ماهنامه اندیشه پویا و کتاب نامه آگاهی نو، پیشگام چپ ستیزی؛ جعل نفوذ حزب توده ایران در “سازمان چریک های فدائی خلق” – بهروز خلیق

در موج جدید چپ ستیزی که در ماه های اخیر برخاسته است، ماهنامه اندیشه پویا در شماره ۹۷، مطلب مفصلی علیه چپ با عنوان “حزب هزاردستان” به قلم علی ملیحی، منتشر کرده است. منبع اصلی نویسنده، کتاب “سایه سرخ” است. این کتاب توسط موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی که به وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی وابسته است، منتشر شده است. همزمان با ماهنامه اندیشه پویا، کتاب نامه آگاهی نو در شماره ۷، مطلبی با عنوان “حزب جاسوسان” درج کرده است. منبع مطلب، همین کتاب است. 

ماهنامه اندیشه پویا به سردبیری رضا خجسته رحیمی و کتاب نامه آگاهی نو به سردبیری محمد قوچانی، سابقه طولانی در دشمنی با چپ دارند. آن ها مطالب متعددی علیه چپ در نشریات خود منتشر کرده اند. آن دو کینه عمیقی نسبت به چپ دارند و بهر بهانه ای مطالب مخربی علیه جریان های چپ می نویسند. البته آن ها تنها نیستند. همکار آن ها اکبر منتجبی که سردبیر روزنامه سازندگی است، در چپ ستیری با آن ها همراه است. 

این دو نشریه هم زمان و بعد از جنگ ۱۲ روزه، حزب توده ایران را یکی “حزب جاسوسان” و دیگری “حزب هزاردستان” نامگذاری کرده اند. در حالی که جنگ ۱۲ روزه بار دیگر نشات داد که اسرائیل لشگر جاسوسان  در ایران تشکیل داده و در ارگان های متعدد جمهوری اسلامی از جمله ارگان های امنیتی نفوذ کرده است. اسرائیل با نفوذ گسترده توانست فرماندهان رده بالای سپاه و رئیس و معاون سازمان اطلاعات سپاه و عده زیادی از دانشمندان هسته ای را بکشد و پدافند هوائی را از کار بیاندازد. نفود اسرائیل در ارگان های جمهوری اسلامی سابقه طولانی دارد. ترور دانشمندان هسته ای و جاسوس در آمدن مسئول دفتر اسرائیل در وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه، شواهد این ادعا است. این دو نشریه بجای پرداختن به نفوذی های اسرائیل در ارگان ها جمهوری اسلامی، به چهار دهه قبل برگشته اند و برپایه اسناد ارگان های امنیتی جمهوری اسلامی و ورقه های بازجوئی که تحت شکنجه های وحشتناک نوشته شده است، حزب توده ایران را حزب جاسوسان و حزب هزاردستان نامیده اند. به مناسبات حزب کمونیست شوروی و حزب توده ایران انتقاد وارد است. ولی جاسوس نامیدن حزب از ارگان های امنیتی و تبلیغاتی جمهوری اسلامی و گروهی از لییرال های ایرانی که هویت خود را در ستیز با چپ تعریف می کنند، برمی آید. 

جالب است که در مطلب ماهنامه اندیشه پویا ادعا شده است که حزب توده ایران در سازمان فدائیان خلق نفوذ کرده بود: “برخی نفوذی ها در سازمان ها رقیب مانند چریک های فدائی، وظیفه نزدیک سازی مواضع سیاسی چریک ها به حزب توده را نیز عهده دار بودند. برای مثال زمانی که درون چریک های فدائی، اختلاف برسر رویاروئی مسلحانه یا مسالمت آمیز با جمهوری اسلامی پدید آمد، سعید آذرنگ نفوذی حزب توده در چریک ها، مباحث درونی آن ها را به تشکیلات مخفی منتقل و تشکیلات مخفی این مباحث را در تیراژ وسیع ی منتشر کرد. موضوعی که به گسترش اختلاف در چریک ها و در نهایت تقسیم شدن این سازمان به دو گروه اکثریت (هوادار حزب توده) و اقلیت انجامید”.

ادعای اینکه سعید آذرنگ نفوذی حزب توده ایران در سازمان چریک های فدائی بود، ساخته و پرداخته ارگان های امنیتی و نویسنده مقاله اندیشه پویا است. قاعدتأ نقوذی در یک سازمان باید عضو آن سازمان باشد که اطلاعات را جمع آوری کند. سعید آذرنگ عضو سازمان فدائیان خلق نبود. بعلاوه در سال های ۶۰ و ۶۱ حزب توده ایران و سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) تصمیم گرفته بودند که وحدت کنند. دو جریانی که می خواستند وحدت کنند، نفوذ یکی در دیگری معنی نداشت.  

مشخص است که وزارت اطلاعات، نویسنده کتاب سایه سرخ و مقاله نویس اندیشه پویا، با هدف تخریب چپ، نفوذ حزب توده ایران در سازمان چریک های فدائی خلق را جعل کرده اند. مبنای این جعل، انتشار دفترچه بحث های درونی سازمان توسط حزب توده ایران است. انتشار بحث های درونی سازمان چریک های فدائی توسط حزب توده ایران، واقعی است. در سازمان بعد از انقلاب بهمن نسبت به مبارزه مسلحانه در دوره قبل از انقلاب و سیاست نسبت به جمهوری اسلامی، دو گرایش شکل گرفته بود. در شهریور ماه سال ۱۳۵۸ اجلاس وسیعی از کادرهای سازمان برگزار می شوند و حاملین دو دیدگاه در آن اجلاس نظرات خود را بیان می کنند. یادداشت ها از بحث های صورت گرفته به شکل دفترچه تنظیم و در اختیار تشکیلات سازمان در شهرهای مختلف قرار می گیرد. بعد از انقلاب هزاران فعال سیاسی چپ به سازمان پیوستند و سازمان در بازه زمانی کوتاه به جریان سراسری فرا روئید. سازماندهی این نیروی گسترده در ارگان های سازمان، زمانبر بود. در نیمه اول سال ۵۸ سازمان تشکیلات منسجم نداشت. در حفظ اسناد درون سازمان، دقت لازم صورت نمی گرفت و اسناد به بیرون از سازمان راه پیدا می کرد. گفته می شود سعید آذرنگ دفترچه را در خانه ای که به آنجا رفت وآمد داشت، می بیند و آن را در اختیار حزب توده ایران می گذارد. حزب توده ایران برای تشدید شکاف شکل گرفته در سازمان، آن دفترچه را منتشر می کند که کاری ناشایسته و غیرپرنسیپی بود. مسئولان سازمان موضوع را پیگیری کرده و به چاپخانه حزب توده ایران که دفترچه در آنجا چاپ شده بود، می رسند و یقین پیدا می کنند که دفترچه توسط حزب توده ایران منتشر شده است. بدنبال آن، سازمان نسبت به این کار ناشایست حزب توده ایران اعتراض می کند.  

ارگان های امنیتی و ماهنامه اندیشه پویا غرض ورزانه این مسئله را به عنوان نفوذ حزب توده ایران در سازمان چریک های فدائی جا زده اند. ساختن چنین دروغ بی شرمانه، کار امنیتی و برای تخریب چپ است. ماهنامه در ضدیت با چپ تنها به جعل نفوذی اکتفا نکرده است، بلکه در ترجمه مطلب تاریخی سیاوش رنجبر دائمی، در عنوان اصلی آن هم دست برده است. عنوان مطلب او “نگرش حزب توده ایران نسبت به محمد مصدق” را به “حزب توده و کینه از مصدق” تغییر داده است. در سو تیتر هم که عنوانی اصلی آورده است، ایران از نام حزب حذف کرده است. 

در حالی که ماهنامه اندیشه پویا سعید آذرنگ را به عنوان نفوذی و جاسوس قالب می کند، مطلبی در مورد مبارزات و سرنوشت او، کشتار چند هزار زندانی سیاسی از جمله زندانیان سیاسی جریان های چپ در سال ۶۷، ترور چند صد از فعالان سیاسی ایران در خارج از کشور و نفوذی های جمهوری اسلامی در صفوف اپوزیسیون و… در شماره های متعدد خودش ننوشته است. 

سعید آذرنگ

سعید آذرنگ زندانی دو رژیم سرکوبگر بود. سعید در زمان شاه دو بار دستگیر شد و بیش از سه سال و نیم در زندان بسر برد. او پس از آزادی از زندان در سال ۱۳۵۶ به سازمان نوید که تشکیلات مخفی حزب توده در ایران بود، پیوست. این سازمان بعد از انقلاب نیز به فعالیت مخفی خود ادامه داد. آذرنگ از کادرهای رده بالا و عضو مشاور کمیته مرکزی حزب توده ایران بود.  

سعید آذرنگ در شب ۷ اردیبهشت ۱۳۶۲ در منزل مسکونی خود در خیابان طالقانی به همراه همسر و فرزند دو ساله‌اش و یکی از اعضای رهبری تشکیلات مخفی نوید که مدتی با آن‌ها زندگی می‌کرد، توسط ماموران مسلح اطلاعات سپاه پاسداران دستگیر و به زندان اوین منتقل شد. او: “در دوره بازجوئی مورد شکنجه قرار گرفت. به گفته یکی از نزدیکان وی: «شکنجه وحشیانه در حد مرگ. استفاده از دستبند قپانی و شلاق تا جایی که شلاق‌ها با از بین رفتن لایه گوشت به استخوان می‌رسید. مامورین از او می‌خواستند که در شوهای معروف تلویزیونی شرکت کند و ابراز ندامت کرده و اقرار به جاسوسی کند. وی را ‌آن‌قدر شکنجه می‌کنند که تا سرحد مرگ می‌رود و بارها و بارها کاملا بیهوش می‌شود.» (مصاحبه – ۲۷ خرداد ۱۳۹۸) او سه سال در زندان انفرادی اوین بود.” (به نقل از بنیاد عبدالرحمان برومند) سعید آذرنگ شکنجه گران را ناکام می گذارد و در شوهای تلویزیونی شرکت نمی کند. پایداری و مقاومت او در دوره محکومیت زبانزد زندانیان و سمبل ایستادگی بود و در بین زندانیان از وجهه‌ای خاص برخوردار بود. آذرنگ در اعتصاب غذای سال ۱۳۶۵ در زندان اوین، به عنوان یکی از رهبران اعتصاب به سلول انفرادی منتقل شده بود. او آخرین فردی بود که به دنبال قول مسئولین زندان برای بهبود وضع زندگی در زندان، دست از اعتصاب کشید.

سعید آذرنگ در روز ۲۹ تیر ماه ۱۳۶۷ به همراه کیومرث زرشناس عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران و فرامرز صوفی از کادرهای سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) در زندان اوین اعدام شد.

آذرنگ یک روز قبل از اعدام ،تلفنی با خواهر خود تماس گرفته و خبر اعدامش را داده بود. او گفته بود: «من با افتخار به روز آرامش و آسودگی رسیدم. برای من گریه نکنید و سیاه نپوشید، زیرا با گردن افراشته ایستاده‌ام. به مادرم بگو دوستش دارم. به پدر پیرم بگو دوستش دارم و به وجود شما افتخار می‌کنم. من همه را دوست دارم و خوشحالم که کاری انجام ندادم که شما را سرافکنده کنم. به خواهران و برادرانم بگویید دوستشان دارم. گردن‌هایتان را افراشته نگه دارید. به پسر گلم بگویید دوستش دارم و می‌خواهم فرزند سعید باشد. به همسرم بگو مانند همیشه دوستت دارم و تا آخرین لحظه حیات در قلبم هستی…» (همان منبع)

محل دفن سعید آذرنگ در آرامگاه خاوران است. ماموران اطلاعات از برگزاری مراسم بزرگداشت وی در سال ۶۷ ممانعت به عمل آوردند و خانواده وی را تهدید کردند که به یک مراسم ساده در خانه بسنده کنند و اعدام وی را اعلام نکند. همسر وی پس از هشت سال از زندان آزاد شد و پس از مدتی در اثر بیماری سرطان درگذشت. فرزند و خانواده آقای آذرنگ در طول سال‌ها مورد خصومت بودند و فرصت‌های تحصیلی یا مشاغل خاص از آن ها گرفته شد. 

ماهنامه اندیشه پویا از مبارزی که سال ها در دو رژیم مستبد زندانی بود و در راه آرمان های انسانی، دفاع از کارگران و زحمتکشان و ساختن ایرانی آزاد جان باخت، چهره جاسوس ساخته است. کاری که ارگان های امنیتی رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی از مخالفان خود و به ویژه از جریان ها و کنشگران چپ می سازد. این نشریات با ارگان های امنیتی در پوشاندن جنایات حکومت اسلامی و تخریب چپ، همدست هستند.  

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

14 پاسخ

  1. وقتی حزب چپ ایرانی تاسیس گردیده این حزب باید بطریقی در داخل کشور مطرح شود یکی از راه های مطرح کردنش همین ارتباط پیدا کردند با نشریاتی در داخل کشور است.
    ایرانیانی که حضور چپ را در جامعه ضروری می دانند نسبت به موضع گیری افراد وابسته به حزب حساس می شوند کم کم پی گیر اعلام مواضع آنها می شوند چه بسا سمپات حزب شوند و….
    افراد مانند نادر که در پی اتهام زنی به دیگران هستند
    راهکار ارتباط با داخل را چگونه می بینند
    حتمن می خواهند
    مثل بعضی پای ثابت چند شبکه مشکوک شوند
    این تجربه را بعضی ها دارند انجام می دهند

  2. دیدار می گوید: ” اندیشۀ پویا تنها نشریۀ ضد چپ نیست. اما جالب اینکه رفقای آقای خلیق پای ثابت مصاحبه شوندگان این نشریات هستند.” مظورشان روزنامۀ شرق و گفتگوهای احمد غلامی با مجید عبدالرحیم پور، و بهزاد کریمی است. به ایشان پیشنهاد می کنم به تعدادی از مطالب روزنامۀ شرق که در سایت اخبار روز بازنشر شده است مراجعه کنند تا تفاوت این روزنامه با آن دو نشریۀ آشکارا ضد چپ را ببینند. شمار زیادی از نویسندگان و روشنفکران مستقل و آزاداندیش داخل کشور با این روزنامه در بخش هنری، ادبی و مباحث مربوط به علوم انسانی همکاری می کنند. مخاطبان این روزنامه عمدتا کسانی هستند که به این نوع موضوعات و مباحث علاقمندند. البته منظور من تایید صد در صد عملکرد و مواضع این روزنامه نیست. روزنامه نویس ها در ایران مجبورند دست به عصا راه بروند تا کارشان به توقیف نینجامد. اما بسته به این که در تحریریۀ روزنامه چه نوع آدم هایی با چه میزان سواد و وجدان حرفه ای حضور داشته باشند شدت و ضعف گردن نهادن به سانسور فرق می کند.

    1. حرف من این است که این روزنامه های داخل وقتی می خواهند چپ را مورد حمله قرار دهند سراغ این افرادی که گفتم می آیند. یک دفعه هم بیایند از این آقایان در رابطه با مسایل سیاسی روز سوال کنند. مثلا آقای بهزاد کریمی مرتب در رابطه با مسایل مختلف در اخبار روز مطلب دارد. آیا روزنامه شرق حاضر است یک مقاله از آقای کریمی را انتشار دهد. آقای کریمی با روزنامه شرق مصاحبه می کند بعد جوابیه آن مصاحبه را به مجاهدین در سایت اخبار روز انتشار داد. در حالی که قاعدتاً باید روزنامه شرق آن را انتشار می داد. همین چند هفته پیش آقای کریمی مطلبی در رابطه با سریال تاسیان نوشت. آیا اگر برای روزنامه شرق می فرستاد چاپ می کرد؟ این روزنامه ها هر موقع برنامه ضد چپی دارند سراغ این افراد می آیند اما یک بار هم نظرات سیاسی این افراد را انتشار نداده‌اند. خیلی‌ها می گویند جنبش چریکی اشتباه بود اما همین جنبش چریکی باعث شد سازمان فدایی بزرگترین سازمان سیاسی خاورمیانه شود. حالا همین آقایان مرتب مصاحبه می کنند و انتقاد دارند.

  3. این مقاله نشان صداقت و وجدان اخلاقی آقای خلیق است. ایشان به هدف مقاله از اول تا آخر خط وفادار ماند و برخلاف بعضیها لزومی ندید که برای اثبات خود در اینجا و آنجا فحش به حزب توده ایران بدهد. اگر حتا حرف ثابت نشده یکی از کامنت گذاران در مورد سوسیال دمکرات بودن ایشان صحیح باشد به موضوع مقاله ایشان اصلا ربطی ندارد. چرا ما چپها همیشه دوست داریم که با قاطی کردن موضوعات به جای نزدیکی همدیگر را دفع کنیم؟
    خدا ما را عاقبت بخیر کند

    1. اندیشه پویا
      بلند گوی ،سرمایه داری ، که در هیستری چپ ستیزی باید از اربابان خود مدال دریافت کند ، آقای خلیق بدرستی با بیان واقعیت ها نقاب از چهره این نشریات بز می دارد ، آقای قوچانی که کینه ضد توده ای اش زبان زد است قبله اس را نشان میدهد که سرویس هاس جاسوس انگلیس هستند ،زیرا تلاش این سرویس در ارائه اطلاعات مخدوش برای سرکوب حزب توده مشخص است ،نیروی میهن پرستی که سیاست های آن مانع سلطه سرمایه داری نئولیبرالی می شد ،سیاست واقع بینانه در تحلیل جنگ ومخالفت با ادامه جنگ به مذاق خیلی ها خوش نمی آمد به بیراهه رفتن انقلاب نتیجه سرکوب احزاب است

  4. در بر خورد با موضوعات تشکیلات سیاسی که در جامعه ایران فعال بودند
    باید دو موضوع را از هم تفکیک کرد:
    ۱- افراد از جان گذشته که به تشکیلات وصل می شدند
    ۲- تشکیل تشکیلات که بر اساس ایده لوژی ای شکل می گرفتند و یا خواهند گرفت.
    افراد وصل شوند هم دو گروه می شوند:
    الف) افرادی که خود از توانائی های برخوردارند وتشکیلات در پی جذب آنها می روند
    ب) افرادی که خود به تشکیلات وصل می شوند تا بدین طریق هویت مبارزاتی برای خود تعریف کنند.
    اما در مورد تشکیلات
    تجربه تاریخی به ما می گوید:
    اگر تشکیلات بر اساس ایده ای شکل گرفته شودکه خود را الترناتیو و حق مطلق بپندارد آنگاه تمام اعضای باید در پی تحقق اهدافی باشند و هر نوع از جان گذشتگی را انجام دهند سپهر حاکم بر تشکیلات از جان گذشتگی را تحمیل خواهد کرد که در این روند می بینیم تشکیلات خورنده نیروهای مفید جامعه می شوند
    که این رفتار باعث می شود کلیت این تشکیلات قابل دفاع نباشد
    اما عمل جانگذشتگی عزیران را نمی توان نادیده گرفت و باید یادشان را گرامی داشت

  5. آقای آرش عزیز!
    مقاله در مورد ضدیت ارگان های امنیتی و تبلیغاتی جمهوری اسلامی و نشریاتی مثل ماهنامه اندیشه پویا و آگاهی نو با چپ و جعل نفوذ سعید آذرنگ در سازمان چریک های فدائی خلق است نه بررسی کارنامه حزب توده ایران. برکارنامه حزب توده ایران و به ویژه سیاست حزب در اوائل انقلاب نسبت به جمهوری اسلامی نقدهای جدی وارد است. اما جای آن در این مقاله نبود. چگونه می توان موضوع اصلی مقاله که چپ ستیزی است، کنار گذاشت و به موضوعاتی پرداخت که ربطی به مقاله ندارد. پرداختن به کشتار ۶۷، مقاومت سعید آذرنگ و ایستادن او بر آرمان های خود و اعدامش توسط حکومت، چه ارتباطی با توجیه خطاهای حزب توده ایران دارد؟ لطفأ منابع و اطلاعات خودتان در مورد اینکه حزب توده به اعضای حزب خود دستور داده یا خواسته بود که فرزندان خود را به عضویت چریکهای فدایی در آورند و نه حزب توده ” بنویسید تا مشخص شود ادعای شما برپایه مستندات است. ، من و رفقایم برپایه آن استنادات از این موضوع اطلاع پیدا کنیم.

  6. اندیشه پویا تنها نشریه ضد چپ نیست. اما جالب اینکه رفقای آقای خلیق پای ثابت مصاحبه شوندگان این نشریات هستند. همین اواخر مجید عبدالرحیم پور مصاحبه با احمد غلامی را با روزنامه شرق انجام داده است. چند مدت پیش هم بهزاد کریمی انجام داد که جدل سیاسی بین او و سازمان مجاهدین را باعث شد. مهدی فتاپور هم بارها مصاحبه کرده است. فرخ نگهدار که یک پای ثابت بوده است. حالا چرا این نشریات از این افراد در رابطه با مسایل جاری مصاحبه نمی کنند و فقط تمام هم و غم خود را معطوف به دوران چریکی گذاشته اند و این آقایان هم دوان دوان تن به این مصاحبه ها می دهند را صرف نظر می کنم. از جوجه تیغی پرسیدند بزرگترین آرزویش در زندگی چیست و جواب داد یک نفر پیدا شود دو دقیقه من را در بغل بگیرد. این دوستان فدایی منتظرند یک نفر آنها را در بغل بگیرد. وقتی مسعود بهنود بررسی مطبوعات بی بی سی را به عهده داشت همیشه استفاده ازمطالب این نشریه “وزین” را استفاده می کرد.

  7. آقای نادر عزیز!
    ممنون از اظهار نظر نسبت به مقاله من. نوشتید: “در همان زمان سال ۵۷ عده اى از درون سچفخا با رهبران حزب توده نشست و برخواست میکردند و براى جا انداختن نظرات حزب توده درون سازمان از هیچ چیزى کم نگذاشتند در همان زمان سال ۵۷ عده اى از درون سچفخا با رهبران حزب توده نشست و برخواست میکردند و براى جا انداختن نظرات حزب توده درون سازمان از هیچ چیزى کم نگذاشتند.” سچفخا تا ۲۲ بهمن سال ۵۷ مخفی بود و رهبری حزب توده ایران در سال ۵۷ در کشور حضور نداشت. آن ها اوائل سال ۵۸ به کشور برگشتند. نوشتی که حزب توده ایران در جریان های چپ نفوذ کرده بود. من اطلاعی ندارم. قاعدتأ شما اطلاع دارید که نوشتید. لطفأ اطلاعتان را با منبع و مستند بنویسید تا من و خوانندگان مقاله از آن باخبر شوند.

  8. معلوم نیست نویسنده از مطالب ذکر شده خواستار چه نتایجی است ؟ روند سیاسی حزب توده بی عیب و ایراد بوده است ؟ اینکه قربانیان فراوانی داشته قابل تاسف برای خانواده هایشاان بوده است ولی تعداد قربانیان هر سازمان و هر حزبی توجیه گر خطاهای آنان نخواهد بود . سازمان مجاهدین و سلطنت‌طلبان و یا سپاه پاسداران هم خانواده های هزاران هزار را داغدار کرده است . مشی نیروهای سیاسی را برمبنای روند تکاملی مبارزات کنونی آنها می‌سنجند و نه از پس روی و بازگشت عقاید و ایدئولوژی گذشته ای که داشته اند . حزب توده و مجاهدین و حتی چریکهای فدایی دارای دو دوره متفاوت و نگرش سیاسی بوده اند . مبارزات گذشته آنها قابل احترام و فراموش نشدنی و انصراف آنان از آرمانهای موسسان و بنیانگزاران تشکیلاتی خود قابل تاسف و قابل انتقاد خواهد بود . ناگفته نماند که حزب توده به اعضای حزب خود دستور داده یا خواسته بود که فرزندان خود را به عضویت چریکهای فدایی در آورند و نه حزب توده !

  9. در اینکه یک رسته از مثلا روزنامه نگاران!! جمهورى اسلامى به رهبرى محمد قوچانى برنامه ضدیت با چپ را منبع درآمد خود کرده اند، بحثى نیست ولى واقعا آقاى بهروز خلیق نمیداند که که در همان زمان سال ۵۷ عده اى از درون سچفخا با رهبران حزب توده نشست و برخواست میکردند و براى جا انداختن نظرات حزب توده درون سازمان از هیچ چیزى کم نگذاشتند؟ اینکه حزب توده به تابعیت از حزب مادر (که تنها یک حزب قبول داشتند و دیگران را قل و قم میکردند) مخالف هر نوع تشکیلات چپ بود، به داخل آنها نفوذ میکرد و از درون آنها را مى پاچید، امرى است عیان و شناخته شده. ممکن است زمانى که اکثریت میخواست با حزب توده یکى شود،جاسوسى بى معنا بود ولى قبلش این امر واقعى بود. ضمنن گروه مهندسین تبریز که حزب توده را قبول داشت و ملعوم بود که میخواهد بسوى آنها برود.
    خوب بود آقاى خلیق از یاران شفیقش میپرسید که چرا با نوچه هاى قوچانى بخصوص در نشریه شرق مرتب مصاحبه میکنند و به وارونه گویى (تایید نظرات آنها درباره چپ) میپردازند

پاسخ دادن به آرش لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی