عشق زیر سایه طالبان؛ برلیناله با «No Good Men» به کابلِ سال ۲۰۲۱ برگشت

برلیناله امسال افتتاحیه‌اش را نه با هیاهوی معمول فرش قرمز، بلکه با نگاهی به شهری آغاز کرد که نامش برای بسیاری از مردم جهان با سقوط، فرار، و دود و خاکستر گره خورده است: کابل. فیلم افتتاحیه، «No Good Men» ساختهٔ شهربانو سعادت، روایت روزهای آخرِ یک فاصلهٔ کوتاه است؛ همان شکاف باریکی که در سال ۲۰۲۱، پیش از اعلام خروج آمریکا و بازگشت طالبان، هنوز امکان نفس کشیدنِ نیم‌بندِ یک زندگی عادی را به زنان و مردان افغانستان می‌داد—امکانی که تماشاگر از همان ابتدا می‌داند قرار است فرو بریزد.

قهرمان فیلم، «نارو»، زنی است که با غم و محدودیت غریبه نیست. او تنها فیلم‌بردار زنِ کابل تی‌وی است؛ اما به جای میدان‌های جدی، در چارچوب برنامه‌های بی‌خطر و بی‌دردسر نگه داشته می‌شود. در عین حال مادرِ تنهاست، تازه از همسرش جدا شده و باید حواسش به پسرش باشد که در مهدکودکِ تلویزیون مراقبت می‌شود. او گهگاه از رئیسش کارهای جدی‌تر می‌خواهد و معمولاً با پاسخ منفی روبه‌رو می‌شود؛ تا اینکه فرصتی پیش می‌آید: همکار مردی در آخرین لحظه از مأموریت سر باز می‌زند و نارو می‌تواند جای خالی را پر کند—حتی اگر این مأموریت به جای یک پیشرفت حرفه‌ای، به تجربه‌ای تلخ و تحقیرکننده بدل شود.

در همین مأموریت، نارو همراه «قدرت» (گزارشگر مشهور) می‌شود؛ مردی که از همان ابتدا به او اعتماد ندارد و اصرار دارد «فیلم‌بردار واقعی» یعنی مرد. فیلم، این سوءظن و تحقیر را نه با شعار، بلکه با جزئیات موقعیت نشان می‌دهد؛ جایی که نارو به شکل دردناکی می‌فهمد چرا برای قدرت «واقعی» محسوب نمی‌شود. این لحظه، فقط داستان یک محل کار نیست؛ تصویری از عادتی دیرپا است که در جامعه ریشه دارد و زنان را حتی وقتی حضور دارند، نامرئی می‌خواهد.

نکته مهم اینجاست که شهر بانو سعادت تنها کارگردان نیست؛ خودش نقش اصلی را بازی کرده و فیلمنامه را با هم‌بازی‌اش انور هاشمی نوشته است. گفته می‌شود داستان بر رویدادهای واقعی تکیه دارد و همین، به فیلم نوعی سنگینیِ مستندوار می‌دهد، حتی وقتی لحن گاهی شوخ و سبک می‌شود. زمان وقوع داستان هم آگاهانه انتخاب شده: ۲۰۲۱، درست پیش از آنکه سقفِ این زندگی نیمه‌عادی فرو بریزد. فیلم یادآوری می‌کند که نارو اساساً به این دلیل می‌تواند کار کند که هنوز «آن لحظه» نرسیده است؛ لحظه‌ای که با بازگشت طالبان، بسیاری از همین امکان‌ها به یکباره از دستور کارِ زندگی حذف شدند.

از نظر تولید، فیلم عملاً در افغانستان فیلم‌برداری نشده است. بخش‌هایی از هامبورگ—محله‌هایی مانند ویلهلم‌سبورگ و روتنبورگ‌زورت—به جای کابل نشسته‌اند؛ تصمیمی که هم از واقعیت تبعید ناخواستهٔ کارگردان خبر می‌دهد (او از اوت ۲۰۲۱ در هامبورگ زندگی می‌کند) و هم به فیلم یک کیفیت دوگانه می‌بخشد: کابلِ بازسازی‌شده‌ای که در دل اروپا ساخته شده، درست مثل خودِ زندگی بسیاری از هنرمندان افغان که اکنون میان خاطره و جغرافیای تازه آویزان است. در عین حال پروژه از نظر مالی و تولیدی نیز مشترک است و علاوه بر آلمان و افغانستان، پای فرانسه، نروژ و دانمارک هم در میان است؛ ترکیبی که «افغان بودن» فیلم را به یک پرسش تبدیل می‌کند: فیلم افغان، فیلم تبعید، یا فیلمی دربارهٔ افغان‌ها در جهانِ پس از ۲۰۲۱؟

«No Good Men» از درون جامعه و از زاویهٔ دیدی زنانه به ماجرا نزدیک می‌شود. سعادت تلاش می‌کند تراژدی تاریخی را صرفاً به یک ملودرامِ اندوه‌فروش تبدیل نکند؛ برای همین رگه‌هایی از طنز و موقعیت‌های کمیک در فیلم می‌نشاند—به‌خصوص در برخوردهای روزمره، گفتگوهای صریح زنان درباره مردان و عادت‌های پدرسالارانه، و حتی مأموریت‌هایی مثل جمع‌آوری نظر مردم درباره ولنتاین. عنوان فیلم هم از همین جا می‌آید: پاسخ زنانی که می‌گویند از «خصلت‌های پدرسالارانه» شوهرانشان می‌توانند به‌راحتی چشم بپوشند. اما تلخی پنهان این سکانس‌ها در این است که تماشاگر می‌داند چنین گفتنِ آزادانه‌ای، خیلی زود قرار است ناممکن شود—و خودِ زنانِ داستان هنوز عمقِ این قطع شدنِ نفس را پیش‌بینی نمی‌کنند.

فیلم علاوه بر این، یک خط عاشقانه هم وارد روایت می‌کند؛ انگار می‌خواهد به زندگی روزمره حق بدهد که حتی زیر سایه تهدید، میل به عشق و رهایی را پس نزند. با این حال، به روایت متن، همین راهبرد در ادامه یکدست پیش نمی‌رود. وقتی فضای سیاسی و اجتماعی جدی‌تر می‌شود، طنز دیگر جای کافی پیدا نمی‌کند و فیلم کم‌کم به لحنی نزدیک می‌شود که گاه یادآور سریال‌های احساساتی و «آبکی» است؛ لحنی که کنار واقعیتِ خشنِ آن روزها، ناموزون می‌نشیند.

یکی از انتخاب‌های مهم فیلم، دوری جستن از تصاویر نمادین و تکان‌دهندهٔ سقوط کابل است—تصاویری مثل دویدن مردم در باند فرودگاه در اوت ۲۰۲۱، در امیدِ چنگ زدن به آخرین هواپیماها. این حذف، احتمالاً با «دلیل‌های خوب» انجام شده: نه فیلم می‌خواهد از تصاویرِ حافظهٔ جمعی سوءاستفاده کند و نه امکان بازسازی دقیق آن کابوس را دارد. اما جایگزینی که فیلم ارائه می‌دهد، به گفتهٔ منتقد، در پایان حس کاملاً قانع‌کننده‌ای باقی نمی‌گذارد؛ گویی فیلم در لحظه‌ای که می‌توانست ضربهٔ اصلی‌اش را بزند، راه امن‌تر را انتخاب کرده و بخشی از نیروی لازم برای ماندگاری را از دست داده است.

با همه این‌ها، «No Good Men» یک سندِ عاطفی و فرهنگی از «لحظهٔ پیش از سقوط» است؛ فیلمی که در مرکز آن، نه سیاست به شکل شعار، بلکه زندگی روزمرهٔ زنی ایستاده که می‌خواهد دیده شود، کار کند، دوست بدارد و مادر باشد. برلیناله با این انتخاب، جشنواره را با روایتی آغاز کرده که آرام است، انسانی است و از درون می‌سوزد—حتی اگر در پایان، آن‌طور که باید، به آتشی بزرگ بدل نشود.

منبع: روزنامه تاتس – برگردان و تنظیم برای اخبار روز: لیلا افتخاری

برچسب ها

شبِ افتتاح برلیناله در پوتسدامر پلاتس، آرام بود؛ نه آن آرامش خلوت و بی‌صدا، بلکه آرامشی که زیر پوستش همهمه می‌جوشد. دورِ فرش قرمز خبری از اعتراض‌های پرسر‌و‌صدا نبود
خالد زیادا، بنیان‌گذار «جشنواره فیلم فلسطین لندن»، تصمیم گرفت برنامه سال ۲۰۲۴ خود را نه با فیلم، بلکه با یک نمایش آغاز کند — نمایشی بر پایه صدای کودکان غزه. او این مأموریت را به الیاس مطر سپرد تا نمایشی بنویسد و کارگردانی کند که نامش را «دانه‌ای شن» گذاشت
جان لی اندرسن، خبرنگار باسابقه‌ی نشریه نیویورکر، می‌گوید با وجود این‌که بیش از ۴۰ سال از افغانستان گزارش تهیه کرده است؛ از دوره‌ی اشغال و جنگ گرفته تا ظهور و سقوط طالبان و دو عقب‌نشینی بزرگ قدرت‌های جهانی، اما «کارش با افغانستان تمام نشده»
در سال ۱۹۶۲، دیمیتری شستاکوویچ، آهنگساز برجسته شوروی، سمفونی سیزدهم خود را بر اساس پنج شعر از یوگنی یفتوشنکو خلق کرد؛ شعرهایی که متن و محتوای اصلی این اثر را تشکیل می‌دهند به بازتاب وضعیت جامعه شوروی در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ می‌پردازد

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی