
«یک تصادف ساده» فیلمی مستقل است که با وجود ممنوعیت و سانسور شدید بهصورت مخفیانه در داخل ایران ساخته شده است. جعفر پناهی در این فیلم داستان حمید کارگر اخراجی و زندانی سیاسی را روایت میکند که پس از پیدا کردن اتفاقی بازجو- شکنجهگرش، اقبال (پا قشنگه – پاقراضه) برای اطمینان از شناسایی او از طرف کتابفروشی از زندانیان سیاسی سابق با نام عمو سالار، با گروهی از زندانیان سیاسی سابق (شیوا، عکاس و خبرنگار سابق؛ گُلی، عروس و زندانی سیاسی سابق؛ علی، داماد همسر گلی؛ و حمید، دستفروش و زندانی سیاسی سابق) برای مجازاتش همراه میشود. آنها در طی یک شبانهروز با چالشهای اخلاقی پیچیدهای روبهرو میشوند.
برای درک شرایط ساخت چنین فیلمی که تقریباً همهی فصلهایش بیرونی، در خیابان و فضای عمومی فیلمبرداری شده، لازم است بدانیم که امروزه حتی تصویربرداری و عکاسی شخصی و خصوصی با گوشی تلفن همراه در فضاهای عمومی و کوچه و خیابان شهرهای ایران، میتواند جرم باشد و مجازات زندان دارد.
فیلم «یک تصادف ساده» متعلق به سینمای مستقل ایران است. جعفر پناهی عملاً خارج از چرخهی رسمی و صنعتی سینمای ایران فیلم میسازد. پناهی سالهاست مجوز فیلمسازی ندارد؛ بنابراین فیلم خارج از نظام پروانهی ساخت و نمایش و بدون رعایت دستورالعمل حجاب اجباری بازیگران، تولید شده که این شیوهی ساخت فیلم بدون قراردادهای دولتی و بدون التزام به خطوط قرمز رسمی، مهمترین نشانهی سینمای مستقل امروز در ایران است. از همان ابتدا روشن است که فیلم امکان نمایش رسمی در ایران ندارد، بنابراین اقتصاد فیلم به داخل وابسته نیست که این استقلال اقتصادی مانع محافظهکاری و خودسانسوری شده؛ و به استقلال اثر کمک کرده است. علاوه بر اینها فیلم «یک تصادف ساده» با گروهی کمتعداد، امکانات محدود و در لوکیشنهای واقعی ساخته شده. این شیوهی «سینمای چریکی» پناهی همان الگوی کلاسیک سینمای مستقل جهان را تداعی میکند. پناهی اجازه میدهد آزادی خلاقه با هزینهی کم همراه باشد، نه با بودجهی بالا که معمولاً توقعات ایدئولوژیک و تبلیغاتی ایجاد میکند.
از منظر شیوه و ساختار سینمایی نیز «یک تصادف ساده» را میتوان فیلمی مستقل دانست؛ چراکه نه از ساختارهای روایت کلاسیک پیروی میکند و نه از الگوهای سینمایی به اصطلاح بدنهی فیلمهای روز حکومت. واقعگراییِ پناهی استفاده از نابازیگران، موقعیتهای نیمهمستند، دوربینِ در متن زندگی و خیابان، نوعی زیباییشناسی مستقل در مقابل فیلمهای روز سینمای حکومتی که در جهت ترویج ابتذال محض و یا تبلیغات مبتذل ایدئولوژیک هستند، ایجاد کرده است.

از جایی که فیلمهای مستقل معمولاً در جشنوارهها نمایش داده میشوند، فیلم «یک تصادف ساده» نیز به ناگزیر در جشنوارههای جهانی مطرح و عمده نمایشهایش در خارج از ایران است، نه در سالنهای سینمایی داخل کشور. اگرچه به مدد فضای مجازی و شبکههای ماهوارهای این فاصله شکسته شده و مخاطب ایرانی میتواند به فیلم دسترسی داشته باشد و آن را ببیند.
علاوه بر مردم شریف ایران که مخاطب فیلم «یک تصادف ساده» هستند، پناهی از اینکه فیلم را مقامات امنیتی و حکومتی نیز میبینند (اتفاقاً با دقت و حساسیت هم میبینند) اطلاع دارد. پیامهایی در فیلم برای آنها هم که در چشمهای کوردلیشان سویی به جای اگر مانده باشد هم هست. مثل انذاری که عمو سالار، زندانی سیاسی قدیمی و مورد وثوق جوانهای زندان به وحید که قصد کشتن اقبال، شکنجهگر زندان که به پاقشنگه مشهور شده را دارد، میدهد: «ما قاتل نیستیم. قرار نیست مثل اونا باشیم. ما حتی قرار نیست گور کسی رو بکنیم. اونا گور خودشون رو کندن». نخستینشان است. همچنین وقتی همهی جوانها برای زایمان همسر اقبال به او کمک میکنند. رویدادی که یادآور سطر مشهوری از شعر «از عموهایت» احمد شاملو است: «به خاطر نوزاد دشمنش شاید…» و گفتوگوهای جوانها علیه کاربرد خشونت و عدالت از این قبیلند. با این وجود متأسفانه شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی تهران جعفر پناهی را بهخاطر ساخت فیلم «یک تصادف ساده» به اتهام «تبلیغ علیه نظام» بهصورت غیابی به یک سال زندان، دو سال ممنوعیت خروج از کشور و ممنوعیت عضویت در گروههای سیاسی و اجتماعی محکوم کرده است. چنین حکمی برای سینماگر صاحب سبکی که افتخار هنر و فرهنگ کشور است و تاکنون با همین فیلم برای دومین بار پس از عباس کیارستمی فقید، برندهی جایزهی نخل طلای کن و تعداد زیادی جوایز و افتخارات سینمایی بینالمللی شده، و در حال حاضر نیز کاندیدای بهترین فیلم خارجی زبان اسکار است، جز وهن دستگاه قضایی جمهوری اسلامی نیست. چنانکه در بیانیهی کانون فیلمسازان مستقل ایران نیز که در اعتراض به صدور این حکم ننگین صادر شده، آمده: «این کنش هوشمندانهی پناهی، پاشنه آشیل حکومتی است که همواره کوشیده تا تصاویر دروغین از زندگی مردم تحت سرکوب را به جهان ارائه کند.» جعفر پناهی پیشتر نیز در سال ۱۳۸۸ به شش سال زندان و ۲۰ سال ممنوعیت فیلمسازی، سفر و مصاحبه محکوم شد، اما با وجود این محدودیتها، آثار خود را بهطور مخفیانه تولید کرد. در تیر ماه سال ۱۴۰۱ نیز بازداشت شد و پس از هفت ماه زندان، در پی اعتصاب غذا در بهمن همان سال آزاد شد. دستگاه سانسور و استبداد اما تاب دیدن نقش خود را در آینهی فیلم «یک تصادف ساده» ندارد. کر و کور نمیخواهد پیام فیلم را که عوارض و عواقب اجتماعی برخوردهای خشن با جوانان معترض و زندانیان سیاسی را نقد میکند، بفهمد. با صدور حکم زندان علیه جعفر پناهی اصرار دارد که ثابت کند رویهی سرکوب ادامه دارد و به جای خود، آینهی برابرش را میشکند. چنانکه در بیانیهی پیشین آمده اما «مهم این است که تسویه حساب و لجاجت حکومت، از موفقیت پناهی در دفاع از آزادی بیان و رساندن صدای مردم معترض و هنرمندان مستقل ایران به گوش جهانیان خبر میدهد».
«یک تصادف ساده» اثری نمادین با نشانهها و استعارههای فراوان است که علیرغم موضع سیاسی و هشدارآمیزش، توانسته علاوه بر حفظ جذابیتها بیان سینمایی، لایههای عمیق یک بحران سیاسی- اجتماعی را بشکافد و بنمایاند. فیلم حاصل تجربهی زندان و ممنوعیتهای جعفر پناهیست روابط و مناسبات شخصیتها و وضعیت زندانیان سیاسی که جان و مال خود را از دست دادهاند و با انواع آسیبها درگیرند را به خوبی و درستی نشان میدهد و با صراحتی بیسابقه شکنجهگران و مواجههی وجدان قربانیان با آنها را به نمایش گذاشته است. ساخت چنین فیلم دقیق و پرمضمونی در شرایط مخفی و ممنوعیتهای کنونی، بدون اینکه از این محدودیتها عاملی برای فرار توجیه ضعف ساختاری استفاده کند، «یک اتفاق ساده» را فراتر از فرم و محتوا به بیانیهای علیه سانسور و سرکوب حکومتی تبدیل کرده. فیلم از منظر ساختار سینمایی نیز با استفاده از نمایهای بلند، (پلانسکانسها) روابط انسانی و تنشهای شخصیتها را به خوبی نشان میدهد و به بیننده فرصت تأمل و تفکر میدهد. پناهی از نماهای بلند و لحظهنگاری استفاده میکند تا تعاملات انسانی، گفتوگوهای کوچک، لحظات انتظار، نگاهها، بیشترین بارِ شناخت شخصیت را به دوش بکشند. این انتخاب باعث میشود شخصیتها در عمل نمایان شوند، نه از طریق توضیح و گفتوگوهای غیر ضروری.
فیلم که با ترکیبی از خشونت و طنز تلخ روایت میشود، یک موقعیت کمدیست که یادآور «حکایت مرد قوزی» از هزار و یک شب است. داستانی که فرخ غفاری در سال ۱۳۴۰ فیلم «شب قوزی» را بر اساس آن ساخته بود. در آن داستان نیز مانند فیلم «یک تصادف ساده» گروهی از آدمها ناخواسته با جسد یک مرد قوزی مواجهند که برای رهایی از اتهام قتل، جسد را مخفیانه از خانهای به خانهی دیگر میبرند. این چرخش پیاپیِ جابهجاییِ جسد در شب قوزی، مانند گرداندن اقبال بازجو پا قشنگه در خودروی ون وحید (که بی شباهت به ونهای حکومت گشت ارشاد نیست که اینبار مأموری را به دام انداخته) محور اصلی روایت است. اشارات فرامتنی دیگری مانند اعتراض عکاس عروسی، شیوا با نقشآفرینی به یاد ماندنی مریم افشاری، به عروس و داماد که: «چرا از باغ بیرون آمدید؟» خروجی که یادآور خروج آدم و حوا از باغ عدن است و مانند اینها که در طول فیلم فراوان است. از عنوان کتابفروشی «نگاه» که سالار، کتابفروش آنجاست تا سگهایی که همهجا در طول فیلم پرسه میزنند که کنایهای به وضعیت رهاشدگی شخصیتهاست و در مقابل ستمگری بازجویی که در آغاز فیلم سگی را زیر میگیرد، نشانهای از پاکی و صداقت طبیعی که کشتنش برای او “یک تصادف ساده و خواست خدا” بوده. فیلم «یک تصادف ساده» با برخورد سواری اقبال و خانوادهاش با یک سگ ولگرد و کشتن او و بعد بی تفاوتی و نادیده گرفتن این قتل آغاز میشود. در عین حال پناهی در همان خودروی اقبال دختر خردسال او را قرار داده که عروسک سگی در دست دارد و به کشتن سگ با عبارتی عمیق و پر معنا معترض میشود: «حیوان را کشته، چه ربطی به خدا داره؟» دختر بچهای که باهوش است و خلاف پدر مرتجع و مادر سنتیاش میاندیشد و عمل میکند. درگیریای که در جای جای فیلم بین زنان و دختران در خلوت و خیابان با مناسبات جامعهی مردسالار در حال تغییر میبینیم. اشارات فرامتنی اما جایی “گل درشت” میشود. درخت خشکیدهی میان بیابان که قبر اقبال را کنار آن کندهاند، به تنهایی و در اولین مواجههی مخاطب، یادآور «درختی خشک یا تقریباً خشک، با یک یا دو شاخه» در نمایشنامهی «در انتظار گودو» نوشتهی ساموئل بکت است و نیازی نبود که مجدداً در گفتوگوهای بین شخصیتها، حمید به بهانهای باز یادآور این شباهت شود و بهتر بود درک آن به مخاطب سپرده شود. درختی که بی برگ و باری و شکنندگی شاخههای خشکیده و کوتاه قدش، نشانهی بسته بودن راه خروج از وضع موجود است و در نمایشنامهی «در انتظار گودو» نشانهایست از بیپناهی شخصیتها.

تصویرسازی شبانه، نورپردازی و انتخاب قابها فیلم را تماشایی کردهاند و توانسته از نخستین نماها تا انتها وجهی بصری فیلم را حفظ کنند و آن را از فرو افتادن در یک درام با حرفهای تکراری اخلاقی و شعاری محفوظ نگهدارند. فیلمبرداری امین جعفری از درون خودروی ون تعادل و ترکیب مناسبی با فضای روشن بیرون دارد و ضمن چرخشهای دوربین که کارکرد روایی ویژهای به فیلمبرداری داده است که یادآور فیلمبرداری درخشان و کمنظیر فیلم «دایره» جعفر پناهیست، توانسته با ایجاد ریتم در دنبال کردن حرکات رفت و برگشت دایمی بازیگران، به انتقال حس اضطراب به مخاطب کمک کند. کادربندی دقیق با توجه به اشکال و سایههای پسزمینه، استفاده از تضادهای نور و رنگ در خدمت شخصیتپردازی است. به عنوان مثال قرینه سازی فضای قرمز رنگ ناشی از نور چراغ عقب خودرو در صحنهی تصادف اولیه و پایانی دارای کارکردی دراماتیک و اثرگذار است.
کارهای فنی دیگر مانند تدوین امیر اطمینان، تدوینگر خلاق چند فیلم از سینمای مستقل ایران و صداگذاری عبدالرضا حیدری، صدابردار و طراح صدای مستقل و خلاق سینما و تلویزیون توانسته ضمن حفظ ریتم جای خالی موسیقی را نیز پر کند و سکوتها و صداها را به ضرباهنگی متناسب سازد که فیلم نه شلوغ و پر همهمه شود و نه ساکت و وهمآلود. با توجه به اینکه صدای جیر جیر پای مصنوعی اقبال بازجو- شکنجهگر آغازگر تردید و مبنای رویدادهای فیلم است، صدا نقش مهمی در «یک تصادف ساده» ایفا میکند.
طراحی لباس و صحنهی لیلا نقدی پری که خود تجربهی بازداشت و زندان و شکنجه دارد، کاملاً واقعگرا و طبیعیست و با توجه به عدم رعایت حجاب اجباری بازیگران زن در فیلم «یک تصادف ساده» پیشرو و قابل تقدیر. این طراحی به یاری گریم پریسا گردشی گرافیست و طراح گریم تئاتر و فرزانه افشاری طراح و مجری حرفهای چهرهپردازی سینمای ایران، چهرههایی ساخته و پرداختهاند که بیشباهت مستقیم به زندانیان سیاسی این سالها، آشنا و واقعی به نظر میرسند و تداعیگر جوانها و فعالان اجتماعی و سیاسی هستند که در این سالها زندانی شدهاند.
فضایی که پناهی از جامعه نشان میدهد بیپرده، ساده، و مستقیم است. شخصیتها به واسطهی همراهی با گلی- گلرخ که لباس عروسی به تن دارد در مواجهه با مردم در جای جای شهر مجبور به پرداخت «شاباش» میشوند که تکرار چندبارهی این مسئله که شبیه باج دادن میشود، خود موقعیتهای طنزی در فیلم ایجاد میکند که به فساد ساختاری و نظاممند موجود کنایه میزند.
شخصیتپردازی فیلم «یک تصادف ساده» مانند جامعهی ایرانی متکثر است. پناهی شخصیتها را طوری میسازد که هر کدام صدا و برآورد اخلاقی متفاوتی دارند. بعضی صراحتاً انتقامی خشن خواهانند، افرادی شک دارند و بعضیها نگران تکرار و تداوم همان نوع خشونتند که قربانی آن شدهاند. این تنوع واکنش شخصیتها، فیلم را از سادهسازی و مثبت و منفی انگاری شخصیتها دور کرده است. فیلم با تکیه بر بازیهای واقعگرای نابازیگرانش تصویری دقیق و درست از جوانانی که در ایران زندانی سیاسی هستند نمایش داده که در آن خاطرهی شکنجه، خشم جمعی، تردید اخلاقی و روزمرگی همزمان حضور دارد. ترکیبی که در بعد اجتماعی- سیاسی هم انسانی و هم نمادین است. انتخاب نابازیگران تصویر اجتماعی فیلم را معتبر و ملموس میکند، گویی همین مردم هستند که تجربههایشان را تعریف میکنند، نه هنرپیشههای مشهور سینما. این شخصیتها گویی با پیشزمینهای مشخص زندگی کردهاند و همین حالا با ما، میان ما حضور دارند و هر کدام فرزند کسی هستند. این موضوع که شخصیتهای فیلم، نه به شکل نمادین، بلکه در واقع آثار پیشزمینهی عاطفی و جراحت گذشته را با خود دارند موجب همدلی و شناخت تدریجی مخاطب میشود.
پایان فیلم یکبار با اعتراف اقبال و یکبار با مواجهی اقبال با وحید، دوگانه است و پاسخی قطعی به مخاطب نمیدهد. این پایان تماشاگر را با پرسش بزرگ دربارهی «عدالت» و «انتقام» رها میکند. همان عبارت کلیدی فیلم که از زبان شیوا، به وحید که خواستار اعمال خشونت برای اعتراف گرفتن و کشتن اقبال است، میشنویم که خواهان پایان گرفتن “چرخهی خشونت” است. یعنی حتی اگر آدم بدی دفن شود، خشونت ممکن است ادامه بیابد. فیلم مخاطب را درگیر تضاد «عدالت» و «انتقام» میکند و این پرسش سرنوشتساز را مقابل مخاطب میگذارد که آیا «انتقام» تبدیل به خشونتی جدید نمیشود؟ و در غیر اینصورت، آیا رها کردن یک جنایتکار، “عدالت” را زیر سؤال نمیبرد؟
«یک تصادف ساده» علیرغم ظاهر و عنوانش، یک فیلم ساده با ساختاری تصادفی نیست؛ فیلمیست کاملاً فکر و پرداخت شده و مملو از اشارات و دقائقی ظریف که به مرور زمان ارزش و کارکردهای خود را بیشتر مینماید.
- به نقل از خبرنامهی ایفما (کانون فیلمسازان مستقل ایران) دی ماه ۱۴۰۴

