۶ درس ترامپ برای رهبران جهان در سال ۲۰۲۶ – ترجمه ی: الف. پویان

فارن پالیسی: در آغاز هر سال، از برخی از ستون‌نویسان خود می‌خواهیم که به گوی بلورین خود نگاه کنند و به ما بگویند که برای سال آینده چه پیش‌بینی می‌کنند.

امسال، از نویسندگان خود خواستیم تا درس‌های اولین سال حضور دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده در کاخ سفید – و اینکه چگونه رهبران جهانی احتمالاً این درس‌ها را در آینده به کار خواهند گرفت – را خلاصه کنند. دولت او بسیار بیشتر از دوره اول ریاست جمهوری‌اش، سیاست خارجی ایالات متحده را متحول کرده، جهان را با تعرفه‌ها پوشانده، اتحادها را کاهش داده و به دنبال سازش با دشمنان بوده است. این سیاست آشفته و اغلب غیرقابل پیش‌بینی بوده است، اما رهبران خارجی در حال یادگیری چگونگی مدیریت روابط خود با واشنگتن در عصری بی‌ثبات‌تر هستند.

در اینجا شش درس از دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ آورده شده است که سیاست جهانی را در سال ۲۰۲۶ شکل خواهد داد.

درسی برای چین: چگونه ترامپ را بازی دهیم
نوشته‌ی زونگ‌یوان زوئی لیو، ستون‌نویس فارن پالیسی و عضو شورای روابط خارجی

در حالی که بسیاری از کشورها در برابر ضرب‌الاجل‌های تعرفه‌ای دولت ترامپ عقب‌نشینی کردند، چین مقاومت کرد و در مجموع توانست سال ۲۰۲۵ را بدون آسیب جدی پشت سر بگذارد. پیام اصلی روشن بود: ترامپ حالا نسبت به دوره اول آزادتر و غیرقابل‌پیش‌بینی‌تر عمل می‌کند و آماده‌تر است اقتصاد آمریکا را مثل یک سلاح به کار بگیرد. با این حال، تجربه نشان داد حتی فشارهای بسیار سنگین واشنگتن هم همیشه نتیجه قطعی نمی‌دهد و گاهی می‌تواند نرم شود، کند پیش برود یا حتی در برخی موارد به عقب برگردد.

سه نکته مهم از این تجربه بیرون می‌آید: اول اینکه تهدیدهای حداکثری ترامپ معمولاً دوام زیادی ندارند؛ تعرفه‌ها، تحریم‌ها و محدودیت‌های پر سر و صدای فناوری خیلی وقت‌ها زیر فشار بازار، لابی‌ها یا میل ترامپ به رسیدن به هر توافقی که بتواند آن را «پیروزی» معرفی کند، عقب می‌نشینند. دوم اینکه چین با سرعت دادن به تنوع روابط تجاری‌اش توانست فشار آمریکا را بهتر تحمل کند و طوری رفتار نکند که نشانه‌ی ضعف دیده شود. سوم هم اینکه واکنشِ دقیق و هدفمند علیه نقاط حساس زنجیره‌ی تأمین آمریکا و حوزه‌های سیاسی مهم، خیلی مؤثرتر از تلافی‌های گسترده و همه‌جانبه بود.

آنچه حتی بیشتر چشمگیر بود، این بود که چین همان «راهنمای عمل»ی را به کار گرفت که در جنگ تجاری دوره اول ترامپ ساخته و با سال‌ها تجربه مقابله با کنترل‌های صادراتی آمریکا کامل کرده بود. پکن مقررات کنترل صادرات خودش را دقیق‌تر و سخت‌گیرانه‌تر کرد و این بار با قدرت اجرایی، نه در حد شعار، صادرات مواد معدنی حیاتی و برخی نهاده‌های مهم بالادستی را محدود کرد تا واشنگتن را بیازماید. نتیجه هم چیزی را تأیید کرد که مقام‌های چینی احتمالاً مدت‌ها حدس می‌زدند: زنجیره تأمین آمریکا شکننده است. افزایش قیمت‌ها، اعتراض تولیدکنندگان و فشار لابی‌ها این شکنندگی را در عمل نشان داد. حتی عقب‌نشینی ترامپ و اجازه دادن به ارسال تراشه‌های نویدیا به چین هم از سر «حسن نیت» نبود، بلکه نشانه‌ای بود از اینکه فشار حساب‌شده چین اثر کرده است.

آخرین نسخه «راهبرد امنیت ملی» آمریکا هم این برداشت را تقویت می‌کند. بسیاری از تحلیلگران می‌گویند در این سند، اهمیت «کشمکش ژئوپلیتیکی» کمتر شده و چین نه به‌عنوان یک دشمن ژئوپلیتیک، بلکه بیشتر به‌عنوان رقیب اقتصادی و فناورانه معرفی شده است. این سند وعده‌ی کاهش تنش نمی‌دهد، اما خیلی واضح نشان می‌دهد میدان اصلی رقابت کجاست: ابزارهای اقتصادی و فناوری؛ همان حوزه‌ای که چین اخیراً توانسته توانایی خود را در آن عملاً ثابت کند.

این تجربه یک درس دیگر هم روشن کرد: هرچه دولت ترامپ به انتخابات میان‌دوره‌ای نزدیک‌تر شود و به بسیج هوادارانش نیاز بیشتری پیدا کند، ممکن است از نظر تصمیم‌گیری منسجم‌تر نباشد، بیشتر اهل معامله شود و تمرکزش را روی بردهای سیاسی کوتاه‌مدت بگذارد؛ در نتیجه هم در برابر فشارهای دقیق و هدفمند آسیب‌پذیرتر می‌شود. ترامپ ممکن است حاضر شود امتیازهایی به نفع چین بدهد مثل کم‌کردن بعضی تعرفه‌ها، آسان‌تر کردن برخی محدودیت‌های مجوزهای فناوری یا باز کردن راهِ ورود چند شرکت مشخص چینی به بازار آمریکا؛ اما هم‌زمان همه را به شکل یک «پیروزی» نمایش دهد. حتی اگر این امتیازها در کوتاه‌مدت ضربه مستقیم به امنیت ملی آمریکا نزنند، در طول زمان می‌توانند ضعف‌های جمع‌شونده‌ای بسازند که چین بتواند از آن‌ها استفاده کند.

موضع چین برای سال ۲۰۲۶ روشن است: پکن دنبال توافق‌های محدود و معامله‌محور می‌رود تا ترامپ بتواند آن‌ها را «پیروزی» نشان دهد، بدون اینکه خودِ چین امتیاز بزرگی بدهد. هم‌زمان، روابطش را با اروپا، آسیای جنوب‌شرقی و کشورهای حاشیه خلیج فارس بیشتر تقویت می‌کند تا فشار آمریکا را کم‌اثرتر کند و خودکفایی فناورانه داخلی را سریع‌تر پیش ببرد. بی‌ثباتی حالا به یک وضعیت پایدار تبدیل شده و حتی سفر برنامه‌ریزی‌شده ترامپ در آوریل هم بعید است بتواند اعتماد و ثبات از دست‌رفته را برگرداند. چین انتظار کاهش تنش ندارد؛ فقط زمان می‌خواهد: زمانی برای پیدا کردن نقاط ضعف آمریکا، محکم‌تر کردن سازوکارهای خودش و کم‌کردن اثر ابزارهای فشار واشنگتن. به همین دلیل، صبر، دقت و استفاده حساب‌شده از اهرم‌ها به بخش اصلی روش حکمرانی پکن تبدیل شده است.

درسی برای هند: تجربه دستاورد ایستادگی در برابر واشنگتن
نوشته سی. راجا موهان، ستون نویس فارن پالیسی و استاد دانشگاه جهانی او. پی. جیندال

کمتر دولتی مثل دولت نارندرا مودی در هند با این همه اشتیاق از بازگشت ترامپ به ریاست‌جمهوری آمریکا استقبال کرد و کمتر دولتی هم به این اندازه ناامید شد. مودی خیلی زود بعد از مراسم تحلیف با ترامپ دیدار کرد و هند هم سریع وارد مذاکرات تجاری شد، چون فهمیده بود تجارت حالا به محور اصلی سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده است. اما تا ماه اوت این امیدها فرو ریخت، وقتی ترامپ تعرفه کالاهای هندی را به ۵۰ درصد رساند. بخشی از ماجرا به این برمی‌گشت که مودی برداشت درستی از خیال‌پردازی‌های ترامپ درباره «میانجی‌گری صلح» به‌ویژه درباره تنش‌ها و درگیری‌های هند با پاکستان نداشت. حتی این احتمال مطرح است که اگر مودی با اغراق بیشتری از نقش ترامپ در «نجات شبه‌قاره از خودش» تعریف می‌کرد، شاید مسیر روابط دهلی‌نو و واشنگتن کمی متفاوت می‌شد.

مشاوران مودی درک بدی از ائتلافی که ترامپ را دوباره به کاخ سفید رساند نداشتند، اما از میزان قدرت و هیجان جنبش «ماگا» غافلگیر شدند؛ جنبشی که برخلاف انتظار، با شدت زیادی علیه هند و دیاسپورای هندی موضع گرفت. از آن زمان، دهلی‌نو رویکردش را تغییر داده و حالا بر سه اصل تکیه می‌کند: اول، وارد نشدن به درگیری و جدل علنی با ترامپ؛ حتی وقتی او بارها ادعا می‌کند جنگ هند و پاکستان را تمام کرده و هند این ادعاها را نادرست می‌داند؛ دوم، تعریف و تمجید از تلاش‌های صلح‌جویانه او در غزه و اوکراین؛ و سوم، درگیر نگه داشتن کل ساختار دولت آمریکا در پرونده‌های تجارت، فناوری و دفاع.

در سال ۲۰۲۶، دهلی‌نو احساس می‌کند در واشنگتن فضای مانور بیشتری پیدا شده، چون جایگاه داخلی ترامپ نشانه‌هایی از تضعیف دارد. راهبرد هند حالا روی سه محور می‌چرخد: اول، دوباره فعال کردن نیروها و شبکه‌های سنتیِ نزدیک به هند مثل نهادهای امنیتی، کنگره، گروه‌های تجاری و دیاسپورای هندی که در سال ۲۰۲۵ زیر سایه نفوذ ترامپ کمتر حرف می‌زدند و حالا شاید بتوانند به متعادل‌تر شدن رابطه کمک کنند. در کنار این، دهلی‌نو می‌داند باید راهی هم برای اثرگذاری، دست‌کم بر بخش‌هایی از ائتلاف «ماگا» پیدا کند.

دوم، هند می‌خواهد از شکل‌گیری بحران تازه با پاکستان جلوگیری کند، چون چنین بحرانی می‌تواند پای مداخله ترامپ را وسط بکشد و دوباره هند را در برابر واکنش‌های ناگهانی و کنترل‌نشده او قرار دهد.

سوم و از همه مهم‌تر، دهلی‌نو برنامه تنوع‌بخشی خود را سرعت می‌دهد: شوک تعرفه‌ها باعث شد هند بازارهای صادراتی‌اش را گسترده‌تر کند، مذاکرات تجاری با اروپا را جلو بیندازد و روابط اقتصادی‌اش را با روسیه و دیگر بازارهای نوظهور تقویت کند. در حوزه امنیتی هم هند محتاط‌تر عمل می‌کند و ریسک را پخش می‌کند: شراکت با آمریکا را حفظ می‌کند، هم‌زمان تنش با چین را کمتر می‌کند، روابطش را با روسیه عمیق‌تر می‌سازد و با اروپا هم تعامل راهبردی‌تری پیش می‌برد.

همان‌طور که آدم‌ها به درد عادت می‌کنند، کشورها هم کم‌کم با فشارها کنار می‌آیند. مودی در جریان مدیریت تعرفه‌های ترامپ فهمیده که ایستادن در برابر زورگویی واشنگتن، هم در داخل هند بازخورد خوبی دارد و هم در بیرون احترام ایجاد می‌کند. برای کسانی در هند که از قدیم به آمریکا بدبین بوده‌اند، دوره دوم ترامپ یادآور این است که نباید همه امید و حساب راهبردی را روی آمریکا گذاشت. برای خوش‌بین‌ها هم این آشوبِ ۲۰۲۵ شاید در ۲۰۲۶ به جایگاه محکم‌تری برای هند تبدیل شود، مخصوصاً اگر ترامپ از اوج تنش‌های آن سال پایین بیاید. پایه این امیدواری هم این است که هند روی یک واقعیت حساب می‌کند: بیش از ۲۵ سال سرمایه‌گذاری دوحزبی آمریکا در شراکت راهبردی با هند بعید است در یکی‌دو سال حتی با غیرقابل‌پیش‌بینی‌ترین رئیس جمهور از بین برود.

درس برای اروپا و سایر متحدان: برای بقا در عصر ترامپ خارپشت شوید
نوشته جیمز کرابتری، ستون نویس فارن پالیسی و عضو مهمان شورای روابط خارجی اروپا

در حالی که متحدان و شرکای آمریکا دارند خودشان را با تغییرات بزرگ سیاست خارجی واشنگتن در دوره ترامپ هماهنگ می‌کنند، یک کلمه بهتر از همه وضعیت سختِ پیش‌روی آن‌ها را توضیح می‌دهد: «خارپشت». از اوکراین و کشورهای بالتیک و لهستان تا تایوان و ژاپن، بسیاری از کشورهایی که ممکن است هدف تهدید قرار بگیرند به یک نتیجه مشترک و تلخ رسیده‌اند: در نظم جدید جهانیِ ترامپ، بقا کمتر به تضمین‌های سنتی آمریکا وابسته است و بیشتر به این بستگی دارد که هر کشور خودش را آن‌قدر پرهزینه و دردناک برای مهاجم کند که کسی جرأت حمله پیدا نکند.

ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین در دسامبر آشکارا گفت که عضویت در ناتو دیگر واقع‌بینانه نیست. به‌جای آن، رهبران اوکراین و اروپا روی هدفی عملی‌تر تمرکز کرده‌اند: رسیدن به یک آتش‌بس که فرصت کافی بدهد تا توان نظامی اوکراین دوباره ساخته و تقویت شود؛ توانی که بتواند جلوی تجاوزهای بعدی روسیه را بگیرد. همان‌طور که اورزولا فون‌درلاین، رئیس کمیسیون اروپا گفته است، اوکراین باید به «یک خارپشت فولادی» تبدیل شود؛ یعنی آن‌قدر سخت و پرهزینه که برای هر مهاجمی «غیرقابل‌هضم» باشد.

راهبرد امنیت ملی جدید آمریکا نشان می‌دهد که تعهد واشنگتن به امنیت بخش‌های دیگر اروپا هم در بهترین حالت قطعی و همیشگی نیست و شرط‌و‌شروط دارد. بنابراین همان چیزی که درباره اوکراین گفته می‌شود، درباره دیگر کشورهایی که ممکن است هدف روسیه قرار بگیرند هم صدق می‌کند؛ مخصوصاً حالا که اعضای اروپایی ناتو دیگر نمی‌توانند مثل گذشته روی رهبری مطمئن آمریکا در آن سوی اقیانوس حساب کنند. در نتیجه، شوکِ ترامپ باعث شده کشورهای اروپایی روندی را که از قبل هم بزرگ‌ترین موج بازتسلیح یک نسل بود، سریع‌تر کنند؛ تا جایی که کشورهایی مثل آلمان و لهستان بودجه‌های نظامی‌شان را به شکل چشمگیری بالا برده‌اند.

تایوان هم تا حد زیادی به همین نتیجه رسیده است. تعهد امنیتی آمریکا به تایپه همیشه به‌طور رسمی مبهم بوده، اما حالا این ابهامِ حساب‌شده بیشتر جای خود را به تغییرات خلق‌وخوی رؤسای‌جمهور و تصمیم‌های لحظه‌ای داده است. این موضوع به‌ویژه در ماه‌های آینده پررنگ‌تر می‌شود؛ زمانی که ترامپ احتمالاً روی گرفتن چیزی تمرکز می‌کند که بتواند آن را یک «توافق» با چین معرفی کند و حتی آن را با یک سفر رسمی دولتی همراه سازد.

لای چینگ-ته، رئیس‌جمهور تایوان اخیراً از یک برنامه دفاعی بلندپروازانه خبر داده که بر اساس آن هزینه‌های نظامی تایوان در سال ۲۰۲۶ به ۳ درصد تولید ناخالص داخلی می‌رسد و تا پایان دهه به ۵ درصد افزایش پیدا می‌کند؛ اقدامی که نشان می‌دهد تایپه چقدر از آسیب‌پذیری راهبردی این جزیره نگران است. این سرمایه‌گذاری‌ها شامل موشک‌های ضدکشتیِ متحرک، مین‌ها و سامانه‌های پدافند هواییِ پراکنده و توزیع‌شده است؛ یعنی یک مجموعه «سلاح‌های خارپشتی» که هدفشان این است هر تلاش احتمالی چین برای حمله را بسیار پرهزینه‌تر کنند، به‌ویژه در شرایطی که حمایت آمریکا نامطمئن‌تر شده است.

مثل اروپا، متحدان قدیمی آمریکا در منطقه هند–اقیانوس آرام هم رفتار بی‌ثبات ترامپ در سال ۲۰۲۵ را دقیق نگاه کردند و به این نتیجه رسیدند که بهتر است خودشان توان دفاعی «خارپشتی» و بازدارنده‌تری بسازند. ژاپن می‌خواهد برنامه تقویت دفاعی‌اش را سریع‌تر کند، طوری که هزینه نظامی‌اش در سال ۲۰۲۶ از ۲ درصد تولید ناخالص داخلی عبور کند.

در دوران جنگ سرد و بعد از آن، آمریکا نظمی ایجاد کرده بود که در آن متحدان می‌توانستند زیر چتر بازدارندگی واشنگتن رشد کنند و خیلی‌ها هم اتکا به تضمین‌های امنیتی آمریکا را منطقی می‌دانستند. اما حالا که ترامپ عملاً نشان داده پایبندی آمریکا به تعهداتش ممکن است به سلیقه رئیس‌جمهور بستگی داشته باشد، همان کشورها به این جمع‌بندی رسیده‌اند که بهترین دفاع، ساختن توان بازدارندگیِ سخت و «فولادیِ خاردار» از سوی خودشان است.

درسی با طعم «شوک ترامپی»: در مورد سرمایه‌گذاری خوب فکر کنید
نوشته الیزابت براو، ستون‌نویس فارن پالیسی و عضو ارشد شورای آتلانتیک

سال ۲۰۲۵ برای بسیاری با شگفتی‌های ترامپی همراه بود؛ از جمله چند اتفاق که مستقیماً دنیای کسب‌وکار را تحت تأثیر قرار داد. یکی از این رخدادها که مدیران اجرایی را غافلگیر و شوکه کرد، بازداشت نزدیک به ۵۰۰ کارگر شرکت‌های هیوندای و ال‌جی توسط اداره مهاجرت و گمرک آمریکا (ICE) در ایالت جورجیا در ماه سپتامبر بود.

این کارگران ــ همان‌طور که به خاطر دارید ــ شامل ۳۱۷ شهروند کره‌جنوبی بودند که برای کمک به راه‌اندازی کارخانه‌ای جدید متعلق به دو غول صنعتی کره‌ای به جورجیا آمده بودند. راه‌اندازی یک کارخانه مدرن و پیچیده به مهارت‌های تخصصی نیاز دارد و هیوندای و ال‌جی نمی‌توانستند در کوتاه‌مدت چنین تخصصی را در خود جورجیا پیدا کنند. از سوی دیگر، فوریت هم در کار بود: ترامپ به‌تازگی تعرفه‌ای ۲۵ درصدی بر واردات آمریکا از کره‌جنوبی وضع کرده بود و سئول مشتاق بود با نشان دادن میزان سرمایه‌گذاری شرکت‌هایش در ایالات متحده، رضایت کاخ سفید را جلب کند. اما انتظار طولانی و بدنام برای دریافت ویزای کاری H-1B یا ویزاهای مشابه، این تلاش را در معرض شکست قرار می‌داد. بنا بر گزارش نیویورک‌تایمز، کره‌ای‌ها با ویزای B-1 (ویژه سفرهای کوتاه‌مدت کاری) و همچنین از طریق برنامه معافیت ویزا (ESTA) ــ که آن هم اجازه سفرهای کوتاه کاری را می‌دهد ــ وارد آمریکا شده بودند. با این حال، این موضوع مورد قبول ICE قرار نگرفت و آن‌ها بازداشت شدند.

این خبر برای مدیران صنایع تولیدی که به سرمایه‌گذاری در ایالات متحده می‌اندیشیدند، شوک‌آور بود. با افزایش خصومت چین نسبت به غرب، بسیاری از تولیدکنندگان غربی برنامه‌هایی برای «دوست‌سپاری» (friendshoring) و انتقال تولید به کشورهای دوست، از جمله آمریکا، تدارک دیده بودند و ترامپ نیز با صراحت ــ مثلاً از طریق تعرفه‌ها ــ آن‌ها را به این کار تشویق می‌کرد. بازگرداندن صنعت به خاک آمریکا، در نهایت، هسته اصلی برنامه اقتصادی اوست. اما شوکی که مدیران اجرایی با آن روبه‌رو شدند، این بود که فهمیدند انجام کاری که ترامپ ظاهراً می‌پسندد ــ یعنی راه‌اندازی تولید در ایالات متحده ــ می‌تواند علیه منافع کسب‌وکارشان تمام شود. این ریسک فراتر از بازداشت کارگران توسط ICE است. هر شرکتی که در آمریکا تولید می‌کند و از قطعاتی از سراسر جهان استفاده می‌کند ــ که تقریباً شامل همه تولیدکنندگان بزرگ امروز می‌شود ــ اکنون با چندین تعرفه سنگین هم‌زمان مواجه است.

در سال ۲۰۲۶، تعجب نخواهم کرد اگر این «شوک ترامپی» مدیران اجرایی را وادار کند که برای احداث تأسیسات خود به مقاصدی غیر از آمریکا بیندیشند. از ویتنام گرفته تا کبک، کشورها و مناطق مختلف فرش قرمز را برای شرکت‌هایی پهن کرده‌اند که می‌خواهند تولید خود را از چین متنوع و پراکنده کنند، و احتمالاً این حوزه‌های قضایی تلاش‌هایشان را تشدید خواهند کرد. ایالات متحده همچنان مکانی جذاب برای کسب‌وکار است، اما شرکت‌ها از هیچ‌چیز به اندازه عدم قطعیت متنفر نیستند. تولید شامل مراحل متعدد، زنجیره‌های تأمین پیچیده و سرمایه‌گذاری‌هایی با افق زمانی بلندمدت است. اگر هر بخشی دچار اختلال شود، با تلاطم مواجه گردد یا ناگهان تحت تأثیر سیاستی جدید قرار گیرد، کل زنجیره از تعادل خارج می‌شود.

«شوک چین» در اوایل دهه ۲۰۰۰ موجب کاهش دستمزدها و از دست رفتن مشاغل تولیدی در سراسر جهان غرب شد. «شوک ترامپ» پیشِ رو متفاوت خواهد بود: بیداری مدیران اجرایی نسبت به این واقعیت که ایالات متحدهِ ترامپی، جایی بسیار متفاوت برای کسب‌وکار است نسبت به آنچه انتظارش را داشتند.

درسی برای اروپا: خونسرد بمانید؛ زمین گلف ترامپ و تله‌های جدید واشنگتن
نوشته آگاته دمارایس، ستون‌نویس فارن پالیسی و عضو ارشد شورای روابط خارجی اروپا

بهار گذشته، وارن دیویدسن، نماینده کنگره آمریکا، طرحی با عنوان «قانون پژوهش درباره سندرم آشفتگی ترامپ» ارائه کرد؛ لایحه‌ای که مؤسسه‌های ملی سلامت آمریکا را موظف می‌کرد بررسی کنند چرا برخی افراد از ترامپ و سیاست‌هایش بیزارند. برخی سیاست‌گذاران خارجی نیز به‌خوبی ممکن است به سندرمی مشابه دچار شده باشند: آغاز نوعی اضطراب که آن‌ها را به اتخاذ سیاست‌هایی حیرت‌انگیز سوق می‌دهد. یکی از نمونه‌ها، توافق تجاری‌ای است که ژاپن سال گذشته با ایالات متحده امضا کرد و بر اساس آن متعهد شد تا ژانویه ۲۰۲۹، مبلغ ۵۵۰ میلیارد دلار از پول مالیات‌دهندگان ژاپنی را در آمریکا هزینه کند.

تا اینجا، رهبران اروپایی توانسته‌اند از شدیدترین نشانه‌های این سندرم خطرناک دوری کنند. برخلاف ادعاهای مطرح‌شده، توافق تجاری ایالات متحده و اتحادیه اروپا که در ماه ژوئیه منعقد شد، به‌هیچ‌وجه به معنای تسلیم اروپا نیست. برعکس، به نظر می‌رسد بروکسل از هم‌اکنون چند درس درباره نحوه مواجهه با ترامپ آموخته است. نخست، بروکسل وقت خود را صرف تلاش بی‌ثمر برای منصرف‌کردن ترامپ از علاقه‌اش به تعرفه‌ها نکرد و به تعرفه ۱۵ درصدی رضایت داد. دوم، رهبران اتحادیه اروپا هوشمندانه در برابر وسوسه اعمال تعرفه‌های تلافی‌جویانه مقاومت کردند؛ اقدامی که تنها به شرکت‌ها و مصرف‌کنندگان خودشان آسیب می‌زد. سوم، اتحادیه اروپا بر وحدت تمرکز کرد: دولت‌های اروپایی به‌طور فردی توانستند غرایز خود برای شتاب‌گرفتن به سوی واشنگتن و امضای توافق‌های دوجانبه را مهار کنند؛ توافق‌هایی که قدرت چانه‌زنی جمعی اتحادیه را تضعیف می‌کرد.

در سال ۲۰۲۶، رهبران اروپایی فرصت‌های فراوانی خواهند داشت تا راهبرد خود برای مدیریت ترامپ را صیقل دهند. نخستین میدان نبرد فراآتلانتیکی به اوکراین مربوط می‌شود. در ماه نوامبر، پیشنهاد یک توافق صلح میان آمریکا و روسیه ــ که بدون توجه به اروپایی‌ها و اوکراینی‌ها مطرح شد ــ به‌روشنی نشان داد ترامپ چشم به ۳۰۰ میلیارد دلار از ذخایر مسدودشده بانک مرکزی روسیه دوخته است؛ ذخایری که عمدتاً در بلژیک و تا حدی کمتر در فرانسه و دیگر کشورهای عضو اتحادیه اروپا نگهداری می‌شوند. دوم، واشنگتن احتمالاً فشارها را افزایش خواهد داد تا اروپا را وادار کند مقررات دیجیتال خود ــ از جمله در حوزه شفافیت، مدیریت محتوا و حریم خصوصی داده‌ها ــ را تضعیف کند، آن هم در ازای کاهش تعرفه‌ها بر فولاد تولید اتحادیه اروپا. سوم، نشست امسال گروه ۲۰ که در یک زمین گلف متعلق به ترامپ در نزدیکی میامیِ فلوریدا برگزار می‌شود، ممکن است سرشار از شگفتی باشد. به‌سختی می‌توان تصور نکرد که ترامپ از این گردهمایی به‌عنوان فرصتی طلایی برای ترغیب و اعمال فشار بر رهبرانی استفاده کند که نماینده بیش از ۸۰ درصد اقتصاد جهانی‌اند تا توافق‌های دوجانبه‌ای به نفع ایالات متحده امضا کنند. برای پیشبرد این سه چالش، اتحادیه اروپا باید خونسرد بماند و به راه خود ادامه دهد. برای اروپا، اتکا به خود و حفظ وحدت همچنان شعارهای محوری روز هستند.

درسی برای اسرائیل: ترامپ می‌تواند به‌راحتی در کمک‌ها تجدیدنظر کند
نوشته: استیون اِی. کوک، ستون‌نویس فارن پالیسی و پژوهشگر شورای روابط خارجی

اگر بگوییم رویکرد ترامپ به خاورمیانه «غافلگیرکننده» بوده، در واقع شدت ماجرا و معنای واژه «غافلگیرکننده» را کوچک تر می کنیم. بیایید مرور کنیم: او دستور حملات هوایی به تأسیسات هسته‌ای ایران را داد، آتش‌بسی را میان اسرائیل و حماس تحمیل کرد و حتی در کاخ سفید با احمد الشرع، رئیس‌جمهور سوریه دیدار کرد. هم‌زمان، آمریکا حالا از دولت‌سازی در غزه حمایت می‌کند، برای خلع سلاح حزب‌الله تلاش می‌کند، به عادی‌سازی روابط اسرائیل و لبنان فشار می‌آورد و گفت‌وگوهای گسترده‌ای را هم برای گسترش تضمین‌های امنیتی به عربستان سعودی پیش می‌برد.

این آن «خروج از خاورمیانه»ای نبود که حامیان و همدل‌ان ترامپ هنگام بازگشت او به قدرت ــ حدود یک سال پیش ــ وعده‌اش را می‌دادند. شاید در ذهن جریان ماگا و اندیشکده‌های وابسته به آن، سیاست خارجی‌ای با عنوان «اول آمریکا» وجود داشته باشد، اما کاخ سفید به چنین دکتریّنی پایبند نیست. در نهایت روشن شده که سیاست خارجی ایالات متحده، از جمله در خاورمیانه، بر «حس درونی» ترامپ بنا شده است؛ همان چیزی که او بارها به هرکس که مایل به شنیدن بوده گفته است. اگر به تأیید مکتوب نیاز دارید، تازه‌ترین سند راهبرد امنیت ملی آمریکا (NSS) از حیث ناسازگاری چشمگیر است ــ و از آن خنده‌دارتر، این‌که به‌طرزی آشکار با اقدامات ترامپ در منطقه در تضاد قرار دارد.

پس ترامپ در سال ۲۰۲۶ چه خواهد کرد؟ من اهل شرط‌بندی نیستم، اما حاضرم بگویم که او در موضوع کمک‌های نظامی آمریکا به اسرائیل دست به تغییرات جدی خواهد زد. هرچند توافق کنونی کمک‌ها تا اواخر دوره ترامپ منقضی نمی‌شود، این موضوع از هم‌اکنون ذهن او را به خود مشغول کرده است. ترامپ در دیدار ماه آوریل گذشته با بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در کاخ سفید گفت: «ما سالی ۴ میلیارد دلار به اسرائیل می‌دهیم. این رقم بالایی است. راستی تبریک می‌گویم.» همین جمله باید زنگ هشدار باشد که ترامپ این معامله را چندان مطلوب نمی‌داند، حتی اگر اسرائیلی‌ها تمام این کمک‌ها را در خود ایالات متحده هزینه کنند.

در هر دو پایتخت، پرسش‌های فراوانی درباره تمدید این کمک‌ها مطرح است. تا اینجا، ران درمر، مشاور نتانیاهو، پیشنهاد یک توافق نهایی ۲۰ ساله را داده که پس از آن کمک‌ها متوقف شود. کاهش تدریجی کمک‌های نظامی آمریکا ایده بدی نیست، اما برای همراه‌کردن ترامپ، اسرائیلی‌ها ناچارند امتیاز بزرگی به او بدهند. آن‌ها منابعی در حد وعده سرمایه‌گذاری تا سقف یک تریلیون دلار ــ مانند آنچه عربستان سعودی متعهد شده ــ در اختیار ندارند، بنابراین باید خلاق باشند. یکی از محورهای اصلی هر سه کارزار انتخاباتی ترامپ برای ورود به کاخ سفید، همواره این استدلال بوده که واشنگتن با هزینه‌های سنگین برای صلح و ثبات جهانی خود را فرسوده می‌کند، بی‌آن‌که چیزی در مقابل به دست آورد. اکنون نوبت اسرائیلی‌هاست که هزینه را بپردازند.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی