برداشت از تجمعات صدها هزار نفری ۱۴ فوریه – بهزاد کریمی

ارزیابی فشرده از رخداد بزرگ ۱۴ فوریه

صدها هزار ایرانی در سه قاره و عمدتاً شهرهای مونیخ، لوس آنجلس و تورنتو با شرکت در تظاهرات شگفتی آفریدند.

گستره‌ی بی‌سابقه جمعیت را دو عامل شکل داد: خشم عمومی از کشتار دهشتناک دی ماه خونین و جمع‌آمد پهلوی‌‌خواهان.

تبلیغات گسترده‌ی رسانه‌های فراگیر در کشاندن جمعیت عظیم از هر موضع و باور به تظاهرات هم بسیار کارساز بود.

این کلان برآمد ایرانیان برونمرز که توانست دل هر ایرانی بیزار از جمهوری اسلامی را شاد کند، جای تبریک دارد.

*‌*‌*

فراخوان پاسخ گرفته‌ی آقای پهلوی برای گردهمایی‌ ۱۴ فوریه، جایگاه او در سپهر سیاسی کنونی را ارتقاء داد.

دعوت‌های قبلی وی اگر محدود به هوادارانش می‌شد، این بار اما از خشم ملت نسبت به نظام آدمکش تغذیه کرد.    

۱۴ فوریه، هم موفقیتی شد برای سلطنت که رقیب جمهوری‌ است؛ هم فراتر، شکستی برای رژیم دشمن مشترک‌ آنها. 

در این برآمد، وزن‌کشی نوینی در صفوف اپوزیسیون رقم خورد و وضعیت، آبستن صف‌آرایی‌هایی تازه‌‌ شد.

***

شاهزاده‌‌ی ردای «رهبر» بر تن و مشوق حمله نظامی به ایران، در تجمع اخیر بر مواضع خود پای بیشتری فشرد. 

اثرات مخرب «دفترچه اضطرار»، وعده‌ی نابکار او به معترضان دی ماه و لومپنیسم هوادارانش، همچنان باقی است.

پرسش اصلی کماکان چسبندگی فزون‌تر وی به قدرت‌های مهاجم به ایران و مخصوصاً اتکاء به نقشه‌های اسرائیل است. 

او در آستانه‌ی تجمع مونیخ دعوت به احتراز از بدرفتاری‌ کرد، کلامش علیه اپوزیسیون اما قسماً خصمانه‌تر هم شد.

***

مهم نیست که عراقچی با بجاآوردن ماموریت از سوی نظام، برآمد میلیونی خشم علیه جنایت مهیب را «سیرک» نامید.

که نه این می‌تواند از اهمیت ۱۴ فوریه در به لرزه درآوردن نظام بکاهد و نه آن تجمع در تقویت پهلوی خلاصه می‌‌شود. 

تجمعات عظیم شنبه را ‌باید نقطه عطفی دید در مناسبات جهان با جمهوری اسلامی و چرخشی مهم در محاسبات آنان.

اگر کشتار مهیب دی ماه نقطه عطفی در وداع جامعه با این نظام بود، ۱۴ فوریه نقطه عطف دیگری شد در همین راستا.

شباهت‌های دو دوره برای درس گرفتن

گرچه ایران پیش از انقلاب ۵۷ و اکنون آن بسیار متفاوت‌اند، اما کشاکش‌های تعیین‌کننده در آنها کم شبیه یکدیگر نیستند.     

لذا درنگ دمکرات‌های جمهوری‌خواه و جریان چپ بر تجارب آن یک سال، اهمیتی ویژه در تنظیم سیاست امروز دارد.

«رهبر فقط روح الله» آن زمان و فقط «جاوید شاه» این زمان، یک روح‌ در دو کالبدند و در پی حذف هر غیر خود. 

نیک که بنگریم، زیر شعار مرگ بر «۵۷»ای‌ها، غلبه‌ی شور بر شعور برپاست گرچه فضای شوریدگی‌ کور نه مقدر.

***     

در زمره‌ی تجارب ۵۷، یکی هم این بود که اپوزیسیون سکولار رژیم شاه، عملاً ذوب در انقلاب رهبر فقط روح الله شد.

تاخیرهای شاه – دستکم در یک سال آخر – هر فرصت‌ تعامل را ‌سوزاند تا به هژمونی اسلام شورشی بر انقلاب رسید.

جمهوری اسلامی، کژراهه شاه را اصلاح ناپذیرتر پیمود. سَلَف ناقض «مشروطه» شد، خَلَف «مشروعه»‌ مادرزاد بود.

پروسه‌ی طول سال ۵۷، می‌تواند بار دیگر و از جهاتی در وجود اشخاص و جریان‌های سیاسی امروزین تکرار شود.

***

تحول سیاسی ایران آنروز که تعیین تکلیف بین دیکتاتوری فردی با دمکراسی لازم داشت، ذوب در «مرگ بر شاه» شد.

خبط  تاریخی اما در رد شاپور بختیار به ثبت رسید، گرچه در وسط  ۵۷ نمی‌شد سیل «رهبر فقط روح الله» را سد کرد.   

اپوزیسیون سکولار بی مسئولیتی نمود آنجا که نخواست این پدیده را محل مرزبندی با وعده حکومت اسلامی قرار دهد.

سربرآوردن بختیار، نشانه‌ی توانمندی و قدرت انقلاب و تحمیل مردم بود بر شاه و نه فرود «عقاب» از آسمان بر انقلاب.

*** 

امروز نیز که صدای اعتراضات برحق مردم طنینی چنین عظیم یافته است، شور مبارزاتی نیاز به شعور سیاسی دارد.

نیاز به همگرایی اپوزیسیون علیه جمهوری اسلامی است تا رسیدن به مجلس موسسان و نه انحصارگرایی از هم اکنون.

باخت بزرگی خواهد بود هر آینه اگر فرصت و مهلت نوع تعاملاتی درست، در وضعیت حساس فعلی جستجو نشود. 

بخت نوع بختیار امروز، می‌تواند موسوی باشد؛ برکشیده‌‌ای که ولایت را پس زده و برآمد در مواضعی دمکراتیسم دارد. 

باور به امید و ضرورت مدیریت اختلافات و همگرایی‌ها 

جستجوی تعامل نوع بختیار، نه برای تفرقه در اپوزیسیون، بلکه هدایت کل اپوزیسیون است در سمت رقابت متمدنانه.

اتکایی مشترک است بر قدرت میدان بمنظور شکل‌گیری داوری صندوق رای و تصمیم مجلس موسسانِ منتخب مردم.  

اپوزیسیون بجای درگیری با خود، نیاز به برخورداری از مرکز هماهنگی برای مبارزه‌ی نافذ با دشمن مشترک دارد.

تدبیر دمکرات‌ جمهوری خواه لازم است بر رفراندوم «موسسان» باشد به پشتوانه‌ی حمایت جهانی با حضور همگان. 

***

طنین یابی نام شاه، نه لزوماً اندیشیده‌ی جامعه، که بازخورد روانشناسی درد ۴۷ ساله است از تبهکارهای نظام مرگزا.

مواجهه‌ی ‌جمهوری‌خواه با سلطنت‌طلب، باید در دمکراسی و ضد آن کانونی شود و نه ماندن در دو قطبی شاه و جمهوری.

اصل بر جمهوریت است؛ مبتنی بر اراده‌ی جمعی و نه فردی، استوار بر اداره‌ی امور مردم به دست نمایندگان مردم.

دمکرات جمهوری‌خواه، ملاک را بر تصمیم دمکراتیک می‌نهد و ملتزم آن می‌شود، با هر نتیجه‌‌ی مشروطی که بارآورد. 

*** 

جمهوری خواهان باید دریابند که کرداری درخور وضعیت کنونی ندارند و پاسخگوی ایرادهایی‌اند که بر آنها وارد است.

اما تسلیم فشار از سوی ذوق‌زده‌ها‌ از ۱۴ فوریه ی هم نباید شد که می‌تازند تا به توجیه برگزین‌های خود برآیند.

حقیقت دارد که نه فقط توده‌ی مردم مستاصل در پی نجات‌ از این نظام‌اند، که‌ روشنفکرانی نیز به این موج می‌پیوندند.

در ایران متکثر و جوشان اما، قرار بر برسازی تک آلترناتیو نیست؛ آلترناتیوها چه بالفعل و چه بالقوه، متعدد‌ند.

***

دمکرات‌های جمهوری‌خواه علیرغم پراکندگی و فاصله داشتن از موقعیت آلترناتیو، پایگاه بس بزرگی در جامعه دارند.     

بلوغ شعور سیاسی ایرانیان را نباید دستکم گرفت. خرد نقاد روشنفکری اگر در ۵۷ خواب ماند، در اکنونش بیدار است.

جمهوری‌خواهان سکولار دمکرات باید روند همگرایی و همکاری‌‌ها را سرعت دهند، اما باید در دمکراسی چهره کرد.

سال ۵۷، سال «چهلم»های ماتم بود برای اشتعال شورش، «رقص عزا»های حالا اما سکو برای پیروزی آزادی‌اند.

***

خط راهنمای دمکرات‌های جمهوری‌خواه تمرکز مبارزه با جمهوری اسلامی است و رقابت متمدنانه در درون اپوزیسیون.

افشای رفتار فاشیستی در اپوزیسیون لازم است، فاشیسم نهادی را اما باید در رژیم قاتل هزاران تن طی دو روز جُست.

راه  به زیر کشیدن این نظام، اجماع حداکثری است بر سر حداقل‌ها با چشم‌انداز گذار از جمهوری اسلامی به دمکراسی.

کمینه‌های عاجل لحظه هم‌: نجات ایران است از دام جنگ، آزادی زندانیان سیاسی و کمیته حقیقت‌یاب جنایات دی خونین.

بهزاد کریمی

  ۲۸ بهمن ماه ۱۴۰۴ برابر با ۱۷ فوریه ۲۰۲۶ ( روز چهلم هزاران جانباخته‌ی دی ماه خونین)   

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

یک پاسخ

  1. از همه با هم انقلاب ۵۷ و نتایج فاجعه بار حمایت و همکاری با فاشیسم مذهبی ، بهزاد کریمی هیچ تجربه ای نیاموخته است !

    دفتر چه اضطرار یا گذار تیم پهلوی صریحا قدرت را در اختیار یک فرد و یک گروه فاشیستی ویک دولت خارجی قرار خواهد داد .

    هدف سرنگونی فاشیسم اسلامی توسط همکاری با فاشیسم پهلوی قابل توجیه نیست !

    برتولت برشت میگفت :
    فاشیسم نقطه مقابل دموکراسی نیست، بلکه تکامل آن در دوران بحران است.

پاسخ دادن به F Sharifi لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی