به قول همیشه بامداد ما، «روزگارِ غریبیست نازنین!»البته این عبارت اندوهگسار، چهرهنمای همان دو سه دههی نخست انقلاب بود. این سالها و دهههای اخیر، «ما خود غریب روزگار و روزگارانیم»! این غربت برای من آن شبی آغاز شد که شنیدم زندهنام «غلامحسین ساعدی» دنیا را به دردپذیران سپرد و رفت
توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمیشوند. هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.
یک پاسخ
در شعر قبلی شاعرمیگفت: نپندار مُردند، چون هنوز داغدارِ ما هستند. در این شعر میگوید: نپندار تمام شده، چون هنوز امکان هست. «ویرگول» بین این دو ایستاده: بین ناامیدی و امکان؛ بین شکست و سعی دوباره. این شعر جایی که نقطه هنوز گذاشته نشده و ویرگول، شکیباییِ مسئولیت است، یادآور دستور زبانِ مقاومت است. وضعیت ناپایدار را از چشم ستمگران بپرس و بهجای امیدِ دروغگو به امکان بیاندیش. جملهیآزادی نقطههایش ممتد است… ح ف
یک پاسخ
در شعر قبلی شاعرمیگفت: نپندار مُردند، چون هنوز داغدارِ ما هستند. در این شعر میگوید: نپندار تمام شده، چون هنوز امکان هست. «ویرگول» بین این دو ایستاده: بین ناامیدی و امکان؛ بین شکست و سعی دوباره. این شعر جایی که نقطه هنوز گذاشته نشده و ویرگول، شکیباییِ مسئولیت است، یادآور دستور زبانِ مقاومت است. وضعیت ناپایدار را از چشم ستمگران بپرس و بهجای امیدِ دروغگو به امکان بیاندیش. جملهیآزادی نقطههایش ممتد است… ح ف