سیمای ایران پساجمهوری اسلامی: دیکتاتوری یا دموکراسی؟! – ریوار آبدانان

خیزش سرتاسری دی‌ماه و کشتار وحشیانه‌ی مردم به‌پاخاسته توسط مزدوران خامنه‌ای، گسست عمیقی را که جنبش انقلابی «زن زندگی آزادی» میان جامعه و حکومت به‌وجود آورده بود، ترمیم‌ناپذیر گردانید. جمهوری اسلامی در عرصه‌ی زندگی مردم ایران به‌حالت یک تومور بدخیم درآمده که تحمل آن ساعت به ساعت ناممکن‌تر می‌شود. از این رو، ذهن بسیاری از دغدغه‌مندان، به دوران پساجمهوری اسلامی کشیده شده و شاهد بحث‌های داغی در این زمینه هستیم. ترکیبی از اوج‌گیری خیزش‌های دموکراتیک مردمی و احتمال قریب‌الوقوع جنگ، خواه ناخواه ایران را به سمت‌وسویی می‌برد که این مباحث اهمیت حیاتی پیدا می‌کنند.

۱ـ ترجیح یکپارچگی و وحدت مطلق بر «کثرت‌گرایی» همیشه به فاشیسم و دیکتاتوری منجر می‌شود. اصل اساسی برای برقراری دموکراسی، همانا پذیرش تکثر و گوناگونی‌هاست. اینکه بخشی از اپوزیسیون ایرانی ازهم‌اکنون با شعار یکپارچگی و وحدت مطلق، برای «دیگران»ی که صدا و خواست متفاوتی دارند خط‌ونشان می‌کشند، بسیار خطرناک است و می‌تواند کل مبارزات ملت‌های ایران را به بیراهه‌ای نظیر انقلاب ۵۷ ببرد.

۲ـ پمپاژ «ترس از تجزیه‌ی کشور» در ذهن جامعه، با شدت تمام هم توسط خود رژیم و هم اپوزیسیون مرکزگرای سلطه‌طلب انجام می‌شود. رژیم، از این کار برای خاموش‌کردن خیزش‌های رادیکال مردمی و بقای خود سود می‌جوید. اپوزیسیون مرکزگرا نیز از این حربه برای پاک‌کردن میدان سیاست از هرنوع رقیبی که ممکن است در آینده برایش چالش‌برانگیز شود استفاده می‌کند. ترس از تجزیه‌ی کشور، اگر مردم را از دموکراسی‌خواهی و آزادی‌هایی که از طریق مبارزه می‌توانند کسب کنند پشیمان گرداند، نهایتا تنها به بقای جمهوری اسلامی خدمت خواهد کرد.

۳ـ فاشیسم و دیکتاتوری همیشه خودش را زیر نقاب‌های به‌ظاهر جذاب «نجات ملی»، «حفظ تمامیت ارضی» و «تمرکز قدرت برای جلوگیری از هرج‌ومرج» پنهان می‌کند. فاشیست‌ها در دوران پیش از رسیدن به قدرت، با همین عناوین دروغین، خود را ناجی کشور معرفی می‌کنند. آن‌ها دشمنی‌شان با هویت‌های مختلف را از راه فریب جامعه و ایجاد سردرگمی فکری، پنهان می‌کنند. خود را معصوم و مردم‌دار معرفی می‌کنند اما حقیقت این است که از نظر آن‌ها هرنوع دگراندیشی سیاسی باید از هم‌اکنون سرکوب و نابود شود. رسانه‌های جهانی هم که در خدمت آن‌ها هستند به سفیدشویی این دیکتاتورهای بالقوه‌ی آینده می‌پردازند. همیشه در سخنان و رفتارشان می‌توان آینده‌ی خونبار پس از انقلاب را تجسم کرد. زنان، به‌حاشیه‌رانده‌شدگان، ملیت‌های تحت ستم نظیر کوردها‌ـ لورها ـ گیلک‌ها‌ـ آذری‌ها ـ بلوچ‌ها ـ عرب‌ها ـ ترکمن‌ها، طبقات کارگر و فرودست در برنامه‌های این اپوزیسیون سلطه‌خواه هیچ جایی ندارند. فردای انقلاب، از آن این هویت‌ها و ملیت‌های ستمدیده نیست. آن‌ها قربانیان همیشگی تغییراتی هستند که از بالا بر مبارزات اجتماعی تحمیل می‌شوند. بنابراین این هویت‌ها و ملیت‌ها بایستی بیش از همه مواظب باشند تا مبارزات و انقلاب‌شان مصادره نشود.

۴ـ وقتی مسئله‌ی انقلاب، به «جابجایی قدرت در بالا» تقلیل داده شود یعنی به زور رسانه و پول و زدوبند، جایگزینی فلان رهبر تحمیلی با دیکتاتور فعلی به کانون مباحث انقلاب مبدل می‌شود، عملا جامعه از حالت تصمیم‌گیرنده خارج می‌شود و به حالت پادو و فرمان‌بر درآورده می‌شود. بدین ترتیب تکثر و گوناگونی طرد می‌شود، صداهای مختلف سرکوب می‌شوند، یکپارچه‌سازی و وحدت مطلق تحمیل می‌گردد و نظام دموکراتیک آینده، هنوز متولدناشده سقط می‌شود. واقعیت این است که هیچ کسی نمی‌تواند به‌تنهایی صدای واحد ملت‌های ایران باشد. تنها یک تشکل گسترده‌ی دموکراتیک که همه‌ی طیف‌های سیاسی و دموکراسی‌خواه در آن گردهم بیایند و یک برنامه‌ی سیاسی مشترک و مبتنی بر اجماع آماده کنند، می‌تواند بازتابی از صدای ملت‌های ایران باشد. بدون تبدیل اعتراضات گسترده‌ی مردمی به یک نیروی سیاسی برنامه‌مند که دارای افق مشخصی برای آینده‌ی ایران باشد، خطرات بزرگی متوجه آینده‌ی ماست.

۵ـ راه‌حل گذار از خطرات آینده باید پیش از وقوع انقلاب، اندیشیده شود. راه‌حل در تکثرگرایی، همگرایی دموکراتیک میان نیروهای سیاسی، تشکیل نهادهای دموکراتیک برای کار مشترک در بین نیروهای مردمی است. اگر صرفا به‌خاطر اضطراری بودن شرایط کنونی و درخطربودن بقا، بر این مسائل سرپوش گذاشته شوند تنها به بازتولید فاشیسم و دیکتاتوری کمک شده است. افق سیاسی آینده و دورنمای نظام دموکراتیک پساانقلاب را بایستی قبل از انقلاب، مورد بحث و اجماع قرار داد و این کار حیاتی را نباید به فردا موکول کرد. بیعت‌کردن با یک رهبر خودخوانده و جلوگیری از تشکیل فضای بحث و گفتگو بر سر آینده‌ی سیاسی کشور، آن‌هم به بهانه‌ی «اول کار رژیم را تمام کنیم و بعد به این موضوعات بپردازیم»، به معنای قربانی‌کردن رنج و زحمات مردم مبارز، به مسلخ بردن آزادی خودمان و به هدر دادن خون‌هایی است که در این راه ریخته شده‌اند.

۶- پروژه‌ی گذار به «جمهوری دموکراتیک ایران» که یک نظام کثرت‌گرا و چندملیتی است می‌تواند پاسخگوی نیاز تاریخی و کنونی مردم ایران باشد. پژاک در همین چارچوب کار و فعالیت می‌کند.

۷ـ در هر مدل سیاسی‌ای که برای آینده‌ی ایران مطرح شود ما پژاک، از «دموکراسی محلی و منطقه‌ای» حمایت می‌کنیم، به‌گونه‌ای که هر منطقه با توجه به فرهنگ و هویتش از «مدیریت دموکراتیک» خاص خود برخوردار باشد. جامعه در چنین ساختاری می‌بایست از سازوکارهای دفاعی غیردولتی برخوردار باشد. در جمهوری دموکراتیک می‌توان آزادی زنان، اقتصاد اجتماعی و محیط‌زیستگرا، حقوق شهروندی و مناطق خودمدیر را در چارچوب یک قانون اساسی دموکراتیک تحت ضمانت اجرایی درآورد. در جمهوری دموکراتیک، قدرت در چنگ هیچ نهاد یا شخصی به انحصار درنمی‌آید و جامعه به‌عنوان مدیر و تصمیم‌گیر اصلی، در عرصه‌ی سیاست حضوری ماندگار خواهد داشت. مشکلات عظیمی که جمهوری اسلامی و رژیم‌های پیشین برای کشور ایران و مردمانش به‌وجود آوردند، با چنین نظام سیاسی دموکراتیکی می‌توانند حل‌وفصل شوند.

ریوار آبدانان ـ عضو شورای رهبری حزب حیات آزاد کوردستان (پژاک)

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

8 پاسخ

  1. نوعی فدرالیسم هم قابل قبوله و مورد نیاز رشد است اما در این فدرالیسم نباید عنصر قوم خواهی پررنگ باشد بل سازوکاری شکل بگیرد تا تصمیمات اقتصادی و تصمیات دیگر که مبنای رشد در بعضی مناطق است علاوه بر کارشناسی در سطح ملی وضعیت مناطق خاص و پتانسیل های مناطق هم لحاظ شود

    1. قومیت همانند ملیت و انسانیت یکی از لایه های هویتی یک انسان ایرانی است. این همه ایجاد ترس از قومیت و بدنام سازی آن و تلاش برای خریدن زمان با هدف محو و ذوب ساختن آن در یک قومیت بزرگتر که به اشتباه با ملیت خلط میشود فقط و تنها فقط باشندگان هویتهای قومی را به پروژۀ ملیت بدبین کرده و سبب واکنش متقابل شده و نتیجه ای به جز تنش درونی و ایجاد شکاف هویتی و تضعیف اتحاد ملی ندارد. یک بار تاریخمان را درست بخوانیم و ببینیم چه شد اقوامی که مرزهای ایران را محافظت میکردند، به نقطه ضعف امنیتی مرزها تبدیل شدند. ایرانیت یک واقعیت یک واقعیت تاریخیست، اما کُرد/تُرک/لُر/بلوچ/عرب/ترکمن بودن هم یک دروغ تاریخی نیست و ریشه ای دور و دراز دارد. دموکراسی محلی این دو لایه از هویت یک ایرانی را با یکدیگر سازگار میکند. مرکزگرایی و نفی موجودیت قومیتها و تلاش برای همسانسازی فرهنگی تنها شکافها را دامن میزند و کشور را تا پرتگاه نابودی خواهد برد. ایران همواره جامعه ای چندقومی و چندایمانی و چندزبانی بوده و هست و خواهدماند.

      1. درست می فرمائید قومیت لایه ای از روند رو بجلو جوامع بوده و هست
        اما در همان قوم خواهی یک نگرش ارباب رعیتی و حتا مرد سالارانه و ضد زن است.
        در جامعه متکثر ایرانی وقتی روی حقوق شهروندی تاکید شود و حقوق انسان ها جدا از وابستگی دیگرشان، کمک به همان قوم نشیان که گاهی اجباری در قومی گرفتار شده اند می شود.
        بلی فدرالیسم مورد نیاز است
        اما مبنای فدرالیسم نباید بگونه ای قرار داد و تعریف کرد
        که محل نزاع های بعدی شود
        تندرست و شاد باشی

        1. در قومیت امکان قومخواهی وجود دارد. در ملیگرایی نیز امکان شکلگیری ناسیونالیسم افراطی و فاشیسم وجود دارد. گرایشهای اقتدارگرایانه و مرد/پدرسالارانه یا هویتگراییهای کور و افراطی در هر دو امکانپذیر است. به میان کشیدن این امکانات وقتی که سخن از جنبش “دموکراسی” محلی و توجه به حقوق مدنی و سیاسی قومیتهاست، خلط مبحث است. آن هم در شرایطی که وقتی بحث از ملیت میشود کمتر شاهد چنین ایرادگیریهایی هستیم. واقعیت این است که بسیاری از ناسیونالیستهای مرکزگرا با ایجاد ترادف بین قومیت و همان چیزی که شما به آن قومخواهی میگویید و فریزکردن ذهنی هویت انسان در صد سال پیش چشمانشان را به روی تغییرات تاریخی در جوامع کردستان/آذربایجان/بلوچستان و … میبندند.صدالبته که نباید شاعد نزاعهای بعدی باشیم. به همین دلیل لازم است نگرش حذفی را کنار بگذاریم و یک آرمان صلح و دموکراسی را در سطح کشور و منطقه جایگزین آن کنیم.

  2. (ادامه)در نهایت در نبود آزادی احزاب و مطبوعات و دیگر ارکان دموکراسی، با تبدیل آن به پایگاهی برای بورژوازی مستغلات و مافیای زمینخواران و مفسدان و رانتخواران و مهندسی انتخاباتها چیزی از محتوای آن باقی نگذاشت. انجمنهای پیش از انقلاب و شوراهای پس از انقلاب دستاورد مبارزات خلقهای خارج از مرکز ایران بود و هسته ای بود از همان چیزی که جناب آبدانان آن را دموکراسی محلی و منطقه ای نامیده اند. مسئله این است که نیروهای دموکراتیک کوردستان این امر را هدف خود قرار داده اند که در دموکراسی ایران فردای ج.ا حدود اختیارات این نهادها باید افزایش بیابد. افزایش اختیارات شهرداریها و شوراهای شهر و استان، انتخابی شدن مقامات محلی مانند استاندار و شهردار، قرار دادن شهربانی ذیل چارت سازمانی شهرداری، سپردن امور و برنامه ریزیهای فرهنگی و آموزشی و اقتصادی به نهادهای محلی در این راستا هستند. بحث جناب برزن از مذهب هم اشتباه است، چون کلیات در قانون اساسی تصریح میشود و قطعاً مناطق حق نقض قانون اساسی سراسری را ندارند.

  3. در انقلاب مشروطه در مرحلۀ اول مردم خواهان تأسیس حکومت قانون و در نتیجۀ آن تأسیس عدالتخانه و مجلس شدند پس از تأسیس ملس شورای ملی مشخص شد که تأسیس یک مجلس در پایتخت بسنده نیست و نمیتوان همه چیز را بدان ختم کرد. در مرحلۀ دوم مقاومت ۱۱ ماهۀ تبریز به وقوع پیوست که خواست تأسیس انجمنهای ایالتی و ولایتی را مطرح کرد و در نهایت به تصویب متمم قانون اساسی و قانون انجمن های ایالتی و ولایتی انجامید. انجمن ایالتی و ولایتی یعنی در هر ایالت و ولایت نیز باید یک مجلس محلی تأسیس شود. رژیم پهلوی اولاً ایالات و ولایات را که دو سطح مختلف از خودمختاری بودند از بین برد و در ۱۳۱۶ کل کشور را به صورت غیرقانونی به استانها تقسیم کرد. ثانیاً پس ا زمدتی انجمنها را تعطیل کرد و تا ۱۳۴۲ زیر بار تأسیس انجمن ها نرفت. پس از انقلاب هم همین مسئله با تأسیس شورای شهر در جریان مقاومت سنندج تجربه شد که منجر به تصویب شوراهای شهر و روستا البته با قید اسلامی در قانون شد که باز هم رژیم تا ۱۳۷۷ زیر بار اجرای آن نرفت و

  4. اگر بپذیریم ساختار سیاسی و مدیریتی کشور بر پایه آزادی و دمکراسی باشد آنوقت این دو مفهوم تمام ساکنین ساکن در جغرافیای ایران فعلی را در بر می گیرد و تمام ساکنین شهروند ایرانی با حقوق برابر خواهند بود
    دیگر چیزی بنام دمکراسی محلی و منطقه ای معنی نخواهد داشت مانور دهنده روی این شکل از دمکراسی نوعی قوم خواهی را مد نظر خواهد داشت

  5. آقای آبدانان مگر دمکراسی و حکومت مردم شکل خاص منطقه ای دارد؟؟ نوشته اید “ در هر مدل سیاسی‌ای که برای آینده‌ی ایران مطرح شود ما پژاک، از «دموکراسی محلی و منطقه‌ای» حمایت می‌کنیم، به‌گونه‌ای که هر منطقه با توجه به فرهنگ و هویتش از «مدیریت دموکراتیک» خاص خود برخوردار باشد.” دمکراسی منطقه ای و محلی دیگر چه صیغه ایست؟ این ایده من درآوردی یعنی اینکه یک‌ گروه برداشت خود را منجمله حاکمیت مذهب بر یک منطقه حاکم‌ کند. همان کاریکاتوری که کشورهای دارای حاکمیت های استبدادی مثل ایران مدعی اش هستند. دمکراسی و حاکمیت مردم یعنی انتخاب و نظارت مستقیم آنها بر حاکمان و‌ حاکمیت. شما یا اینرا در کلیت حاکمیت بر ایران به هر شکل آن حتی فدرالیسم می بینید یا کشور کردستان. اگر دومی در نظرتان هست باید انرا واضح و با شجاعت طرح و دمکراسی و حاکمیت را در آن فرض معنی کنید. یا دمکراسی و حاکمیت مردم بر کلیت کشور برقرار می شود و یا ناقص و ناکارآمد خواهد بود. مثالش هم سوریه و وضعیت شکننده و در معرض فروپاشی رژاوا است.

پاسخ دادن به امیر ایرانی لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی