حیف‌ام آمد – سیدعلی صالحی

حیف‌ام آمد
زیرِ این بارانِ آهسته
یک ذره
زیرِ لب
برای خودم نخوانم،
خاصه مرا ببوس…!
فوق‌اش
از این همه رهگذر
یکی خیال کند:
خُل مزاج… خُل مزاج!

حیف‌ام آمد نگویم
فعال شدنِ سیستم کنترلِ کرونا
مبارک!
اما پاییزِ پنجاه و هشت کجا وُ
این کرونای بی‌شرف کجا…!
آن سال‌ها
تلفظِ واژهٔ ووهان
برای همه مشکل بود.

نباید به بعضی امورِ ممنوعه
چشمک زد،
دردسر دارد،
تو تازه از کفرِ کرونا
به پیاده‌روِ میدانِ هِرَوی رسیده‌ای،
حرف نزن،
راهِ خودت را برو…!
مثل سال‌های دورِ دانشکده:
معاشقه در آسانسورِ متروک،
سَق زدنِ باگت‌ بی‌کالباس،
تخمه شکستن در تالارِ رودکی،
و چشمکی پنهان
به دختری که تو را
جایِ سیدعلی صالحی
اشتباه گرفته است.

۱۴ آذرماه ۱۴۰۰

برچسب ها

به قول همیشه بامداد ما، «روزگارِ غریبی‌ست نازنین!»البته این عبارت اندوهگسار، چهره‌نمای همان دو سه دهه‌ی نخست انقلاب بود. این سال‌ها و دهه‌های اخیر، «ما خود غریب روزگار و روزگارانیم»! ‌این غربت برای من آن شبی آغاز شد که شنیدم زنده‌نام «غلامحسین ساعدی» دنیا را به دردپذیران سپرد و رفت

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی