همگرایی در آستانۀ گذار، از اتحاد عمل تا اعتماد – الف. کیوان


تجربه جنبش های معاصر نشان می دهد که همگرایی همواره مترادف پیشروی نیست. نزدیک شدن نیروها، وقتی به پیشبرد جنبش کمک می کند که از سطح بیان موضع به سطح تنظیم رابطه برسد، یعنی بتواند به چند پرسش روشن پاسخ دهد، در این مقطع چه وظیفه ای باید پیش برد، چه حداقل اشتراکی برای اتحاد عمل کافی است، و چه سازوکاری برای پاسخگویی و اصلاح لازم است. در غیاب این تنظیم، ظرف های مشترک گاه به صحنه بازتعریف گذشته، انباشت هدف های ناهمگون، و تولید فراخوان های پر دامنه اما کم ابزار بدل می شوند، و از همین راه، اعتماد فرسوده و کنش جمعی کند می شود. این نوشته می کوشد بدون تحمیل افق واحد، چند معیار تحلیلی پیشنهاد کند تا مرز میان همکارِی پیش برنده و همکارِی ترمز کننده روشن تر شود. 

همزمان بر یک نکته تاکید می کند، دگرگونی سیاسی اگر با تعهد عملی به عدالت اجتماعی و حقوق سازماندهی همراه نشود، در بهترین حالت دموکراسی را به صورت های رسمی محدود می کند و در بدترین حالت، راه را برای بازتولید نابرابری در شکلی تازه می گشاید. امید این متن از اینجا می آید که همگرایی اگر به اقدام های مشخص و تکرارپذیر گره بخورد، می تواند اعتماد را بازسازی کند، و هشدارش از اینجا که اگر سازوکارها مبهم بمانند، همان خطاهای آشنا با نام های تازه بازمی گردند. در ایران نیز اختلال در پیشروی اغلب در همان نقطه ای آشکار می شود که جنبش می خواهد از واکنش به تداوم عبور کند، و شکل همگرایی تعیین می کند این گذار به پیشروی بیانجامد یا به تعویق.

مکانیزم اختلال، وقتی همگرایی از تنظیم رابطه جدا می شود
اختلال نه از اصل همکاری، بلکه از جایی زاده می شود که همکاری قواعد رابطه را روشن نمی کند. یعنی معلوم نیست در این مقطع چه کار مشترکی قرار است پیش برود، مرز مسئولیت کجاست، پاسخگویی چگونه است، و اختلاف ها چگونه مدیریت می شوند. در این خلأ، ظرف مشترک به جای آنکه بار سازماندهی را سبک کند، بار تفسیر را سنگین می کند، و انرژی جنبش آرام آرام از حوزه کنش به حوزه بازنمایی منتقل می شود.
این جابه جایی معمولاً سه نشانه دارد. نخست، هنگامی که عنوان از وظیفه جلو می زند، متن و بیانیه افزایش می یابد، اما اقدام های تکرارپذیر، زمان مند، و قابل سنجش اندک می ماند. 

دوم، هنگامی که میان حافظه سیاسی جنبش و کارنامه و هویت سازمانی نیروها تفکیک گذاشته نمی شود، و به جای آنکه حافظه جنبش برای انباشت تجربه و پیشبرد وظیفه امروز به کار گرفته شود، ظرف مشترک به صحنه ای برای بازتعریف نیروها در نسبت با گذشته خود و کسب اعتبار بدل می گردد، سازوکار پاسخگویی تضعیف می شود و اولویت ها از کنش جمعی به رقابت نمادین جابه جا می شود. 

سوم، هنگامی که دعوت به همکاری، به دعوت به صف بندی تغییر شکل می دهد، یعنی به جای تقسیم کار و تعهد محدود، انتظار وفاداری به یک سقف سیاسی تولید می شود. هر سه نشانه، در ظاهر همگرایی می سازند، اما در عمل اعتماد را می فرسایند و کنش جمعی را از ضرباهنگ خود دور می کنند.
در ایران این سه نشانه سریع تر فعال می شوند، چون فاصله میان صحنه عمومی و امکان سازماندهی پایدار بزرگ است. سرکوب و پراکندگی، ظرف را به سمت خلاصه کردن همه چیز در زبان و رسانه هل می دهد، و همزمان نبودِ سازوکارهای امن و علنی، پاسخگویی را دشوار می کند و راه را برای تمرکز غیر پاسخگو باز می گذارد. در چنین شرایطی، خطاها اغلب از جنس نیت نیستند، از جنس جایگزین شدن میان برها به جای سازوکار است. درست به همین دلیل، معیارهای ساده و قابل سنجش اهمیت پیدا می کنند.
به همین دلیل، ارزیابی هر ظرف مشترک از یک پرسش ساده آغاز می شود، این ظرف در این مقطع کدام وظیفه را حل می کند. اگر مسئله تداوم است، آیا به شبکه سازی کم هزینه، حفاظت، و پیوند دادن کنش های خرد کمک می کند. و اگر مسئله گذار است، آیا حداقل های بازدارنده ای را صورت بندی می کند که هم آزادی های سیاسی را تضمین کند و هم ستون اجتماعی را، یعنی حقوق سازماندهی و عدالت اجتماعی، از متن گذار بیرون نگذارد. این پرسش به جای خط کشی میان نیروها معیار می دهد و اجازه می دهد همگرایی از سطح بیان نیت به سطح تنظیم رابطه و اتحاد عمل برسد.
این معیارها وقتی روشن تر می شوند که به زبان ارزیابی روزمره ترجمه شوند. هر ظرف همگرایی که بر عنوان های فراخ تکیه کند، اما نتواند نشان دهد چه اقدام مشخصی را، با چه مسئولیت و زمان بندی، و با چه شکل گزارش دهی پیش می برد، معمولاً به سمت افزایش بازنمایی و کاهش کنش میل می کند. و هر ظرفی که از نمایندگی سخن بگوید، اما حق نقد و امکان اصلاح را در سازوکار خود جا ندهد، ناخواسته به تمرکز غیر پاسخگو نزدیک می شود. در مقابل، اگر یک ظرف بتواند همین چند قاعده ساده را در عمل نشان دهد، حتی با دامنه محدود، نشانه آن است که همگرایی را از سطح نیت به سطح تنظیم رابطه آورده است.

حداقل اشتراک، از گزاره تا سازوکار
اگر همگرایی قرار است از سطح نیت عبور کند، باید در حداقل اشتراک خود را نشان دهد. اما حداقل اشتراک صرفاً فهرست کردن چند اصل کلی نیست. حداقل اشتراک زمانی کار می کند که به سازوکار تبدیل شود، یعنی بتواند رفتار مشترک را تنظیم کند، توقعات را محدود و روشن سازد، و امکان سنجش و پاسخگویی فراهم آورد. در غیر این صورت، حداقل اشتراک به زبانی مشترک بدل می شود که هر نیرو می تواند معنایی دلخواه در آن بریزد، و همین چند معنایی شدن زمینه اختلاف های حل نشدنی و فرسایش اعتماد را فراهم می کند.
حداقل اشتراک وقتی به سازوکار نزدیک می شود که سه ویژگی داشته باشد، اقدام پذیری، پاسخگویی، و مرزبندی با انحصار. اقدام پذیری یعنی از همان ابتدا روشن باشد این حداقل ها در این مقطع به چه کارهای مشخصی ترجمه می شوند. پاسخگویی یعنی معلوم باشد چه کسانی مسئول چه کارهایی اند و نتیجه چگونه گزارش می شود. مرزبندی با انحصار یعنی ظرف مشترک حق نقد، حق اختلاف، و حق اصلاح را به رسمیت بشناسد و از تولید مرکزیت غیر پاسخگو پرهیز کند.

حداقل دو ستونی در گذار، سیاسی و اجتماعی
در بسیاری از ظرف های همگرایی، حداقل ها حول مفاهیمی مانند جمهوری و سکولاریسم صورت بندی می شود. این صورت بندی می تواند در سطح سیاسی ضروری باشد، چون مسئله دولت دینی را هدف می گیرد و افق حقوقی تازه ای را ممکن می کند. اما اگر تنها ستون همگرایی بماند، برای عبور امن از گذار کافی نیست، نه از آن رو که کم اهمیت است، بلکه از آن رو که می تواند با الگوهای بسیار متفاوتی از نظم اقتصادی و توزیع قدرت سازگار شود، از جمله الگوهایی که نابرابری را بازتولید می کنند.
به همین دلیل، حداقل اشتراک در وضعیت گذار ناگزیر دو ستونی است. ستون سیاسی، حقوق و آزادی های بنیادی، حق تجمع، حق تشکل یابی، حق اعتصاب، آزادی بیان، رفع تبعیض، و سازوکارهای انتخابی و پاسخگو را در بر می گیرد. ستون اجتماعی، تعهد به حقوق سازماندهی نیروهای کار، حداقل های رفاهی، و پیشگیری از تحمیل هزینه بحران بر کارگران و زحمتکشان را وارد متن همگرایی می کند. این ستون دوم برنامه حداکثری نیست، یک سپر بازدارنده است تا گذار به تغییر نام ها محدود نشود و به بازچینی نابرابری در قالب جدید نینجامد.
در اینجا یک بدفهمی را هم می شود آرام کنار زد. سخن از ستون اجتماعی، نقد جمهوری یا سکولاریسم نیست، تکمیل آن است. سکولار و جمهوری بودن می تواند شرط گشایش سیاسی باشد، اما به خودی خود تضمین نمی کند که قدرت پاسخگو بماند یا سیاست گذاری اقتصادی به زیان کارگران و زحمتکشان پیش برود. آنچه این خلأ را پر می کند، نه شعارهای فراخ، بلکه چند قید روشن و قابل پیگیری است، قیدهایی که اجازه ندهد گذار به نام آزادی سیاسی، به کاهش حق سازماندهی، ارزان سازی نیروی کار، یا بازتولید نابرابری در شکلی تازه ختم شود.
اگر این قیدها روشن نشوند، گذار می تواند به شکلی نرم و بی سر و صدا با الگویی سازگار شود که در آن، فشار بحران و سیاست های تعدیل بر دوش کارگران و زحمتکشان می افتد و اقتصاد پیرامونی در مدار وابستگی و نابرابری بازتولید می شود. یادآوری این خطر برای آن نیست که اختلاف های راهبردی را در سند حداقلی حل کند، برای آن است که نشان دهد چرا ستون اجتماعی یک تزئین نیست، یک شرط ثبات سیاسی و یک سپر حداقلی در برابر بازگشت نابرابری در لباس تازه است.

تنظیم ناهمگونی، تفکیک سه سطح
همکاری میان نیروهای ناهمگون در شرایط ایران یک ضرورت است، اما ضرورت به خودی خود راه حل نمی سازد. اگر ظرف مشترک نتواند ناهمگونی را تنظیم کند، ناهمگونی یا به فرقه گرایی و کناره گیری می انجامد، یا به هم کاسه کردن طبقات و محو شدن تفاوت منافع. هر دو به اختلال در پیشروی می رسد، اولی با شکستن پیوندها، دومی با گشودن راه مصادره در مرحله بعد.
تنظیم ناهمگونی با این انتظار آغاز می شود که ظرف از اعضای خود شباهت کامل نخواهد، اما از آنها تعهد قابل سنجش بخواهد. برای این تنظیم، تفکیک سه سطح راه گشاست، حداقل برای اتحاد عمل، مطالبات میانی برای تداوم و سازماندهی، و افق های بلندمدت برای گفتگوی راهبردی. وقتی این سطح ها مخلوط شود، حداقل ها شبیه برنامه های حداکثری می شود و اتحاد عمل از دست می رود. و وقتی افق حذف شود، ظرف به حداقل های بی جان تقلیل می یابد که نه توان بسیج دارد و نه توان بازدارندگی. هنر ظرف حداقلی مشترک همین توازن است، حداقل را سخت نگه دارد، افق را آزاد بگذارد.
هم کاسه شدن طبقات معمولاً از زبان آغاز می شود، زبانی که همه منافع را یکدست می کند و اختلاف های واقعی را به حاشیه می برد. مهار آن به معنای قطبی کردن جامعه نیست، به معنای به رسمیت شناختن حقوق و مطالبات کارگران و زحمتکشان به عنوان جزء جدا نشدنی حداقل هاست، نه وعده ای کلی برای آینده. اینجاست که ستون اجتماعی معنا پیدا می کند، خط قرمزی که اجازه ندهد گذار با سرکوب حق تشکل، ارزان سازی نیروی کار، یا تحمیل هزینه بحران بر کارگران و زحمتکشان پیش برود.

دعوت به اقدام، نه دعوت به تابعیت
در ظرف های ناموفق، فراخوان همکاری اغلب به صورت دعوت به پیوستن ظاهر می شود. این شکل از دعوت، نیروهای دیگر را از ابتدا در موقعیت حاشیه قرار می دهد، چون منطقش این است که یک سقف ساخته شده و دیگران باید زیر آن بیایند. نتیجه یا مقاومت و سوء ظن است، یا پذیرش صوری و انباشته شدن اختلاف تا لحظه بحران.
دعوتی که همگرایی می سازد، دعوت به اقدام است. یعنی پیشاپیش روشن می کند که موضوع بر سر عنوان نیست، بر سر کار است. کار باید چنان تعریف شود که هم برای نیروهای اجتماعی درون کشور قابل لمس باشد و هم برای ظرف های بیرونی قابل پشتیبانی. در این چارچوب، پاسخگویی نقطه اتصال اختلاف و اتحاد عمل می شود، چون اختلاف ها پیش از آنکه به بحران بدل شوند، قابل مشاهده و قابل اصلاح می مانند. برای همین، ظرف حداقلی به چند قاعده ساده نیاز دارد، گزارش دهی دوره ای از کارهای انجام شده، شفافیت در تصمیم های اصلی، حق نقد علنی، و امکان اصلاح.

سند حداقلی کوتاه، از کلی گویی تا قرارداد کوتاه
سند حداقلی مفید نه منشور مفصل است و نه شعار کلی. یک قرارداد کوتاه است که رابطه را تنظیم می کند. اصل راهنما این است که هر بند طوری نوشته شود که اگر فردا نقض شد، قابل سنجش و قابل اعتراض باشد. در همین معنا، پنج بند معمولاً کافی است و بیشتر از آن خطر انباشت هدف های ناهمگون را بالا می برد.
یک، همکاری برای اتحاد عمل است نه نمایندگی.
دو، پاسخگویی و شفافیت شرط بقاست.
سه، حداقل سیاسی بر آزادی های بنیادی و حق سازماندهی می ایستد.
چهار، حداقل اجتماعی خط قرمزی در برابر تحمیل بحران بر کارگران و زحمتکشان می گذارد.
پنج، اختلاف های راهبردی محترم است، اما نباید بهانه تعویق عمل شود.
کم نوشتن در اینجا فضیلت است، چون ظرف حداقلی جایگاه حل و فصل افق های دور نیست، جایگاه تنظیم رابطه برای اتحاد عمل است، افق آزاد می ماند، حداقل سخت می ماند.
با همه اینها، حتی یک ظرف حداقلی هم اگر هیچ نشانی از آن طرف گذار ندهد، ابهام خطرناکی تولید می کند. لازم نیست درباره مدل نهایی حکمرانی توافق کامل وجود داشته باشد، اما می شود چند قید حداقلی را روشن کرد، دولت موقت پاسخگو و زمان مند، تضمین حق تشکل و اعتصاب، سازوکار مستقل دادخواهی و دادرسی، انتخابات آزاد با قاعده های شفاف، و قاعده های روشن برای رفع تبعیض. این قیدها افق تحمیل نمی کنند، فقط حداقل های بازدارنده را از حالت کلی بیرون می آورند و به زبان قابل پیگیری نزدیک می کنند.

از سند به عمل، ترجمه های حداقلی
اختلال در پیشروی اغلب از شکاف میان متن و عمل پدید می آید. هر جا پرچم جای تقسیم کار را گرفت، همصدایی جای پاسخگویی را گرفت، و افق های دور جای گام های نزدیک را گرفت، ظرف دوباره به همان نقطه اختلال بازمی گردد، با نامی تازه و با وعده ای تازه. راه گریز از این چرخه پیچیده نیست، هر بند سند باید یک کار متناظر داشته باشد و آن کار به مسئولیت، زمان، و گزارش پذیری گره بخورد.
سه ترجمه عملی معمولاً کم هزینه و تکرارپذیر است، یک هسته هماهنگی برای چند اقدام محدود، یک سازوکار گزارش و پاسخگویی، و یک سازوکار مراقبت از خط قرمز اجتماعی، تا در لحظه های گذار و چانه زنی سیاسی، ستون اجتماعی از متن حذف نشود.
تفاوت میان پرچم و تقسیم کار صرفاً یک تفاوت زبانی نیست. پرچم توقع می سازد و انتظار می آفریند، اما اگر پشتش مسئولیت و زمان و گزارش نباشد، انتظار را می سوزاند و بی اعتمادی تولید می کند. تقسیم کار شاید کم هیجان تر به نظر برسد، اما اعتماد را ذره ذره می سازد، چون به افراد نشان می دهد همکاری از جنس ادعا نیست، از جنس انجام دادن است. ظرف حداقلی وقتی به جای بزرگ کردن عنوان، کارها را کوچک و تکرارپذیر می کند، در واقع سرمایه سیاسی تولید می کند، سرمایه ای که در لحظه های حساس گذار، از هر شعار فراخ تر به کار می آید.

نسبت ظرف حداقلی با جنبش درون کشور، پشتیبانی بدون نمایندگی
ظرف حداقلی اگر پیش برنده باشد، باید از همان ابتدا نسبت خود را با جنبش روشن کند، نه به معنای سخنگویی به نام جنبش، نه به معنای بی ارتباطی با آن. نسبت درست پشتیبانی سازمان یافته است، بدون مصادره. ظرف بیرونی تکمیل کننده است نه جایگزین. کارویژه آن کاهش هزینه ها، تقویت زیرساخت های تداوم، و دفاع از حقوق بنیادی است، بی آنکه دستور کار جنبش را به نام گذار از بیرون تعریف کند.
پشتیبانی سازمان یافته می تواند از دفاع حقوقی و رسانه ای از مطالبات مشخص آغاز شود، از پشتیبانی از زیرساخت های تداوم مانند مستندسازی و همبستگی ادامه یابد، و به ایجاد کانال های محدود تبادل تجربه میان حوزه های صنفی و مدنی برسد، تا جنبش ناچار نباشد هر بار از صفر شروع کند.
همزمان، همگرایی پیش برنده نیازمند یک قاعده روشن درباره استقلال سیاسی است. این قاعده نه برای بستن درها، بلکه برای جلوگیری از جابجایی مرکز ثقل تصمیم گیری است، تا پشتیبانی بیرونی جایگزین ابتکار و سازماندهی درون کشور نشود و همکاری به مسیر وابستگی نلغزد. استقلال سیاسی، در این معنا، یک شرط همگرایی است، نه یک شعار تزئینی.

جلوگیری از انحصار رسانه ای و رهبرسازی
در شرایط انسداد و سرکوب، خطر جابه جایی مرکز ثقل از کار جمعی به بازنمایی رسانه ای بالا می رود. ظرف های مشترک اگر قاعده نداشته باشند، به سمت چهره سازی، سخنگویی دائم، و انحصار تریبون میل می کنند و اعتماد را به اعتبار فردی گره می زنند. در برابر این خطر، می شود چند قاعده حداقلی گذاشت، بی آنکه ظرف فلج شود. رسانه ابزار بماند نه معیار، هر خروجی رسانه ای به اقدام مشخص و گزارش پذیر وصل شود، سخنگویی چرخشی باشد نه تثبیت شده، قواعد تصمیم و گزارش روشن باشد، و حق نقد و اصلاح به عنوان قاعده به رسمیت شناخته شود. تغییر زبان نیز بخشی از پیشگیری است، زبان پشتیبانی و مسئولیت به جای زبان مالکیت و نمایندگی.

جمع بندی
همگرایی در شرایط ایران اگر به سطح تنظیم رابطه برسد، می تواند به ظرفیت تداوم و سازماندهی مدد برساند. اما اگر به انباشت هدف های ناهمگون، رقابت بر سر نمایندگی، و اتکا به بازنمایی رسانه ای فروکاسته شود، به اختلال در پیشروی می انجامد. معیار ساده این است، ظرف حداقلی مشترک باید حداقل را سخت نگه دارد، افق را آزاد بگذارد، و هر ادعا را به مسئولیت و پاسخگویی امروز گره بزند. امید از همین جا ساخته می شود، از اقدام های محدود اما تکرارپذیر که اعتماد را بازسازی می کند، و هشدار نیز از همین جا، از جایی که سازوکارها مبهم بمانند و خطاهای آشنا با نام های تازه بازگردند.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

یک پاسخ

  1. مقاله بسیار خوبی‌ست اما با توجه جوانانی که در واقع بار اصلی حنبش بر دوش آنان است و علاقه جندانی به خواندن متون طولانی ندارند این متن ارتباط خود با مخاطبان اصلی را به زحمت برقرار می‌کند

پاسخ دادن به رضا اکبری لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی