ترامپ و اسرائیل رضا پهلوی را بایگانی کردند! عزادارای رسانه‌های مصلحتی مزدبگیر! – کوروش طاهرنسب

پیامی به تبعیدیانی که تشویق را با مشروعیت اشتباه می‌گیرند:

توهم خطرناکی وجود دارد که اغلب دور از خانه ریشه می‌گیرد. این توهم بی‌سروصدا در اتاق‌های کنفرانس هتل‌ها، در استودیوهای ماهواره‌ای، در اتاق‌های پژواک سیاست‌های مهاجرتی رشد می‌کند. این توهم زمزمه می‌کند که فاصله، شفافیت می‌بخشد، میکروفون‌ها اقتدار می‌بخشند، و دیده شدن در خارج از کشور به معنای باور شدن در داخل است. اما، ملت‌ها از طریق صفحه نمایش نفس نمی‌کشند و مشروعیت در تبعید به خوبی منتقل نمی‌شود. به کسانی که بی‌وقفه به نام مردمی که دیگر در میان آنها زندگی نمی‌کنند صحبت می‌کنند، هشداری لازم است: سکوت از خانه، رضایت نیست. اغلب ترس، خستگی یا بی‌تفاوتی است. عدم رد آشکار تحت سرکوب نباید با وفاداری اشتباه گرفته شود. جامعه‌ای که باید هر کلمه را محاسبه کند، عدم تایید خود را اعلام نمی‌کند؛ آن را به صورت خصوصی، مانند نامه‌ای ارسال نشده که در جیب تا شده است، حمل می‌کند.

زنان و مردان و جنبش‌هایی وجود دارند که دعوت‌های خارجی را با ماموریت مردمی اشتباه می‌گیرند، مصاحبه‌های شیک را با ریشه‌های سیاسی اشتباه می‌گیرند، گرد و غبار وطن خود را با فرش‌های تمیز راهروهای بین‌المللی معاوضه می‌کنند و همچنان ادعا می‌کنند که نماینده پابرهنه‌ها هستند. آن‌ها از فداکاری صحبت می‌کنند بدون اینکه وزن آن را به اشتراک بگذارند. آن‌ها شجاعت را از آب و هوایی فرا می‌خوانند که در آن شجاعت با خون سنجیده نمی‌شود. اما تاریخ حساب‌های دقیقی دارد.

مردمی که تحت فشار زندگی می‌کنند، غریزه‌ی تیزی برای اصالت در خود پرورش می‌دهند. آنها تفاوت بین همبستگی و نمایش، بین رهبری و عملکرد را می‌دانند. آن‌ها به دقت به صدای ریسک مشترک گوش می‌دهند. وقتی این حس وجود ندارد، کلمات، هر چقدر هم روان یا باشکوه، توخالی به نظر می‌رسند. تبعید می‌تواند حافظه را حفظ کند، اما، همچنین حس لامسه را از بین می‌برد. با گذشت زمان، لهجه‌ها تغییر می‌کنند، اولویت‌ها تغییر می‌کنند و رنج به امری نظری تبدیل می‌شود. آنچه باقی می‌ماند اغلب سیاست فرافکنی است: آینه‌ای که نه در برابر ملت، بلکه در برابر خود گرفته شده است.

پس بگذارید به صراحت گفته شود: دیده شدن را با تعلق اشتباه نگیرید. تشویق خارجی را با اعتماد داخلی اشتباه نگیرید. فرض نکنید که مردمی که برای زنده ماندن تلاش می‌کنند، بی‌سروصدا سرنوشت خود را به دست شما داده‌اند. ملت‌ها با وراثت، برندسازی یا معرفی مداوم خود هدایت نمی‌شوند. آن‌ها توسط کسانی که در جایی که زمین می‌لرزد ایستاده‌اند، حرکت می‌کنند، نه کسانی که از فاصله‌ی امن در مورد لرزش‌ها نظر می‌دهند. و وقتی بالاخره تغییر از راه برسد، با دعوت از راه نخواهد رسید.

رضا پهلوی نه تاج و تخت، بلکه سایه آن را به ارث برد

تاریخ، میراثی نیست که دست‌نخورده از پدر به پسر برسد. این ظرف شکننده‌ای است که به راحتی در اثر فاصله، زمان و قضاوت نادرست ترک می‌خورد. در سیاست معاصر ایران، کمتر چهره‌ای به اندازه رضا پهلوی این حقیقت را به روشنی تجسم می‌کند – مردی که در یک سلسله سقوط کرده متولد شد، در تبعید راحت زندگی می‌کند و به دنبال رهبری جنبشی است که دیگر به طور کامل به زبان آن صحبت نمی‌کند. پدر او، محمدرضا شاه پهلوی، همچنان یکی از متناقض‌ترین معماران ایران مدرن است. آخرین شاه، اقتدارگرا و دگرگون‌کننده، تفرقه‌انگیز، اما سازنده، بر کشوری حکومت می‌کرد که به سرعت به سمت مدرنیته صنعتی می‌رفت و در عین حال تحت فشار سرکوب سیاسی بود. او، از طریق انقلاب سفید، مالکیت زمین را تغییر شکل داد، آموزش را گسترش داد، به زنان حق رأی داد و رشد صنعتی را تسریع کرد.

رضا پهلوی، که در هفده سالگی تبعید شده و دهه‌ها در خارج از کشور زندگی اش شکل گرفته، سعی کرده است روح آن دوران گمشده را احضار کند و آن را به زبان دموکراسی و نوسازی سکولار بپوشاند. در سخنرانی‌ها و مصاحبه‌ها، خود را به عنوان پلی بین گذشته ایران و آینده پس از اسلام معرفی می‌کند: یک چهره انتقالی، نگهبان آشتی ملی، صدایی برای آزادی که صبورانه در آن سوی مرزهای کشور منتظر است. با این حال، سیاست، مانند نیروی جاذبه، نسبت به توهمات بی‌رحم است.

در داخل ایران، نام او به طور ضعیفی طنین‌انداز می‌شود. در میان مخالفان، حضور او ،بیشتر نمادین است تا فرماندهی. هر چند هم  چشم‌انداز ضدرژیم، موزاییکی شکسته است – سلطنت‌طلبان افراطی خاطرات نظم قدیم را صیقل می‌دهند، جمهوری‌خواهان مصمم به دفن حکومت سلسله مراتبی، ملی‌گرایان از دیدگاه‌های رقیب حاکمیت محافظت می‌کنند و چپ‌گرایانی که از بازگشت سلسله مراتب آشنا در هراسند. رضا پهلوی سعی کرده است این خرده‌های پراکنده را در یک آینه واحد جمع کند، اما این تکه‌ها دوام نمی‌آورند. کنفرانس‌ها به رقابت تبدیل می‌شوند؛ بیانیه‌های وحدت به سوءظن متقابل تبدیل می‌شوند. بدون پشتوانه سازمانی در داخل کشور، فراخوان‌های او برای اعتراض به طور خلاصه اوج می‌گیرد و سپس در هیاهوی سرکوب ناپدید می‌شود.

اعداد زوج، آن زبان صریح سیاست، داستانی بی‌رحمانه را روایت می‌کنند. نظرسنجی‌های مستقل GAMAAN، حمایت داخلی او را تقریباً ده درصد نشان می‌دهد – مبنای باریکی برای کسی که در جایگاه رهبری ملی صحبت می‌کند. در خارج از کشور، تصویر او بزرگتر به نظر می‌رسد، که توسط شبکه‌های رسانه‌ای خارج از کشور و کمپین‌های آراسته‌ای که بیشتر شبیه تئاتر سیاسی هستند تا حرکت مردمی، تقویت می‌شود. چراغ‌های صحنه روشن هستند، اما مخاطبان در داخل همچنان دور از دسترس هستند.با این حال، جایی که نفوذ او واقعاً متزلزل می‌شود، در حوزه حاکمیت است.

همسویی آشکار او، با اسرائیل و پذیرش مداخله خارجی، شکاف عمیقی بین او و جامعه‌ای که به شدت به دخالت خارجی حساس است، ایجاد کرده است. سفر وی به اسرائیل در سال ۲۰۲۳ – که با دقت طراحی شده و از نظر نمادین سنگین بود – به عنوان دیپلماسی تاریخی ارائه شد. در ایران، این سفر به عنوان چیزی نزدیک‌تر به تجاوز سیاسی تعبیر شد: نمایشی که در خاک خارجی به صحنه رفته است، کاری که که پدر وی هرگز نکرد و بارها اسرائیل را سرزنش و محکوم کرد. بی‌تفاوت به جغرافیای عاطفی ملتی که مدت‌هاست تحت فشار خارجی شکل گرفته است. این شکاف در طول جنگ اسرائیل و ایران در سال ۲۰۲۵ و موج اعتراضات پس از آن، که ناشی از فروپاشی معیشت و سرکوب سیستماتیک بود، عمیق‌تر شد. پهلوی از امنیت تبعید، خواستار «حملات جراحی» علیه سپاه پاسداران شد و بی‌تفاوتی خود را نسبت به اینکه موشک‌های آمریکایی یا اسرائیلی آنها را به هدف زده‌اند، اعلام کرد. این زبان دقیقی بود که در واقعیتی از آوار بیان می‌شد.

با گسترش تظاهرات، دولت با گلوله، زندان و تاریکی دیجیتال پاسخ داد. هزاران غیرنظامی کشته یا در بازداشتگاه‌ها ناپدید شدند. خیابان‌ها به دالان‌های عزا تبدیل شدند. خانواده‌ها فرزندان شان را دفن کردند در حالی که استودیوهای خارجی در مورد استراتژی بحث می‌کردند. پهلوی معترضان را به جلو تشویق کرد و سرکشی را به عنوان سرنوشت ترسیم کرد – اما هیچ سپری در برابر عواقب و هیچ معماری برای آنچه ممکن است پس از فروپاشی رخ دهد، ارائه نداد. منتقدان او را به بازی شطرنج با زندگی دیگران و اشتباه گرفتن فشار با رهبری متهم کردند. آن روزهائی که فرا خوان می داد، در حالی مردم فقیر و ستمدیده ایران محتاج یک تکه نان شب بودند،  ایشان، دلارها را به حساب ایلان ماسک و سناتور بدنام و کلاهبردار تد کروز و شرکا، برای تبلیغات و جلب حمایتی که اصالت نداشت، واریز می کرد.

این تضاد به استعاره تبدیل شده است. در میان منتقدان، و مشروطه خواهان  گفته می‌شود که او «کاسه» میراث سلطنت را شکسته است – و اندک سرمایه سیاسی باقی مانده از نامی را که زمانی در کشورداری ایران حک شده بود، بیرون ریخته است. از نظر آنها، او ،دیگر مدعی رهبری نیست، بلکه  جسم متحرکی است که به دور پایتخت‌های خارجی می‌چرخد و با کسانی که بسیاری از ایرانیان آن را نه به عنوان استراتژی، بلکه به عنوان تسلیم تفسیر می‌کنند، دست اتحاد می دهد.حتی تلاش‌های اخیر برای نشان دادن اهمیت در واشنگتن – حضور در ملاء عام، ملاقات با سیاستمداران آمریکایی، فراخوان برای تظاهرات – پوچی این مدار را آشکار کرد. هواداران نتوانستند به تعداد قابل توجهی ظاهر شوند. این نمایش نه با شتاب، بلکه با سکوتی ناراحت‌کننده پایان یافت که با اختلافات تلخ در درون خود جامعه تبعیدی سوراخ شد. تاریخ نسبت به صداهای دور بی‌رحم است.

مشروعیت، در ایران مانند هر جای دیگر، در سالن‌های کنفرانس یا پارلمان‌های خارجی ضرب نمی‌شود. بلکه در خیابان‌هایی که بوی گاز اشک‌آور می‌دهند، در کارخانه‌هایی که دیگر دستمزد نمی‌پردازند، در محله‌هایی که مردگان خود را بی‌سروصدا دفن می‌کنند، ساخته می‌شود. این نام از ریسک مشترک رشد می‌کند، نه از عناوین موروثی. رضا پهلوی همچنان نامی آشناست، اما به رسمیت شناخته شدن به معنای اقتدار نیست. در کشوری که بین فرسودگی و سرکشی معلق است، بسیاری دیگر به دنبال تاج – بازسازی‌شده یا نمادین – نیستند، بلکه به دنبال رهبری هستند که در میان آنها قدم بزند، با آنها خون بدهد و با استفاده از واحد پول حضور، با تاریخ معامله کند. یک سلسله ممکن است نام خانوادگی خود را به جا بگذارد. اما، ملت‌ها، وقتی تغییر می‌کنند، چیزی سنگین‌تر می‌خواهند: ریشه در خاک خود، نه پژواک‌هایی از خارج از کشور.

به هرحال. طی دو روز گذشته، که آخرین تلاش رضا بهلوی با حضور در یکی از اتاق های کنگره و گفتگو با سناتور بدنام و کلاهبردار حرفه ای تد کروز،  و انتظار نمایش تظاهرکنندگان طرفداران اش نشسته بود، هیچ هواداری در محل حاضر نشدند و آرش علائی گزارشگر شبکه ایران اینترناشنال که اخبار تحریف شده را بنفع رضا بهلوی از کاخ سفید یا کنگره آمریکا گزارش می کند، با چهره ای بر افروخته و عصبانی و با توهین به ملت ایران، به ایرانیان مقیم واشنگتن بشدت حمله کرد . این گزارشگر بدنام در آخر به این نکته کلیدی اشاره کرد که: این اپوزیسیون خارج نشین برای داخل  ایران خطرناک هستند- نقل به مضمون! – همزمان ، در حجره ای بنام-منو تو-  فردی بنام امید، فریاد می کشید، ای جماعت: دیگر پرچم آمریکا و اسرائیل را با خودتان نبرید! زیرا به ما خیانت کردند! سایت گویا نیوز که توسط تعدادی از توابین و خود فروختگان چپ های خط امامی، به اصطلاح اصلاح طلبان و عناصر بدنام اداره می شود، به قول عوام، کرکره اش را پائین کشید و عزادار شد!!

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

6 پاسخ

  1. قاتل درمقام اول شخص علی خامنه ای وطیف جمهوری اسلامی است.ولی بایدسوال بشود آقای پهلوی برچه مبنایی فراخوان داد و وضعیت راجنگی اعلام کرد.بایدپاسخگوباشد.

  2. بسیار ساده انگارانه است که تصور کنیم که غرب نیرویی را که افزون بر ۴۵ سال حفظ کرده و تمامی هزینه های مرتبط را سخاوتمندانه پرداخته و به همه گونه در تلاش است که بر تخت رهبری بنشاند را به یکباره کنار گذاشته یا حذف میکند و ان هم به دلیل اشتباه تاکتیکی /اشتباه محاسباتی که یقینا بزرگان عملیاتی خود انها راهبران اصلی ان بوده اند!
    یقینا نبرد بسیار طولانی است و اینان یک ROUND را از دست داده اند ولی مطمٔنأ بزودی با طرح ها و طرفندهای جدید باز میگردند و باید اماده و هوشیار بود!!

  3. جنایات دی ۱۴۰۴یادآور شلیک ۱۴۰۰۰خمپاره به شهر سنندج و شکستن مکرر دیوار صوتی و تیرباران شهر با جتها،بالگردهای امریکایی-اسرائیلی(کبرا و شینوک)ارتش شاهنشاهی با همکاری نیروی زمینی سپاه پاسداران در جنگ ۲۴ روزه اردیبهشت۵۹و حمله به بیمارستان شهدای شهر و تعطیلی اداره مخابرات و قطع ارتباط تلفنی و استقرار تک تیراندازها در باشگاه افسران و…با تفنگهای دوربین دارM16است!

    کنار سایت گویا نیوز که پاتوق چماقداران و رهروان شعبان تاجبخش،رمضان یخی و ماشالا قصابهاست، گردانندگان سایت ایران گلوبال اکثریتی های نادم،بندگان همایش مونیخ ۲ مانند توکلی-محققی….است که شعارهای “جاوید شاه” و “رهبر ما پهلویه، هرکی نگه اجنبیه” امروزشان،نعره های “درود بر خمینی” و “خمینی رهبر” دیروزشان که گوش فلک را کر میکرد را محو میکند.کنار آنها همدستان مجاهد تواب و شاهپرست قرار گرفته اند.این سایتها محل بازنشر ویدئوهاو مقالات پهلوی پرستان و تکرار مکررات رسانه اسرائیل نشنال است.
    بیچاره چپ که نه پول دارد نه رسانه ونه وحدت

  4. zarduscht گرامی سلام و ممنون از نظرتان. عرض شود ما که رضا پهلوی، را کنار نگذاشته ایم. اسرائیل و آمریکا وی را کنار گذاشته اند. حتما آمریکا و اسرائیل بهتر ارخارج نشینان از مسایل ایران آگاهند.رضا پهلوی و تعداد دیگری از اسرائیل و آمریکا خواسته اند که به ایران حمله کند و مردم را نجات دهند. به ما چه مربوطه! زمین ملاها در اختیار ما که نیست که بازی کنیم، بلکه مدتها است در اختیار رضا پهلوی، است.اما، در اساس ، ایرانیهای مقیم خارج چه کاره هستند که برای مردم داخل تصمیم بگیرند، اول، خودم را می گویم! شما در آلمان به فرد رای می دهید یا به فرد منتخب حزب ،اتحادیه و سندیکا که ناشی از اراده جمعی است! متاسفانه همه ما، در خارج زندگی می کنیم. اما، هیچگاه نمی خواهیم که سازوکارها،ابزارها و مکانیسمهای دموکراسی را بشناسیم. مثل این می ماند که آرژانتینی ها بگویند لیونل مسی ۸۰۰ میلیون طرفداردارد و باید رئیس جمهور شود؟ نه مسی، وارد این بازیها می شود .و نه جامعه سیاسی آرژانتین وی را قبول می کند! شاد باشی

  5. آش آن‌قدر شور شد که حتی خان هم فهمید. با وجود تلاش لابی‌های چپ ایرانی در تلویزیون آلمان، این‌بار صدای ملت خاموش نشد. در بهترین زمان پخش، با مجری مطرح‌شان Jessy Wellmer و حدود ۲۰ میلیون بیننده، برنامه‌ای با تیتر «رضا پهلوی، امید ایران؟ بسیاری انتقاد می‌کنند» روی آنتن رفت. عنوان «شاهزاده» عمداً به کار نرفت. مجری حرفه‌ای فاصله انتقادی را حفظ کرد و طرف مقابل نیز آرام، مسلط و مستدل پاسخ داد. به پرسش درباره گرفتن مقام در آینده ایران، پاسخ روشن بود: «هرگز؛ تنها معیار، رأی ملت است.» در واکنش به اتهام ایجاد رژیم تکنوکرات نیز گفت: «من از انتخابات نمی‌ترسم؛ زندگی در خارج به من آموخته شرط اول، رأی آزاد است. آیا منتقدان من از انتخابات می‌ترسند؟» لبخند مجری نشان می‌داد حرف اصلی زده شده است. در بزرگ‌ترین کانال تلویزیونی اروپا، اکنون باید دید چه‌کسی هنوز حاضر است در زمین آخوندها بازی کند. دست از کینه بردارید؛ قاتل را قاتل بنامید و مسئولیت را به گردن دیگران نیندازید.

    1. این یادداشت را در گویا نیوز هم گذاشتی برای دوستان ظاه الهی ات گذاشتی .. البته خیلی از همفکرانت و دیگران مثل مزدک بامدادان در فیس بوک خیلی از اینکه مجری برنامه دلخور شدند .چرا نگفته «آقای» رضا پهلوی ؟ خیلی غیرتی شدند. ولی هیچکدام از شما از لاطائلات مزدک بامدادان که در آلمان از مجاهدین به راست افراطی رسیده و حالا برای رضا پهلوی تبلیغ می کند. در بی بی سی افاضات فرمودند که «ما روی یک میلیون کشته حساب می کنیم» این متوهمان کنار گود نشسته اند و برای لقب رضا پهلوی «خودکشی » می کنند ولی جان یک میلیون برایشان رقمی نیست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی