حمایت از همه جنبش‌های اعتراضی و مردمی؛ نه نفی و نه مصادره – ب. داور 

غیر قابل انکار است که هرگاه در عکس‌العمل به ناکارآمدی نظام و فروپاشی فرهنگی و اقتصادی اعتراض، اعتصاب و جنبشی مدنی مردم را به خیابان‌ها می‌کشاند هم خواسته‌های مردم دقیق‌تر و رادیکال‌تر می‌شود و هم متاسفانه خشونت و جنایات نظام استبداد و فساد بیشتر. در نتیجه هر روز تاخیر در گذار از جمهوری اسلامی هزینه این گذار برای دستیابی به عدالت اجتماعی و دادخواهی، با تاکید بر مسیرهای غیرخشونت‌آمیز (در حین حفظ حق دفاع از خود در مقابل خشونت دولتی) برای تغییرات اساسی در ایران را بالاتر می‌برد. پس بدون تردید حمایت از همه جنبش‌های اعتراضی واجب است تا آن جرقه نهایی سرنگونی نظام قرون وسطایی را رقم بزند.

اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان خواهان عبور از نظام منفور آخوندی هستیم ولی دستیابی به این خواسته نیازمند تحلیلی فراتر از شعار و ساده انگاریست. مطمئنا همه ما می‌خواهیم که ولی‌فقیه نباشد و برنگردد، دین از سیاست جدا شود و جدا بماند و آزادی‌های فردی، حقوق شهروندی و مدنی ضمانت قانونی داشته باشند، برابری زن و مرد در قانون نوشته شود، قوه قضائیه مستقل باشد و حکومت خردمندانه در چارچوب منشور ملل متحد، حقوق بشر و به رسمیت شناخته شدن حقوق اقلیت‌ها عمل کند.

با شباهتی غیر قابل انکار جمهوری اسلامی مثل سال‌های آخر نظام شاهنشاهی، قبل از انقلاب ۵۷ آنچنان صداهای مخالف را سرکوب کرده که پیشبینی آنچه خلاء سیاسی کنونی را بعد از براندازی نظام آخوندی  پر خواهد کرد بسیار مشکل شده. و احتمالا به همین علت است که جنبش‌های اعتراضی در ایران بیشتر منعکس کننده تکثر و نبود سرمایه اجتماعی در جامعه معاصر است تا حرکتی سازمان یافته با برنامه و رهبری‌ای همه پسند.

پس امروزه روز سئوال نباید دیگر این باشد که آیا چگونه می‌خواهیم از این نظام عبور کنیم و حتی نباید در این فرایند معطل رهبری و سازمان‌دهی برای کنار زدن ولایت‌فقیه شویم. چون ممکن است از وقایع عقب بیافتیم. مبارزات و مقاومت‌های شجاعانه‌ای که منجر به سقوط نظام ولایت‌فقیه خواهند شد به اوج خود رسیده و تا وقتی که خواسته یا ناخواسته به بقای این نظام از خارج از کشور کمک نرسد، این نظام رفتنی است. ولی از آنجائیکه این گذار بدون شک پرهزینه خواهد بود به دو سئوال  مهم باید بپردازیم.

 اولین سئوال این است که خلاء موجود را چه کسی با چه پیشینه‌ی تجربی و هویتی/سیاسی  پر خواهد کرد. و سئوال دوم اینکه چه ساز و کار نهادی برای ایران امروز حداقل در گفتمانش اولویت و اهمیت را به آزادی‌های فردی، ضمانت قانونی حقوق شهروندی و مدنی، برابری زن و مرد در قانون و استقلال قوه قضائیه می‌دهد و متعهد می‌شود تا در چارچوب منشور ملل متحد، حقوق بشر و به رسمیت شناخته شدن حقوق اقلیت‌ها عمل کند. این موضوع حیاتی فراتر از کاریزمای شخصی و نقش سمبلیک این یا آن شخصیت است.

تاریخ معاصر نشان داده که در انتظار ساز و کار قدیمی حزب و رهبر و سازماندهی نشستن چه بسا گذار را به تاخیر می اندازد و امکان سوء‌استفاده از خلاء موجود را بالا می‌برد. اگر هرج و مرج موجود  این روزها در سیاست‌ورزی ما را از تمرکز بر اصل مطلب در گذار از جمهوری اسلامی دور کند ممکن است غافلگیر شویم.

گذار از دیکتاتوری لزوماً به یک رهبر واحد و مرکزی نیاز ندارد؛ بلکه می‌تواند توسط عوامل و بازیگران مختلفی، از جمله جنبش‌های جمعی یا نخبگان سیاسی موجود، هدایت شود. گذار ممکن است توسط یک شورا یا مجموعه‌ای از رهبران به جای یک فرد واحد مدیریت شود. موفقیت یک گذار اغلب کمتر به حضور یک رهبر خاص و بیشتر به ایجاد نهادهای جدید، مدیریت پویایی قدرت در بین گروه‌های مختلف و توسعه فراگیری و دربرگیرندگی در قانون اساسی برای تنظیم انتقال قدرت بستگی دارد.

تنها گروه معترضی که مدعی رهبری جنبش است سلطنت‌طلبان هستند که رضا پهلوی را به عنوان سمبل رهبری برای دوره گذار از حدود چند سال پیش با سرمایه‌گذاری بالای رسانه‌ای مطرح کرده‌اند. پس مسئله در این بزنگاه تاریخی شخص رضا پهلوی نیست بلکه مهم این است که به نقش سمبلیک او و آنهائیکه می‌خواهند از نوستالژی ایجاد شده در بین مردم استفاده کنند باید دقت داشت. هدف این تحلیل نفی این نوستالژی نیست بلکه هشداری است برای فراموش نکردن مطالبات مترقی و ضد دیکتاتوری یعنی نهادینه‌شدن آزادی‌های فردی، ایجاد ضمانت قانونی برای حقوق شهروندی و مدنی، نهادینه‌شدن و در قانون نوشته‌شدن اصل برابری زن و مرد، جدایی دین از سیاست تا  ایجاد قوه قضائیه مستقل  و حکمرانی در چارچوب منشور ملل متحد، حقوق بشر و به رسمیت شناخته‌شدن حقوق اقلیت‌ها.

پادشاهی خواهان طی دهه گذشته شدیدا به هر کسی که در ایران با خون دل، با تلاش و با جان به در بردن از سانسور و شکنجه‌ی سیستماتیک اعمال شده در جمهوری اسلامی چه در عرصه ورزشی، هنری یا علمی به موفقیت‌هایی دست پیدا کرده اند، انگ همکاری با جمهوری اسلامی زده‌اند و اقلیت‌های قومی آسیب دیده را تحقیر کرده و به دموکراسی خواهان مثل نومحافظه کارانی که به آنها دل بسته‌اند انگ تروریستی می‌زنند.

نوستالژی معاصر برای نظام شاهی به چه معنی است؟ آیا مشروطه‌خواه هستیم؟ مثل دانمارک وانگلیس؟ یا سلطنت مطلقه می‌خواهیم که خیلی هم با ولایت‌فقیه فرقی ندارد. پادشاهی خواهی معاصر و رسانه‌ای شده ایرانی عمدتا بر سه اصل استواراست. اول اینکه زن‌ستیز هستند یعنی حتی از سلطنت‌طلبی هم گریزانند، شاه می‌خواهند و جایی هم برای ملکه قائل نیستند. دوم اینکه به ژن خوب خودشان یا حداقل رهبرشان ایمان دارند، حال آنکه چرا این ژن برتر فقط در خاندان پهلوی انباشته شده و در خانواده سلطنتی قاجار یا زند یا غیره نباید احیاء شود مشخص نیست. سوم، پادشاهی‌خواهان قائل به یک مفهوم غیر دربرگیرنده ایرانی/آریایی هستند که کرد، بلوچ، آذری و عرب ایرانی را تحقیر می‌کند. سلطنت‌طلبان شعار خدا شاه میهن می‌دهند و در مقابل شعار زن زندگی آزادی هم از بیان شعار جعلی مرد-میهن-آبادی ابایی نداشتند.

به این دلایل باید مبارزات و اعتراضات شجاعانه مردم را به تردید در چرایی حرکتی انحصارطلبانه از جانب پادشاهی‌خواهان آگاه کرد. بدون تردید سلطنت‌طلبی در فرهنگ و پیشینه ایرانیان جایگاهی دارد و در نتیجه پادشاهی‌خواهان بخشی از صداهای موجود در براندازی جمهوری اسلامی هستند، اما نمی‌توان و نباید سایر کنشگران نظیر معلمان، بازاریان، دانشگاهیان، کارگران، زنان، حاشیه‌نشینان و طبقهٔ متوسط را که ائتلافی ناهمگون و شبکه‌ای از نارضایتی‌ها را شکل داده‌اند نادیده گرفت یا نقش آنها را کم رنگ جلوه داد. سونامی براندازی جمهوری اسلامی و ولایت‌فقیه هر روز قوت بیشتری پیدا می‌کند و پادشاهی‌خواهان می توانند سوار بر این موج شوند ولی نه در مقام رهبری و نه به صورت انحصاری با مصادره کلیت جنبش.

آیا رضا پهلوی سمبل مقاومت در مقابل جمهوری اسلامی است یا بوده؟ کارنامه او در مورد واکنش به کشتار ۶۷، قتل‌های زنجیره‌ای، جنبش سبز، یا حتی انقلاب مهسا خیلی درخشان نیست. دقیق‌تر بگوییم رضا پهلوی سمبل پادشاهی است.

هیچ کس نمی‌داند که بدون فراخوان رضا پهلوی برای حضور مردم در ۱۸ دیماه، اعتراضات خود جوش با چه حدت و شدتی ادامه می یافتند. دعوت از ترامپ و نتانیاهو برای مداخله در به سرانجام رسیدن مبارزات مردمی مسبب جنایات رژیم آخوندی نیست چون به خوبی می‌دانیم که رژیم فاسد ولایت‌فقیه حتما به سرکوب وحشیانه هر اعتراضی که مردم را به خیابان بکشد دست می‌زده اما آیا این دعوت با خرد جمعی ایرانیان، و یا با خشونت‌پرهیزی در اعتراضات همسوست؟ به هر تقدیر بر ماست که از همه جنبش‌های مردمی در جهت گذار از جمهوری اسلامی بدون اصرار به هژمونی‌ای که برای خود قائل هستیم حمایت کنیم. مقاومت در مقابل حکومت فاسد و مرتجع مردم را به گذار از جمهوری اسلامی امیدوار می‌کند و امید به عبور از این نظام ظالم مقاومت و اعتراض را تا براندازی تقویت می‌کند و دادخواهی و پاسخ‌طلبی از مسئولین را نهادینه می‌کند.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

یک پاسخ

  1. رضا پهلوی نشان داد که هوشیارانه با تیمی نسبتا بهتر از قبل از اعتراضات بهمن با همکاری مستقیم یا غیر مستقیم با جمهوری اسلامی، سو استفاده کرد و موقعیت خود را در شرایط انتخاب بین بد و بد تر فعلی ارتقا داد.
    این نشان از افزایش تندس مردم بی دفاع به اوست . این نکات را چپ باید بطور جدی دوباره ارزشیابی کند.در مورد مجاهدین هم که در منگنه ولایت و شاه قرار گرفته اند و توانایی های ویژه ای علیه حاکمیت دارند هم تجدید نطر کند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی