سه شوک که جهان را در سال ۲۰۲۵ لرزاند – یانیس واروفاکیس، ترجمه ی: بابک احمدی

در سال ۲۰۲۵، نظم جهانی تازه‌ای، سخت‌تر، سردتر و بی‌رحم‌تر، بر گور جاه‌طلبی اروپایی بنا شد. درس ماندگار این سال آن است که در عصر رویارویی‌های وجودی، وابستگی راهبردی پیش‌درآمد بی‌اهمیت‌شدن است.

این سال، سالی بود که ستون‌های باقی‌مانده نظم اواخر قرن بیستم در هم شکست و هسته توخالی آنچه که به عنوان یک سیستم جهانی شناخته می‌شد، آشکار شد. سه ضربه کافی بود.

نخستین ضربه، پیروزی قریب‌الوقوع روسیه در اوکراین بر رهبری مشترک اروپا بود. نزدیک به چهار سال، اتحادیه اروپا و ناتو درگیر یک بازی دوگانه پرمخاطره بودند. از یک‌سو، در سطح گفتار به پیروزی اوکراین متعهد می‌شدند، پیروزی‌ای که حاضر نبودند هزینه مالی آن را بپردازند. از سوی دیگر، از این جنگ بی‌پایان بهره می‌بردند تا یک اجماع سیاسی و اقتصادی داخلی تازه را پیش ببرند. کینزی‌گری نظامی قرار بود آخرین سنگر آنان در برابر صنعتی‌زدایی اروپا باشد.

یانیس واروفاکیس

در قاره‌ای که قید و بندهای فلج‌کننده سیاسی هرگونه سرمایه‌گذاری سبز قابل‌اعتنا یا سیاست‌های اجتماعی مبتنی بر کسری بودجه را ممنوع می‌کرد، جنگ اوکراین به توجیهی قدرتمند برای هدایت بدهی عمومی به‌سوی مجتمع نظامی و صنعتی بدل شد. حقیقت ناگفته این بود که جنگ بی پایان کارکردی حیاتی داشت. این جنگ موتور ایده‌آلی برای تقویت اقتصاد راکد اروپا بر اساس نظریه‌ی کینزی بود.

این تناقض مرگبار بود. اگر جنگ اوکراین با توافقی صلح‌آمیز پایان می‌یافت، تداوم این پمپاژ اقتصادی دشوار می‌شد. اما دستیابی به پیروزی‌ای که هزینه‌ها را توجیه کند، هم از نظر مالی بسیار پُرخرج تلقی می‌شد و هم از نظر ژئواستراتژیک بیش از حد پُرریسک. از این‌رو، اروپا بدترین راهبرد ممکن را برگزید. ارسال تنها به‌اندازه لازم تجهیزات به اوکراین، به‌گونه‌ای که خون‌ریزی ادامه یابد، بی‌آنکه مسیر جنگ تغییر کند.

اکنون که روسیه در آستانه غلبه است، نتیجه‌ای قابل پیش‌بینی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، صرفاً آن را جلو انداخت، بهترین نقشه‌های اتحادیه اروپا نقش بر آب شده است. اروپا برای صلح طرح “ب” ندارد، زیرا کل آرایش راهبردی‌اش به تداوم جنگ وابسته شده بود. هر توافق صلح کثیفی که کرملین و مردان ترامپ در نهایت به اوکراین تحمیل کنند، چیزی بیش از ترسیم مجدد مرز خواهد بود. چه روسیه همچنان تهدیدی برای اروپا بماند چه نه، اروپا به‌زودی بهانه رونق نوپای نظامی و صنعتی خود را از دست خواهد داد و این پیش‌درآمد ریاضت اقتصادی تازه‌ای است.

دومین شوک آن بود که چین جنگ تجاری را از ایالات متحده برد. راهبرد آمریکا که در دولت نخست ترامپ آغاز و در دوره جو بایدن تشدید شد، یک حرکت گازانبری بود. سدهای تعرفه‌ای برای فلج‌کردن دسترسی چین به بازارها و تحریم نیمه‌رساناهای پیشرفته و ابزارهای ساخت آن‌ها برای زمین‌گیرکردن صعود فناورانه چین. در سال ۲۰۲۵، این راهبرد به واترلو رسید و بار دیگر اروپا آسیب جانبی اصلی بود.

چین با پاسخی استادانه و دوبخشی واکنش نشان داد. نخست، برتری خود بر عناصر خاکی کمیاب و مواد معدنی حیاتی را به سلاح تبدیل کرد و با ایجاد وقفه در زنجیره‌های تأمین، نه‌چندان تولید آمریکا، بلکه تولید سبز اروپا و شرق آسیا را فلج ساخت. دوم، و به‌شکلی آسیب‌زننده‌تر برای جایگاه آمریکا به‌عنوان رهبر جهانی فناوری، چین نظام کل‌ملت خود را حول یک هدف واحد بسیج کرد. خودکفایی فناورانه. نتیجه، شتابی خیره‌کننده در تولید داخلی تراشه بود، به‌گونه‌ای که SMIC و هواوی به دستاوردهایی رسیدند که تحریم غربی به‌رهبری آمریکا را نه‌فقط منسوخ، بلکه ضدتولیدی کرد.

این احتمالاً شوکی است با پیامدهایی ماندگارتر از همه. در سال ۲۰۲۵، ایالات متحده ناتوانی خود را در کندکردن صعود چین نشان داد و در عوض، ناآگاهانه بخش فناوری چین را به‌سوی استقلال کامل راند. اروپا که با وفاداری تحریم‌های دیکته‌شده از سوی کاخ سفید علیه چین را اعمال کرده بود، با بدترین وضعیت ممکن تنها ماند. هرچه بیشتر از بازار پرمنفعت چین برای کالاهای با ارزش افزوده بالای خود کنار گذاشته شد، بی‌آنکه از یارانه‌های سخاوتمندانه و مزایای بازگردانی تولید قانون کاهش تورم آمریکا که اکنون لغو شده است بهره‌ای ببرد. اتحادیه اروپا با انتخاب نقش پیمانکار راهبردی آمریکا، صنعتی‌زدایی خود را شتاب داد. این یک شکست در جنگ تجاری نبود؛ یک کیش‌ومات ژئوپلیتیک بود و اروپا فقط در نقش مهره بازنده ظاهر شد.

سومین شوک سهولت شگفت‌انگیزی بود که ترامپ با آن جنگ تعرفه‌ای خود با اتحادیه اروپا را برد. در پایان دیدارشان در یکی از زمین‌های گلف ترامپ در اسکاتلند، دیداری که مردان او آن را چنان طراحی کرده بودند که تحقیر طرف اروپایی به حداکثر برسد، اورزولا فون‌درلاین، رئیس کمیسیون اروپا، به‌سختی می‌کوشید سند تسلیم را به‌عنوان یک توافق تاریخی معرفی کند. تعرفه‌ها بر صادرات اروپایی به آمریکا از حدود ۱٫۲ درصد به ۱۵ درصد جهش کرد و در برخی موارد به ۲۵ و حتی ۵۰ درصد رسید. تعرفه‌های دیرپای اتحادیه اروپا بر صادرات آمریکا لغو شد. و در نهایت، اما نه کم‌اهمیت‌تر، کمیسیون متعهد شد ۶۰۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری اروپایی در صنعت آمریکا و در خاک این کشور انجام دهد. پولی که فقط می‌تواند از انحراف سرمایه‌گذاری‌ها، عمدتاً سرمایه‌های آلمانی، از کارخانه‌های شیمیایی به تگزاس و خطوط تولید خودرو به اوهایو تأمین شود.

این چیزی فراتر از یک توافق بد بود. این یک معاهده بی‌سابقه استخراج سرمایه بود. این سند گذار اتحادیه اروپا را از رقیب صنعتی به متقاضی درمانده رسمیت می‌بخشد. قرار است اروپا منبع سرمایه باشد، بازاری قانون‌مند برای کالاهای آمریکایی و شریکی درجه‌دو که از نظر فناورانه وابسته است. برای آن‌که نمک بر زخم پاشیده شود، این واقعیت تازه در قالب تعهدی الزام‌آور کدگذاری شد. تعهدی که هر ۲۷ کشور عضو اتحادیه اکنون با آن موافقت کرده‌اند و هر تظاهر باقی‌مانده‌ای به حاکمیت را از این بلوک می‌ستاند. بخشی از سرمایه‌ای که ترامپ برای تثبیت چشم‌انداز خود از جهانی دوقطبی بر محور واشنگتن و پکن نیاز دارد، اکنون به‌موجب قرارداد موظف است از اروپا به‌سوی غرب سرازیر شود.

این سه شوک، یک سه‌گانه هم‌افزا را شکل می‌دهند. شکست اروپا در اوکراین، نقاط کور راهبردی آن را عیان کرد و پروژه کینزی‌گری نظامی‌اش را از نفس انداخت. مماشات ترامپ با شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، سیلی از صادرات چینی را روانه اتحادیه اروپا کرد. و اخاذی اسکاتلند، سرمایه انباشته اروپا و هر امید باقی‌مانده‌ای به برابری را از آن گرفت.

در جهان گروه ۲، دهکده جهانیِ خیالی، به میدان گلادیاتورها شباهت دارد؛ جایی که اتحادیه اروپا و بریتانیا اکنون سرگردان و بی‌هدف پرسه می‌زنند. نظمی نو، سخت‌تر، سردتر و بی‌رحم‌تر، بر گور جاه‌طلبی اروپایی بنا شده است. درس ماندگار این سال آن است که در عصر رویارویی‌های سرنوشت‌ساز، وابستگی راهبردی پیش‌درآمد بی‌اهمیت‌شدن است.

*یانیس واروفاکیس، وزیر دارایی پیشین یونان، رهبر حزب «MERA25» و استاد اقتصاد در دانشگاه آتن است.

منبع: پروجکت سندیکات

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

2 پاسخ

  1. چند نکته مهم در تحلیل آقای واروفاکیس دیده نمیشوند. برای نمونه:
    ۱- ناتو، با تهدید برنامه ریزی شده، روسیه را به جنگ با خود کشانید و اوکراین را به میدان جنگ تبدیل کرد.
    ۲- پیش از جنگ، روابط دوستانه تجاری، با چشم انداز درازمدت، میان روسیه و اروپا برقرار بود.
    ۳- شکست کشورهای عضو ناتو در برابر روسیه سرنوشت جهان را عوض کرد.
    ۴- آمریکا، با انفجار خطوط نورداستریم و واداشتن اروپا به خرید گاز مایع گران قیمت نقش موذیانه ای داشت.
    ۵- نارو زدن آمریکا به اروپا پیمان تجاوزکار ناتو را در آستانه فروپاشی قرار داد.

  2. دست یانیس واروفاکیس و بابک احمدی درد نکند. یک پیس واقعی از کمدی درام « نظم جهانی» که هنوز برخی چپ های سابق یا خود بیخبر از سابق شدن خود، نگران هستند که انسانهای نادانی خدای ناکرده بخواهند به این نظم مقدس لطمه بزنند!

پاسخ دادن به آرمان شیرازی لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی