جنبش کُردهای خراسان ایران به رهبری خدو – ا. ای. ژیگالینا[۱]؛ برگردان از روسی: کامران امین‌آوه

[در این مقاله]، جنبش کُرد که در اوایل قرن بیستم در خراسان ایران تحت رهبری خدو شکل گرفت و ماهیتی ضد استعماری داشت، مورد بررسی قرار می‌گیرد. نویسنده با تجزیه و تحلیل اسناد آرشیوی و پژوهش‌های بنیادین بکر، تفسیری نو از این جنبش ارائه می‌دهد. در متن،  ضمن اشاره به نگرش منفی خدو نسبت به استعمار بریتانیا و روسیه، دلایل همکاری او با عوامل شوروی که از وی برای منافع خود استفاده می‌کردند، مورد بررسی قرار می‌گیرد. شوروی‌ در نهایت از حمایت این جنبش دست کشید، زیرا خدو به بلشویک‌ها نپیوست و مظهر منافع محافل محافظه‌کار جامعه کُرد خراسان به شمار می‌رفت. قیام سمتگیری ضد دولتی و ضد انگلیسی داشت. اما به دلیل سطح پایین خودآگاهی ملی، شورشیان هیچگونه خواست سیاسی یا اجتماعی مانند اجرای اصلاحات ارضی، تقسیم آب یا ساماندهی نظام مالیاتی و غیره را پیش نکشیدند. اقدامات مقامات حکومتی ایران نیز در شکست این قیام نقش مهمی داشت: آن‌ها با تطمیع سران قبایل کُرد و دیگر قبایل به اختلافات میان آنها دامن‌زدند. اقدامات خصومت‌آمیز خان‌ها و روحانیون شیعه علیه خدو موجب ایجاد شکاف در جنبش او شد.

واژگان کلیدی: جنبش کُرد، خراسان ایران، کُردهای زعفرانلو، قوچان، استعمار انگلیس، تزاریسم در ایران.

در دهه ۱۹۲۰ میلادی، در ایالت گیلان جنبشی ضد دولتی به رهبری میرزا کوچک‌خان، روحانی سابق شهر رشت، برای ایجاد حکومتی دمکراتیک و مساوات‌گرا شکل گرفت. جنبش تحت رهبری خدو نیز در همان مسیر قرار داشت. در سال‌های اخیر، پژوهش‌های جدیدی از تاریخ‌نگاران روس (از جمله و. گنیس) منتشر شده که امکان رویکردی نو به وقایع دهه ۱۹۲۰ در شمال ایران را فراهم می‌کند. این آثار و همچنین منابع آرشیوی، امکان بررسی دقیق‌تر سمتگیری این جنبش و ارزیابی [تازه‌ای] از آن را به دست می‌دهد.

خداوردی[خدو] سردار در سال ۱۸۹۰ در روستای توکور [۲]]در دهستان تمکران] که به طایفه زعفرانلو تعلق داشت، متولد شد. او چوپان تاج محمد ابراهیم، خان اصلی طایفه زعفرانلو بود. مالکان بزرگ، کُردهای منطقه را می‌چاپیدند؛ علاوه بر مالیات سالانه، از قبایل و طوایف می‌خواستند تا از صدها راس دام‌ آن‌ها نگهداری کنند. مالکان اغلب جریمه‌های گزاف و سنگینی بر سران قبایل و طوایف تحمیل می‌کردند. همه این عوامل نارضایتی کُردهای خراسان را برانگیخت.[ایوانف، ۱۹۶۵، ص ۲۷] از سال ۱۹۱۳ همرزمان خدو حرکات مسلحانه‌ای را علیه مالکان آغاز کردند.

قیام خدو علت اقتصادی نداشت (محصول گندم خراسان در سال ۱۹۱۶ “فوق‌العاده زیاد” بود). او علیه بهره‌کشی بی‌حدوحصر دستگاه حکومت استعماری از منابع غنی منطقه،  حکم فرمایی استعمار (بریتانیا و روسیه تزاری) در کشور، و دولت و هواداران آن که تابع منافع دولت‌های اروپایی در ایران بودند، مبارزه می‌کرد؛ خدو می‌دانست که بیگانگان در پی منافع سیاسی و اقتصادی خود در وطن او هستند.

در این مقطع، انقلاب فوریه (۱۹۱۷) در روسیه رخ داد، اما سیاست خارجی دولت موقت تغییر نکرد. نیروهای جدیدی از  روسیه وارد ایران ‌شدند. روسیه به همکاری با بریتانیا در ایران ادامه داد. این رویدادها شور و شوق شورشی خدو و یارانش را شعله‌ورتر کرد. با وجود این، انقلاب اکتبر در روسیه تا حدی دیدگاه او را نسبت به این کشور تغییر داد، زیرا دولت شوروی قصد خود را برای توقف عملیات نظامی و خروج نیروهایش را از ایران اعلام کرد و به ایرانیان وعده تامین حق تعیین سرنوشت‌شان را داد [ژیگالینا، ۲۰۰۲، ص ۱۸۷].

از دسامبر ۱۹۱۷ خروج تدریجی نیروهای روسی آغاز شد. بیرون رفتن آن‌ها، شرایط مساعدی را برای انگلیسی‌ها جهت اشغال ایران، ماورای قفقاز و آسیای مرکزی بوجود آورد. نیروهای اعزامی بریتانیا به فرماندهی ژنرال و. مالسون در خراسان مستقر شده و ماموریت یافتند منطقه ماورای خزر را به تصرف خود درآورند[آتایف، ۱۹۶۲. ص ۲۶].

بریتانیای کبیر تلاش داشت از دوران سختی که حکومت شوروی روسیه در آن قرار گرفته بود برای اشغال ترکستان بهره ببرد. تعداد نیروهای انگلیسی در شمال خراسان افزایش یافتند.  قدرت شاه به شدت تضعیف شد. رویکرد شاه و سمتگیری کابینه وزیران او به انگلیس، موجب خشم مردم ایران شد. در سراسر کشور اقدامات اعتراضی شکل گرفت و در خان‌نشین‌های کُرد خراسان، جنبشی به رهبری خدو با شدت بیشتری از سر گرفته شد.

در سال‌های ۱۹۱۸–۱۹۱۹ خدو به مبارزه ادامه داد. او می‌خواست با اقدام هرچه سریع‌تر علیه اشغالگران انگلیسی، دولت طرفدار انگلیس را براندازد. خدو، ژاندارم‌ها را که با وجود داشتن سلاح، مطیع انگلیسی‌ها بودند، سرزنش می‌کرد.[۳] اما خدو نیروی کافی برای تحقق بخشیدن نقشه‌هایش در اختیار نداشت.

او با جنبش کوچک‌خان [Keddie, 2006. Р. ۷۵]، که سیاست ضد بریتانیایی و ضد شاهی داشت، در ارتباط بود.[۴] با وجود این ، بعلت بروز اختلاف، ارتباطشان قطع گردید. خدو از دمکرات‌های ایرانی نیز ناراضی بود و آنها را فاقد استقلال رای می‌دانست. او نسبت به شوروی نیز بی‌اعتماد بود. اما شورای انقلابی نظامی ارتش یکم شوروی که ستادش در پولتوراتسک[۵] در نزدیکی مرز روسیه و  ایران قرار داشت، با او ارتباط برقرار کرد. خدو امیدوار بود روسیه جدید از آرزوی مردم ایران برای رشد مسقل میهن‌اش حمایت کرده و به او کمک و مساعدت نماید.[۶]

در ابتدا، سیاست روسیه شوروی در قبال شمال ایران مبهم بود. از یک‌سو، حکومت جدید به دنبال بیرون راندن انگلیسی‌ها از ایران بود و در این راستا بطور جدی تلاش می‌کرد از ایده‌های بلشویسم بهره بگیرد. [به همین خاطر] بریتانیای کبیر به سیاست شوروی سازی شمال ایران معترض شد و کمیساریای مردمی وزارت امور خارجه با پاسخی مفصل، سعی در تبریه کردن خود برآمد. از سوی دیگر، مسکو تمایلی به قطع رابطه با لندن نداشت، زیرا برایش بسیار مهم بود که برای بازسازی صنعت ویران‌شده روسیه در اثر جنگ، محاصره اقتصادی را لغو کند. در راستای این سیاست، گ. یا. سکولنیکوف فرمانده شورای انقلابی نظامی جبهه ترکستان مامور ایجاد جمهوری شوروی خراسان شد[گنیس، ۲۰۰۵. ص ۲۷۰]. در قوچان، شیروان و مشهد هسته‌های شهری حزب کمونیست ایران تشکیل شدند[خومادوف، ۱۹۷۵. ص ۲۹].

این مأموریت مستلزم گرفتن ارتباط عوامل شوروی با شورشیان در قلمرو ایران هممجوار با ترکستان بود. برجسته‌ترین چهره در میان آنان “خان محبوب، سردار خدو بود که نیروهای مسلح قابل توجهی در اختیار داشت و دشمن سرسخت دولت شاه و انگلیسی‌ها به شمار می‌رفت”. معلوم بود که خدو قصد دارد حمله‌ای را به مشهد و ایالت خراسان آغاز کند. ایران‌بورو[۷] نهاد روسی که مسئول اجرای سیاست “شوروی‌سازی” در قفقاز، آسیای میانه و کشورهای خاور مسلمان همجوار بود تصمیم گرفت جبهه‌ای به سوی مشهد بگشاید [همان‌جا].

نمایندگانی از سوی بلشویک‌ها به‌ نزد خان خدو فرستاده شدند، آن‌ها مورد استقبال بسیار گرم و صمیمانه‌ای قرار گرفتند. خدو اعلام کرد با کمال میل وارد توافق با حکومت شوروی خواهد شد. در آن زمان، او حدود سه هزار جگیت[۸] خوب، مسلح و وفادار در اختیار داشت. علاوه بر این، تقریباً تمام جمعیت شیروان و قوچان از او حمایت کرده و آماده بودند همراه او علیه انگلیسی‌ها و دولت طرفدار انگلیس ایران قیام کنند. خود خدو نیز در صورت قرار گرفتن در کنار حکومت شوروی، امید داشت تا سی هزار نیروی مسلحی که بی‌هیچ قید و شرطی از او پیروی کنند، گرد آورد. اندکی بعد خدو نامه‌ای خطاب به شورای نظامی انقلابی فرستاد و در آن اطلاع داد که قصد دارد شخصاً برای برقراری ارتباط نزدیک با جبهه ترکستان به پولتوراتسک سفر کند.

در ۱۳ مه ۱۹۲۰، خدو به‌طور محرمانه همراه با هفت تن از افراد مسلح خود وارد پولتوراتسک شد و سه روز در آن‌جا ماند. در آن‌جا مذاکراتی میان خدو و شورای نظامی انقلابی ارتش یکم انجام گرفت؛ [شورایی که] قول داد با دادن سلاح و نیروی انسانی به شورشیان کمک کند. به او تیراندازی با تیربار‌ و توپ‌، همچنین پرواز هواپیماها نشان داده شد و خود او نیز برای نخستین بار در زندگی‌اش پرواز با هواپیما را تجربه کرد.

شورای نظامی انقلابی تصمیم گرفت گروهی از سربازان ارتش سرخ را که تابعیت ایرانی داشتند در اختیار خدو قرار دهد.

علاوه بر این، شورای نظامی انقلابی بطور موقت سه تیربار با سیستم “لوئیس” به همراه قطعات یدکی و دو هزار فشنگ، همچنین ۲۰۰ قبضه تفنگ ۱۱‌تیر انگلیسی با ۳۰ هزار فشنگ در اختیار خدو قرار داد. برای انتقال این تجهیزات، ۱۵ شتر و یک اسب به‌کار گرفته شد.

رفیق گ. کالاکوف همراه با ۲۰ سوار مسلح، خان خدو و افرادش را برای عبور از مرز بدرقه کرد. این دسته در خاک ایران نیز او را در مقابل حملۀ واحدهای انگلیسی محافظت ‌کردند. همۀ این اقدامات هم در خاک روسیه و هم در خاک ایران به‌شکل کاملاً مخفیانه انجام شد. خان خدو از حمایت ارائه شده شورای نظامی انقلابی ترکستان بسیار خرسند بود و روی گسترش این کمک‌ها حساب می‌کرد.

خدوخان پس از بازگشت به قلمرو خود، قول داد چند تن از افراد کارآمدش را برای آموزش فنون نظامی به ترکستان بفرستد. او همچنین قول داد که هر سه روز یک‌بار از طریق پیکی گزارش‌هایش را برای شورای نظامی انقلابی ارسال کند. افزون بر این، او وعده داد که ارتباط با کوچک‌خان را از سر گیرد و گزارش فعالیت‌های او را به شورای نظامی انقلابی ارائه کند.

در تاریخ ۲۳ مه، کاراخان، معاون کمیسر مردمی امور خارجه جمهوری شوروی فدراتیو روسیه به س. اورجونیکیدزه و ف. راسکولنیکوف فرمانده ناوگان خزر، پیشنهاد داد تا با خدو “برای حمله از شمال [به انگلیسی‌ها]” تماس بگیرند، همچنین، م. و. فرونزه فرمانده جبهه ترکستان در ۶ ژوئن به س. س. کامنف فرمانده کل، اطلاع داد که “با توجه به قیام انقلابی در حال تدارک در خراسان، لازم است دسته بین‌المللی ایرانی[۹] که از تاشکند به پولتوراتسک منتقل می‌شود، هر چه سریعتر تکمیل گردد”. خدو از بلشویک‌ها التماس می‌کرد که تعلل نکنند، زیرا همه خان‌های نوار مرزی، ژاندارم‌ها و حتی نیروهای مزدور انگلیسی منتظر قیام او و آماده پیوستن به او هستند. این کُرد شجاع گفت: “به یاری خدا امیدوارم که طی ده روز، کل منطقه خراسان را تصرف کنیم. به شما اطمینان می‌دهم که تمام روسای تأثیرگذار قوچان و مشهد در کنار من هستند و پیک‌رسان‌های آن‌ها  پیش من آمده‌اند” [گنیس، ۲۰۰۵، صفحه ۲۶۳].

در واقع، خدوخان امیدوار بود که در اوایل ژوئن اقدام کرده و قوچان را تصرف کند، شهری که با پولتوراتسک از طریق یک جاده گاری‌روِ خوب در ارتباط بود و این امر، امکان حمایت از او را فراهم می‌کرد. در قوچان حدود هزار نفر از نیروهای انگلیسی متمرکز بودند و تصرف این شهر ضربه بزرگی به انگلیسی‌ها در شمال ایران وارد می‌کرد.

فعالیت‌های خدو در مرکز توجه حیدرخان[عمواوغلی[ رهبر کمونیست‌های ایران قرار داشت، او امیدوار بود ارتش سرخ جبهه جدیدی علیه انگلیسی‌ها در مسیر مشهد باز کند. در اوگوست ۱۹۲۰، در جلسه اعضای شورای نظامی انقلابی که حیدرخان نیز در آن حضور داشت، تصمیم گرفته شد دفتر خراسان برای ارتباط، تبادل اطلاعات و انجام کارهای مقدماتی نظامی- سیاسی، هم در خراسان و هم در قلمرو شوروی، تاسیس گردد [همان‌جا].

در همین حال، شورای تبلیغات شهر تاشکند نماینده‌ای به نام رمضان آللاویردینوف را نزد خدو فرستاد “که خدو به او به مانند قوم و خویش خود اعتماد زیادی داشت”.[۱۰] قرار بود یک مرکز تبلیغاتی دائمی برای خدو راه‌اندازی شود و کارکنان سیاسی به آنجا فرستاده شوند: یکی برای کار در دستجات خدو و دیگری برای تاثیرگذاری بر خدو، و با هدف “نزدیک کردن او به ایده‌های حکومت شوروی”.[۱۱] کارکنان شوروی نه تنها تلاش می‌کردند خدو را تحت نفوذ خود درآورند، بلکه مهم‌تر از آن، تا آنجای که ممکن است به وعده‌های حمایتی که به او داده بودند عمل کنند، زیرا عدم انجام این وعده‌ها می‌توانست بر روابط دوستانه تازه برقرار شده آن‌ها تأثیر[منفی] بگذارد.

ارتباط خدو خان با بلشویک‌ها موجب نگرانی شدید انگلیسی‌ها و همچنین مقامات خراسان شد. در این رابطه، یک افسر انگلیسی از قوچان نزد خدو آمد تا او را متقاعد به قطع روابطش با بلشویک‌ها کند. در ازای این کار، به او اسلحه، مقام خوب و انواع کمک‌ها را پیشنهاد کرده بود. اما خدو قاطعانه همه این پیشنهادها را رد کرد. او گفت که هیچ ارتباطی با بلشویک‌ها ندارد. حکومت خراسان نیز به خدو پیشنهاد کرد به خدمت او در آید و خان ناحیه شیروان شود. اما خدو این پیشنهاد را هم نپذیرفت و تأکید کرد که عقایدش اجازه چنین کاری را به او نمی‌دهد و “وطن فروشی نخواهد کرد”[۱۲].

پس از آن، انگلیسی‌ها تصمیم گرفتند جنبش خدو را با استفاده از نیرو[ی نظامی] از میان بردارند. یک واحد مسلح سواره‌نظام به تعداد ۳۰۰ نفر و نیروی ژاندارمری به قوچان اعزام شد تا خدو و همفکرانش را محاصره کنند. اما وقتی مشخص شد با چنین نیرویی نمی‌توان خدو را دستگیر کرد، عملیات متوقف شد. تصمیم گرفته شد که خدو را با دادن وعده‌های گوناگون و دادن رشوه دستگیر کنند.[۱۳] با وجود این، خدو در پی تدارک یک قیام مسلحانه با هدف بیرون راندن انگلیسی‌ها و برقراری حکومتی جدید در خراسان بود.

در ۲۸ ژوئن، خدو بار دیگر با تصمیمی راسخ برای ترغیب متحدان خود به آغاز عملیات نظامی، به پولتوراتسک رفت، اما شورای انقلابی نظامی ارتش یکم تصمیم گرفت عملیات را به تعویق بیندازد [گنیس، ۲۰۰۵، ص. ۲۶۴]. بازگشت خدو از پولتوراتسک بدون هیچگونه حمایت واقعی، تاثیر بدی بر اردوی او گذاشت.

[از سوی شوروی] برای بررسی اوضاع در محل، کمیسیونی به خراسان اعزام شد که ریاست آن بر عهده گ. کالاکوف رئیس بخش محلی سوینترپروپ بود. در این کمیسیون، حیدرخان بعنوان مامور شورای انقلابی نظامی و همچنین و. ایوانف مشاور امور تفنگ و مسلسل حضور داشتند. کمیسیون نتیجه‌‌گیری متقاعد کننده خود را به شورای انقلابی نظامی ارتش یکم مبنی بر اینکه، گویا خدو یک خان معمولی کُرد است و دهقانانش را استثمار می‌کند و “در حرف شعار رهایی ملت از ستمگران خارجی و حکومت خائن را سر می‌دهد، اما در واقع در انتظار آینده‌ای درخشان برای خود است” ارائه داد[همان جا].

خدو بدون آنکه چشم براه حمایت و نیروی کمکی وعده‌ داده ‌شده باشد، تصمیم گرفت به‌ تنهایی دست به اقدام بزند.

قیام آغاز شده کُردهای شیروان به رهبری خدو در ژوئیه ۱۹۲۰ به اوج خود رسید. او موفق شده بود حمایت شماری از افراد بسیار با نفوذ را در مشهد، شیروان و شهرهای دیگر جلب کند.[۱۴] خان‌های متحد خدو، حدود ۷۰۰ نفر در کوه‌ها داشتند و ۱۵۰۰ نفر دیگر نیز علیه نیروهای دولتی می‌جنگیدند. شورشیان املاک مالکان بزرگ را ویران کرده، زمین‌های آنان را تصرف کردند و خواهان لغو وظایف فئودالی[۱۵] ، اخراج انگلیسی‌ها از کشور و برقراری روابط دوستانه با روسیه شوروی شدند [ایوانووا، ۱۹۶۱، ص. ۱۲۸]. اما فرماندهی نیروهای بریتانیا و قوام‌السلطنه ــ والی شاه، که بعدها نخست ‌وزیر ایران شد، همه تدابیر لازم را برای سرکوب قیام به‌کار گرفتند. از شیروان، واحدی ۲۰۰ نفره با یک قبضه توپ کوهستانی به قوچان اعزام شد. نیروهای دولتی دژ گلیان (در ۲۵ ورستی[۱۶] جنوب شیروان) را محاصره کردند. قلعه قدیمی ورگ[۱۷] (در هشت ورستی شمال‌شرقی گلیان) نیز توسط صد ژاندارم سواره به فرماندهی مشاورین انگلیسی و مجهز به مسلسل اشغال شد. پیک‌های خدو با دشواری بسیار از خط محاصره ‌گذشتند و خود را به پولتوراتسک رساندند.

دولت ایران، واحدهای ارتشی را که با کمک انگلیسی‌ها به خوبی مجهز شده بودند علیه شورشیان بسیج کرد. با این حال، بخشی از نیروهای دولتی در جریان نبردها به صفوف قیام‌کنندگان پیوستند. برای سرکوب جنبش، انگلیسی‌ها واحدهای تشکیل شده از سربازان هندی را در اختیار دولت ایران قرار دادند. آنها برای مدتی کوتاه توانستند کُردها را آرام کنند، اما خدو همچنان به از سرگیری قیام می‌اندیشید.

خدو همراه با هم‌قبیله‌ای‌هایش تا ژوئن ۱۹۲۰ دسته‌ای مسلح گرد آورد و با آن علیه خان‌های محلی و نیروهای اشغالگر انگلیسی مستقر در خراسان وارد نبرد شد. جنبش به‌ سرعت گسترش یافت و نواحی قوچان و بجنورد را دربر گرفت. دهقانان روستاهای اطراف، تهیدستان شهری و نیز برخی سران طوایف کوچک همراه با نیروهایشان به این حرکت پیوستند.[۱۸]

مقامات تهران واحدهای قابل ملاحظه‌ای از ارتش و ژاندارمری را به قوچان اعزام کردند. تنها از باباجیک (روستای ایرانی نزدیک مرز ایران و شوروی) ۱۰۰ ژاندارم که در میان آن‌ها افراد زیادی با شورشیان همدلی داشتند به قوچان فرستاده شدند. [بخشی از ] نیروهایی که برای جنگ با خدو اعزام می‌شدند”گروه‌‌ گروه به شورشیان ‌پیوستند”.[۱۹]

شورشیان شروع به تهدید [شهر]قوچان مرکز ولایت قوچان کردند. آنان به‌زودی توانستند دژ گلیان را که به مرکز قیام تبدیل شده بود، تصرف کنند.

دولت ایران تصمیم گرفت شورشیان را سرکوب کند و در این راستا، نیروهای نظامی زیادی به آنجا فرستاد. اما پیش از اقدام نظامی، والی خراسان، قوام‌السلطنه، کوشید با شورشیان مذاکره کند. برای این منظور، او رئیس‌التجار مشهد را به گلیان نزد خدو فرستاد، اما وی نتوانست با شورشیان به توافق برسد. سپس والی[قوام‌السلطنه] برای دیدار با فئودال‌های بزرگ محلی به قوچان رفت و سران اصلی قبایل کُرد و بلوچ را که به نیروهای دولتی ملحق شده بودند دعوت به گفتگو کرد. اما این اقدام هم نتیجه‌ای نداد. حتی فراتر از آن، شورشیان موفق شدند قوچان را تصرف کنند. خدو ارتش ۵۰۰ نفره‌ای را که از مشهد برای سرکوب قیام اعزام شده بود، شکست داد.

دولت مرکزی برای سرکوب شورش، نیروهای کمکی بیشتری به سوی شیروان روانه کرد. شورشیان با کمبود اسلحه و مهمات روبرو بودند. نیروهای مشترک انگلیسی- ایرانی حلقه محاصره را بر گرد شورشیان تنگ می‌کردند و خان‌های که پیشتر حامی آن‌ها بودند، از ایشان جدا می‌شدند.

خدو و و. ایوانف که پیوسته در کنار او بود، از شورای انقلابی نظامی درخواست کردند فوراً از پولتوراتسک ۱۵۰۰ سابر[۲۰] همراه با یک توپ کوهستانی و توپچی‌ ارسال کنند. اما این درخواست رد شد. حتی خرده کمک‌های تسلیحاتی و تجهیزاتی نیز برای خدو فرستاده نشد. قیام‌کنندگان سه روز در مقابل یورش [دشمن] مقاومت کردند و [در این فاصله] تقریباً تمام مهمات جنگی خود را مصرف کردند.

هجوم ارتش متحد قوام‌السلطنه والی کل، [سردار] معزز، خان بجنورد و مصرخان از شیروان که همگی از سوی انگلیسی‌ها حمایت می‌شدند، به شکست قیام انجامید. خدو به ‌سوی مرز ایران و ترکستان عقب‌نشینی کرد. او تصمیم گرفت راه خود را به سوی روسیه باز کند. خدو در ۸ اوگوست با باقی‌مانده نیروهایش به پست مرزی گرماب رسید، اما در آنجا با سردی از او استقبال شد. بدیهی است که گزارش کمیسیون گ. کالاکوف که پیش‌تر ذکر شد، در این برخورد نقش داشت. واقعیت این بود که خدوخان نظریات‌ بلشویکی را نمی‌پذیرفت. با این حال، او که به یاری نزدیک به ۱۳۰۰ نفر از ‘دسته بین‌المللی ایرانی’ امید بسته بود، همچنان آرزو داشت که جنبش شورشیان را در ایالت خراسان دوباره زنده کند؛ جای که از آنجا [پی در پی] خبر اعدام هوادارانش می‌رسید. بسیاری از فرماندهان میدانی و شرکت‌کنندگان عادی قیام دستگیر و به دستور قوام‌السلطنه در شیروان اعدام شدند. در میان آنان حسن، برادر خدو نیز بود.

در ۱۳ اوگوست ۱۹۲۰، قوام‌السلطنه سرکوب کامل قیام را به تهران گزارش داد. حکومت، بیمناک از بروز ناآرامی‌های تازه در قوچان، گلیان و دیگر نواحی، نیروهای ژاندارمری مستقر در آن مناطق را تقویت کرد و شمار پست‌های نگهبانی را افزایش داد.

دهقانان اصلی‌ترین شرکت‌کنندگان قیام، بودند، اما برخی فئودال‌های کُرد نیز به آن پیوسته بودند؛ زیرا از عملکرد مقامات حکومت ایران در مناطق کُردنشین آزرده و خشمگین بودند.

قیام ماهیتی ضدحکومتی و ضدانگلیسی داشت. با این حال، به‌سبب پایین بودن سطح آگاهی ملی، شورشیان هیچ خواست سیاسی یا اجتماعی مشخصی را مانند اجرای اصلاحات ارضی، تقسیم آب یا سامان‌دهی جمع آوری مالیات‌ها و غیره پیش نکشیدند. این امر بیانگر ضعف سازمان‌های سیاسی در خراسان بود. اقدام‌های دولت ایران نیز نقش مهمی در شکست قیام داشت: آنان با تطمیع سران قبایل کُرد و دیگر قبایل و دامن‌زدن به دشمنی، در میان آن‌ها ایجاد شکاف کردند. همچنین اقدامات خصمانه برخی خان‌ها و روحانیان شیعه با خدو نیز، به ایجاد تفرقه در جنبش یاری رساند.

شورای انقلابی نظامی جبهه ترکستان از این که خدوخان جذب جهان‌بینی بلشویکی نشده بود و فکر می‌کرد این جهان‌بینی با آینده ایران سازگار ی ندارد، ناراضی بود. با این حال، در سپتامبر ۱۹۲۰ به دستور شورای انقلابی، خدو به مسکو اعزام شد؛ جایی که او را شخصیتی بی‌اهمیت از نظر سیاسی و عملی دانستند و دوباره به ترکستان بازگرداندند.

رنج و عذاب تازه [شورشی]کُرد در تاشکند و پولتوراتسک به این انجامید که در شب ۲۷ مارس ۱۹۲۱، خدو به همراه حدود سی نفر از یارانش، در حالی که فقط چهار تفنگ، شش رِوُلْوِر و سه اسب داشتند، مخفیانه از مرز ترکستان و ایران عبور کرد. به زودی نیروهای وفادار به حکومت شاه او را محاصره کردند، خدو دستگیر و اعدام شد.[۲۱] 

سرچشمه این ترجمه:

https://vestnik.nsu.ru/historyphilology/files/ec0cbe23a1eec0332adb09d910d41888.pdf

بولتن، شماره ۱۲، جلد ۴، صص ۱۵۳ – ۱۴۸، سال ۲۰۱۳، مسکو، نشر علم، ISSN 1818-7919.

زیرنویس‌ها و توضیحات:

  • کلیه‌ی واژه‌های داخل کروشه در متن [ ]، معادل‌های روسی و انگلیسی در زیرنویس، و توضیحات مشخص‌شده با (م)، افزوده‌ی مترجم‌اند.
  • عکس خدوخان و یارانش با استفاده از هوش مصنوعی بازسازی شده است.

[۱] زنده‌یاد پروفسور”اولگا ایوانووا ژیگالینا” (۲۰۱۳- ۱۹۴۶) خاور‌شناس، کُردشناس، دکتر در علوم تاریخ، سرپرست شعبه کُردشناسی و خاور نزدیک و میانه، و ادامه دهنده سنت کُردشناسی روسیه بود که توسط بزرگانی چون هوسپ آبگاری اوربلی، مانوئل آرسینویچ حسرتیان،  میکائیل سمیونویچ لازاریف پایه‌‌ریزی شده بود. خانم ژیگالینا در سالهای ۱۹۷۹ – ۱۹۷۴ بهمراه همسرش که مسئول دفتر “آژانس خبری شوروی – نووستی” در ایران بود، در تهران اقامت گزیده، به خوبی با نقاط مختلف این کشور و زبان فارسی آشنایی پیدا کرد. پس از بازگشت به مسکو، تحت مسئولیت ترک و کُردشناس معروف مانوئل آرسینویچ حسرتیان در گروه مطالعات مساله کُرد –  انستیتوی خاور نزدیک و میانه مشغول به کار شد. پروفسور ژیگالینا تحقیقات بسیاری در رابطه با کُردهای ایران، تاریخ و دوره‌های مختلف جنبش ملی رهایبخش کُرد انجام داده است. در سرتاسر دهه‌ی ۸۰ سده بیستم، عملا هر سال، مقالات پایه‌ای ژیگالینا در رابطه با جوانب مختلف مساله کُرد در ایران، در نشریات ویژه انستیتوی خاورشناسی روسیه و مراکز دیگر خاور شناسی اتحاد جماهیرشوروی منتشر شده است. در آثار او، بویژه سیاست‌های حکومت اسلامی ایران که برمبنای ایدئولوژی ناسیونالیسم اسلامی و نگرش آیت الله خمینی به مساله کُرد بود، همچنین فعالیت احزاب، سازمان‌ها و رهبران کُرد ایران مورد بررسی قرار گرفته است. از خانم ژیگالینا بیش از ۵۰۰ رساله علمی، تک نگاری، مقالات و گزارشهای تاریخی و سیاسی به یادگار مانده است. در این میان میتوان از جمله به  کتاب‌های: جنبش ملی کُردها در ایران (۱۹۴۷-۱۹۱۸) – ۱۹۸۸ م.، تکامل قومی – اجتماعی جامعه ایران – ۱۹۶۶م.،  کُردهای ایالت کرمانشاه – ۲۰۰۵م.، مساله کُرد در سیاست ایران معاصر – ۲۰۱۱ و  …  اشاره کرد. (م)

[۲] در متن روسی شهرک آتا کور местечке Атта Кура  نوشته شده است. (م)

[۳] آرشیو اصلی فدراسیون روسیه . خزانه ۵۴۰۲. صورت‌برداری ۱. پرونده ۵۰. برگ ۱۹.

[۴] همان‌جا. پرونده ۵۱۰. برگ ۷.

[۵] نام پیشین عشق آباد پایتخت ترکمنستان

[۶] همان‌جا. پرونده ۵۰. برگ ۱۹.

[۷] دفتر ایران. م

[۸] جگیت (джигит): واژه‌ای ترکی به‌ معنای سوارکار یا جنگجوی چابک. (م)

[۹] یگان‌های بین‌المللی ارتش سرخ، واحدهای نظامی‌ بودند که از داوطلبان – کارگران مهاجر مقیم در روسیه شوروی تشکیل شدند و در جریان جنگ داخلی سال‌های ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۰ در صفوف ارتش سرخ و دسته‌های پارتیزانی می‌جنگیدند.

پیش از انقلاب بزرگ سوسیالیستی اکتبر، حدود ۴ میلیون تبعه خارجی در روسیه زندگی می‌کردند. از جمله: بیش از ۲ میلیون اسیر جنگی آلمانی، اتریشی ـ مجاری، ترکی و بلغاری؛ حدود ۵۰۰ هزار پناهنده از اتریش ـ مجارستان، رومانی و ارمنستانِ تحت سلطه عثمانی؛ و دست‌کم ۱ و نیم میلیون مهاجر از بلغارستان، چک و اسلواک، صربستان، کرواسی، ایران، چین، کره و دیگر کشورها. همچنین بیش از ۲ میلیون مهاجر، پناهنده و سرباز لهستانی و فنلاندی در روسیه شوروی حضور داشتند.

بخش عمده این جمعیت خارجی را توده‌های کارگر تشکیل می‌دادند. تأثیر انقلاب اکتبر، هم‌سویی منافع طبقاتی با کارگران و دهقانان روسیه شوروی، و فعالیت بین‌المللی حزب بلشویک باعث شد جنبشی عظیم از همبستگی بین‌المللی شکل گیرد. نمود این همبستگی، پیوستن صدها هزار کارگر خارجی به مبارزه برای قدرت شورایی بود.

به پیشنهاد و با پشتیبانی لنین، در فوریه ۱۹۱۸ در پتروگراد گردان بین‌المللی وابسته به نخستین سپاه ارتش سرخ ایجاد شد. بر اساس تصمیم شوراهای دولتی، داوطلبان خارجی که وارد ارتش سرخ می‌شدند تابعیت جمهوری فدراتیو روسیه را دریافت می‌کردند. همچنین اجازه تشکیل واحدهای ملی (گروهان، اسکادران، آتشبار) از ملت‌هایی که در قلمرو جمهوری شوروی نبودند صادر شد. تابستان ۱۹۱۸ یگان‌های بین‌المللی در ده‌ها شهر: مسکو، پتروگراد، تور، وارونژ، پنزا، کازان، سامارا، تزاریتسین، اورنبورگ، ایرکوتسک و ده‌ها شهر دیگر ایجاد شدند.

برای سازماندهی این یگان‌ها نخست کمیسیون تشکیل گروه‌های بین‌المللی ارتش سرخ (ژوئن ۱۹۱۸ – مارس ۱۹۱۹) و سپس اداره تشکیل یگان‌های بین‌المللی (آوریل – سپتامبر ۱۹۱۹) ایجاد شد. همچنین دفاتر ویژه‌ای برای سازمان‌دهی یگان‌های ملی لهستانی، فنلاندی، چکسلواکی، چینی، ایرانی و دیگر ملل فعال بودند.

لنین شخصاً با رهبران سازمان‌های کمونیستی خارجی و یگان‌های بین‌المللی دیدار و گفتگو می‌کرد. او در ۲ اوگوست ۱۹۱۸ در میتینگ بدرقه هنگ انقلابی ورشو در مسکو، بر ضرورت اتحاد نیروهای نظامی در قالب یک ارتش سرخ بین‌المللی نیرومند تاکید کرد.

رهبران برجسته‌ای چون سوردلوف، دزرژینسکی، کیروف، ستاسوا، سکلیانسکی، پودوویسکی، فرونزه و دیگران نقش مهمی در پشتیبانی از این یگان‌ها داشتند. همچنین شخصیت‌هایی چون بیلا کون (مجارستانی)، بوبینسکی (لهستانی), ووکا شین مارکوویچ (مونته‌نگرویی)،  بوژور (رومانیایی)، چاستک (چک) و بسیاری دیگر از چهره‌های بین‌الملل‌گرا نقش عمده‌ای ایفا کردند.

در طول جنگ داخلی بیش از ۲۵۰ واحد بین‌المللی شامل گروهان، گردان و هنگ تشکیل شد. در این واحدها علاوه بر داوطلبان خارجی، فرماندهان و سربازان روس، اوکراینی، بلاروسی، تاتار، ازبک و دیگر ملت‌ها نیز حضور داشتند. مجموعاً ۲۵۰ تا ۳۰۰ هزار انترناسیونالیست خارجی در دوره‌های مختلف در ارتش سرخ جنگیدند. پس از پایان جنگ داخلی، واحدهای بین‌المللی منحل شدند.  (م)

سرچشمـه: 

Интернациональные части Красной Армии: https://www.booksite.ru/fulltext/1/001/008/055/698.htm

[۱۰] آرشیو اصلی فدراسیون روسیه . خزانه، ۵۲۰۴. صورت‌برداری ۱. پرونده ۵۰. برگ ۱۹.

[۱۱] همان جا

[۱۲] همان جا، برگ ۴

[۱۳] همان جا ، برگ ۱۹

[۱۴] همان جا، برگ ۱۹

[۱۵] Феодальные повинности, Feudal duties

وظایف فئودالی ــ تکالیف و خدماتی بودند که دهقانان موظف بودند به سود فئودال‌ها انجام دهند. در دوره‌ها و مناطق مختلف، این وظایف فئودالی ویژگی‌ها، وسعت و ماهیت خاص خود را داشتند و دهقانان وابسته به نظام فئودالی را به گروه‌های متعددی تقسیم می‌کردند. تمام وظایف فئودالی در سه شکل اصلی “بهره فئودالی” طبقه‌بندی می‌شدند: ارباب‌کاری، بهره‌های ‌جنسی و پولی. این سه نوع معمولاً در کنار هم وجود داشتند، اما در هر مقطع تاریخی یکی از آن‌ها نقش غالب را ایفا می‌کرد. (م)

[۱۶] واحد روسی برای طول. ا ورست تقریبا م ۱٫۰۶۷ کیلومتر است. (م)

[۱۷] در متن روسی  وارکی [Варки] نوشته شده است. (م)

[۱۸] در یکی از “تلگراف‌های وزیر داخله ایران در مرداد ماه سال ۱۲۹۹ به والی خراسان در مورد پیوستن مردم شیروان به قیام خدو سردار” آمده است:

“از قرار راپرت‌های واصله اوضاع شیروان گویا کسب وخامت نموده و در اطراف شهر  دامنه شرارت و غارتگری شروع یافته و اهالی پیوسته به خداوردی ملحق می‌شوند….. ” خط و امضاء وزیر داخله – 

                                                                           سرچشمه: کلیم‌الله توحدی(کانیمال)حرکت تاریخی کردها به خراسان، جلد چهارم، ص ۲۶۶، “ئه‌وغازیی” بهارا – (م)

[۱۹] ناقوس انقلاب. ۲۵ ژوئیه ۱۹۲۰.

[۲۰] Сабля, Sabre, شمشیر یک دمه با تیغه منحنی (م)

[۲۱] … خدو پس از بازگشت از شوروی در حالی که از آنجا رانده و از اینجا مانده بود و تاج محمد خان بادلانلو با جدیت تمام با نیروهای چریکی و ژاندارمری در تعقیب وی بود، ناچار شد به سردار بجنوردی پناهنده شود. غافل از این که سردار بجنوردی نیز بر خلاف سنت ایلیاتی خویش، او را تحویل ژاندارم‌ها می‌دهد. […]کلنل[محمد تقی خان پسیان] که این زمان والی خراسان و حاکم نظامی این ایالت بود، با تلگراف حضوری از سردار معزز بجنوردی خواهش کرد که یا خدو را شخصا تحویل دهد، یا به نیروهای ژاندارمری اجازه دهد وارد بجنورد شده او را دستگیر نمایند. ناگفته نماند که بجنورد این زمان کاملا تحت فرماندهی سردار معزز یک حکومت خودمختار داشت و نیروهای دولتی اجازه ورود به بجنورد را نداشتند. به دنبال این مذاکرات و اجازه‌ی سردار بجنوردی، تاج محمد خان  با افسران و ژاندارم‌های تحت فرمانش وارد بجنورد شد. … [خدو  و همراهانش را دستگیر کردند] 

[…] معروف بود که خدو به کلنل گفته بود مرا نکش، می‌دانم تو هم روزی به سرنوشت من دچار خواهی شد. مرا برای روز مبادای خود نگهدار. من می‌دانم این کاری که خوانین کُرد بر سرم آوردند روزی بر سر تو هم خواهند آورد، پس بگذار تا در آن روز در کنار هم باشیم و تو از تجربیاتم بهره‌گیری. اما از آنجا که کلنل دچار خودبینی و غرور شده بود، به سخنان خدو توجهی نکرد، مگر زمانی که پریشان و درمانده در تپه‌‌های شرق قوچان به محاصره‌ی خوانین کُرد افتاده بود، آنگاه آهی کشید و گفت: راست گفتی خدو سردار. تو مرد غیرتمندی بودی و من ارزش تو را ندانستم. افسوس دیگر همه چیز تمام شده است و منهم ساعتی دیگر به تو ملحق می‌شوم. کنسول انگلیسی در مورد دستگیری خدو گزارش کرده که ” خداویردی خان و برادرش الله‌وردی به همراه نوزده نفر از افراد ایشان در ۲۵ آوریل(چهارم اردیبهشت ۱۳۰۰ به مشهد آورده شدند . این دو برادر احتمالا محکوم به مرگ می‌شوند”. 

[…]در گزارش هفته‌ی پیش از دوم ژوئیه ۱۹۲۱ خبر داده است که” خداوردی و الله‌وردی دو برادر راهزن در ساعت یک بامداد روز ۲۸ ژوئن(۷ تیر ۱۳۰۰) تیرباران شدند”. 

                                                                     سرچشمه: کلیم‌الله توحدی(کانیمال)حرکت تاریخی کُردها به خراسان، جلد چهارم، صص ۲۸۴- ۲۸۰ “ئه‌وغازیی” بهارا ۱۳۷۳ – (م)

سرچشمه‌های مقاله

آتایف، خ. جنبش ملی- رهایبخش در خراسان در دهه ۲۰ سده بیستم. عشق‌آباد: انتشارات آکادمی علوم جمهوری ترکمنستان شوروی سوسیالیستی، ۱۹۶۲. ۱۷۶ صفحه.

گنیس، و،  ایران سرخ. مسکو: موسسه مطالعات خاور ، ۲۰۰۵. ۵۶۰ صفحه.

ژیگالینا، ا. ی. خان‌نشین‌های کُرد خراسان در دوران آخرین قاجارها. مسکو: ادبیات خاور، ۲۰۰۲. ۲۴۷ صفحه.

ایوانف، م. س. تاریخ نوین ایران. مسکو: میسل، ۱۹۶۵. ۲۵۳ صفحه.

ایوانووا، م. ن. جنبش ملی – رهایبخش در ایران در سال‌های ۱۹۱۸–۱۹۲۲. مسکو: ادبیات خاور، ۱۹۶۱. ۱۸۰ صفحه.

خومادوف، ب.  جنبش ملی کُردهای شیروان در دهه ۲۰ سده بیستم. نشریه آکادمی علوم ترکمنستان شوروی سوسیالیستی، عشق‌آباد، ۱۹۷۵، شماره ۳، صفحات ۲۶–۳۴.

کدی، ن. ر.  ایران مدرن: خاستگاه‌‌ها و نتایج انقلاب. دانشگاه ییل، ۲۰۰۶. ۴۰۸ صفحه

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

یک پاسخ

  1. خُدو کُرد خراسانی که در حوالی ۱۹۲۱ میلادی و هم‌زمان با فروپاشی نظم قاجاری و قدرت‌گیری رضاخان دست به شورش زد، بیش از آن‌که نماینده‌ی یک نیروی مترقی یا جنبش رهایی‌بخش باشد، بازتاب مقاومت سنتیِ ساختارهای ایلی در برابر تمرکز قدرت دولت مرکزی بود. شورش او نه از دل مطالبات دهقانان یا مناسبات نوین اجتماعی، بلکه از دل نگرانی خان‌ها و سران محلی نسبت به کاهش نفوذ، خلع سلاح، و از دست رفتن امتیازات دیرینه شکل گرفت. خدو خان کوشید از خلأ قدرت و آشفتگی انتقال نظم سیاسی استفاده کند تا جایگاه خود را تثبیت یا گسترش دهد؛ تلاشی که منطق آن تفاوتی ماهوی با دیگر خان‌های منطقه نداشت. در واقع، او نیز همچون همان ساختارهایی که مدعی دفاع از آن‌ها بود، در چارچوب روابط ارباب–رعیتی عمل می‌کرد و در استثمار کشاورزان، دامداران و «کله‌داران» نقش داشت. از این‌رو، شورش خدو را باید نه کنشی پیشرو، بلکه واکنشی محافظه‌کارانه به زوال نظم کهن و تلاشی برای بازتولید قدرت محلی در لباس بحران سیاسی دانست.

پاسخ دادن به مجید ملکی لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی