دست‌‌های‌ امپریالیسم و صهیونیسم از ایران کوتاه! – مسعود امیدی

ضرورت و اهمیت درک درست «لحظه»

سرانجام در ساعات اولیه‌ی بامداد امروز رژیم نسل‌کش و نژادپرست حاکم بر اسرائیل اقدام به تجاوز گسترده هوایی و موشک‌باران نقاط متعددی در تهران و برخی دیگر از شهرهای کشورمان کرد. این حملات با ترور تعدادی از فرماندهان عالی رتبه نظامی کشور در سپاه پاسداران، کارشناسان هسته‌ای و تعدادی از شهروندان غیرنظامی همراه شد. نزدیک به ۲۰ ساعت پس از آن نیز عملیات وعده‌ی صادق ۳ از سوی ایران در پاسخ به این تجاوز امپریالیستی-صهیونیستی آغاز شد. الان ساعت ۱۰:۲۰ شب است و شبکه خبر تلویزیون ایران در حال پخش مستقیم گزارش تصویری عملیات صادق ۳ و اصابت موشک‌های شلیک شده به تل‌اویو و حیفا است. 

فارغ از هر نگاهی به رویکردهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی شیوه‌ی حکمرانی حاکم بر کشور و کارنامه‌ی آن، اینک کشورمان در معرض تجاوز صهیونیستی- امپریالیستی قرار گرفته است و عملاً درگیر جنگی شده است که می‌تواند با ابعاد و پیامدهای بسیار نگران‌کننده و ویرانگر برای مردم کشورمان و نیز منطقه همراه باشد. این لحظه‌ایست که درک درست آن بسیار مهم و حیاتی است. بر اساس ضوابط حقوق بین‌الملل و شواهد بسیار روشن، امنیت، تمامیت ارضی، استقلال و حق حاکمیت ملی کشورمان از سوی امپریالیسم و پادگان منطقه‌ای آن اسرائیل که نخست‌وزیر آن به اتهام نسل‌کشی و نژادپرستی تحت تعقیب دادگاه‌های بین‌المللی است، مورد تجاوز قرار گرفته است. 

با وجود پیوند متقابل بین استقلال و حاکمیت ملی با دموکراسی، آزادی و عدالت اجتماعی، برخورداری از این حقوق تنها در چارچوب یک ایران مستقل و برخوردار از حق حاکمیت ملی می‌تواند مطرح باشد. بی‌شک مدافعان و مطالبه‌گران واقعی دموکراسی، آزادی و عدالت اجتماعی نمی‌توانند مدافع استقلال و حق حاکمیت ملی کشور در برابر تهاجم امپریالیستی- صهیونیستی و درک شرایط و اهمیت لحظه‌ی کنونی نباشند! و اینک لحظه‌ایست که به رغم همه‌ی تدابیری که برای اجتناب از درگیرشدن در چنین جنگی صورت گرفت، این اتفاق افتاده و جنگی از سوی امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم بر کشور تحمیل شده است. 

آن ها که از شرایط ژئوپالیتیک منطقه‌ی غرب آسیا، کارنامه‌ی نزدیک به ۸ دهه موجودیت همراه با تجاوزگری و نژادپرستی و نسل‌کشی و نقض مداوم مقررات و ضوابط حقوق بین‌الملل از سوی اسرائیل با حمایت کشورهای امپریالیستی به‌ویژه امپریالیسم آمریکا، از آگاهی کافی برخوردارند، خوب می‌دانند که حدود نیمی از عمر همراه با تجاوزگری و نژادپرستی اسرائیل به قبل از انقلاب سال ۵۷ و تشکیل حاکمیت جمهوری اسلامی در ایران و به سال‌ها پیش از شکل‌گیری سازمان‌هایی چون حزب‌الله در لبنان، حماس و جهاد اسلامی در غزه، انصارالله در یمن برمی‌گردد. تنها آن‌ها که از آگاهی مناسبی در این زمینه برخوردارند، یعنی از طرح خاورمیانه‌ی نوین امپریالیسم آمریکا برای تغییر جغرافیای سیاسی این منطقه‌ی حیاتی از منظر ژئوپالیتیک و ژئواکونومیک، تحولات طی شده در منطقه پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و به‌ویژه روند مذاکرات اخیر بین ایران و آمریکا و رویکرد تعاملی و در جستجوی توافقِ ایران در این مذاکرات اطلاع دارند، می‌توانند با دقت و واقع‌بینانه به تحولات درجریان در این منطقه و به‌ویژه جنگ تحمیل شده به ایران بنگرند. 

اهمیت موضوع به‌ویژه از آن روست که ایران در پاسخ به آخرین موارد تجاوز رژیم اسرائیل به کشور و اقدام تروریستی در تهران در سال گذشته، از خود خویشتنداری نشان داد و از اجرای عملیات وعده‌ی صادق ۳ اجتناب کرد و پس از آن نیز به رغم برخی خط قرمزهای اعلام شده‌ی خود، پس از روی کارآمدن ترامپ در آمریکا و تهدید‌های او، به منظور اجتناب از درگیرکردن کشور در جنگ، تن به آغاز مذاکره با آمریکا داد و ۵ جلسه از این مذاکرات را هم پشت‌سرگذاشت. جلسه ششم آن نیز قرار بود که دو روز دیگر یعنی ۲۵ خرداد انجام شود. با همه‌ی دشواری و پیچیدگی و عدم پایبندی طرف آمریکایی به مبانی و اصول مذاکره، رویکرد صبورانه و مبتنی بر انعطاف‌پذیری و واقع بینی طرف ایرانی طی این مذاکرات به گونه‌ای بود که همین دو روز پیش نیز ترامپ برای امضای توافق بین طرفین اظهار امیدواری کرد! تا آنجا که این اظهار امیدواری زمینه‌ی شکل‌گیری این دغدغه در برخی‌ها شد که با توجه به رویکرد پراگماتیک نیرومند دارای پیشینه در حاکمیت ایران، مبادا در این بده و بستان‌ها استقلال و امنیت ملی کشور در مخاطره قرار گیرد! 

با این وصف، هر اندازه که ایران تلاش کرد تا از طریق سیاست‌ورزی و تعامل با نئوفاشیسم حاکم بر آمریکا و تن‌دادن به بده و بستان متعارف در این‌گونه مذاکرات، از درگیرشدن در جنگ اجتناب کند، بیشتر از آن تلاش صهیونیست‌های نژادپرست در اسرائیل و نئوفاشیست‌های حاکم بر آمریکا در جهتی پیش رفت که این جنگ را آغاز کند. چرا که آن‌ها (هر یک به دلایلی از جمله شرایط بحرانی داخلی) به این جنگ نیاز دارند! 

اظهار نظرهای جسورانه و تهدیدآمیز مداوم ترامپ چه قبل از مذاکرات، چه ضمن مذاکرات و چه همین امروز بعد از تجاوز اسرائیل به ایران، نشان دادند که او اساساْ به چیزی تحت عنوان مذاکره و توافق در مفهوم سیاسی و حقوقی و متعارف آن نمی‌اندیشد، بلکه منظور او از مذاکره و توافق، چیزی جز تن‌دادن ایران به خواست‌های قلدرمآبانه، مغایر حقوق بین‌الملل و ناقض حق حاکمیت ملی ایران نبوده است. او بارها گفت که ایران یا باید با خواسته‌های تجاوزکارانه‌اش موافقت کند و یا بمباران خواهد شد! و از آنجا که این خواسته‌هایش هم اساساً به تعهد ایران مبنی بر عدم ساخت بمب هسته‌ای، رعایت محدودیت‌های غنی‌سازی، تعیین تکلیف اورانیم غنی‌شده و … منحصر نمی‌شود، و به دنبال آن‌ها به حوزه‌ی صنایع موشکی و پهبادی و سیاست‌های منطقه‌ای ایران هم کشیده می‌شود، عملاً دستیابی به توافق را ناممکن کرد! شواهد فراوان گویای آن هستند که قصد آمریکا به هیچ وجه به کاهش و حتی تعلیق غنی‌سازی محدود نمی‌شود. امروز دیگر ساده‌لوحی است اگر تصور شود که ایران با تن‌دادن به خواست آمریکا حتی در مورد توقف کامل غنی‌سازی (به رغم الزامات عضویت در ان پی تی)، می‌توانست از اراده‌ی امپریالیسم و صهیونیسم برای آغاز این جنگ جلوگیری کند. چنین نگاهی نشان می‌دهد که از درک درست ماهیت امپریالیسم و برآمد نئوفاشیسم فاصله‌ی بسیار داشته و ناتوان از فهم پویش‌های سیستمی تضادهای مختلف در حوزه‌های ژئوپالیتیک، ژئواکونومیک، پویش‌های تاریخی-تمدنی و آینده پژوهی، حقوق بین‌الملل و برهم کنشی مداوم این تضادها بوده و خوراک فکری خود را هم از رسانه‌های مسلط امپریالیستی می‌گیرد. این نگاه قادر به درس گرفتن از تجربه‌ی دردناک لیبی در اعتماد به وعده‌های فریبنده‌ی امپریالیستی و برچیدن بساط بازدارندگی و سازوکارهای دفاعی خود نیست، تجربه‌ای که تمام جهان شاهد است به چه قیمت گرانی برای این کشور و مردمش تمام شد و چگونه استقلال و امنیت و رفاه زبانزد مردم این کشور را از بین برد و چنین وضعیت فاجعه‌باری را برای این کشور رقم رد که شاید صد سال دیگر هم مردم لیبی نتوانند کشورشان را به وضعیت قبل از این تجاوز برگردانند. 

در وصف زیبایی و ارزش صلح بسیار می‌توان گفت و نوشت. اما یک درک واقع‌بینانه می‌گوید که دست‌یابی به صلح با کشوری که بر اساس تجربه و ماهیت تجاوزکار و توسعه‌طلب آن به هیچ یک از قواعد و الزامات حقوق بین‌الملل و به طریق اولی توافقنامه‌های دو و چندجانبه پایبند نیست و رئیس دولت آن به اتهام نژادپرستی و نسل‌کشی تحت تعقیب دادگاه‌های بین‌المللی است، شعاری انتزاعی بیش نبوده و فاقد هر گونه بنیان نظری و سیاسی واقع‌بینانه است، مگر اینکه بتوان آن (صلح) را به عنوان نتیجه‌ی یک توازن قوا به چنین رژیم نژادپرستی تحمیل کرد! صلح را تنها در سایه‌ی یک توازن قوای بازدارنده می‌توان درک کرد. اما باید واقع بین بود و توجه داشت که امپریالیسم و صهیونیسم تنها دو گزینه برای ایران باقی گذاشتند: تسلیم کامل به خواست‌های امپریالیستی و صهیونیستی از یک سو، یا درگیرشدن در یک جنگ ویرانگر! این در حالی است که همگان شاهد بودند که ایران با بیشترین انعطاف‌پذیری از جمله عدم پاسخ به تجاوز و اقدام تروریستی اسرائیل در سال گذشته در تهران، همه تلاش خود را برای اجتناب از درگیرشدن در جنگ به کار گرفت! در چنین فضایی آنچه می‌تواند بیش از همه در خدمت صلح باشد و از آغاز جنگ جلوگیری کند، بازدارندگی مادی در قالب توازن قوایی است که این رژیم نژادپرست را به تمکین وادارد! 

بر این اساس، به نظر می‌رسد شعارهایی با جهت‌گیری « نه به جنگ و … » در ارتباط با رویکرد ایران به موضوع، با درک واقع بینانه‌ای از واقعیت صف‌بندی‌ها و رویکردها همراه نیست! 

در چنین وضعیتی و در این لحظه، پیامد عملی چنین شعاری می‌تواند به معنای پاسخ ندادن به تجاوز امپریالیستی- صهیونیستی بوده و زمینه‌ساز چیزی جز تسلیم به فشارهای امپریالیستی- صهیونیستی و تشدید جسارت متجاوز برای تجاوزات بیشتر نخواهد بود. 

در شرایط امروز که ایران به رغم تمام انعطاف‌پذیری‌ها و رویکرد پراگماتیک خود و حتی در مواردی کوتاه آمدن از خط قرمزهای خود و قرار گرفتن در آستانه‌ی امضای توافق در مذاکرات با آمریکا، مورد تجاوز امپریالیستی- صهیونیستی قرار می‌گیرد، «نه به جنگ» معنایی جز نه به پاسخ به تجاوز و نه به دفاع از استقلال و امنیت، تمامیت ارضی و حق حاکمیت ملی کشور نخواهد داشت! به جای شعار «نه به جنگ»، شعار درست امروز می‌تواند «دست‌های امپریالیسم و صهیونیسم از ایران کوتاه!» باشد. در کنار آن می‌توان به ضرورت و اهمیت موارد زیر اشاره و جلب توجه کرد : 

– تمرکز بر شناسایی جاسوسان و مزدوران آمریکا و اسرائیل در ساختار و ارکان قدرت که نقشی بسیار مخرب و زیان‌بار ایفا می‌کنند! 

– دفاع از معیشت و زندگی توده‌های وسیع مردم با تغییر رویکرد اقتصادی نئولیبرالی حاکم بر کشور در چارچوب دستورکارهای فلاکت‌بار و ویرانگر نئولیبرالی چون خصوصی‌سازی، مقررات‌زدایی، حذف یارانه‌ها و … ! 

– طراحی و اجرای سازوکارهای مؤثر برای مبارزه با فساد و رانت و ویژه‌خواری و … به منظور تدارک یک پایگاه اجتماعی قابل قبول و یک پشت جبهه‌ی نیرومند برای ایستادگی در برابر تجاوز امپریالیستی- صهیونیستی! 

– به رسمیت شناختن حقوق اساسی و دموکراتیک مردم و اجتناب از تحمیل‌های نامتعارف و ضددموکراتیک به منظور پیشگیری از شکل‌گیری صف‌آرایی‌ها و چالش‌های تضعیف کننده و مخرب وحدت ملی در شرایط درگیر بودن کشور در یک جنگ تحمیلی از سوی امپریالیسم و صهیونیسم! 

– فاصله‌گرفتن از توهمات و وعده‌های فریبنده در ارتباط با جستجوی مسیر توسعه‌ی اقتصادی و اجتماعی کشور در ارتباط انحصاری با اتحادیه‌ی اروپا و آمریکا، و هم‌زمان تمرکز بر جستجوی فرصت‌ها و امکانات و فضای توسعه‌ی اقتصادی و اجتماعی کشور در چارچوب برقراری مناسبات اقتصادی، سیاسی و امنیتی متقابل و برابر حقوق در فضای چندجانبه‌گرایی به‌ویژه با اعضای بریکس با رویکردی فعال و اجرایی و فراتر از امضای توافقنامه و سند همکاری و …!

– جلب توجه به درس گرفتن از تجربه‌ی روسیه در نبرد ضدفاشیستی در اوکراین با غرب جمعی و ناتو و اداره‌ی موفق هم‌زمان جبهه و وضعیت اقتصادی کشور، آن هم در شرایطی که تحریم‌های اعمال شده علیه روسیه حدود ۴ برابر تحریم‌های اعمال شده علیه ایران است! 

اینکه ارکان قدرت تا چه اندازه از قابلیت فهم، هم‌سویی و دنبال کردن این موارد برخوردار باشند، می تواند محل بحث باشد و تجربه آن را نشان خواهد داد! اما فارغ از میزان این قابلیت و نتیجه‌ی عملی آن، جلب توجه به چنین مواردی می‌تواند در لحظه‌ی کنونی ، واقع‌بینانه، درست و مسئولانه باشد! 

در لحظه‌ی کنونی البته شعاری چون «نه به جنگ» در اسرائیل (و آمریکا) برای بازداشتن این رژیم نسل‌کش، نژادپرست و متجاوز می‌تواند بسیار درست و به جا باشد، اما طرح همین شعار در شرایط کشورمان که بر اساس شواهد فراوان در تلاش برای اجتناب از درگیرشدن در جنگ بوده است، چندان مربوط به نظر نمی‌رسد و درست آن است که به صورت «نه به تجاوز» مطرح شود! در شرایط کنونی آنچه بیش از همه می‌تواند کشورمان را از جنگ دور کند، توازن قوایی است که بتواند متجاوزان امپریالیست و صهیونیست را از تجاوز به ایران بازدارد! 

۲۳ خرداد ۱۴۰۴

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

3 پاسخ

  1. آقای امیدی
    شما و همفکرانتان در ۴۵ سال گذشته با حمایتتان از رژیم ایران دست هر دو را بر ایران باز کردید. سیاست‌ها و اعتقادات ایدئولوژیک شما به شمول محکومیت امپریالیسم و حمایت از اردوگاه اسبق سوسیالیستی در ایران شکست خوردند. محور مقاومت نابود شد و رژیم ایران از هر زمان دیگری بیشتر در آستانه اضمحلال و استحاله قرار گرفته است. تشویق رژیم به غرب ستیزی و نابودی اسرائیل از طرف شما نابخشودنی است. عدم محکومیت سرکوب‌های سال‌های ۶۰ از طرف شما و همفکران روزگار سیاسی شما را نیز تباه کرد.

    1. مهردادخان! نمیدانم جنابعالی به جایی وصل هستید و آیا بابت این اتهام‌افکنی و دروغ‌پردازی در دل این تجاوز امپریالیستی-صهیونیستی به خاک میهن خود به سیاق جواسیسِ موساد چیزی هم گیرتان میاید یا نه، ولی آنجا که نوشته اید «تشویق رژیم به غرب ستیزی و نابودی اسرائیل از طرف شما نابخشودنی است» ناخواسته وابستگی یا جانبداری خود نسبت به غرب تبهکار و اسراییل متجاوز به میهن خود را عریان کرده‌آید البته اگر وطنی داشته‌باشید. منبعد اگر خواستید کامنتی در جایی بنویسید اول یکبار بخوانید و بعد دکمه انتشار را فشار دهید چون آب و آبروی رفته به جوی نمی گردد باز…

پاسخ دادن به مهرداد ۱ لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی