تحولات ایران و امنیت منطقه از نگاه همسایگان؛ میان سقوط فوری و فرسایش بلندمدت – محمد الرمیحی

در شرایطی که تحولات داخلی ایران با دقت از سوی همسایگان و بازیگران منطقه‌ای دنبال می‌شود، ارزیابی مسیر آینده این کشور به مسئله‌ای امنیتی در خاورمیانه بدل شده است. محمد الرمیحی، استاد جامعه‌شناسی سیاسی دانشگاه کویت، در یادداشتی که در روزنامهٔ «الشرق الاوسط» عربستان منتشر شده، دو سناریوی محتمل پیش‌روی ایران؛ سقوط ناگهانی یا فرسایش تدریجی را بررسی می‌کند. او پیامدهای هر یک از این مسیرها را برای امنیت و ثبات منطقه، به‌ویژه کشورهای حوزه خلیج، تحلیل می‌کند.

***

 الشرق الاوسط– ممکن است هر ناظری که تحولات داغ ایران را دنبال می‌کند، با مشاهده رخدادهای میدانی و جاری، هنگام ارزیابی حوادث آینده، در دام برداشت‌های شتاب‌زده بیفتد. نخستین بار نیست که این اعتراضات گسترده، علیه نظامی شکل می‌گیرد که حدود پنج دهه پیش بر پایه یک ایدئولوژیک (تئوکراتیک)، بنا شد.

نسل‌های جدیدی در حال ظهورند که جسورتر و کم‌هراس‌ترند؛ اقتصاد کشور نیز زیر فشار تحریم‌ها و سوء‌مدیریت به لرزه افتاده، و ساختاری که در برابر تغییر مقاومت می‌کند و مانع تحقق یک تحول سیاسی قاطع می‌شود. در اینجا این پرسش محوری مطرح می‌شود: آیا ایران سرانجام به سوی یک انفجار بزرگ حرکت می‌کند، یا در مسیر فرسایش تدریجی قرار گرفته که در نهایت به تغییری از درون خود نظام می‌انجامد؟ سناریوهای گوناگونی در این باره مطرح است.

مهم‌ترین پرسش برای کشورهای خلیجی این است که کدام‌یک از این دو مسیر، در کوتاه‌مدت و میان‌مدت، تأثیر عمیق‌تری بر امنیت و ثبات آن‌ها خواهد گذاشت: یک تغییر بزرگ و پیش‌بینی‌ناپذیر، یا فرسایشی آهسته در منطقه‌ای که تاب امور غیر مترقبه را ندارد؟ هر دو مسیر دربردارنده هزینه‌هایی جدی برای امنیت کشورهای خلیجی هستند.

سناریوی نخست، یعنی انفجار بزرگ، بر این فرض استوار است که خشم اجتماعی تا نقطه بی‌بازگشت انباشته شود. تحقق این سناریو مستلزم هم‌زمانی چهار عامل است: قیامی سراسری که از کلان‌شهرها فراتر رود؛ شکافی واقعی در هسته سخت حاکمیت؛ فضایی بین‌المللی که یا اجازه دهد یا چشم خود را بر بروز تغییر ریشه‌ای در تهران ببندد؛ و در نهایت، وجود رهبری با برنامه‌ای روشن و چهره‌هایی قابل قبول.

تا این لحظه، این عناصر به‌طور هم‌زمان موجود نیستند. جامعه ایران ملتهب است، اما از سازمان‌دهی و رهبری منسجم محروم مانده؛ نظام سیاسی همچنان انسجام خود را حفظ کرده و جامعه جهانی نیز ـ دست‌کم تا این لحظه ـ با ایران همچون مسئله‌ای که باید مهار و مدیریت شود، برخورد می‌کند، نه نظامی که باید سرنگون شود؛ زیرا حتی هزینه بقای آن، کمتر از هزینه یک تغییر غیرمحاسبه‌شده ارزیابی می‌شود.

از منظر امنیت منطقه خلیج، انفجار ناگهانی، خطرناک‌ترین سناریو به شمار می‌آید. فروپاشی مرکزی دولت ایران می‌تواند دروازه‌های آشوب داخلی، واگرایی قومی و منازعه بر سر قدرت و سیطره بر نهادهای دولتی را به همراه احتمال سرریز خشونت به منطقه بگشاید. افزون بر این، هر خلأ راهبردی در ایران به‌سرعت پای مداخلات مستقیم منطقه‌ای و بین‌المللی را باز خواهد کرد؛ امری که منطقه خلیج را بار دیگر به کانون یک رویارویی باز و پیش‌بینی‌ناپذیر از حیث پیامدها و بازه زمانی بدل می‌سازد؛ سناریویی که اغلب بازیگران تأثیرگذار می‌کوشند از آن پرهیز کنند.

در مقابل، به‌نظر می‌رسد سناریوی دوم، یعنی فرسایش تدریجی، با واقعیات موجود سازگارتر است. در این مسیر، نظام یک‌باره فرو نمی‌ریزد، بلکه به‌تدریج و از درون، زیر فشار اقتصاد، جامعه و دگرگونی نسل‌ها داخل نخبگان حاکم، تغییر می‌کند. نشانه‌های این فرسایش آشکار است: عقب‌نشینی گفتمان انقلابی به نفع زبان مصلحت، افزایش رویکرد عمل‌گرایانه در نهادهای دولتی، تعمیق شکاف میان دولت و جامعه، و تبدیل اعتراضات از رویدادی استثنایی به وضعیتی مزمن که به‌طور دوره‌ای تکرار می‌شود.

این مسیر به دلیل این که نظام حاکم با معادله‌ای پیچیده روبه‌روست، بیش از پیش تقویت می‌شود، زیرا از یک‌سو در پی دستیابی به برنامه هسته‌ای است که منابع مالی عظیمی برای آن هزینه می‌کند که به تحمیل محاصره و فشار بین‌المللی علیه آن می‌انجامد.

از سوی دیگر، نظام هم‌زمان می‌خواهد اقتصاد خود را احیا کرده و از انزوای سیاسی و اقتصادی بیرون آید. جمع کردن این دو هدف، اما، تقریباً ناممکن به نظر می‌رسد؛ چرا که دشمنی با قدرت‌های اصلی جهان و اقدام به تحریک آن‌ها ـ چه از طریق پیشبرد سطح غنی‌سازی و چه با استفاده از بازوهای مسلحِ طبقه‌بندی‌شده به‌عنوان گروه‌های تروریستی که در پیرامون منطقه دست به بی‌ثبات‌سازی می‌زنند ـ هرگونه فرصت برای یک بهبود اقتصادی واقعی را از میان می‌برد. در نتیجه، سیاست‌هایی که قرار بود به قدرت منجر شوند، در عمل به ضعف و ناتوانی می‌انجامند.

این معادله، توان ایران را در همه ابعاد اقتصادی و سیاسی فرسوده و در میان افکار عمومی، امید به برون‌رفت از بن‌بست در آینده نزدیک را از میان برده است. هم‌زمان با افت سطح معیشت و فرسایش طبقه متوسط، اعتراضات مردمی افزایش یافته و فاصله این اعتراضات از نظر زمانی به یکدیگر نزدیک‌ شده‌است.

در اینجا مقایسه با ونزوئلا به‌عنوان نمونه‌ای معنادار مطرح می‌شود. ونزوئلا بر ایدئولوژی‌ سخت و انعطاف‌ناپذیر پافشاری کرد که به فروپاشی شدید اقتصادی، تحریم‌های بین‌المللی و اعتراضات گسترده انجامید، اما سقوط سریع نظام را در پی نداشت. آنچه رخ داد، فرسایش تدریجی دولت و جامعه بود؛ در حالی که حاکمیت به‌واسطه کنترل سنگین امنیتی و هم‌پیمانی‌های خارجی، سرپا ماند. زمانی که مادورو بازداشت شد، عده‌ای در خیابان‌ها شادی کردند و آنچه از نظام باقی مانده بود، خود را برای همکاری آماده ساخت. این الگو نشان می‌دهد که نظام‌های ایدئولوژیک می‌توانند برای مدت طولانی دوام بیاورند، حتی زمانی که به‌جای توسعه، فقر را مدیریت می‌کنند؛ مگر آنکه تغییری در رأس رهبری اصلی رخ دهد.

ایران، البته، ونزوئلا نیست؛ اما ممکن است با تفاوت‌هایی در مضمون و زمان‌بندی، در مسیری مشابه حرکت کند. ایران کشوری منطقه‌ای با جاه‌طلبی‌های امنیتی و پیرامونی ملتهب است؛ موضوعی که هزینه فرسایش آن را برای محیط پیرامونی‌ ایران، افزایش می‌دهد. با این همه، تداوم نظام همراه با فرسایش دولت و جامعه، همچنان سناریویی واقع‌بینانه است؛ به‌ویژه اگر معادلات بین‌المللی تغییر نکند یا شکاف داخلی سرنوشت‌سازی در آن، شکل نگیرد.

این سناریو برای کشورهای حوزه خلیج، دربردارنده پارادوکسی حساس دارد: فرسایش تدریجی از انفجار فراگیر کم‌خطرتر است، اما در بلندمدت آزاردهنده‌تر. ایرانِِ گرفتار بحران داخلی ممکن است بیش از پیش به صدور بحران‌های خود و استفاده از عرصه‌های منطقه‌ای به‌عنوان ابزار فشار، گرایش پیدا کند. در عین حال، این فرسایش، پنجره‌ای محدود برای مدیریت تنش را از طریق درگیری‌های کوچک و برق‌آسا، می‌گشاید.

امنیت منطقه خلیج نه با انتظار برای لحظه سقوط بزرگ در تهران حفظ می‌شود و نه با مدیریت تنش در افق‌های میان‌مدت یا بلندمدت؛ بلکه با درک عمیق مسیر فرسایش ایران یا احتمال بروز حوادث ناگهانی پیش‌بینی‌نشده، و آمادگی برای پیامدهای سناریوهای مختلف و مهار مخاطرات آن‌ها تضمین می‌شود؛ بی‌آنکه منطقه به تحمل هزینه یک تقابل فراگیر کشانده شود. این امر مستلزم سیاست‌هایی منسجم، بلندمدت و صبورانه در منطقه خلیج است که میان بازدارندگی و تعامل محتاطانه، توازن برقرار کند و ثبات منطقه‌ای را از پیامدهای فروپاشی آهسته یا ناگهانی، مصون بدارد.

پایان سخن این که سیاست، «هنرِ پرهیز از فاجعه است.»

نویسنده: محمد الرمیحی: استاد جامعه‌شناسی سیاسی در دانشگاه کویت و مشاور پیشین دولت کویت

منبع: روزنامه الشرق الاوسط

برچسب ها

در حالی که دونالد ترامپ تهدید کرده است حمله بعدی آمریکا به ایران «بسیار بدتر» از حمله پیشین در جنگ دوازده‌روزه خواهد بود، تهران هشدار داده هرگونه تعرض با پاسخی «دردناک‌تر از قبل» روبه‌رو می‌شود. هم‌زمان، گمانه‌زنی‌ها درباره تأثیر جنگ بر کشورهای خلیج فارس و تمایل و نقش آن‌ها در یک رویارویی احتمالی شدت گرفته است؛ همسایگان ایران میان هراس از فروپاشی جمهوری اسلامی و نگرانی از بازتولید یک قدرت تهاجمیِ زخمی، در حال سبک‌سنگین کردن سناریوها هستند.
در پسِ ظاهر همکاری میان پادشاهی‌های خلیج فارس، رقابتی خاموش اما فزاینده در حال شکل‌گیری است. عربستان سعودی و امارات متحده عربی هر یک می‌کوشند از اقتصاد، لجستیک، جنگ نيابتی و بحران‌های منطقه‌ای به عنوان اهرم قدرت استفاده کنند. این رقابت پنهان به سود کدام‌یک تمام خواهد شد و موازنه قدرت در خاورمیانه را به کدام سو می‌برد؟

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی