
این نوشته در ادامهی مقالهی «فروپاشی اخلاقی…» منتشر شده در همین سایت میآید و همان بحث را در سطحی عملیتر دنبال میکند. لینک مقالهی پیشین: https://akhbar-rooz.com/1404/08/17/32987/
در جامعهای که تار و پود اقتصادی و اجتماعیاش از هم میگسلد، بحران فقط به سفرهها هجوم نمیبرد؛ بنیان معنایی و اخلاقی زندگی جمعی را هم تخریب میکند. مذهب، عرف، و حتی سنتهای عدالتخواهانهای که زمانی نقش قطبنمای اخلاقی داشتند، در برابر موج نابرابری، فقر و ناامنیِ فراگیر، رنگ باختهاند. در این فضای توخالی، پرسش محوری چنین است: تفکر چپ—که مدعی بازسازی عادلانه جامعه است—امروز چه پاسخی دارد؟ اخلاقیاتش بر چه تکیه میکند؟ و مهمتر از همه، چه راهحلهایی هماکنون قابل اجراست؟
معضل فروپاشی: جایی که پاسخ باید از دل عمل برخیزد
فروپاشی نظم رسمی، مردم را در وضعیت «بقا» رها کرده است. اتکا به نهادهای فرسوده یا امید بستن به تحولات کلان سیاسی، برای بسیاری از طبقات فرودست معادل حذف شدن است. اعتبار حرف چپ در چنین شرایطی نه به شعار، که به توانایی سازماندهی فوری از پایین وابسته است؛ یعنی ایجاد ساختارهایی که در دل همین جامعهی فرسوده امکان زیستِ انسانی را حفظ کنند. این همان نقطهای است که تئوری، اخلاق و عمل روزمره به هم میرسند.
بذرهای سوسیالیسمِ اکنون: راهحلهای فوری و ممکن
چپ همیشه دو سطح از تغییر را همزمان پیش برده: مبارزه برای تغییر ساختار قدرت، و ساختن نمونههای واقعی از زیست عادلانه در دل زمان حال. در دوره بحران، سطح دوم اهمیتی حیاتی پیدا میکند؛ زیرا به مردم امکان «بقا همراه با کرامت» میدهد، و همزمان سندی زنده درباره امکانپذیری نظمی دیگر میسازد.
تعاونیهای تولید و توزیع: اقتصاد مردمی از دل ویرانهها
تعاونیها نخستین ابزار سازماندهی اقتصادی در دل بحراناند. بر پایهی مالکیت جمعی، مدیریت دموکراتیک و تقسیم عادلانه سود.
تعاونیهای تولیدی، با استفاده از کارگاههای کوچک و ابزارهای رهاشده، میتوانند پوشاک، مواد غذایی، کالاهای بهداشتی و دیگر نیازهای فوری را تولید کنند و هم اشتغال ایجاد کنند، هم وابستگی به دلالی و سوداگری را کاهش دهند.
تعاونیهای توزیع و مصرف، با اتصال مستقیم کشاورزان به مردم یا ایجاد شبکههای خرید جمعی، میتوانند هزینهها را پایین بیاورند و کیفیت کالا را کنترلپذیر کنند. تجربهی دهها کشور نشان داده چنین تعاونیهایی مدرسههای عملی سوسیالیسماند؛ جایی که مردم روابط برابر و مسئولانه را نه در کتاب، که در کار روزمره تمرین میکنند.
اشکال نوین زیست اشتراکی: همبستگی در مقیاس محله
در میانه بحران مسکن و تنهایی اجتماعی، چپ سابقهای طولانی در ساختن اشکال زیست اشتراکی دارد.
خانههای مشترک یا کومونههای شهری میتوانند منابع اساسی را—از مراقبت کودک تا خوراک—به اشتراک بگذارند و هزینهها را کاهش دهند. این فضاها جایگزینی عملگرایانه برای فردگرایی خشن و روابط بریدهبریده شهریاند.
مراکز اجتماعی خودمدیریتی—در ساختمانهای بلااستفاده یا رهاشده—میتوانند آشپزخانه جمعی، کلینیک مردمی، کتابخانه یا پاتوق فرهنگی باشند؛ جایی که مردم مدیریت و خدمات را بر اساس نیاز، نه سود، سازمان میدهند. اخلاق جدیدی در این فضاها شکل میگیرد: اعتماد، مشارکت برابر و مراقبت متقابل.
شبکههای همیاری محلهای: اقتصاد اعتماد
در غیاب خدمات عمومی، محلهها میتوانند نظامهای همیاری خود را طراحی کنند.
صندوقهای اعتبار خرد یا تعاونیهای مالی، سرمایههای کوچک مردم را گرد هم میآورند و وامهای کمبهره برای درمان، تحصیل یا ایجاد کسبوکارهای کوچک ارائه میدهند.
سامانههای مبادله بدون پول—بر اساس مبادله مستقیم خدمات و مهارتها—به بازتعریف اقتصاد کمک میکند؛ اقتصادی که نیاز را بر سود مقدم میداند.
این شبکهها نشان میدهند اقتصاد میتواند بر اعتماد و نیاز استوار باشد، نه رقابت و استثمار.
مبانی اخلاقی این پروژه: همبستگی بهمثابه عمل رهاییبخش
تمام این نمونهها، صرفاً تکنیک اقتصادی نیستند؛ بازتاب اخلاق چپاند.
اخلاق همبستگی، در برابر اخلاق رقابت، بر پیوند سرنوشت مردم تأکید دارد. رنج فرد، مسئله جمع است.
اخلاق دموکراسی مستقیم، تصمیمگیری را به خود مردم برمیگرداند؛ کارگاه، محله و خانه باید توسط خود اعضا اداره شوند.
اخلاق تقدم انسان بر سرمایه، انسان را معیار ارزش میگیرد و نه بازار را. کار مفید، همان کاریست که نیاز جمعی را برطرف میکند.
و اخلاق پراکسیس—یعنی تغییر جهان از طریق عمل—امید را به محصول کنش جمعی بدل میکند، نه انتظار منفعلانه.
نمونههای تاریخی: تجارب چپ در عمل
برای نشان دادن اینکه این راهحلها فقط ایدهآلی انتزاعی نیستند، به سه نمونه واقعی اشاره میکنیم:
۱. اسپانیا: جنبش 15M و دموکراسی واقعی از پایین
در سال ۲۰۱۱، جنبشی در اسپانیا شکل گرفت که به «۱۵-M» یا جنبش خشمگینها معروف شد — واکنشی علیه سیاستهای ریاضتی، بیکاری گسترده، فساد سیاسی و نابرابریهای اقتصادی. این حرکت از شبکهی شهروندی ¡Democracia Real YA! (دموکراسی واقعی اکنون) آغاز شد، حرکتی افقی و مردمی که بدون وابستگی به احزاب یا اتحادیهها خواستار مشارکت مستقیم، دموکراسی از پایین و پایان سلطه بانکها و نخبگان شد. این اعتراضات با اشغال میادین شهرها، تصمیمگیری از طریق مجامع محلی، و ایجاد شبکههای خودسازماندهی به شکل تجربی عملیاتی شد—همچون زایش تجربههای خودمدیریتی و تاسیس تشکلهای مردمی در سطح محلهها و کارگاهها. این تجربه نشان داد که «دموکراسی واقعی» میتواند از خودش ساختارهای عملی همچون مجامع محلی و شبکههای همبستگی بیرون دهد، بدون تکیه به دولت یا احزاب سنتی.
رشد این جنبش بعدها زمینهساز شکلگیری نیروهای سیاسی چون حزب Podemos شد—حزب چپگرایی که در پی بحران اقتصادی اسپانیا و مطالبات 15M شکل گرفت و در سالهای بعد به یکی از بازیگران مهم سیاست ملی تبدیل شد.
۲. چیاپاس (مکزیک): مدل تعاونی زاپاتیستا
جنبش زاپاتیستا در ایالت چیاپاس مکزیک نیز یکی از برجستهترین تجربههای مقاومت و خودسازماندهی از پایین است. لایهای از این تجربهها شامل تعاونیهای تولیدیست، مانند «Mut-Vitz»—تعاونی تولید و فروش قهوه که پس از قیام زاپاتیستا در دهه ۱۹۹۰ تأسیس شد تا معیشت کشاورزان را از طریق مالکیت جمعی و تجارت منصفانه تضمین کند. این تعاونی نهفقط محصول کشاورزی تولید میکرد بلکه شبکهای از همبستگی اقتصادی بود که به جوامع indígenas امکان کنترل منابع و توزیع درآمد عادلانه را میداد؛ تجربهای که ارزشهای چپ را در یک پروژهی عملی زنده کرد.
زاپاتیستا هرچند شکلهای متنوعی از سازماندهی دارد، اما نکتهی اساسی آن خودمدیریتی و «اتونومی از پایین» است: جوامعی که برای مقابله با نابرابری و تبعیض، ساختارهای معیشتی و تصمیمگیری خود را ایجاد میکنند، بیاعتماد به نهادهای دولتی.
۳. نمونههای دیگر در اسپانیا: فضاهای خودمدیریتشده
در اسپانیا نیز جنبشهای خودمدیریتی شکلهای متنوع گرفتهاند، از جمله مراکز اجتماعی خودگردان مثل La Ingobernable در مادرید—فضاهایی که با تکیه بر فعالیتهای فرهنگی، کارگاهها، کتابخانههای اشتراکی و خدمات اجتماعی کمهزینه، مدیریت جمعی را تمرین میکنند و نشان میدهند چگونه فضاهای عمومی میتوانند خارج از منطق سود اداره شوند.
جمعبندی: از بقا تا بازسازی
چپ در دوران فروپاشی، بهجای پناه بردن به بدبینی یا آرمانگرایی بیعمل، روی سازماندهی فوری از پایین تکیه میکند. تعاونیها، شیوههای زیست اشتراکی و شبکههای همیاری محلهای، همزمان سه کار را پیش میبرند: مقاومت در برابر بحران، آموزش عملی سوسیالیسم، و ساختن نهادهای قدرت مردمی که میتوانند آیندهای متفاوت را ممکن کنند.
اینها صرفاً پاسخهای اضطراری نیستند؛ نشانهی یک اخلاق جدیدند: گرایشی به سمت اشتراک، جمع، و مدیریت دموکراتیک. همین طرحهای کوچکاند که در دل تاریکترین دورانها بذر نظمی تازه را میکارند. نظمی که در آن—چنان که برشت یادآوری میکرد—«چیزهای لازم، نخست به کسانی داده میشود که به آن نیاز دارند.»
منابع
مارکس، دستنوشتههای اقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴، ترجمه حسن مرتضوی. نشر آگاه.
مارکس و انگلس، «مانیفست حزب کمونیست».
انگلس، منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت، ترجمه خسرو پارسا. نشر هزاره سوم.
لنین، دولت و انقلاب، ترجمه محمد پورهرمزان.
باکونین، دولتستیزی و آنارشیسم؛ در مجموعههای ترجمه فولادوند و عبداللهی.
تجربه زاپاتیستا در چیاپاس مکزیک.
کروپوتکین، کمک متقابل: عاملی در تکامل، ترجمه عبدالحسین نیکگهر.
دیوید هاروی، تاریخچه مختصر نئولیبرالیسم، ترجمه محمود عبدالله زاده
مرلین توما ، زاپاتیست ها، شورش برای زندگی
دیوید گرابر، شرافت دزدان دریایی







5 پاسخ
فجایعی که امروز در دنیا صورت می گیرد، بربریتی که امپریالیستها و صهیونیسم به مردم جهان تحمیل کرده اند، همدستی آشکار امپریالیسم با ارتجاع اسلامی و جهادیستها در لیبی، سوریه، عراق و… پوچی تئوری های منصور حکمت را که در یک دوره بعد از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ چون ویروس خطرناکی محیط جنبش کارگری و کمونیستی ایران را آلوده کرده بود بر ملا کرده است. وقتی نظریه ای ماهیت مبارزه طبقاتی و ملی را نفی کرده و آنرا تا حد جنگ مشتی جهادیست اسلامی و میلیتاریسم آمریکائی محدود نماید و مدعی شود مبارزه اساسی سیاسی در جهان جنگ قدرت بین دو قطب ارتجاعی است، روشن است که کارنامه این نظریه فقط فاجعه ببار می آورد.
همه کسانی که با تئوری مبارزه با “دو قطب ارتجاع” آلوده شدند از مبارزه روشن طبقاتی دست کشیده، مفاهیم غیر طبقاتی نظیر “مدرن” و”سنت” را جایگزین مبارزه طبقاتی کرده و سر انجام مجبور شدند با تئوری های من در آوردی تحولات جهان را توضیح دهند…
…همه آن ایرانی هائی که از استقلال سیاسی کشورشان در مقابل نیروهای بیگانه دفاع می کنند و در عرصه جهانی در جبهه نیروهای انقلابی قرار دارند و همه دیگر کسانی که در پشت سر سرمایه های صهیونیستی و امپریالیستی سنگر گرفته و خود را برای اشغال ایران و تحمیل سیاست های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و گشودن دروازهای اقتصادی ایران به روی سرمایه های نئوکانها مهیا می سازند. تئوری های حمایت از “سناریوی سفید” و “مدرنیسم” و مبارزه با “دو قطب ارتجاع” همه و همه در متن همین سیاست عمومی امپریالیستی انجام می گیرد.
آنها برای هجوم به ایران به زمینه فکری توجیه گرانه چنین تجاوزی نیاز دارند تا بتوانند آنرا به عنوان “مترقی” و “پیشرفته” جا زنند و مدعی شوند که در دنیای جهانی شدن سرمایه سخن از استقلال سیاسی گفتن حرفهای مفت و عقب مانده اند. ما امروز با این دو تفکر ارتجاعی در سراسر جهان و بویژه در منطقه خاورمیانه روبرو هستیم. ببینید همه آن نیروهای ارتجاعی ایرانی که از استقلال کردستان عراق به عنوان اسرائیل دوم در منطقه دفاع می کنند حاضر نیستند از استقلال ایران دفاع کنند.
آرش عزیز ممنون از نظرتون اما ازتباط با مقاله را متوجه نشدم( کرچه با بخشی از نکاتی که فرمودید موافقم)
” تفکر چپ—که مدعی بازسازی عادلانه جامعه است—امروز چه پاسخی دارد؟ اخلاقیاتش بر چه تکیه میکند؟ و مهمتر از همه، چه راهحلهایی هماکنون قابل اجراست؟ ”
شما از چپ هایی که شرح داده شد چه انظاری دارید ؟
رفیق عزیز الترناتیو های پیشنهادی در متن هست. در مورد اخلاقیات نیز هم در این مقاله هم در مقاله پیشین به اجمال گفته شده است. پیروز باشید