از زمان قتل خواهران میرابل به دست جانیان رژیم دیکتاتوری رافائل تروخیو در دومینیکن ۶۵ سال می گذرد. بعد از شکنجه، تجاوز و این قتل فجیح بود که “پاتریا”، “مینروا” و “ماریاترزا” میرابل به عنوان نماد مبارزه علیه دیکتاتوری و خشونت دولتی و نماد مبارزه در راه آزادی با لقب پروانه های فراموش نشدنی در سراسر جهان شهرت پیدا کردند. شکنجه و قتل هولناک این زنان پیکارجو و واکنش گسترده زنان انقلابی و پیشرو و سازمانهای فمینیستی در جهان علیه این جنایت، مبارزه برای رفع خشونت علیه زنان در جهان را وارد فصل نوینی کرد و سرانجام ۲۵ نوامبر روز جهانی مبارزه برای محو خشونت علیه زنان را رقم زد.
۲۵ نوامبر، یادآور خشونتی است که زنان در سراسر جهان هر روز تجربه میکنند؛ خشونتی که نسلکشی در غزه توسط دولتهای اسرائیل و آمریکا، جنگ و آوارگی در سودان، فقر و گرسنگی و مهاجرت در افغانستان، پناهندهستیزی در قلب اروپا و روند رشد خشونت دیجیتال ابعادی فاجعهبار به آن بخشیده است. خشونتی که زنان در ایران تحت حاکمیت نظام آپارتاید جنسیتی، هر لحظه با آن روبهرو هستند. خشونت ساختاری و نهادینه شدهای که بر اساس دادههای نهادهای وابسته به سازمان ملل، دستکم یک سوم زنان جهان را در طول زندگی درگیر میکند و در ایران اکثریت عظیمی از زنان از آن آسیب دیدهاند. این خشونت، پدیدهای فردی یا اتفاقی نیست؛ بلکه از ستونهای اصلی بازتولید جامعهٔ طبقاتی و سرمایهداری است. خشونت علیه زنان رابطهای ساختاری است که طبقهٔ حاکم، با اتکا به فرهنگ پدر/ مردسالاری، برای کنترل بدن و کار زنان به کار میگیرد. تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، زنستیزی در تمام عرصه های حیات اجتماعی اعمال می شود. سطح پایین مشارکت اقتصادی زنان، بی حقوقی ها و تبعیض های اجتماعی و سیاسی که بر اساس قانون نهادینه شده اند و فشارهای امنیتی بر زنان معترض، تصویری روشن از کارکرد خشونت ساختار حاکم را ارائه میدهند. وجود میلیونها زن سرپرست خانوار که با فقر و ناامنی دست و پنجه نرم می کنند، رواج کودک همسری که زندگی و رؤیای کودکانه را پرپر می کند، ابعاد گسترده خشونت خانگی و جنایات شنیعی که تحت نام قتل ناموسی انجام می گیرند نشان میدهند که خشونت علیه زنان، نه استثنا، بلکه ویژگی ساختاری است که در آن نظم سرمایهداری با قوانین شرع اسلامی درهم تنیده شده اند.
در ایران حتی داده های نهادهای حکومتی تأیید میکنند که نرخ مشارکت اقتصادی زنان زیر ۱۵ درصد یعنی بسیار پایین تر از میانگین جهانی قرار دارد. این وضعیت تکان دهنده در حالی است که جمعیت زنان تحصیل کرده و فارغ التحصیل دانشگاهی سه برابر شده است. سیاست بیرون راندن زنان از شغلهای رسمی و ناچار کردن آنها به خانه نشینی و یا اشتغال به کارهای غیر رسمی به شکل دورکاری در خانه های خویش، پرستاری از بچه ها، آشپزی و نظایر آنها در منازل ثروتمندان، بعد از خیزش های انقلابی سالهای اخیر و نقش آفرینی زنان در این خیزش ها شدت بیشتری گرفته است. حکومت اسلامی با این استدلال که “کار اصلی زنان پروردن بچه ها، شوهر داری و کار در خانه میباشد”، زنان را از شغل های رسمی و از فضا های باز در جامعه بیرون میراند. اما این بهانه تراشی های مردسالارانه یک منطق سرمایه دارنه دارد. سرمایه داران دولتی و خصوصی در جمهوری اسلامی، میخواهند نیروی کار و بازتولید آن را هرچه ارزان تر کنند. این زنان و همچنین جمعیت زنانی که در کارگاههای کوچک کمتر از ۱۰ نفر کار میکنند، از گرفتن حداقل دستمزد، انواع بیمه ها و مزایای مندرج در همین قانون ضد کارگری هم بیبهرهاند. این موقعیت در کنار تشدید پیامد تحریم های اقتصادی به افزایش فقر و بی تأمینی زنان و ظهور پدیدهی زنان معتاد و کارتن خواب، پایین آمدن سن تن فروشی و ازدواج زودهنگام دختران خردسال انجامیده، خشونت علیه زنان را دامن زده و طبعاً جنبش رهائی زنان را آسیب پذیرتر کرده است.
اما به رغم شرایط دشواری که زنان در آن قرار دارند، نقش پیشتاز زنان در جنبش انقلابی زن، زندگی، آزادی و حضور چشمگیر زنان در خیزش های توده ای چند سال اخیر و نقش آفرینی آنان در اعتراضات بازنشستگان، معلمان، دانشجویان، پرستاران، کارزار نه به اعدام و جنبش دادخواهی نشان داده است که زنان یک پای اصلی هر تحول سیاسی و اجتماعی در ایران هستند. زنان در جریان جنبش انقلابی ژینا با اقدامات نمادینی مانند دورافکندن روسری ها بر کف خیابان و سوزاندن آنها و رقص و پایکوبی به دور شعله های آتش، زیباترین صحنه ها علیه رژیم آپارتاید جنسیتی را آفریدند، قوانین زن ستیزانه حکومت اسلامی را در هم کوبیدند و به پهنای سرزمین ایران بذر آزادگی و شجاعت کاشتند و با خون خود آن را آبیاری کردند. زنان با این شجاعت ها دیوار حجاب اسلامی و ستاد ترک بدحجابی را بر سر حکومت اسلامی سرمایه داران و آخوندهای کله خشک ویران کردند، و نه تنها چهره خیابانها و شهرهای ایران را دگرگون کرده اند، بلکه با حضور خود سیمای جنبش های اجتماعی و اعتراضی در ایران را تغییر داده اند. این جانفشانی ها و پیشروی ها در حالی است که جنبش رهایی زن، هنوز همه نیرو و قشون خود را به میدان نبرد نیاورده است. فعالان سوسیالیست جنبش زنان لازم است با تمرکز روی خواسته های زنان خانه دار، زنان کارگر و کارکن و زحمتکش در محله های فقیر نشین و حاشیه شهرها این بخش از نیروی عظیم خود را نیز به میدان آورند. با به میدان آمدن سازمانیافته این بخش از نیروی جنبش رهایی زن و با استراتژی اتحاد با جنبش کارگری و دیگر جنبش های پیشرو اجتماعی می توان نه فقط سرنگونی نظام جمهوری اسلامی به شیوه انقلابی، بلکه به زیر کشیدن نظام سرمایه داری، لغو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید، ریشه کن کردن فرهنگ مرد سالاری و برپایی جامعه ای آزاد، برابر و مرفه را در چشم انداز قرار داد.
حزب کمونیست ایران ضمن گرامیداشت یاد زنانی که قربانی خشونت شده اند و تمام انسانهای آزادیخواه و برابری طلبی که در راه رهایی زنان مبارزه کرده و جان باخته اند، همه کارگران و خیل عظیم ستمدیدگان را به اتحاد و همبستگی در مبارزه جهت به عقب راندن مذهب از دخالت در حیات فردی و اجتماعی زنان، به مبارزه علیه نظام مرد سالاری و سرمایه داری و برای برپایی جامعه ای که در آن هیچ انسانی به خاطر جنسیت، ملیت، مذهب، رنگ پوست و … مورد تبعیض قرار نگیرد، فرا می خواند.
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی
نابود باد سرمایه داری و مردسالاری
زنده باد آزادی، برابری، حکومت کارگری
کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران
آبان ۱۴۰۴ – نوامبر ۲۰۲۵



