«که بر که؟» در طیف سلطنت بر سر تسخیر شاهزاده! – بهزاد کریمی

پیشگفتار

نمایش همایش «مونیخ ۲»، انتشار «دفترچه مدیریت دوران اضطرار» به عنوان منشور پادشاهی و  مقابله‌جویی آقای رضا پهلوی برای اولین بار با بخشی از طیف سلطنت در کنار تمجیدی پُرشور از این منشور، نشانگر سلطه‌ی جریان اقتدارگرا بر این طیف و سوگیری صریح آقای پهلوی به سود آنست. نوشتار حاضر، نگاه گذرایی به سیر جدال سیاسی در صفوف سلطنت دارد و محتوی سیاسی این «دفترچه» به معنی نهادن تاج اقتدار بر سر شاهزاده را برمی‌رسد.  

از تحرکات نظامی تا اندیشه‌پردازی در طیف سلطنت 

انقلاب ۵۷ فقط شاه را به زیر نکشید. با درهم‌شکستن محور شاه‌دوستان، آنها را نیز به جدایی از هم کشاند. فقط هم نه پراکندگی جغرافیایی، بلکه تفرقه بر سر تفاوت نگرش به حیات نیم قرنی سلطنت ساقط و ارزیابی از دلایل افتادن تاج از سر پهلوی و سرنوشت شکست آن. اینان هر چه هم جلوتر آمدند اختلافات‌شان بیشتر بر سر پاسخ به نوع بازسازی میراث پهلویسم تمرکز یافت: برگشت فرزند شاه به قدرت، در کدام سمت و سیاست و نشستن‌اش بر چه نوع از‌ تخت پادشاهی؟

تحرکات سلطنت‌چی‌ها در سال‌های نخست پس از سقوط، بر اقدامات نظامی و تحریکات مرزی توسط برخی تیمسارها و افسران ارتش مانند اویسی‌ها، پالیزبان‌ها و درشت مهره‌هایی از دربار سابق چون اشرف پهلوی و پسرش تمرکز داشت که جملگی ناکام ماند و ترور برونمرزی و اعدام‌ درونمرزی‌ از رژیم اسلامی پاسخ گرفت. اما در پی خوابیدن گردوخاک‌های ماجراجویی اولیه، ثقل فعالیت این طیف به فعالیت سیاسی، فکری و مطبوعاتی منتقل شد و تثبیت گردید.

در همین رابطه بود که کار مطالعاتی در باره‌ی کم و کیف سلطنت پهلوی، تدوین تاریخ شفاهی آن، مصاحبه‌ها با رجلی از رژیم سابق، خاطرات‌گویی‌ و نوشتن کتاب خاطرات‌ راجع به آن دوره، راه‌اندازی رادیو و تلویزیون‌هایی در آمریکا و اروپا، انتشار روزنامه‌ی کیهان لندن و برخی جُنگ‌های نوستالوژیک به مدیریت طرفدارانی از رژیم پهلوی رونق گرفت. در همین راستا بود که اندیشه‌‌ورزی و نظریه‌پردازی سیاسی نیز توسط معدود چهره‌هایی از این طیف سربرآورد.

سه گرایش فکری شاخص در طیف پادشاهی

در عرصه‌ی معماری سیاسی، بطور کلی از سه گرایش در طیف پادشاهی می‌توان سخن گفت که طی چهار دهه در جدال درون سیستمی «که بر که؟» بوده‌اند. این سه گرایش هر یک حامل نگاهی به نوع پادشاهی‌اند و متشخص در چهره‌‌هایی نمادین‌. در رقابت چهار دهه‌ا‌ی میان اینان، موقعیت‌ها متفاوت بود و در هر مقطع یکی از آنها وزنی نافذتر داشت. نوسانات آقای پهلوی هم در هر دوره‌ای، تنظیم با یکی از اینها و حالا نهایتاً در جایگاه «پادشاه دوران اضطرار». 

۱) گرایش «شاه برای ایران و نه ایران برای شاه

چهره‌ی اصلی و قَدَر و به عبارتی تکرارناپذیر این گرایش، داریوش همایون بود که بر بستر نقد شکست سلطنت پهلوی، پرچم بازگشت به مشروطیت برافراشت. او ستاینده‌ی صمیمی خدمات پهلوی‌ها بود، در همان‎‌حال اما بر یکه‌تازی شاه شیفته‌ی اقتدار هم انگشت می‌گذاشت. برای همایون، لباس مناسب لیبرالیسم ایرانی مشروطه‌خواهی بود و هم از این‌رو تمام هم و غم خود را بر ساختن حزب مشروطه با مرام لیبرالی گذاشت. او دمکراسی را اصل دانست و محور قرار داد.

در سخنی که روز ۸ اسفند ۱۵ سال پیش در مراسم درگذشت ایشان زیر عنوان «داریوش همایون: انسان دگرگونی‌ها و تناقضات» داشتم، در وصف این انسان اصیل و نه بَدَل چنین گفتم: «او چون ایران‌پرست بود، شاه‌پرست شد و در پی احیای «داریوش» باستان بود که به اعلیحضرت «همایونی» رسید. اگر قرار بر این می‌‌شد که بین دو وجه لیبرالیسم و پادشاهی دست به گزینشی ناگزیر زند، انتخابش قطعاً اولی بود. این را، سلطنت‌طلبان دو آتشه خوب فهمیده بودند!» 

وزن همایون در طیف سلطنت چه با مقالاتش در کیهان لندن به سردبیری هوشنگ وزیری لیبرال و چه فعالیت‌های حزبی‌ در دوام و قوام حزب مشروطه و گردآوری نوشته‌هایش در «تلاش» چنان بود که تاثیرگذاری او بر فرزند شاه حتی بعد از مرگش هم باقی ماند. تا بدانجا که همین پهلوی، تا مدت‌ها دمکراسی را مهم شمرد و شخصا جمهوری را بر پادشاهی ترجیح داد و تا پای «منشور مهسا» در جرج تاون هم آمد! اما چون پادشاهی پایگاهش بود به اقتدار و انحصار برگشت. 

عدم وفاداری این شاگرد به استاد آن زمانش اما، واقعیت وجود گرایش مشروطه‌طلبی با محتوی لیبرالی در این طیف را نفی نمی‌کند. گرچه با مرگ همایون از یکسو و فضای توهم ناشی از شعار «رضا شاه روحت شاد» در خیزش‌های پایانی دهه‌ی نود و تشدید تنش جمهوری اسلامی با جهان خارج از سوی دیگر، حزب مشروطه موقعیت سابق خود را از دست داد ولی از بین نرفته است. فقط به سود گرایشی از سلطنت عقب نشسته که نسخه‌ی «پدر ملت» می‌چیند.

۲) گرایش برگشت به پهلویسم زیر بازگشت به مشروطه     

نماینده‌ی شاخص این گرایش در مقام صاحب‌نظر مجرب آن، آقای امیر طاهری است که انتخابات و رفراندوم برای تعیین نوع نظام پسا جمهوری اسلامی را «بازی» می‌داند و برنمی‌تابد. او می‌گوید در مورد چیزی که وجود دارد، رای‌گیری بی معنی است. قانون اساسی مشروطیت موجود است و شاه مقرر در آن هم حی و حاضر همین آقای رضا پهلوی. ایران فقط براندازی جمهوری اسلامی را لازم دارد و نشستن شاهزاده بر تخت شاهی با اندک اصلاحاتی در قانون مشروطه.

منسجم‌ترین سخن این شخص در راستای دیدگاهش، مصاحبه‌ای بود که اخیرا با رسانه‌ی «نگاه نو» داشت. چکیده‌ی حرف هم اینکه رضا شاه انقلاب مشروطه فاقد دولت را مجهز به دولت مقتدر کرد و ایران نو را پایه‌ ریخت. در ادامه اما محمدرضا شاه، با تحویل دولت مدرن از پدر آن را به سطح انقلاب سفید برکشید. بنابراین کافیست جمهوری اسلامی را برانداخت، به الگوی مشروطیت – پهلویسم برگشت و البته با پرهیز از اشتباه‌ شاه در آن اواخر سر غره‌شدن‌هایش.

صاحب این فکر از همینجا هم است که هم «دفترچه مدیریت دوران اضطرار» را رد می‌کند و هم تز از «شاهزاده تا تاجزاده» را. اقلاً دوبار شورش او علیه رفتارهای شاهزاده‌ هم به این دلیل که قدر موقعیت شاهی را نمی‌دارد و دست به «ارزان‌فروشی» می‌زند. یکبار در موضع‌ تند علیه کنفرانس تحت حمایت آقای پهلوی با عنوان «اتحاد برای دمکراسی» در لندن ۲۰۱۸ و بار دیگر تندتر در رابطه با منشور «جرج تاون» به دلیل ورود در رهبری جمعی و تقسیم مقام. 

این گرایش و چهره‌ی شاخص آن آقای امیر طاهری از همایش «مونیخ ۲» هم دل خوشی ندارد و آن را از منظر داوری افکار عمومی، ضربه‌ای به جایگاه پهلوی در «ایران پرست»ی آن می‌داند. آقای طاهری از نمایش «دفترچه» برآشفته است و همه‌پرسی در مورد نوع نظام را اتلاف وقت و انرژی «مشروطه پهلویستی» و انحراف از تمرکز بر براندازی جمهوری اسلامی می‌شناسد. به احتمال بسیار، یکی از مصادیق موارد انتقاد اخیر آقای پهلوی همین شخص است.

۳) گرایش اقتدارگرای آریامهری «فرش‌گردی» و «فریدون»      

این گرایش را جوانانی نمایندگی می‌کنند که معمار اصلی کارزار ستیز با «این ۵۷‌ای‌ها!» هستند. گرایشی که از چپ‌ستیزی تند آغاز کرد و خیلی زود خود را در الحاق به سلطنت و تسخیر روح آقای رضا پهلوی بازیافت. با نام «فرشگرد» و ورود در دست راستی‌ترین و هارترین محافل غربی راه افتاد و سیاست نفوذ در بارگاه آقای پهلوی تا حد مشاور سیاست‌ساز وی را پیش بُرد. در این روش موفق هم شد و اکنون ستون فقرات دفتر پهلوی را تشکیل می‌دهد.

این جریان، نماد واقعی و پر تحرک پهلویسم در وجه اقتدارگرایانه‌ی آنست که برای دهسال نخست تجدید حکومت پهلوی،  لزوم دیکتاتوری را ترویج و تبلیغ می‌کند. در رابطه با گذشته انتقادش فقط اینست که چرا شاه دست به سرکوب قاطع نزد. اینها، روح و زبان ساواک و ثابتی پیر در امروزند و دمکراسی را برای ایران چیزی شیک می‌شناسند و می‌شناسانند. مشی گذار این‌ها از جمهوری اسلامی، مطلقاً بر اساس مطلقیت رهبری «پدر ملت» و پادشاهی مقتدر آقای پهلوی است.

نگاه سیاسی این گرایش را می‌توان به روشنی در «دفترچه مدیریت دوران اضطرار» بازیافت و از این‌رو نیز نگاه گذرا به آن ضروری است. اولین گزاره‌ی این منشور برای ایرانِ دچار «اضطرار» و نیازمندِ «دوره گذار»، که برای اولی «حدود ۱۰۰ تا ۱۸۰ روز» و برای دومی « ۲ تا ۳ سال» وقت در نظر می‌گیرد، معرفی «شاهزاده رضا پهلوی» در مقام «رهبر خیزش ملی» طی این بازه زمانی است که برای «مدیریت گذار»، «مبادرت به تشکیل دو نهاد می‌کنند.»

از این دو نهاد ، یکی «نهاد خیزش ملی» است با اختیارات قانون‌گذاری موقت که «نقش مشورتی و بازوی سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری [برای] رهبر خیزش ملی» را دارد و دیگری «نهاد اجرایی موقت» که «وظیفه آن عملی کردن سیاست‌ها و اجرای تصمیمات رهبر خیزش ملی است». انتخاب «هموندان این نهادها» هم البته زیر نظر «رهبری خیزش» خواهد بود و «اسامی [آنها] تا سرنگونی جمهوری اسلامی آشکار نخواهد شد» و محفوظ فقط پیش آقای پهلوی «رهبر خیزش».

پس از سرنگونی تحت «رهبری خیزش ملی»، «سامانه گذار» شامل سه نهاد: «نهاد خیزش ملی» (معادل قوه مقننه)، «دولت گذار» (معادل قوه مجریه) و «دیوان گذار» (معادل قوه قضائیه) تشکیل می‌شود که «نصب و عزل روسای هر سه نهاد … با تائید رهبرخیزش ملی» خواهد بود. «دولت گذار» در این میان «باید در یک بازه چهار ماهه همه‌پرسی برگزار کند که در آن، نوع سامانه یک حکومت دموکراتیک (پادشاهی یا جمهوری) تعیین شود».

در پی «همه‌پرسی» نوع حکومت هم، برگزاری «انتخابات مجلس موسسان است حداکثر در دو ماه پس از مشخص شدن نتیجه همه‌پرسی». بعد موافقت ملت با قانون اساسی هم، « انتخابات مهستان حداکثر تا دو ماه» که منظور از آن همان پارلمان است و همچنین انجام «حداکثر تا دو ماه تاج‌گذاری در صورت گزینه پادشاهی» و «انتخاب رئیس جمهور در حالت گزینه ریاست جمهوری». سرانجام نیز تشکیل دولت دایم تا پرونده‌ی «دوره گذار» بسته شود.   

هدف، واگشت اقتدار آریامهری است

داستانی بی نیاز از شرح هرگاه «دفترچه» خوانده شود و حمایت قاطع آقای پهلوی از آن در نظر آید. بی ذره‌‌ای مو ‌زدن، با بازسازی اقتدار ولایی در شنل سلطنتی و تاج اقتدار نشان مواجهیم. همان تکرار الگوی خمینی در انقلاب ۵۷: اول تعیین و تثبیت «رهبر» خیزش انقلابی که رسالت «مونیخ ۱» و «مونیخ ۲» بود، دوم تشکیل دولت موقت توسط «رهبر» و سوم رفراندوم برای نوع حکومت زیر نظر «شاهزاده»؛ تاسیس نوع حکومت مقدم بر تدوین قانون اساسی! 

«دفترچه» حتی در دوره‌ی گذار هم، متاثر از سیکل ولی فقیه، شورای نگهبان و مجلس خبرگان است. کلام آخر همواره با «رهبر» است: از گزینش «هموندان» دو نهاد موقت تقنینی و اجرائی دوره‌ی گذار تا رهبری این دو نهاد. گزینش‌ها توسط «رهبر» یا زیر نظر اوست با رعایت پنهان‌داشتن اسم پایوران «پدر ملت» فقط نزد خود «رهبر». حتی ده‌ سال اول سلطنت محمد رضا شاه هم قرابتی با این پروژه ندارد، کپی ده سال آخر «خدا بیامرز» است اما بمراتب غلیظ‌تر!

این پروژه، درس «همه با من» را البته بخوبی از آیت الله خمینی آموخته است، لذا «شراکت» را می‌پذیرد فقط به شرط مسافرانی سوار بر قطاری که لوکوموتیو آن را «شاهزاده رهبر» براند. آخر «پدر ملت»بودن، فقط اطاعت می‌طلبد و هیچ بدهی به هیچکس و حتی ملت ندارد. آری، این پروژه، فقط در پی شاه برای ایران نیست، بلکه ایران را برای شاه پهلوی می‌خواهد. «از شاهزاده تا تاجزاده» را هم به عنوان چاشنی رد نمی‌کند، اما صرفاً در حد سربازگیری برای شاه!

آقای رضا پهلوی چرخش از داعیه‌ی دمکراسی به اقتدارگرایی و انحصار‌طلبی را با خروج از «منشور مهسا» به نمایش گذاشت، قطعیت نقطه عطف‌وار آن را اما در «مونیخ ۲» امضاء کرد. اما انصافاً تایید قاطع «دفترچه مدیریت دوران اضطرار» توسط ایشان این حُسن را دارد که اینبار دیگر مصیبت خوانده‌نشدن رساله‌ی «ولایت فقیه» خمینی از قبل تکرار نشود و کسی نتواند دم از عدم آگاهی زند. برنامه و نقشه‌ی ولایت پهلوی پیش از «گذار» نشر پرسروصدا دارد! 

اگر گذار از اقتدارگرایی ولایی به اقتدارگرایی پهلوی خود را در بخش سیاسی از «دفترچه مدیریت دوران اضطرار» به تماشا گذاشته است، گذار از جمهوری اسلامی به سکولار دمکراسی اما، خود را قبل از هر چیز باید در مکانیسم دمکراتیک هدایت روند در شکل مدیریت جمعی و شراکتی نشان ‌دهد. آقای رضا پهلوی پس از سیر آفاق، سرانجام جایی ایستاد که ایستگاه افراطی‌ترین گرایش سلطنتی منعکس در چهره‌هایی چون خانم یاسمین پهلوی است.

بهزاد کریمی – سال‌روز مشروطیت  ۱۴ مرداد ماه  سال ۱۴۰۴  برابر با ۵ اوت ۲۰۲۵ 

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

28 پاسخ

  1. آقای تورج آرامش گرامی ضمن تایید نظر شما و سایر دوستان مثل کارو-کهنسال-داود کم کم دارم به این نتیجه میرسم در مقابل افرادی مانند کیانوش(ساسان ساسی) باید سکوت اختیار کرد. حیف از زمان ارزشمندی که برای پاسخگویی به او که بعد از جنگ دوازده روزه در این سایت فعال شده و فریاد میزند :
    تنها ره رهایی- بمباران هوایی
    بمباران اوین بعنوان جنایت علیه بشریت شناخته شده و حامیان اسراییل در رسانه مشهورشان هم یه کوچولو اظهار “شرمندگی” کردند. فرد نامبرده که دلش برای ایران “تنگ “شده منتظر بازگشت در کنار رضا پهلوی به “وطن” ویران است.
    کامنت های او بی اختیار یادآور توابان و نادمین چپ و مجاهد است که در سایتهای دست راستی در را از پاشنه دراورده اند. همان بهتر که به آنجا مراجعه کنند و کلی هم لایک میگیرند و …..

    1. چپ استالینیستی همه را به کیش خود پندارد! با درود به چپهای سوسیال دموکرات عاقل اندیش! نه به زورگویی و سرکوبگری برخی چپهای مطلق گرا و دیکتاتور مآب! هر گروهی که مقبول مردم افتد پیروز است با خفقان و سانسور نظرات مخالفین رژیم ملایی و شاهی جواب نداد مال چپ توتالیتاریسم هم مطمئنا جواب نمی‌دهد. زنده باد آزادی بیان که مایه دلخوری و عصبانیت برخی خود چپ خوانده میباشد. بیشتر از این حیف وقت گذاشتن برای امثال خودت!

  2. مگر حزب شما به همراه دو شاخۀ جبهه ملی به همراه هجا و اجا ۳ سال پیش ائتلاف جمهوریخواهانۀ «همگامی برای جمهوری سکولار دموکرات در ایران» را تأسیس نکرد؟ برآیند این ائتلاف چه بوده؟ چرا شما همایش مشابهی برگزار نمیکنید و از پروژۀ مشابهی رونمایی نمیکنید؟ چرا شما وارد جنگ رسانه ای نمیشوید و تلویزیون تأثیرگذاری تأسیس نمیکنید؟ چرا به دنبال رایزنی و دیپلماسی با دیگر حکومتها و قدرتهای تأثیرگذار در ایران و احزاب همفکر یا پشتیبان خودتان در اروپا و آمریکا نمیروید و جبهۀ خودتان را نمیسازید؟ چرا ائتلاف خودتان را به عنوان آلترناتیوی برای ایران معرفی نمیکنید؟ چرا همین جوانان مأیوس از جمهوری اسلامی را جذب نمیکنید؟ چرا دربارۀ همان مسائلی که میفرمایید منشور سلطنتطلبان درباره اش سکوت کرده، منشور مشابهی تهیه نمیکنید و با نیروهای سیاسی مرتبط با آنها همراه نمیشوید؟ چرا ابتکار عمل را برای تغییر جمهوری پوسیدۀ اسلامی در دست نمیگیرید؟

  3. با درود:
    جای بسی تاسف که سایت چپ اخبار روز جولانگاه و پاتق راست و راست افراطی شده:
    کاربر امیر ایرانی که ۴ تا ۴ تا کامنت می‌دهد و اعتراضات چپ و کمونیست و مجاهد و …. را علت تثبیت حکومت جانیان دانسته و اعتراضات سال ۸۸ و “مبارزه”موسوی همدست و حامی جنایتکاران را باعث تضعیف حکومت….
    کاربر ساسان (کیانوش) و هم که بعد جنگ ۱۲ روزه و توقف آن ، دچار نومیدی و افسرده‌گی شده قدمی از مدل بمباران المان کوتاه نیامده و برای جنگ با فاشیستهای حاکم متوسل به نتانیاهو-ترامپ می‌شود .
    کاربران گرامی نیک و نسیم و ‌مهرداد هم که بارها و بارها علنی و یا شرمگین خواهان بازگشت به دوران پهلوی هستند و اعلام می‌کنند هرچه میکشیم از دست چپها میکشیم و …….
    نظرات صحیح و منطقی چند نفر کاربر باقیمانده هم در این هیاهو و گرد و خاک‌ها گم می‌شود .
    به امید پیروزی جنبش دادخواهی و با آرزوی پیروزی مبارزات کارگران- مزدبگیران-بازنشستگان …..
    زنده باد انقلاب اجتماعی -آزادی – برابری

    1. دادخواه که نباید دادگاه بشه جانم، که شما برخی کاربران را متهم کردید به برخی گرایشات بدون اینکه سندی رو کنید. ساسان به هیچوجه نه ناامید شده و نه افسردگی گرفته جناب خود دکتر خوانده. چپ امثال شماست که حس بدبینی نسبت به همه ما چپ ها در بین ایرانیان کاشته که دیکتاتورند و با دمکراسی و آزادی هیچ میانه ای ندارند. سایت اخبارروز خودش بهتر می‌داند که چه رفتاری داشته باشد و احتیاجی به توصیه سانسور و سرکوب آزادی بیان شما ندارد. شانس اوردیم که ایران دست امثال چپ شما نوعی نیفتاد وگرنه روح استالین دوباره زنده میشد. سعی کنید ظرفیت تحمل پذیرفتن نظرات مخالف نظر خودتان را کمی بالا ببرید وگرنه بوی دیکتاتوری چپی می‌آید که مورد پسند و مطلوب نمی‌تواند باشد و از دور بازی سیاسی خارج میشوید توسط خودتان! سلامت باشید.

  4. آقای کریمی عزیز اقتدار گرایی پهلوی با اقتدارگرایی ولایی زمین تا آسمان با یکدیگر فرق دارد یکی دریچه ای رو بدنیای مدرن و توسعه وآرامش و رفاه و دومی دریچه ای بجنگ و صدورانقلابی فناتیک و نابودی و مرگ ونیستی چون توسعه وپیشرفت در نگاه چپ غائب وفاقد اولویت است و عدالت و دموکرات بازی که تحت شرایط امروز چیری بجز هرج ومرجج وزنده باد ومرده باد نخواهد بودغالب است واصولا چپ ایرانی برخلاف مصادیق جهانی چپ چون چین و ویتنام اقتدار برای توسعه را و درقالب رابطه تولید ممکن یعنی سرمایه داری را شر میدانند لذا این بن مایه افتراق دو اردو گاه توسعه ویا اردوگاه دموکراسی خواهان تحت شرایط امروز میباشد وگرنه رضا پهلوی بهانه ای بیش نیست که حتی در صورت پیروزی هم مانند دوره پس از مشروطیت با دولتهای ضعیف سرانجام وادار بانتقال قدرت به فردی نیرومند خواهدشد

  5. برداشت از سخنان کریمی این است که رضا پهلوی تحت تاثیر جناح های قدرت در میان سلطنت طلب می تواند دمکرات باشد.جناب کریمی در ستایش از داریوش همایون می گوید:” اگر قرار بر این می شد که بین دو وجه لیبرالیسم و پادشاهی دست به گزینشی ناگزیر زند، انتخابش اولی بود.” داریوش همایون عضو حزب سومکا بود. حزبی با گرایش نازیستی. همایون دارای مقامات بالایی در حکومت شاه بود. آخرین پست او وزارت اطلاعات و جهانگردی بود. به قول گلسرخی فقط اداره سانسورش خوب فعالیت می کرد. علاوه بر اینها همایون معاون حزب رستاخیز بود. حزبی که شاه گفت همه باید عضوش شوند وگرنه از کشور خارج شوند. در میان کسانی که شاه دستگیر کرد و به زندان افکند از جمله داریوش همایون بود. به نظر می رسد جناب کریمی در صدد القای این توهم هستند که در جریان سلطنت می توان رگه های دمکرات ها و دمکراسی را پیدا و تقویت کرد. به همین دلیل است که داریوش همایون “انسان اصیل و نه بدل” توصیف می شود.

  6. آقای کریمی به روشنی سه جریان را در میان سلطنت طلبان بررسی کرده آند که باهم سر سازش هم ندارند ودر نشست مونیخ هم یک جریان حضور داشت. این ناسازگاری تنها بیماری آنها نیست بلکه همه جریان های سیاسی خارج از کشور را آلوده است چند گروه سازمان حزب جمهوری خواه داریم؟که هیچ کس هم نمی فهمد چرا متحد نمی شوند. هم چنین چپ ها از چپ محور مقاومتی تا چپ سوسیال دمکراتیک چپ دیکتاتوری پرولتر ی خواه چپ شورایی و…… نیز دچار همین وضع است
    چپ امروز سلبی است یعنی درست یا نادرست به دیگران انتقاد می‌کند اما ایجابی نیست یعنی نمی تواند در جبهه ای بر پایه حداقل ها باهم به توافق برسد. شما نسخه تان برای برونرفت از این وضع چیست؟

  7. این بازی های دوران گذار سرگرمی های کودکانه ایست که بعضی ها انجام می دهند و پایه این بازی اینست که از بیرون با حمله ای حکومت فعلی حذف شود تا بازی این گذار پنداران عملی شود و…
    اما در نظرات مشاهده می شود گروهی برای توجیه عمل این گذار چی های چماق بدست می گویند چون دیگران از جمله چپ ها نمی توانند دفترچه بیرون بدهند و یا برنامه ای ندارند نباید به این پهلوی چی ها گیر بدهند
    و ….
    باید به این برنامه خواهان گفت:
    برنامه مشخص است هرچه هست در داخل است حرکات بیرونی های باید در خدمت داخل باشد.
    داخل چگونه می تواند باشد:
    مبارزات داخل باید پررنگتر شود و توازن قوا را بنفع خود بهم بزند حاکمیت و ساختارش احساس حذف کند که در این صورت بخش زیادی از ساختار برای بقا و یا حل در جریان بعدی عقب نشینی می کند.
    رفراندومی بدین شکل انجام می گیرد
    آیا جمهوری اسلامی را می خواهید یا نه
    با نه گفتن مثل ۵۷ حکومت مستقر از نظر حقوقی ساقط می شود سپس مجلس موسسان برای تشکیل نظام بعدی انجام می شود و دنباله کار …

    1. جناب ایرانی, میپندارید ” این بازی های دوران گذار سرگرمی های کودکانه ایست…” نه رفیق, نه بازیست و نه کودکانه. اگر نقشه راه اسرائیل و آمریکا رژیم چنج باشد که بنظر میرسد باشد, مطمئن باشید که ایران را به دست کسانی خواهند سپرد که بیش از محمد رضا شاه همدست و همخط اسرائیل و آمریکا باشد یعنی رضا پهلوی.
      کسی نگفته که چون چپ برنامه ندارد نمیتواند به پهلوی چی ها گیر بدهد, میتواند اما بدون برنامه اثر ندارد همچنان که برای اصلاح طلبان در ایران و دمکرات ها در آمریکا اثر نداشته. میفرماید “برنامه مشخص است هر چه هست در داخل است ” پس از ۴۶ سال کدام برنامه؟ نه سازمان و حزبی برساخته اند و نه سازمان و حزبی را حمایت میکنند. بکدام شیوه پایبندند, اصلاح یا انقلاب؟ خواهان سلطنت اند یا جمهوری؟ “داخل چگونه می تواند باشد” با داخل چگونه هست بسیار متفاوت است.

      1. جناب نیک
        در این نظر و نظراتی که در این خصوص تا کنون داده ام مشخص است چرا در اینجا می گویم بازی این بازیگران کودکانه است
        اما باید گفت:
        روند مبارزات داخلی در هر دوره ای بشکلی بوده
        اینکه ما وقتی صحبت از مبارزه داخل می کنیم به نکته باید توجه داشت؛
        کلیت حرکات اعتراضی را اگر با یک توازن قوا فرض کنیم در شناخت توان حکومت دچار مشکل می شویم
        در ابتدا اعتراضاتی که مجاهدین و یا گروه های چپ انجام دادند
        بگونه ای آن حرکات اعتراضی در خدمت تثبیت حکومت بود نه در خدمت تضعیفش که در اینجا توازن قوا بنفع حاکمیت بود اما
        در چند سال اخیر بخصوص بعد از کودتای ۸۸ بود که حاکمیت در توازن قوا بسمت ضعیف شدن رفته است که از این به بعد هر اعتراضی که شکل بگیرد توازن قوا بنفع کلیت مردم خواهد بود و….
        بلی ممکنه است رژیم چنچی هم با نتیجه قطعی پیش بیاد پرسشی است آیا نتیجه این رژیم چنچ به مجاهدین یا پهلوی خواهان سپرده خواهد شد؟
        اما شاید هدف رژیم چنچان نباشد
        آنوقت این بازی دوران گذارها کودکانه بوده و خواهد بود

    2. وعده رفراندوم وعده سرخرمنی است که رخ هم نمی‌دهد مگر اینکه رژیم ملایان مغز خر خورده باشد که نخورده ، بیاید با دست خودش با رفراندوم گور خودش را بکند آنهم وقتیکه پیشاپیش نتیجه آنرا می‌داند که اکثریت مردم ایران به رژیم نه خواهند گفت. ناآگاهی امیر ایرانی دیگر نباید بدان حد باشد که فهمیدن چنین معادله ساده ای برایش مشکل باشد و غیر قابل هضم؟ حتی فشار ۱۲ روز جنگ هم باعث نشد که صدای بمباران مردم ایران را بیدار کند بعد بلند میشند به رژیم نه بگویند؟ براندازی یک رژیم فاشیستی با ایدئولوژی مذهبی از درون غیر ممکن است همانطور که فاشیسم با ایدئولوژی ناسیونالیستی هیتلری المانی را بدون جنگ و تهاجم بدان نمیشد سرنگون کرد. فعلا چند صباحی دیگر با رژیم تحمل کنید تا برای ایران و ایرانی تعیین سرنوشت بشود یا نه دوست دارید سرنوشت خودتان را دست چنین اپوزیسیون کودکانه بدهید؟ بجای چوب لای چرخ براندازی رژیم کردن چرا همفکری نمی‌کنند که چرخ براندازی رژیم ملایی را سریعتر کنند بجای نقش ترمز چرخ به نفع رژیم را برعهده گرفتن!؟

      1. با سپاس از زحمت کشان اخبار روز پاسخی که به هم میهن جناب نیک دادم را منتشر کردند تا بحث و پاسخ دهی تقریبن کامل شود
        اما در پاسخ به این هم میهن ساسان خ که خیلی عصبانی است آنهم از راهکاری که را بر اساس تحربیات گذشته ذکر کردم باید به این هم میهن عصبانی بگویم به نکات آورده در پاسخ به جناب نیک توجه کنذ شاید بپذیرد که نباید به امید حمله دیگران به کشورش باشد آنهم با مصداق آوری توجیه گرانه ی خود گول زنی که آلمان چه بود و فاشیسم چه بود تا به هدفش برسد؛ البته شاید تنها هدف امثال ساسان خان ها از سقوط این حکومت اینست که باند خاص خودشان حاکم شود که باید بگویم من و امثال من به تغییر حکومت اینطور نگاه نمی کنیم و ما تغییر را با نتیجه برقراری آزادی و دمکراسی می خواهیم نه چماقی برود چماق دیگری بیاید. به ساسان خان باید گفت:
        اینکه مردم را محاکمه می کنید
        چرا بعد از تجاوز به کشورشان همراهی نکردید با متجاوز، این نگرش امثال شما می تواند … باشد روش شما مبارزه نیست بل ساده سازی جاسوسی برای دیگران اس

  8. با این روند دعوا در اپوزیسیون خارج نشین که مایه خوشحالی رژیم ملایان است و سودبر اصلی، می‌شود پیش بینی کرد که رژیم به عمر ننگینش صد سالی دیگر بیافزاید. ۴۷ سال در اپوزیسیون هنوز برخوردهای غیرمعقول و کینه توزانه و حسودانه. چه چیزی یاد گرفتند سران اپوزیسیون خصوصا چپها؟ مجاهدین و سلطنت طلبان حداقل سازماندهی و رهبر و سخنگوی واحد دارند ولی در ده ها گروه چپی حتی یک سخنگو هم ندارند چه برسد رهبر مشترکی داشته باشند. با رفتار فقط نه گفتن به همه چیز که خود را منزوی می‌کنند در بین اکثریت مردم ایران جو چپ ستیزی هم راه افتاده که عین خیال چپ ها نیست. شخصا چپ سوسیال دمکرات صف خود را از بقیه چپها جدا میکنم و میدانم و امیدوارم که منتقدین به چپها فکر نکنند همه چپ اندیش ها از یک قماشند. جناب کریمی جناح خودش را نمایندگی میکند نه همه چپها را! مایه تاسف که دشمن اصلی ایران و مردمش را که رژیم ملایان باشد را ول کردند و به براندازن دیگر رژیم خرده می‌گیرند یا چوب لای چرخ براندازی رژیم میکنند که دشمن مشترک همه ماست.

    1. تضادهای اصلی و تعیین کننده ی جامعه ایران ۹۰ میلیونی بین حکومت فلشیستی ولایت فقیه و اقشار مختلف مردم در داخل ایران و در مناسبات اقتصادی وجود دارد.
      تمام اعتراضات و مقاومت ها با هزینه های عظیم آن در ایران صورت گرفته ست.
      در خارج از کشور بخشی از میلیونها ایرانی به مبارزه علیه حکومت با اهداف مختلف ادامه داده اند.
      شما بدون در نظر گرفتن اصل جامعه و فراز و نشیب های زندگی واقعی مردم در ایران به موضوع فرعی پرداخته و خیال می کنید های و هوی این یا آن جریان طالبان بازگشت پادشاهی می تواند مردم ایران را که در روابط اقتصادی، بیکاری، فقر و فاقه له شده اند را برای شورش علیه حکومت به حرکت در آورد یا باز دارد.
      کمب به مطالبی که نوشتی بازنگری کن.

    2. هموطن گرامی تورج، آنطور که از واکنش مردم داخل ایران در طول جنگ ۱۲ روزه شاهد بودیم و باخبریم می‌شود گفت سند ناتوانی عریان بوده و تایید نظرم که به درون ایران برای سرنگونی رژیم هیچ امیدی نباید بست. اسرائیل سمبل هر حکومتی که شبکه رادیو تلویزیون و بلندگوی رژیم باشد را در تهران بمباران کرد که ساعاتی از کار افتادند، ولی کجا بودند حتی هزار نفر در تهران ۱۵ میلیون نفری که جمع بشوند و بریزند توی صدا وسیما و در آنجا پایان حکومت ملاها را اعلام بکنند؟ این است آن مقاومت درونی که امثال شما مدام از آن دم میزنید؟رژیم جنایتکار با سپاه تروریستان چنان فضای رعب و وحشت درست کرده که حتی زندانی سیاسی اش بعد از بمباران زندان اوین حاضر به فرار نشدند که گریه آور است. از بالاترین شخصیت زندانی سیاسی مثل نرگس محمدی میبینید که از داخل زندان ویدئو رقص و شادی بیرون می‌فرستد که در سایت‌های دیگر می‌شود دید.اپوزیسیون خارج نشین هم که مشخصه نه توان مقابله با رژیم ملایی را داشته و دارد و نه نسخه اش را.به داخل ایران امیدی نیست!

  9. بخش پایانی این نوشته، من را یاد جمله ای از انقلابی بر جسته شکرالله پاک نژاد انداخت – همان پاکنژادی که شاه شکنجه و حبسش کرد و خمینی اورا بقتل رساند. زنده یاد پاکنژاد دوسال بعد از انقلاب، در مخالفت با کسانی که رژیم خمینی را مترقی و مستقل میدانستند، چیزی به این مضمون نوشت : “اگر در زمان شاه جریانِ وابستگی از نظر سیاسی خود را در حاکمیت دیکتاتوری نشان میداد، جریانِ استقلال در دوره انقلاب از نظر سیاسی بایستی خود را در حاکمیت دمکراسی نشان دهد، که نشان نداد..اکنون زحمتکشان و مردم ما نه نان و نه آزادی دارند ونه …”
    اکنون چهل و چهار سال از این جملات پاکنژاد گذشته و اوضاع خیلی عوض شده، اما تا آنجا که مربوط به ایران و مسئله جامعه ایران است، هنوز مهمترین معیارها برای تشخیص خوب از بد، پایبندی در عمل، به آزادی و مکانیزمها و حاکمیت دمکراسی ست. پهلوی طلبان و طیف نظری آنان، نه در عمل و نه در حرف، هرگز به آزادی و مکانیزمهای دمکراسی پایبند نبوده و نیستند. آنها همچنین از..

  10. ،سلطنت طلبان برای رسیدن به قدرت، از همه شیوه ها و مکانیزمهای غیر دمکراتیک استفاده میکنند؛ از حتاکی و حمله به اجتماعات مخالفان گرفته، تا طرفداری کردن از جنگ و تشویق اسرائیل/امریکا به تهاجم به کشور. نسل کشی اسرائیل در غزه را میستایند و پرچم اسرائیل را فاتحانه بر دوش میگیرند! هیچ شرم و ابایی هم ندارند. از چنین قماشی از کرگردنهای سیاسی فاشیست، انتظار رعایت آزادی و دمکراسی داشتن، عبث است. تنها به “دفترچه مدیریت دوران اضطرار” اینان نگاه نکنیم، به دفتر اعمال اینان نیز بنگریم. چه زمانی که پدر تاجدارشان بر سر کار بود، و چه اینزمان که پسر تاج جوی آنان برای رسیدن به قدرت به پادویی نسل کشان اسرائیلی ارتقا یافته و از آنان تمنای حمله های مجدد میکند. جای ‘شُکری’ خالی که نماد شرافت و خردمندی انقلابی بود. همو او که پدر تاجدار شکنجه و حبسش کرد و ملایان عمامه سر خون پاکش را ریختند! یاد خویی بخیر که گفت: از تاج بر سری، سوی عمامه بر سری..تاریخ ما نازنین چرا چنین است سر سری؟

  11. نان،آب،برق،حق مسلم ماست!
    زیر گرما مردم سبزوار…برای آب و برق فریاد زده و در تهران و…نان گرانتر از جان!
    در غزه کودکان در صف غذا هدف گلوله‌اند،بردگانی در مونیخ برای بازگشت «پدر ملت» گرد هم آمدند.
    “کینگ رضا”خودش آدم خوبیست؛ ولی اطرافیانش فاشیست هستند بخصوص “شهبانو”.
    رضا آنها را زیاد نصیحت کرده ولی قرارست از آنها در آینده دوری بجوید.
    بقول بچه های نظام آباد:بی خیال همه اینا داش.خاکی بودنش است که مرا کشته!
    تاج،تخت؛مقام نمیخواهد فقط رهبری گذار!
    پدر وپدربزرگش دست نشانده بودند و جانی.کمونیست و مجاهد و مبارز کش
    ولی خداییش خیلی هوای آخوندها را داشتند بخصوص پدرش.
    به خود این آقا زاده گرامی چه ربطی دارد؟
    قرار است در آینده عوامل جنایات دوران پادشاهی را محکوم کند.
    چند دهه زندگی لوکس دارد بدون هیچ کار و تخصصی.به پشتوانه میلیاردها $ که از جیب زحمتکشان ایرانی به او رسیده.قرار است در آینده در مورد ثروتش شفاف سازی کند.
    اهل حزب بازی و تشکل و…نیست.ولی قرار است در آینده این کار را بکند.

  12. توجه کنید به موضع گیری اخیر راه توده در قبال انقلاب ایران و اینکه اتحاد شوروی از حمایت بدون قید و شرط حزب توده از خمینی انتقاد داشت و دیگر آنکه اتحاد شوروی راه رشد غیر سرمایه داری را برای ایران مناسب نمی‌دانست. این جریان چپ امروز معتقد است که دیدگاه هبری حزب توده “بسیار ژرف‌تر از اندیشمندانی نظیر اولیانوفسکی” بود!!! این یعنی تایید صریح زندگی ظلمت بار ایرانیان تحت حکومت ۴۵ ساله جمهوری اسلامی، یعنی تایید روسری و توسری، یعنی تایید اعدام بسیاری از چپ ها و غیره.

    جناب کریمی چطور از اکثریت عظیم ایرانیان پس از ۴۵ سال می‌شود انتظار داشت با چنین چپی احساس ستیز نداشته باشند؟ اشاره به فقط ۵۰۰ نفر راست افراطی که نه فقط با چپ بلکه با هر مفهومی در زندگی ستیز دارند به این گونه چپ‌ها میدان مظلوم نمایی می‌دهد. نتیجه طبیعی فروکش و فروپاشی چپ ایران برآمد این راست افراطی است. آیا چپ‌ها هم دفترچه‌ای برای ایران آینده دارند؟

  13. آقای کریمی، از مطالب مربوط به دار و دسته رضا پهلوی و گردهم آیی مونیخ شان میگذرم اما ابتدای نوشته تان نشان می دهد اصلا مصاحبه های رجال حکومت پهلوی و بعضی سیاسیون در تاریخ شفاهی را گوش نکرده اید و آنها را منتسب به طرفداران و طرفداری از پهلوی کرده اید.
    در حالی که یکی از ارزشمندترین فعالیت ها که گنجینه ای بسیار قابل تقدیر است همان مصاحبه هاست. و اتفاقا بخش بزرگی از آنها ایرادات و‌ مشکلات را گاهی با جزییات مطرح کرده اند.
    مشکل همین است که برخی هنوز در دایره سیاه و‌ سفید می چرخیم و افراد یا طرفدار یکی هستند یا نیستند.

  14. اگر چپ ها ثابت کنند و همه مردم هم بپذیرند که تمامی مشروطه خواهان راست افراطی هستند، آیا کوچکترین مشکلی حل خواهد شد؟
    توضیح دهید که چرا باصطلاح جمهوریخواهان قادر به ائتلافی بر سر حداقل ها نیستند و چرا دو سه گروه داخل در ایران بدون جذب نیروی جدید به ده ها گروه و هسته و حزب و سازمان انشعاب کرده اند؟

  15. …چپستیزی و بازارآزادگرایی آنها در توپخانۀ امنیتیهای داخل شکل گرفته و بسیاری از آنها اگر امکان صعود در درون نظام برایشان ممکن بود خدمتگزاری به صاحبان دولت و سرمایه درداخل را بزرگترین آرزویشان میدانستند.همکنون این ماکیاولیهای حسرت به دل، شهریار زمانۀ خود را در بچەشاه دیده اند وبرای پست گرفتن در سیستم به او دخیل بستەاند.بین اینها و تولیدکنندگان اصلی ایدئولوژیشان در داخل همکاری آشکار و نهانی وجود دارد و در آینده هم خواهدبود و شاید با کاستەشدن از قدرت “راست سنتی” در داخل، پیوندشان حول شخصیت و پروژۀ دیگری نیز ممکن شود.

  16. این جوانانی که گروه سوم را تشکیل دادەاند، همگی از خیل مهاجرانی هستند که پس از سرکوب جنبش طبقۀمتوسط از ۱۳۸۴ به بعد به خارج آمدەاند و برخی که سابقۀ فعالیتی در داخل هم دارند راستگراترین بخش فعالان دانشجویی را بوجود می آوردند.تقریباً همۀ آنها تا چند سال پیش رأی میدادند،همه در داخل متأثر از خط فکریی بودند که نشریات موسوم به “راست مدرن” توسط قوچانی و باقی و کارگزارانیها ترویج میکردند…

  17. حمایت قاطع “کینگ رضا” از انتشار «دفترچه مدیریت…” همان الگوی خمینی در انقلاب ۵۷! 
    سال ۵۸ سازمان پیکار از گروههای خط ۳ پیش بینی تاریخی خودرا طی بیانیه معروفی با این تیتر منتشر کرد: «ولایت فقیه،گشادترین کلاهی که سرمردم ایران میرود»
    پشیمانی پرویزثابتی دربخش۵ برنامه شبکه من وتو(ورضا):
    “اگر سال ۵۷ روزنامه ها را آزاد نگذاشته؛زندانیان را آزاد نکرده ودستگیریهای بیشتری انجام شده وتانک بیشتر به خیابان آورده؛بیشترسختگیری میشد و…شورش۵۷ صورت نمیگرفت”
    پشیمانی خمینی۲۶ مرداد ۵۸؛ در فتوا برای حمله به کردستان:
    “اگراز روزاول قلمها را شکسته واحزاب را ممنوع و چوبه های دار را برپا کرده بودیم و…”
    گرایش فاشیستی جوانان «فرش‌گردی» و «ققنوسی» که ر.پ را در سفر به اسرائیل همراهی و دبیر اول حزب ایران نوین که ساواک شاه و ثابتی را یکی از مهمترین ابزار سلطنت توصیف کرد:
    “بمبهای آزادیبخش آنهم نه ۱۲ روز بلکه تا آزادی…”
    جنبشهای اعتراضی آغاز و به تنظیمات کارخانه بازگشته.چاره زحمتکشان وحدت و تشکیلات است

  18. جناب کریمی, مطالب شما همچون جناب تابان کاملا صحیح اما شما بعنوان یک فعال سیاسی چپ و یکی از رهبران سابق سازمانی معتبر آیا طرحی برای دولت موقت یا شورای گذار تهیه کرده و آنرا با دیگر نیروهای اپوزوسیون منجمله رضا پهلوی درمیان گذاشته اید؟ اگر پاسخ مثبت است چرا ما مردم از آن بیخبریم و اگر پاسخ شما منفیست, بفرمایید چرا؟ ترساندن از رقیب نه برای اصلاح طلبان در ایران کار کرده و نه برای دمکرات ها در آمریکا. اکنون نیز دیر نشده. ما و شما و دیگر مشتاقان با خرد جمعی میتوانیم در همین سایت آغازگر ارائهء طرح هایی برای دولت گذار باشیم تا مردم, روشنفکران و حتی مذهبیون مردد در مقایسه بتوانند معایب طرح پهلوی را با منافع طرح چپ مقایسه کنند و به تله تبلیغاتی سلطنت طلبان نیفتند.

    1. بخش پایانی این نوشته، من را یاد جمله ای از انقلابی بر جسته شکرالله پاک نژاد انداخت – همان پاکنژادی که شاه شکنجه و حبسش کرد و خمینی اورا بقتل رساند. زنده یاد پاکنژاد دوسال بعد از انقلاب، در مخالفت با کسانی که رژیم خمینی را مترقی و مستقل میدانستند، چیزی به این مضمون نوشت : “اگر در زمان شاه جریانِ وابستگی از نظر سیاسی خود را در حاکمیت دیکتاتوری نشان میداد، جریانِ استقلال در دوره انقلاب از نظر سیاسی بایستی خود را در حاکمیت دمکراسی نشان دهد، که نشان نداد..اکنون زحمتکشان و مردم ما نه نان و نه آزادی دارند ونه …”
      اکنون چهل و چهار سال از این جملات پاکنژاد گذشته و اوضاع خیلی عوض شده، اما تا آنجا که مربوط به ایران و مسئله جامعه ایران است، هنوز مهمترین معیارها برای تشخیص خوب از بد، پایبندی در عمل، به آزادی و مکانیزمها و حاکمیت دمکراسی ست. پهلوی طلبان و طیف نظری آنان، نه در عمل و نه در حرف، هرگز به آزادی و مکانیزمهای دمکراسی پایبند نبوده و نیستند. آنها همچنین از..

پاسخ دادن به داوود لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی