فرق بین لائیسیته و سکولاریسم به زبان بسیار ساده این است که سکولاریسم یعنی دین در سیاست دخالت نکند اما در لائیسیته یعنی دین هم حق ندارد در سیاست دخالت کند و هم دین باید کاملاً از فضای عمومی کنار گذاشته شود.
به نظرم در ایران لازم است که ما به سمت لائیسیته حرکت کنیم و نه سکولاریسم.
از نظر عقلانی، قرآن چیزی نیست جز دستچینی از تعالیم اخلاقی و دینی موجود در غرب آسیا در حدود ۶۰۰ سال پس از میلاد مسیح که توسط فرد یا افرادی که معتقد به آئین حنیف بوده اند دستچین شده است.
دین اسلام هم از نظر عقلانی در واقع به قدرت رسیدن این آئین دست چین شده است. اگر محمد به یثرب (مدینه) نرفته بود و در آنجا به قدرت سیاسی دست نیافته بود، هرگز چیزی به نام دین اسلام به وجود نمی آمد. قدرت سیاسی محمد در مدینه باعث شد که آئین او بتواند با سایر آئین ها بستیزد و آنها را متهم به انحراف از صراط مستقیم کند. اسلام در عین حالی که از نظر معرفتی چیزی جز دستچینی از تعالیم سایر آئین ها نیست اما خود را اصلاح کننده انحرافات دیگر آئین ها می داند و از همین جا وارد ستیز با سایر آئین ها و پیروان آنها می شود. به همین دلیل اسلام پدیده ای بسیار مهاجم و خطرناک است که به شدت در پی کسب قدرت سیاسی از طریق نفی سایر آئین ها و تسلط بر منابع مالی و جمعیتی دیگران است. محمد که در مکه هرگز به خشونت متوسل نشده بود و حتی در مقابل اعمال خشونت علیه پیروانش واکنش خشن نشان نمی داد، پس از رسیدن به قدرت سیاسی در مدینه بیش از ۹۰ جنگ یا زد و خورد مسلحانه را ساماندهی کرد که خودش در ۲۸ مورد آن شخصا شرکت داشت.
متأسفانه مردم ایران هیچ گونه فهمی از ماهیت تاریخی قرآن و اسلام نداشته اند و با حسن ظنی جاهلانه به چنین پدیده مهاجم و خطرناکی اجازه رسیدن به قدرت سیاسی در ایران را دادند.
در تبیین فلسفه سیاسی ملت-دولت مدرن ایران مهم نیست که ما از نظر اعتقادی چگونه به اسلام و قرآن نگاه می کنیم. مهم این است که اسلام از نظر عقلانی چگونه پدیده ای است و رابطه آن با سیاست چیست.
اسلام از نظر تحلیل تاریخی دستچینی از عقاید و تعالیم دیگران است که ظرفیت عجیبی برای مصادره تولیدات فکری دیگران دارد و می تواند ادعا کند که هر چیزی را که دیگران می گویند خدای اسلام زودتر و بهتر گفته است. این پدیده به جز توحید هیچ معیار ثابت و غیرقابل تغییر دیگری ندارد و دائما در حال بازتولید خود است به گونه ای که حتی مدرن ترین ایده ها نظیر جمهوریت را هم مصادره و اسلامی می کند. بنابراین اسلام چهارچوب نظری مشخصی ندارد که به آن محدود بماند و ما بتوانیم به مسلمانان اجازه دهیم که در همان چهارچوب دیگران را به دینداری دعوت کنند. به علاوه، اسلام پدیده ای ذاتا سیاسی است یعنی بدون رسیدن به قدرت سیاسی قابل تصور نیست. اسلام با دخالت محمد در سیاست به وجود آمد و قبل از آن چیزی جز دستچینی از تعالیم اخلاقی پراکنده نبود. اسلام بدون دخالت در سیاست می میرد و از این جهت امکان ندارد که اسلام بتواند بدون دخالت در سیاست خود را تبلیغ کند. اسلام غیرسیاسی مثل انسان بدون بدن غیرقابل تصور است.
سکولاریسم باعث بازگشت اسلام به عرصه سیاست و حکومت در ایران خواهد شد همان گونه که در دروه پهلوی اول و دوم دقیقا همین اتفاق افتاد. سکولاریسم پناهگاهی امن برای گروه های اسلامی فراهم می کند تا بتوانند با مصادره اندیشه های دیگران و ارائه نسخه های جدیدتری از اسلام به بازپروری نیروی خود برای تصرف حکومت بپردازند. اتفاقی که دقیقا در عصر پهلوی افتاد و گروه هایی مثل حجتیه و مؤتلفه در پناه سکولاریسم نیم بند پهلوی برای رسیدن به قدرت کادرسازی کردند.
مدلی سیاسی که در آن احزاب دینی هم حق داشته باشند بر اساس پایگاه رای خود در سیاست مشارکت کنند قابل اعمال با گروه های اسلامی نیست. اسلام به گواه تاریخ پس از رسیدن به قدرت سیاسی تغییر چهره می دهد و از موجودی به ظاهر مسالمتجو به هیولایی درنده تبدیل می شود که سایرین را متهم به انحراف و بی رحمانه نابود می کند.
فهم من این است که مردم ایران اگر بخواهند از شر اسلام در سپهر عمومی خود در امان باشند باید در پی تدوین فلسفه یک ملت-دولت مدرن لائیک و نه صرفا سکولار باشند.






2 پاسخ
در مبارزه با مذهب نمیتوان به زور اسلحه متوسل شد و با قهر و اجبار مردم، توهین به اعتقادات و به آتشکشیدن کتاب مقدسشان و به راه انداختن جنگ صلیبی …. وادارشان کرد که از تعلقات مذهبی و اعتقادات دینی خویش دست بردارند. این اعتقادات ریشۀ چند هزار ساله در میان مردم دارند و زمینهﻫﺎﯼ مادی برچیدن آن، که به درجۀ آگاهی عمومی نیاز دارد، هنوز به طور کامل فراهم نشده است. این است که شمشیرکشیدن بر روی مذهب و از جمله مذهب اسلام و شعار کودکانه “مرگ بر اسلام”دوای درد نیست و نظر کسی را نسبت به اسلام تغییر نمیدهد ، برعکس منجر به آن میشود که مسلمانان و نه تنها مسلمانان حتی اتباع لامذهب این ممالک نیز خود را مورد تعرض و تهاجم حس کنند و در مقابل یورش دشمن مذهبی ، که در حقیقت انگیزۀ سیاسی را به یدک میکشد ، جبههگیری کنند ، به یورش متقابل دست زنند .
آنچه شما از دین در ذهن دارید فقط اسلام است!؟ در حالی که در ایران ما ادیان داریم. اسلام باید ممنوع شود و یا همه ادیان؟ ذهنیت شما حتی اصلا مذاهب اسلامی را هم نمیداند و نمی بینید و به مذهب حاکم بر کشور گیر کرده است. بدتر از آن هم اینست که شما از واژه هایی مثل “لزوم” که بار قوی اجبار و تحکم دارد استفاده می کنید که امکان انجامش نیست و حتی در یک دیکتاتوری پر زور نظامی هم فقط در کوتاه مدت ممکن است. چیزی بخواهید و آرزو کنید که ممکن باشد. اما راه منطقی و ممکن و در راه یک جامعه آزاد است که بتوان علیه خرافات بطور کلی فعالیت و آگاهی رسانی کرد.