقتاً بر شکافهای درونی غلبه میکند، خیابان از میدان اعتراض به صحنۀ اضطرار تغییر کارکرد میدهد و حتی جامعهای ناراضی نیز در برابر خطر خارجی به حالت تعلیقِ تعارضات داخلی و تمرکز بر دفع تهدید سوق داده میشود. از این منظر، خیابانهای ملتهب میتوانند برای تهاجم خارجی همزمان هم چراغ سبز باشند و هم چراغ قرمز، بسته به این که از بیرون چگونه خوانده شوند و چه رویدادی این معادله را ناگهان برهم بزند. اما تهاجم خارجی غالباً نقش خاموشکنندۀ موقت اعتراضها را ایفا میکند، نه از سر حل مسئله بلکه از رهگذر تعلیق مسئله.
نهایتاً این اعتراضات نه بهراحتی به پیروزی میرسند و نه بهسادگی خاموش میشوند. آینۀ جامعهایاند که دههها از سازمانیابی محروم مانده اما هنوز از حرکت بازنایستاده. پرسش اصلی شاید این باشد: آیا این انرژی سرگردان راهی برای تبدیلشدن به «ما»ی جمعی خواهد یافت یا همچنان با فراز و نشیب در خیابانها فوران خواهد کرد؟
چشمانداز اعتراضات خیابانی
اگر خشمِ بیرهبر عمدتاً محصول ناگزیرِ تشکلزداییِ ساختاری است، این شکل از کنش جمعی چه ظرفیتها و چه محدودیتهایی را پیشاروی جامعه میگذارد؟
پذیرفتن واقعیت خشم بیرهبر نه به معنای رمانتیزهسازیاش است و نه به معنای تقلیلدهیاش به واکنشی کور. جامعهای که دههها بهطور نظاممند از سازمانیابی سیاسی و صنفی و مدنی محروم مانده، ناگزیر اعتراض را نه از مسیر نهاد بلکه از مسیر حضور مستقیم و بدن و خیابان پیش میبرد. خشم بیرهبر در این معنا نه یک انتخاب بلکه شکل واقعاً موجود سیاست در جامعۀ تشکلزداییشدۀ ایران است. بیرهبربودن در اینجا به معنای فقدان هر گونه عقلانیت جمعی یا هماهنگی یا افق مشترک نیست. خشم بیرهبر لزوماً نه بهتمامی بیسازمان است و نه بهکلی بیافق بلکه بیش از هر چیز فاقد نهادهای پایدار و تثبیتپذیر است. در چنین وضعیتی، اشکال غیررسمی و شبکهای و موقعیتیِ رهبری پدید میآیند اما مجال انباشت و تداوم نمییابند. خشمِ بیرهبر هم مزیتهای مهم دارد و هم نقصانهای جدی.
اولین مزیت خشم بیرهبر عبارت است از مهارناپذیری نسبیاش. خشمِ بیرهبر را نمیتوان با حذف چند چهره یا انحلال یک تشکل یا قطع یک زنجیرۀ فرماندهی خاموش کرد. این خشم نه مرکز واحد بلکه کانونهای متعدد دارد، سیال است، تکثیر مییابد و از طریق سرایت عاطفی و تجربۀ زیسته بازتولید میشود. همین ویژگی است که هزینۀ پیشبینی و کنترل را برای قدرت سیاسی بهشدت افزایش میدهد و الگوهای کلاسیک مهار را ناکارآمد میکند. خشم بیرهبر همچنین آستانۀ ورود به کنش سیاسی را پایین میآورد: مشارکت دیگر منوط به عبور از فیلترهای عضویت یا ایدئولوژی یا انضباط تشکیلاتی نیست.
بااینحال، همین مهارناپذیری اگر با سازوکارهای درونیِ بازاندیشی و تنظیم جمعی همراه نشود میتواند سویهای تاریک نیز بیابد: آسیبپذیری در برابر خشونت افسارگسیخته یا مصادرههای فرصتطلبانه یا فرسایش مشروعیت اخلاقی. خشم بیرهبر اگر نتواند خود را نقد کند، چهبسا ناخواسته منطق طرد و تخریب را بازتولید کند.
مزیت دیگر خشم بیرهبر عبارت است از صداقت عاطفی و مشروعیت زیستیاش. این خشم نه محصول بسیج مصنوعی بلکه واکنشی مستقیم به تجربۀ انباشتۀ بنبست و تحقیر و بیافقی است. ازاینرو میتواند همدلی اجتماعی گسترده پدید بیاورد و مرزهای کلاسیک سیاستورزی را جابهجا کند. اما درست در همینجاست که نقصان ساختاریاش نیز رخ مینماید. خشم بیرهبر فاقد حافظۀ سازمانی است. هر موج اعتراض ناچار است بسیاری از تجربهها را از نو بیازماید. دستآوردها بهسختی انباشته میشوند و امکان تبدیل لحظههای اعتراضی به مسیرهای پایدارِ تغییر چندان زیاد نیست. حافظۀ جمعی، در غیاب نهادهای پایدار، بهسرعت فرسوده یا پراکنده میشود.
نقصان دیگر خشم بیرهبر عبارت است از تمرکز هزینهها بر بدنهای معترض. در غیاب شبکههای پایدار سازمانیابی و سازماندهی، بار اعتراض بیش از هر چیز بر حضور جسمانی افراد سنگینی میکند، امری که هم قدرت انفجاری میآفریند و هم هزینههای انسانی و روانی و اجتماعی را بهطور نامتوازن توزیع میکند. خشم بیرهبر میتواند جامعه را به حرکت درآورد اما، در غیاب سازوکارهای حفظ نیرو، چهبسا بهسرعت دچار فرسایش شود.
ازاینرو خشم بیرهبر گرچه ضرورتاً به بنبست نمیانجامد اما وضعیتی ناپایدار و پرتنش است، وضعیتی که یا به بازتولید چرخههای فرسایشی میانجامد یا بهتدریج به سطحی دیگر از کنش جمعی گذار میکند، بسته به این که امکان انباشت تدریجی تجربه و شکلگیری حافظۀ مشترک و ایجاد پیوندهای حداقلی اما پایدار میان کنشگران تا چه حد باشد. اگر خشم بتواند از صِرفِ فوران لحظهای به ظرفیت انباشته تبدیل شود، آنگاه همان چیزی که امروز نشانۀ تشکلزدایی است چهبسا به مادۀ خام بازسازی امر جمعی بدل شود. در غیر این صورت، خشم همچنان بیرهبر و بیسازمان خواهد ماند، پرقدرت در انفجار اما ناتوان از گسستن چرخۀ تکرار و محکوم به بازگشتن به نقطۀ آغاز.
*برگرفته از تلگرام نویسنده– چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴



2 پاسخ
بنده هم از این فرصت استفاده میکنم و از مردم ایران میخواهم در چند روز آینده به خیابانها بیایند و صدای اعتراض خود را به گوش جهانیان برسانند( بخصوص بی بی و ترامپ ) .
صبح و شب فرقی ندارد،بنده هم باز خورد و نتیجه اعتراضات شما را خواهم دید، اگر خوب بود و همه چیز به خوبی پیش رفت، منتظر پیامهای بعدی من باشید.
به امید دیدار در سعد آباد ، ولی ۲ روز بیشتر نمیتوانم بمانم و باید برگردم
رهبر سر سخت ما-کارگر نفت ما!وحدت-تشکیلات-اعتصاب،مدرسه انقلاب!
هر وقت صدای پای خیزشی میاد،جاعلان صدا،تصویر و سارقان حرفه ای انقلابها در کاخها و پارلمانهای رنگارنگ آستین بالا زده تامثل۴۷سال(کنفرانس گوادولوپ۵۷)پیش که آنرا ملاخور کردند،اینبار شاه خورش کنند.
رضا پهلوی ادای خمینی را در آورده و فراخوان شعارجاوید شاه(الله اکبر-خمینی رهبر۵۷)در خیابان و پشت بام را میدهد،و بسیجی،سپاهی و نظامی را بسوی خود میخواند(برادر ارتشی چرا برادر کشی۵۷)؟
“اسراییل نشنال”،”من و تو و رضا” هم ادای بی بی سی۵۷ را در میآورند
و “کارشناسان”آن حضور نیروهای نیابتی حشدالشعبی برای سرکوب را بهانه، تا بمباران نتانیاهو-ترامپ را عادی کنند.
ولی دانشجویان،مبارزان،تشکلهای مستقل کارگری،بازنشسته،نویسنده با شعارهای:
نه به ستمگر،چه شاه باشه چه رهبر
فقر،فساد و بیداد-مرگ براین استبداد
بسیجی-سپاهی داعش ما شمایی
این حکومت باطله-پلیس خودش قاتله
فقر ستم گرونی میریم تا سرنگونی
صدای جاوید شاه گویان را محو کردند