با وجود نام جمهوریت که این نظام آخوندی یدک میکشد در عمل و با قید ولایت مطلقه فقیه حداقل انتظار از دموکراسی یعنی تضمین انتقال قدرت از یک رهبر به رهبر بعدی از طریق یک فرآیند آزاد، بدون خشونت و عادلانه (اکثرا از طریق انتخابات با حق رای عمومی) هیچوقت محقق نشد ولی آیا در گذار از این نظام فاسد و جنایتکار فرصت چنین انتظاری برای مردم ایران باقی مانده است؟
بعضی دوستان و همراهان به درستی به جو ناامیدی در عموم سطوح جامعه اشاره میکنند و اینکه نباید گذار از جمهوری اسلامی را به تاخیر انداخت. چرا که هر روز تاخیر در گذار از جمهوری اسلامی برقراری دموکراسی را پر هزینهتر میکند و میگویند که باید مقاومت در مقابل نظام حاکم را بر امید به برون رفت از این انزوا و فقر و ناامنی گره زد چرا که امید مقاومت را میسر میکند و مقاومت تکیهگاه امیدواری است.
و بعضی دیگر که دغدغه مقاومت ضدامپریالیستی در غزه و لبنان را نسبت به وضعیت اسفبار کنونی ایران ارجح میپندارند، میگویند شاید نارضایتی مردم از این نظام به آن حدی نرسیده که همه گیر باشد والا چطور هنوز در هر تعطیلی بزرگراهها به سمت شمال مسدود میشوند و یا میزان مصرف آب و برق و گاز سرانه مملکت را مثال میزنند که از معدل جهانی بسیار بالاتر است. البته لازمه تاریخی برای گذار از نظام فاشیستی فقر مطلق همگانی نیست. بلکه این ناکارآمدی نظام حاکم است که در شرایطی خاص با جرقهای به بحران موجودیتی آن نظام ختم میشود.
جنگ دوازده روزه هم نشان داد که ایرانیان با وجود بیاعتمادی مطلق به نظام حاکم به آسانی گول وعده و وعیدهای حکومتهای خارجی را نمیخورند که تا میگویند به خیابانها بریزید آنها هم راه بیافتند اما در عین حال از شعار نه غزه، نه لبنان جانم فدای ایران هم عقب نمینشینند.
یکی از ارکان هویتساز انقلاب ۵۷ گفتمان عدم تعهد بود که در شعار نه غربی و نه شرقی سیاست خارجی خلاصه میشد. ولی جمهوری اسلامی به مرور زمان و با ترس از اعتراضات داخلی به ترویج حکومت دینی جهان شمول و قرون وسطایی ایدولوژیکی متوهم شد که عدم تعهداش به شرق یا غرب را به تقابل با آنها تبدیل کرد تا با هدف فرافکنی مشکلات داخلیاش ناکارآمدی خود را به گردن دشمنی که خود ساخته بود نسبت دهد.
علی خامنهای میگوید که اختلاف ما و آمریکا، ذاتی است و نه تاکتیکی. او همچنین گردش به سمت شرق را در جامه حمایت از چند قطبی شدن دنیا ارایه میدهد اما ریشه اصلی اختلافات جمهوری اسلامی با امریکا تناقض نهادینه در مرام ایدئولوژیک جمهوری اسلامی است که میخواهد همه دنیا را به سمت حکومت اسلام ناب محمدی (یعنی تک قطبی مطلق) هدایت کند که یک تک قطبی مطلق گرا، متحجر و واپس گراست.
گویا سران جمهوری اسلامی از اهمیت موقعیت استراتژیک ایران در وضعیت ژئوپولیتیکی منطقه آنچنان غافل شدند که به هیچ و پوچ هلال مقاومتشان علیه غرب را به کاسه گدائی از شرق تبدیل کردند و آخرین سمبل اقتدار حکومتشان یعنی تامین امنیت مردم را نیز به باد دادند.
حکومت آخوندی که دیگر سکان کشتی شکستهاش را نیز به دست دزدان دریایی مزدور خود سپرده با پافشاری بچگانه مملکت را به انزوای کم نظیری نیز کشانده که مرتبط است به بلند پروازیهای اتمیاش و بازخورد این لجاجتها که با فعال شدن مکانیزم ماشه همه تحریمهای سازمان مللی را ذیل بند هفت منشور ملل متحد بازگرداند تا دوباره جمهوری اسلامی به عنوان عنصری نامطلوب برای جامعه جهانی و صلح منطقهای شناخته شود. راهی که حتی حمله نظامی به ایران را نیز هموار میکند، آن هم در شرایطی که جمهوری اسلامی بسیار ضعیف شده است.
از همان وقت که خمینی با تایید تصرف سفارت امریکا در تهران عرف دیپلماتیک را زیر پا گذاشت تا وقتی که احمدینژاد تحریمهای یکجانبه و چند جانبه بینالمللی را کاغذ پارههایی بیش ندانست توهم جمهوری اسلامی و سرکردگان آن آشکار شده که گویی ممکن است کشوری در انزوا بتواند صدایش را در قامت مرجعی جهانی بلند کند. آنها الگوی اتمی شدن کره شمالی منزوی را چون راز بقای خود میدانند ولی نمیبینند که کره شمالی با هیچ رخداد جهانی به غیر از المپیک در ارتباط یا درگیر نیست اما جمهوری اسلامی که به دروغ خود را نماینده اسلام ناب محمدی میداند (در حالیکه شیعی است) و فقط با پرداخت بیحد و حصر پول و تجهیزات جایی برای خود در منطقه ایجاد کرده به دنبال دشمنتراشی است. ایران وسعتی سیزده برابر کره شمالی دارد با جمعیتی نزدیک به چهار برابر، با بستن تنگه هرمز یکی از مهمترین شاهراههای دریایی دنیا را میتواند ببندد و ناگفته نماند که منابع طبیعی جذاب ایران خصوصا نفت و گاز در دنیا کم نظیر است. کره شمالی از هیچیک از این نکات برخوردار نیست و چندین دهه است که کره شمالی حرفی ایدئولوژیک هم برای زدن ندارد ولی ایران با کوبیدن بر طبل اسلام ناب محمدی خود را مستقیما در تیررس کشورهای غیرمسلمان که با مهاجرت مسلمانان دست و پنجه فرهنگی و اجتماعی نرم میکنند قرار میدهد تا جایی که صدراعظم آلمان در طی جنگ دوازده روزه میگوید اسراییل «زحمت ما را میکشد». پس کره شمالی در انزوا خزیده و با دنیا کاری هم ندارد ولی جمهوری اسلامی برای دنیا شاخ و شانه و خط و نشان میکشد، دنیایی که با کره شمالی کاری ندارد ولی حتما نخواهد گذاشت که جمهوری اسلامی با علم غرب ستیزی پا از گلیم خود فراتر بگذارد.
فروپاشی یک رژیم اقتدارگرا وقتی مبتنی بر اجماع نظر نسبی نباشد ممکن است به گذار به دموکراسی ختم نشود، و اینجاست که حرف از کودتا به میان میآید. اگرچه ممکن است که کودتای رضاخان سردار سپه علیه قاجاریه را آنها که شعار رضا شاه روحت شاد میدهند از خاطر برده باشند ولی بحث کودتا به دست انگلیس و آمریکا از دوران مصدق تا به امروز در اذهان ایرانیان کماکان زنده است. اسناد موجود هم حکایت از دلواپسی اطرافیان خمینی دارند که در آستانه موفقیت انقلاب ۱۳۵۷ کماکان بعضی سیاستمداران با تجربه که گذار از سلطنت را خواهان بودند با اشراف به قوه قهریه نظام حاکم و ساواک و ذات انحصار طلب پادشاهی دلواپس کودتایی از نوع ۲۸ مرداد بودند.
ماهیت وجودی نهادی چون حفاظت اطلاعات سپاه که وظیفهاش جلوگیری از نفوذ و کودتا علیه ولی فقیه است نیز منعکسکننده هراس دائمی نظام از عمیق شدن شکاف از درون را منعکس میکند.
در چنین لحظآتی اگر جامعه مدنی غافلگیر شود، امکان کودتا یا قدرتگیری یک جناح نظامی افراطی وجود دارد اما اگر شبکههای مدنی، سیاسی و روشنفکری آماده باشند، شاید بتوان گذار کمهزینهتری رقم زد و در میان این تناقضات است که جسته و گریخته در محضر ناکارآمدی، ورشکستگی و خشونت ضد مردمی حاکمان جمهوری اسلامی حرف از کودتا به گوش میرسد. از یک سو بعضی مفتخوران شعار سیاسی بده، اصلاحطلبان را به خیانت یا حتی گرایش به سمت کودتا علیه نظام جمهوری اسلامی متهم میکنند. و از آن سو میگویند که کودتای سپاه علیه دولت به اصطلاح اصلاحطلب به گوش نرسد بر این اساس که اگر نرمش به خرج دهید و باب مذاکره با غرب را دوباره باز کنید نفوذیها میآیند و از طرفی دیگر اصلاح طلبان به حاکمان هشدار میدهند که اگر در داخل نرمش به خرج ندهند نظام از دست خواهد رفت.
و یا مثلا نقل قول میشود از سردار رحیم صفوی، مشاور خامنهای، که در جریان جنگ دوازده روزه اسرائیل برای کودتا تلاش میکرده، یا سازمانهای دروغ پراکنی جمهوری اسلامی به عملگرایان که عمدتا همان اصلاحطلبان فاسد هستند مثل روحانی و حسن خمینی یا جبهه پایداری و احمدینژاد و چند فرمانده سپاه اتهام میزنند که میکوشند غرب را به یک شبهکودتا در قالب برکناری خامنهای راضی کنند تا بقای نظام تضمین شود.
شاید باید نتیجه گرفت که همه این جریانات بیشتر جنگ قدرت است بین باندهای درون نظام که میخواهند با تقویت ارتجاع و تحجر از آخرین نفسهای ولایت فقیه منتفع شوند و برای اندک زمانی هم که شده انحصار خود بر فساد نهادینه در همه ارکان نظام را مسلط کنند. این تکاپو بین جناحهای درون نظام که اخبار آن جسته و گریخته فاش میشود یا «جنگی است زرگری» یا «دعوایی بر سر لحاف ملا» که نه دردی را از ایران دوا میکند و نه از ایرانیان؛ و فقط ایجاد فضائی نظامی- کودتایی میکنند که بر میزان سرکوب و اختناق بیافزایند.
پس اگر بوی کودتا میآید… کودتایی نیست مثل شیلی که توسط ژنرالهای فاشیست علیه دولت آلنده که با آرای مردم انتخاب شده بود و با حمایت ایالت متحده آمریکا انجام شد، و نه کودتاهای به اصطلاح «خوب» – یا کودتاهایی علیه دیکتاتوریهایی که راه را برای دموکراسی هموار میکنند و حرکتی دموکراسی خواهانه هستند مثلا در پرتغال در سال ،۱۹۷۴ مالی در سال ۱۹۹۱ و گینه بیسائو در سال ۲۰۰۳. چون جمهوری اسلامی آنچنان خلع سیاسیای ایجاد کرده که فقط باندهای ذینفع در بقای ولایت مطلقه فقیه به «اطلاعات، تفنگ، پول، روزنامه، خبرگزاری و دیگر مظاهر قدرت» دسترسی دارند. تجربه نشان داده که حتی عاملان این قبیل کودتاها نیز معمولاً دیکتاتوری را برکنار میکنند تا دیکتاتورهای جدیدی را روی کار آورند و بسیاری از این کودتاها نیز خود منجر به افزایش نقض حقوق بشر میشوند.
یکی از دست آوردهای جنبشهای مردمی و محلی معطوف به حفاظت از محیط زیست تعریف تازهای از درهم تنیدگی امید و مقاومت را ارایه میدهد که آن را تابآوری میخوانیم. در اینجا تابآوری نه فقط به معنی تحمل فشار است بلکه به این معنی است که میتوانیم در برساختن آیندهای پایدارتر از این بحران عبور کنیم و برای نسل آینده ساز و کار مدنی مطلوب با روزمرگیای را مهیا کنیم که در آن عدالت اجتماعی با در برگیرندگی اقلیتها، سیاست را از ایمان جدا میسازد و با اتکا به منابع طبیعی و استعدادهای موجود دوباره فرهنگ و میراث ایرانیان را خلاقانه ارج میگذارد. اگر ما به گذار از جمهوری اسلامی با تکیه به عدم خشونت متعهد هستیم مطمئنا دفاع از خود را مشروع میدانیم ولی حتما جنگ تحمیلی خارجیان را هم نمیپسندیم و به هیچ وجه از مسئول دانستن سران این نظام زور و ارتجاع حاکم برای ایجاد این ناامنی هم کوتاه نمیآییم.






یک پاسخ
در این حکومت مرتبا کودتا برای تثبیت حکومت ولایی صورت گرفته است و اکنون هم ادامه دارد تا محو جمهوریت !
آیا مبارزه مدنی توان ترمز آنرا دارد!؟
از شواهد بخصوص آتش زدن جنگل های شمال میتوان به این نتیجه رسید که حاکمیت از مبارزه مسلحانه چریکی ترس دارد و خود را برای آن آماده میکند، به زبان دیگر جنگ چریکی و جنگ داخلی را به مردم تحمیل میکند.