دو نوع جنگ؛ ایران میان منطق «جنگ و صلح» و منطق «جنگ و نابودی» – سعید مقیسه ای

جدال دونالد ترامپ با جمهوری اسلامی از جنس «جنگ» میان دولت‌هاست؛ جنگی با منطق فشار، معامله، توافق پیشینی یا صلح پسینی. پیام این روزهای دو طرف کم‌وبیش روشن است: یا پیش از آغاز جنگ به توافق برسیم، یا پس از آن. در مقابل، گفتمانی که از سوی محور نتانیاهو/پهلوی ارائه می‌شود، منطق دیگری را دنبال می‌کند

در این روزهای سخت، در آستانه چهلمین روزِ کشتار بی‌رحمانه هزاران انسان ایرانی به‌دست رژیم جنایتکار حاکم بر ایران، با مسئله‌ای محوری روبه‌رو هستیم: کشورمان به سوی چه نوع جنگی کشانده می‌شود؟

چند سال پیش، با کمک یوتیوب، پای درس یک معلم تاریخ دبیرستان در یکی از کشورهای اروپایی نشسته بودم. او تفاوت میان «جنگ» و «جنگ داخلی» را چنین توضیح می‌داد:
جنگ ویرانگر است، اما پایان‌پذیر. آتش‌بس دارد، قرارداد صلح دارد و لحظه‌ای فرا می‌رسد که طرفین، با هر میزان دشمنی، به توافقی برای توقف آن تن می‌دهند.
اما جنگ داخلی یا آنچه او «جنگ هویتی» می‌نامید، منطق دیگری دارد. در این نوع جنگ، هدف صرفاً شکست نظامی یا تغییر رفتار نیست؛ هدف، نابودی کامل طرف مقابل است. چنین جنگی یا به حذف کامل «دشمن» و یا به تسلیم بی‌قیدوشرط یکی از هویت‌ها می‌انجامد، و به همین دلیل ذاتاً پایان‌ناپذیر است. انقلاب‌ها نیز می‌توانند یکی از صورت‌های جنگ هویتی باشند؛ انقلاب بهمن ۵۷ نمونه‌ای شاخص از این وضعیت بود.

با این دو تعریف، می‌توان وضعیت امروز ایران را روشن‌تر دید. جدال دونالد ترامپ با جمهوری اسلامی از جنس «جنگ» میان دولت‌هاست؛ جنگی با منطق فشار، معامله، توافق پیشینی یا صلح پسینی. پیام این روزهای دو طرف کم‌وبیش روشن است: یا پیش از آغاز جنگ به توافق برسیم، یا پس از آن.
در مقابل، گفتمانی که از سوی محور نتانیاهو/پهلوی ارائه می‌شود، منطق دیگری را دنبال می‌کند. این گفتمان به سوی جنگ هویتی گرایش دارد؛ جنگی که در آن جمهوری اسلامی نه صرفاً یک نظام سیاسی، بلکه یک «هویت» تلقی می‌شود که باید به‌طور کامل حذف شود.
برای آنها «هویتِ قابل حذف» صرفاً به ساختار حاکم و مدافعان مستقیم آن محدود نمی‌ماند، بلکه دایره‌ای گسترده‌تر را در بر می‌گیرد: از جریان‌های سیاسی منتقد و رقیب گرفته تا جنبش‌های اتنیکی، چپ‌ها، مجاهدین و دیگر نحله‌هایی که در این چارچوب فکری همسو تلقی نمی‌شوند.

در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی، هنگامی که آن کشتار مردم رخ داد، دست بالا با منطق جنگ هویتی بود. اما در لحظه نگارش این یادداشت، توازن قوا به‌روشنی به نفع گفتمان «جنگ و صلح» چرخیده است و اعلام موضع ترامپ، گفتمان جنگ هویتی را به حاشیه رانده است.
امروز بخش بزرگی از مردم ایران نه چشم به پیام‌های نتانیاهو دوخته‌اند و نه توجهی جدی به بیانیه‌های شاهزاده دارند؛ بلکه منتظرند ببینند ترامپ چه می‌گوید، چه می‌خواهد و چه معامله‌ای را روی میز می‌گذارد. روز سه‌شنبه در سوئیس، دور دوم این بده‌وبستان برگزار خواهد شد.
محور خواهان «جنگ هویتی» البته امیدوار است که ترامپ به دکترین جنگی آنان بپیوندد. خواست اصلی رضا پهلوی در مونیخ نیز بر همین پافشاری استوار بود.

در کنار این دو گفتمان، خط سومی نیز وجود دارد؛ خطی هم‌داستان با اکثریت جامعه‌ای که دیگر تداوم این نظام را نمی‌خواهد و گذار از آن را ضروری می‌داند، اما هر دو نوع جنگ را در تضاد با منافع ملی می‌بیند.
مسئله جریان سوم انتخاب میان «خوب و بد» نیست. از نگاه آن، کشور و مردم در موقعیت «بد و بدتر» قرار گرفته‌اند و پرسش اصلی این است: بدِ جنگ، یا بدترِ جنگ هویتی؟

می‌توان چنین تصور کرد که ترامپ، با همه زبان تند و تهدیدآمیزش، در پی گرفتن غرامتِ ۴۶ سال جنگ اعلام‌شده و نشده میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده است؛ غرامتی که بدون وجود دولت، اقتصاد و ساختار حقوقیِ مستقر اساساً قابل مطالبه نیست. اگر جنگی درگیرد و آمریکا پیروز آن باشد، این غرامت می‌تواند بسیار سنگین‌تر باشد. او می‌داند که مطالبه چنین غرامتی از حکومتی پساجمهوری اسلامی، در کشوری فروپاشیده، چندپاره و به‌شدت ضعیف، کار ساده‌ای نخواهد بود؛ کشوری که شاید در آتش جنگ داخلی بسوزد. به زبان ساده، رها کردن «نقد» و چسبیدن به «نسیه» به سود منافع آمریکا نیست. از همین رو، ترامپ به‌آسانی زیر بار فشارهای نتانیاهو و رضا پهلوی نرفته است.
محور نتانیاهو/پهلوی، هرچند در ظاهر هم‌راستا با ترامپ به نظر می‌رسد، در عمل رقیب پارادایمی اوست. هم‌پوشانی مقطعی منافع به معنای هم‌سرنوشتی راهبردی نیست. برای ترامپ بازگشت رضا پهلوی به قدرت و ورود ایران به چرخه جنگ هویتی، فروپاشی دولت و ازهم‌گسیختگی اجتماعی، سناریوی مطلوبی نیست؛ زیرا چنین وضعیتی نه ثبات قابل معامله تولید می‌کند، نه امکان دریافت غرامت فراهم می‌آورد و نه پیروزی ژئوپولیتیک قابل تثبیتی به همراه دارد.

ایران امروز فقط بر سر ماندن یا رفتن یک نظام ایستاده نیست؛ بر سر نوع جنگی ایستاده است که آینده‌اش را رقم خواهد زد. جنگ می‌تواند ویرانگر باشد، اما پایان دارد. جنگ هویتی شاید وعده رهایی بدهد، اما افقش فروپاشی است.
در میان این دو، خط سوم می‌کوشد در تنگنای «بد و بدتر»، امکان زنده ماندن سیاست، جامعه و آینده ایران را حفظ کند و به گذار دمکراتیک می اندیشد.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی