
لحظاتی از تاریخ، زمانهای آزمون بر سر گزینش راه و تعیین جایگاه هستند؛ اینکه آدمی کجا بایستد و طرف کدامین جبهه را بگیرد. لحظهای که اما و اگر برنمیدارد و لکنت زبان و لفاظیها را پس میزند. در چنین لحظاتی، هر کسی به بیان همانی برمیآید که نهفته در چنتهاش است. به همین انگیزه بود که برتولت برشت نمایشنامهی سمبلیک «آنکه گفت آری، آنکه گفت نه!» را نوشت تا اهمیت تاریخی لحظهی انتخاب را بنماید. دی ماه خونین امسال و دقیقتر، روزهای شط خون ۱۸ و ۱۹ دی، در زمره روزهایی از تاریخ ایران بود که هر جریان و شخص سیاسی در آن امتحان پسداد.
مهندس موسوی نیز در آستانهی پانزدهمین سالگرد حصر خانگی ولایی، در پی کشتاری که یک طرف آن مردمی بودند علیه جمهوری اسلامی و طرف دیگرش قاتلان فرزندان مردم، باردیگر شجاعانه به حکام نظام «نه!» گفت و خطاب به آنان چنین نوشت: «مردم به چه زبانی بگویند که این نظام را نمیخواهند و دروغهایتان را باور نمیکنند… بازی به پایان رسید… نوبت شما هم آمد…دیگر نخواهید توانست فاجعهی هجدهم و نوزدهم دی را تکرار کنید.» این فریاد، در حالی بود که انواع استمرارطلبان یا سر دزدیدند و یا با دفاع از عملکرد نظام، رفوزگی خود را مضاعف کردند.
مهندس موسوی در این بیانیه که ادامه و تکوین بیانیههای سالهای اخیرش بود، با برخاستن به دفاع بی چون و چرا از حق قیام شهروندان، از یکسو با توهمات روزنه گشایانه و مماشاتطلبانه با این نظام و از سوی دیگر با مدافعان حمله نظامی به ایران مرزبندی کرد. او گرچه مسبب قرار گرفتن ایران در معرض دخالت نظامی را خود نظام دانست، اما دگرگونی نیازین در کشور را که به تصریح خودش از برکناری این نظام میگذرد، رسالت خود مردم برشمرد. وی بر تکثر ملی پای فشرد و «ایران برای همه ایرانیان» را در رفراندوم دمکراتیک برای تاسیس مجلس موسسان معنی نمود.
گرچه بیانیه از نقص جدی ناگفته ماندن لزوم قطعی سکولاریسم رنج میبرد و میباید که پیگیرانه خواهان صراحت بیان مهندس موسوی در این امر بنیادین شد، با آنهمه در چارچوب موجود نیز درخور لحظه است. در اتکاء به سمتگیریهای موسوی طی سالهای حبس ولایی، این بیانیهی مصرح بر «برگزاری رفراندوم قانون اساسی با تشکیل جبههای فراگیر، متشکل از همهی سلایق ملی، بر اساس سه اصل عدم مداخله خارجی، نفی استبداد داخلی و گذار مسالمتآمیز» جای پشتیبانی جدی دارد به ویژه که با سنجیدگی سرکوبگران را هشدار میدهد به اینکه: «تفنگهایتان را زمین بگذارید».
چنین صدایی که از سوی اپوزیسیون سالهاست پژواک دارد، با گذشت زمان رساتر و فراگیرتر هم میشود و یقیناً در پی فاجعهی دی ۱۴۰۴ گستردهتر نیز خواهد شد. یک روز قبل از بیانیهی آقای موسوی، در ۸ بهمن ماه ۱۷ تن از فعالان سیاسی سرشناس، بیانیهی هممضمون با این تصریح صادر کردند که: «مسئول اصلی این روزگار هولناک، شخص رهبر جمهوری اسلامی و ساختار سرکوبگر نظام حاکم است… با آنکه آگاهیم قدرت کور هرگز به تغییر تن نخواهد داد…راه نجات را در تشکیل جبههی فراگیر ملی برای برگزاری رفراندوم و تشکیل مجلس موسسان میدانیم».
در همین روزهای داغ و درفش نظام و اشگ و آه عمومی، علاوه بر تشکلهای اپوزیسیونی که با بیانات مختلف بر نقطه عطف بودن جنایات اخیر در وداع جامعهی ایران با جمهوری اسلامی غدار تاکید داشتهاند، شخصیتهای علمی، هنری، ورزشی و کنشگران مدنی متعددی هر کدام از زاویهای بر لزوم تعیین تکلیف با این نظام انگشت نهادهاند. از جمله جمع بزرگی از نویسندگان و هنرمندان، که طی بیانیهای نوشتند: «زمان تغییر بزرگ فرارسیده است». هنرمندان سینمایی نیز صریحاً به عنوان اعتراض اعلام به عدم حضور در برنامهی سنتی و سالانهی «مراسم فجر» حکومتی کردهاند.
شهرهای زیادی از جهان که جوامع کوچک تا بزرگی از ایرانیان را در خود جا دادهاند، در این روزها صدای مردم بپاخاستهی ایران شدهاند. در شهرهای بزرگ و اغلب با هوای سرد زمستانی، تظاهرات و گردهماییها حتی روزهای متوالی از هفته برپاست. روح ملی بیدارتر از هر زمان فریاد پایان جمهوری اسلامی را سر میدهد. در مجامع بین المللی هم صدای اعتراض به جمهوری اسلامی بلندتر از هر وقت دیگری است. عوامل جمهوری اسلامی حق ورود به پارلمان اتحادیهی اروپا را ندارند و این اتحادیه سرانجام با اتفاق آراء سپاه پاسداران را نهادی تروریست اعلام کرد.
اینها همه نشان میدهد که خون عظیم ریخته شده بر زمین در دی ماه ۱۴۰۴، نه تنها پایمال نخواهد شد که جوشان است و راه خواهد رفت. هر قطره از این رود خون، به صدا در آمده و رساتر نیز خواهد شد. جامعهی جنبشی ایران نه فقط سر بازایستادن ندارد، بلکه مصممتر شده تا تکلیف خود با جمهوری اسلامی را یکسره کند. ندای مردمی در این زمینه هر روز گوش شنوای بیشتری چه در ایران و چه در جهان مییابد. انقلاب پروسهوار ایران که از نیمهی دوم ۱۳۹۰ سر برآورده است، دی ماه امسال به فاز بالاتری فراروئید و شتاب بیشتری به خود گرفت.
بی هیچ تردیدی، خیزش خونین دی ماه از رشته انحرافات و پاره نارساییهای قابل تاملی آسیب دید که هیچ هم نباید بر آنها چشم پوشید. خطاها و کمبودهایی که حتی عاملیت اصلی جمهوری اسلامی در به خون کشیدن تظاهرات مردم هم نباید پردهی ساتر بر آنها بکشد. هم نوع مواجههی آقای پهلوی با این خیزش چه در صدور فرامین بسیار ناسنجیده و چه برخورد هواداران او با دیگر ایرانیان در جریان گردهماییها و تظاهرات خارج از کشور جای اعتراض جدی دارد و هم ضعف و پراکندگی نیروهای سکولار دمکرات در این خیزش بسیار چشمگیر بود.
دی خونین بر چند ضرورت اساسی در رهایی از این نظام مُهری دیگربار کوبید: پتانسیل جامعه برای دگرگونی دمکراتیک بسی جلوتر از اپوزیسیون نظام قرار دارد؛ اقتدارگرایی و انحصارطلبی سم تحول دمکراتیک است؛ انفراد منشی و عدم فهم اولویتهای عمومی سد راه پیروزیاند؛ و هیچ شاخه و جریان اپوزیسیون دمکراتیک دیگر حق ندارد بیش از این از هماهنگیهای لازم برای مبارزه با جمهوری اسلامی و رفتن پای وسیعترین اتحادها طفره رود و نسبت به آن کم اعتنا و کم تحرک باقی بماند. این پرسشی است عمومی که: پس کجاست آن آلترناتیو سکولار دمکرات نافذ؟
گلوله باران مردمی مصمم از سوی نظام را، باید که پایان کار آن دانست. بکارگیری سپاه برگشتی از سوریه و بسیجیهای بی رحم در خیابانهای کشور، نه مبین اقتدار نظام که زوال آن را نشان میدهد. جمهوری اسلامی رو به مرگ قطعی دارد. حکومت مطرود از سوی اکثریت قاطع جامعه را در اساس مردهی متحرک باید حساب کرد. اما هیچ رو به موتی خودبخود دفن نمی شود. سکولار دمکراسی برای ایران، نیاز مبرم به همآمد ملی دارد. برای یک ایرانِ واحد دمکراتیک برخیزیم؛ ایرانِ برخوردار از اپوزیسیونی همبسته علیه نظامی گسیخته از درون تا با نیروی همافزای مردم فرو ریزد.
بهزاد کریمی
۱۰ بهمن ۱۴۰۴ برابر با ۳۰ ژانویه ۲۰۲۶






21 پاسخ
آقای موسوی توضیح داده اند چگونه قرار است از حصر خانگی رفراندم برگزار کنند ؟ این حکومت فقط در مقابل اسرائیل و امریکا نرمش قهرمانا نه انجام خوا هد داد اگر امکانش باشد. آقای امیر ایرانی که نام سازمان مجاهدین خلق را ,, مجاهدین رجوی ,, نوشته اند لطف کنند دیگر سازمانهای مجاهدین خلق را هم نام ببرند که ما آنها را قاطی نکنیم. در ضمن سازمان مجاهدین خلق فقط در خارج نیست اگر عینک بدبینی را برداریم. زندانیان مقاوم , کانونهای شورشی, آبدارچی های فرهیخته و …
پاسخ به هم میهنی
در گذشته
مجاهدین خلقی داشتیم که روند تکاملی خودشان به مجاهدین رجوی رسیدند
فعلن مجاهدین رجوی و بانو را داریم
در مورد عملکردشان و اهدافشان بصورت مختصر اشاراتی شد
دوست گرانقدر بهزاد عزیز، جرا پس از جنایات وحشتناک اخیر هنوزبه اتوپی رفراندوم آقای موسوی اصرار دارید؟ چرا به راه حل سوم نمی اندیشید؟ نه به جنگ ، نه به همه جناحهای حاکمیت جمهوری اسلامی ، آری به حضور عاجل نیروهای بین المللی صلح سازمان ملل متحد (مصوبه معروف به R2P2005 ) البته به جز اسراییل و کشورهاییکه منافع دارند بارها در کشورهای آفریقایی و حتی لبنان این نیروها نقش موثر ایفا کردند.آنجا که دخالت نکردند مثل رواندا بشریت شاهد جنایت هشتصد هزار نفر شد.امروز مردم، به ویژه جوانان با دستهای خالی با همه نیروهای رزمی و حتی نیابتی های رژیم در نبردی رو در روست. تحت حمایت این نیروهای بین المللی شاهد تظاهرات میلیونی فقیرشدگان با دلار یکصد و شصت هزارتومانی وتورم نود درصدی خواهیم بود وتکلیف خود را برای همیشه با همه جناحهای این حاکمیت که سالها مورد حمایت چپهای مدافعین حرم بوده، روشن خواهد کرد/ به امید آنروز
بخش ۱
با خیلی از مطالب آقای کریمی موافقم. ببینید، آن اندک اعتباری که رضا پخمهِ پهلوی الموسادی در بعضی از اقشار پیدا نموده، عمدتاً و در درجه اول نتیجِه چهل و هفت سال جنایت و فساد و سیاستهای ایران بر باد دهِ رژیم ملایان بوده است، و در درجه دوم هم ناشی از تبلیغاتِ مستمر و کذّابانه ایران اینترنشنال و آیت الله سابق، بی بی سی! چرا؟ چون مشخص شده، حدود هفده درصد و نیمی از شعارها که توسط مردم بنفع رضا پهلوی داده شده اند، اینترنشنال و بی بی سی بترتیب ضربدر ۴ و ۲ کرده اند! پس از چهل وهفت سال جنایت و سیه کاری ملایان و پس از این قتلعام اخیر، اگر کسانی هنوز از “روزنه گشایی” و “استمرار طلبی” و مماشات با این رژیم نسل کش سخن میگویند، و انگشت اتهامِ خود را به این رژیم نشانه نمیروند، مشاطه گر رژیم اند و باید کاملا طرد شوند. رفیق بازی با اینان به اعتبار چپ لطمه میزند. همچنین باید گفت، اگر چه تبلیغِ اصلاحِ این رژیم، آب در هاون کوبیدن بود، و اگر چه میلیونها نفر در جنبش سبز به موسوی امید بسته بودند؛
بخش ۲
ولی موسوی آنان را قال گذاشت و از احیایِ “دوران طلایی امام” سخن گفت و به آن جنبش عظیم ولی متوهم، پشت کرد. حالا مسئولیتش در دورانِ نسل کشیِ سالهای ۶۰ رژیم بماند! با کمتر شدنِ توهم مردم ، و تقلبات انتخصاباتی بنفع عنتری بنام احمدی نژاد، موسوی برای موقعیت خود و صلاحِ “نظام”، آرام آرام از خامنه ای فاصله گرفت و ناراضی گشت. سالها گذشتند، و اکثریتِ مردم به ایده سرنگونی رسیدند؛ موسوی با یک جهش، در زن زندگی آزادی، با جنبش همراهی کرد و آن را ‘جنبشی پاک’ نامید و شهدایش را ستود. او اکنون نیز موضعی انسانی راجع به این جنبشِ در خون تپیده 😭 گرفته و از رژیم عبور کرده ست. موسوی مانع انقلاب نیست. او مایه دلگرمیِ استقلال طلبان و جمهوری خواهان شده ست؛ اما روشن نیست که چگونه توقع دارد که رژیم، “تفنگ های خود را بزمین بگذارند” و اصلاً چگونه “کار آنان پایان” می یابد؟ این جنگ نابرابر هنوز پایان نیافته و خامنه ای نسل کش اجازه انتخابات نمیدهد، آقای کریمی خود درین باره چه میگویند؟
جناب کریمی, با نگاهی به مقالات و کامنت های رفقای چپ مشاهده میکنید که در همچنان بر همان پاشنه میچرخد و تمام توصیه ها برای اتحاد بیشتر به شوخی تبدیل شده. ببینید این رفقا از کسی که این همه سال, حصر را به زندگی در ویلایی در لویزان و یا بورلی هیلزهای شمال و انباشت میلیون ها دلار ترجیح داده را و کسی که حتی رژیم نتوانست ریالی دزدی به او نسبت دهد را چگونه مینگرند و قضاوت میکنند. و این در حالیست که تنها زمانی که شکاف در میان سپاهیان افتاد در جنبش سبز بخاطر محبوبیت او در بین رده های بالای سپاه بود. شکافی که بدون آن امکان عبور مسالمت آمیز از این رژیم غیر ممکن است. ببینید کار ما به کجا کشیده که باید به رفقای چپ توصیه کنیم تا از معقول بودن استالین بیاموزند که برای شکست فاشیسم با امریکا و انگلیس متحد شد. رفقا مرتب از آگاهی ایشان از اعدام های رژیم و ادعای دوران طلایی امام او میگویند, تو گویی آقایان همه بی گناه و مامور ایست پل صراط هستند و باید برای انتخاب بهشتیان مو لای درز اعمال کاندیدای متحد نرود.
نیک گرامی با درود فراوان! میگن کرم از خود درخت است، حزب چپ ایران که جناب کریمی چهره سرشناس آن است خودش مشکل دمکراسی دارد و دمکراتیزه نشده که بتواند با گروه های دیگر گفتگو کند، حتی با شنیدن کلمه آزادی اندیشه و بیان تن برخی از این چپهای سنتی با زمان جلو نیامده می لرزد.مگر لنین نگفت دمکراسی و آزادی پدیده زائد سرمایه داری است، ولی دیکتاتوری خودش را ایده آل میدانست. واقعا حزب چپ ایران اینقدر کم آورده که حالا دست به دامان میرحسین موسوی از مسؤلان سابق همین رژیم جنایتکار شده تا مبادا مردم معترض داخل ایران فیل شان دوباره هوای پهلوی بکند. اگر دقت کنید موسوی هیچوقت شهامتش را ندارد که خواستار منحل شدن سپاه تروریستان شود با اینکه خیلی هم خوب میداند که رژیم شیعه فاشیستی ملاها بدون سلاح زور سرکوبگر سپاه حتی دو روز هم دوام نمیتواند بیاورد در مقابل خشم اکثریت مردم ناراضی ایران.مستقیم نمیگوید سپاه تروریستان سلاحت را زمین بگذار! بهزاد کریمی آخرش از این میرحسین امام زاده رهایی بخش میسازد؟ توهم تا کی؟
امثال شما بودند، که پشت سر “امام راحل”نماز خوانده و ۱۵ سال در تبعید بودن او را چماق کردید، و بر سر چپها کوبیدید،از دیوار سفارت بالا رفته و شعار “خمینی رهبرِ“ تان را بر سر چپ آوار کردید،حالا برای حصر بودن موسوی زاری کرده و برای کوبیدن چپ دست به دامان اسنالین میشوید؟ مقایسه و شبیه سازی صد در صدی غلط و تحریف شده!چپ ستیزی امثال شما که زیر هر مقاله ای ظاهر شده و لنگه کفشی پرتاب میکنید و سوسیالیسم و کمونیسم و …..را زیر سوال میبرید، بر همگان آشکار شده، قضاوت در مورد امثال موسوی ها را به خانواده دادخواهان و جنبش دادخواهی واگذار کنید . حافظه تاریخی ایرانیان در دهه سیاه و خونین ۶۰ و امران و عاملان کشتارهای کلیت حکومت زدودنی نیست.
آقای کریمی همشهری بازی در می آورد،در تمجید از ابوالفضل محققی هم که جاوید شاه گویی او در سایتها میدرخشد کم نمینویسد، میر حسین که جای خود دارد.
مسلما پیام آقای موسوی ارزشمند است ولی با تغییرات جدید در حکومت ولایی ” استفاده از نیابتی ها در سرکوب با شدت بالا” نفوذ آقای موسوی هم که در بخشی از سپاه بود تقلیل یافته است ،خلاصه کام دوم ولایت فقیه به درگیری بین نیروهای قدس و نیابتی از یک طرف با مردم که شاید بخشی از ریزشی های حاکمیت هم در آن سهیم شوند بالا میرود
ج.ا برای توجیه جنایتی که علیه بشریت انجام داده،خیزش مردم را به «توطئهی دشمنان خارجی» نسبت میدهد و فاشیستهای سلطنت طلب،هم دل به دخالت آمریکا بسته اند!
با هر خیزشی از سوی گرسنگان که درد نان دارند و در ۸ سال اخیر بارها بمیدان آمده اند بلافاصله سرو کله پسر شاه و باندهای ققنوسی،فرشگردی،حزب ایران نوینی و اطرافیانش که اکثرا از همان پیروان دیروز موسوی-خاتمی -کروبی…هستند از سویی و از سوی دیگر اصلاح طلب،اعتدال گرا،تعامل گرا، توسعه گرا فعال میشوند:
“ما همه شیریم شیران علم/حمله مان از باد باشد دم به دم”
وبلافاصله حامیان آنها هم در خارجه به صادرکننده بیانیه تبدیل وشروع به جمع آوری طومار میکنند.
راه رهایی نه کوتاه است و نه آسان، اما تنها از دل استقلال سیاسی از همه جریانات راست،و افشای بیامان توهم به دخالت قدرتهای خارجی و از دل وحدت-تشکیلات زحمتکشان بدست می آید
در پایان نظر آقای کریمی رابه خواندن بیانیه های سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی و کانون نویسندگان نیزجلب میکنم
هدف حفظ نظامه!
اعتصاب-مدرسه انقلاب
ج.ا ازجنایتکارترین رژیمهایی است که بشریت بخود دیده!چنین رژیمی از طریق رفراندم،صندوق رای،گذار مسالمت آمیز…تفنگ را زمین و از قدرت کنارنمیرود
نقل قولهایی از”امام خوبیها” و”امام روشن ضمیر”برای کسانی در حلقه قدرت و خارج آن که ۴۵سال پیش شیفته خط امام بودند،اینها را شنیده،ولی بروی مبارک نیاوردند
*۲۶مرداد۵۸؛فتوای حمله به کردستان:
“اگر از روز اول قلمها را شکسته و احزاب را ممنوع و چوبه های دار را در میدانها برپا کرده بودیم و…”
و همانجا:“سربریدن۷۰۰نفراز قوم بنی قریظه در۱روز بدست مولاعلی”
*۲۵آبان۶۰(اوج کشتارهای سال۶۰بالغ برصدها نفردر روز):
“حفظ نظام اوجب واجبات وحتی حفظ ج.ا ازحفظ جان امام عصراهمیتش بیشتراست”
وهمانجا:“امیرمؤمنان علی درجنگ نهروان باخوارج اتمام حجّت و اکثریت آنها توبه،از لشکر جدا ولی حدود۴۰۰۰ نفر ایستادگى و در یک درگیرى صف آرایی کردند،که اجساد همگى جز چندنفر پیدا شد”
احتمال دیگر:آشتی سیدعلی-ترامپ ونوشیدن زهرمثل تابستان۶۷
دنباله
اما در این حرکات مشکوک اخیر این باند سلطنت خواه، شور بختانه یک مرگ سازی مشکوکی شکل گرفت که هم حاکمیت در پی بهره بری از این مرگسازیشان است و هم این باند خاص خود محور پندار،
که باید به این دلقکان گفت توهم پهلوی منجی شده دارد فرو می ریزد و این محوریت خود محور پنداریشان به زباله دان تاریخ می رود.
اما بعضی از نظر دهندگان با نظرتاشان دارند نشان می دهند که از محوریت داخل که محوریت فردی نخواهد بل شورایی خواهد بود وحشت دارند
چون می دانند در محوریت داخل و شورای مردمی جایی برای باند های آنها نخواهد بود.
باید به اینها گفت هر گذار کم هزینه مدنظر اکثریتی از جامعه است آنهایی که روی جوی خون ایرانیان در پی گذار و بقدرت رسیدن هستند آنها می توانند جنایتکاران آینده باشد که در این دوران ارزش توجه ندارند
با روی کار آمدن حکومت فعلی مانند استبداد قبلی فعالیت مبارزاتی در کشور شکل گرفت که باید گفت این روند مبارزاتی و مبارز سازی در نظام های استبدادی طبیعی است چون مستبدین مبارزین علیه خودشان را بوجود می آورند از همان ابتدا این روند مبارزاتی در کشورمان مسیر خودش را در محوریت سازی در داخل جستجو می کرد اما حاکمیت از همان ابتدااز محوریت بودن در داخل وحشت داشت و همیشه در تلاش بود که محوریت را به خارج انتقال دهد
که در زمانی گروهی بنام مجاهدین رجوی این محوریت در خارج بازی کردند و هنوز هم می خواهند بازی کنند اما بمرور زمان بخاطر شرایطی و گذار های مردم از هر نگرشی که حرکاتشان رنگ و بوی دینی داشت و دارد کار این مجاهدین به مشکل خورد و…
اما در این روند محوریت سازی در خارج بعد از محوریت سازی های شورایی و رفتار کمیک بعضی از آنها، قرعه بنام گروهی بنام سلطنت خواه افتاد آنهم با محوریت سازی فردی که ژن مستبدین قبلی را با خود دارد که روند کار اینها یک شکل دلقکی را نیز پررنگ کرد. اما در
چون نوشته ام بالای حد این سایت بود مجبور شدم در دو پیام بنویسم. و اما باقی نظرم….
آقای موسوی فقط یک نامه نوشته، و آقای پهلوی تمام شب و روز خود و خانواده و همه تشکیلات همراهش را برای پیشبرد مبارزات مردم ایران و رسیدن به آزادی گذاشته، و صدها هزار از حامیان آقای پهلوی در کشورهای آزاد جهان تمام تلاششان را برای رساندن فریاد مردم ایران از داخل کشور به افکار عمومی جهان بخرج می دهند.
بنازم به این قضاوت، بنازم به این تحلیل، بنازم به این توهین به میلیونها هموطن در داخل و خارج ایران که از جان مال خود گذشته اند اما با شما در بخشهایی هم عقیده نیستند.
کاش برای روشنفکران هم شرم معنا داشت
آقای موسوی فقط یک نامه نوشته، و آقای پهلوی تمام شب و روز خود و خانواده و همه تشکیلات همراهش را برای پیشبرد مبارزات مردم ایران و رسیدن به آزادی گذاشته…
به قول خود حافظ بنازم به این مقایسه! “بنازم به این قضاوت، بنازم به این تحلیل، بنازم به این توهین…”
موسوی که پانزده سال در حصر خانگی و زیر فشار سرکوبگران است ” فقط یک نامه نوشته”?! اما در آمریکا آقای پهلوی تمام شب و روز خود و خانواده و همه تشکیلات همراهش را برای پیشبرد مبارزات مردم ایران و رسیدن به آزادی گذاشته?!
واقعا بنازم به این قضاوت، بنازم به این تحلیل
“مهندس موسوی….. باردیگر شجاعانه به حکام نظام «نه!» گفت “
“مهندس موسوی در این بیانیه که ادامه و تکوین بیانیههای سالهای اخیرش بود، با برخاستن به دفاع بی چون و چرا از حق قیام شهروندان، از یکسو با توهمات روزنه گشایانه و مماشاتطلبانه با این نظام و از سوی دیگر با مدافعان حمله نظامی به ایران مرزبندی کرد”
“چنین صدایی که از سوی اپوزیسیون سالهاست پژواک دارد، با گذشت زمان رساتر و فراگیرتر هم میشود و یقیناً در پی فاجعهی دی ۱۴۰۴ گستردهتر نیز خواهد شد”
“هم نوع مواجههی آقای پهلوی با این خیزش چه در صدور فرامین بسیار ناسنجیده و چه برخورد هواداران او با دیگر ایرانیان در جریان گردهماییها و تظاهرات خارج از کشور جای اعتراض جدی دارد”
بهزاد کریمی بهتر است بجای توصیه های « وحدت های گسترده» تا مشروطه خواهان دست از بلند پروازی از یک طرف و « محفل بازی» از طرف دیگر دست برداری و در جهت اتحاد نزدیک ترین نیروها به هم چون حزب چپ ایران ، سازمان فداییان اکثریت و حزب توده ایران گام برداری !
بسیار هم عالی، اتحاد این نیروهای امتحان پس داده در حمایت از آدمکشان اسلامی که به روشهای مختلف مدت بیش از ۴ دهه کنار جناح های مختلف نظام بوده اند، کمک بسیار بزرگی است تا مشت این مدعیان “چپ” برای مردم بیشتر رو شود، و امید است اینان مشغول به سنگ اندازی در مقابل، مبارزات چپ انقلابی که همیشه در کنار محرومان و ستمکشان بوده و هزینه های فراوانی داده اند نشوند.
به امید پیروزی انقلاب مردم ایران به دست توانمند
کارگران- مزد بگیران و ……
نه سلطنت- نه رهبری آزادی برابری
من در همان انتخابات اری یا نه رای قرمز را در صندوق رای انداختم رفقای توده ای و مجاهد که در حوزه رای گیری حاضر بودند به من اعتراض کردند و من که از همه آنها کم سواد تر بودم گفتم : من فقط یک چیز را خوب می دانم که به اخوندها اعتقادی ندارم و شاید کاپیتال مارکس را حفظ نبودم اما در متن جامعه ای بزرگ شده بودم که آنها را خوب می شناختم و یک چیز که شما و خیلی ها از یادشان رفته آن سخن خمینی است که گفت : حفظ نظام واجب تر از اوجاب است ( یعنی برای حفظ نظام از تمام واجبات دینی می شود گذشت) این کشتار اخیر حکومت را باید در آن چارچوب دینی هم ! دید . این یک فتوای دینی است که برای قشر روشنفکر دور از مردم اهمیتی ندارد.انروز که آن وحشی قبل از سلاخی فروهر ها نماز شکر می خوانند که دارند در راه حفظ نظام و رضای خدا فروهر ها و…… کشتند.البته حمایت علنی اسراییل که گفتند ماموران موساد در میان شما هستند….. یک دو قطبی وحشتناکی در جامعه بوجود آورد ک……
بسیار سپاسگزارم از بهزاد کریمی همیشه گرامی، بابت این مقاله ی خردمندانه و مسئولانه اش.
کاری که میرحسین موسوی با رژیم می کند تأثیر گذاری بیشتری از کار اپوزیسیون همیشه خارج از حاکمیت دارد. او همچنان که در بیانیه ی اخیرش که مورد اشاره و حمایت نویسنده ی مقاله است می بینیم، با نیرو های مردد و دو دلی که هنوز درون بدنه ی نظام هستند بار دیگر اتمام حجت کرده است. نفوذ کلام او در آن ها بسیار بیشتر از نفوذ کلام اپوزیسیون همیشه خارج از حاکمیت است.
سکولاریسم هم وقتی که بنای کار ها بر انتخاب مردم باشد، خود به خود موضوع حل شده ای است، و به تعبیر دقیق تر، میر حسین موسوی نخواسته است که در این مورد معین، پلمیک ایجاد شود.
جای خوشوقتی هست که شما و همفکرانتان از پیام موسوی خوشحال شده اید و شاید امیدوارید که او بتواند رهبری مردم ایران در سرنگونی حکومتی که او سالها نخست وزیر محبوب امامشان بود را بدست آورد اما خواب خوش و او و تمام اسلامگرایان با سرنگونی این رژیم به گذشته خواهند پیوست. جنبش سبز این امامزاده سالها هست که بایگانی شده است و این مهندسی های او برای گذار مسالمت آمیز دیگر تاثیری در روند اجتناب ناپذیر سرنگونی نخواهد داشت. البته او به خوبی فهمیده است که رژیم پایش از پرتگاه گذشته هست و می خواهد اثرات مرگبار سرنگونی را برای برادران و خواهران اسلامیش یادآوری کند. روزهای سختی در انتظار ایادی این رژیم در پیش هست و هیچکس و هیچ توصیه و پند و اندرزی از مجازات آنها توسط مردم کاهش نخواهد داد.