
سخنرانی ترامپ در شورای امنیت، تصویری روشن از نئوفاشیسم و اعلام رسمی آن است.
در زمان برآمد فاشیسم در قرن بیستم حداقل سازمان ملل متحدی وجود نداشت و منشوری که در بردارنده ادعای حق ملل در تعیین سرنوشت خود، حقوق بشر، مقررات و حقوق بینالملل، پاسداری از صلح جهانی، مبارزه با نژادپرستی و … باشد و کشورهای جهان برای تضمین و پاسداری از صلح جهانی و فراهم کردن شرایط برای رشد و توسعه پایدار و حق حاکمیت ملی کشورها از طریق سازوکارهای حل اختلاف و نهادهای حقوق بینالمللی و …به آن امیدی داشته باشند.
آری، برآمد فاشیسم بر چنین بستری از مناسبات بینالمللی و سلطهجویی بدون مهار امپریالیستی در آن شرایط، غریب و دور از انتظار نبود!
اما امروز در جهانی که در آن ادعاهای دموکراسی، توسعه، حقوق بینالملل، صلح و… گوش فلک را کر کرده است، مشاهده وراجی طولانی و نفرتانگیز یک نئوفاشیست با ادبیات چاله میدانی و تحقیر و تهدید و تمسخر جهانیان و… در واقع چیزی جز مایه شرم و ننگ برای جهانیان نیست، بهویژه اگر نمایندگان بخش بزرگی از کشورهای جهان برای تمام مدت این وراجی در آنجا بنشینند و به آن گوش کنند و در پایان هم برای یک نئوفاشیست کف بزنند!
این رویداد در واقع نشان داد که:
سقوط و فروپاشی ارزشهای جهانی به چه وضعیت تاسفبار و نگران کنندهای رسیده است که یک نئوفاشیست با پروندههای متعدد جرایم گوناگون که برای هر یک از آن ها، یک دادگاه صالح و مستقل میتوانست او را به دهها سال زندان محکوم کند، امروز با چنین درجهای از وقاحت در جلو چشم جهانیان پرچم نئوفاشیسم را برمیافرازد و جهان را اینچنین به سخره و تهدید میگیرد و …
این هم یک فاجعه و ننگ برای جهان پس از تخریب و نابودی اتحاد شوروی و تکقطبیشدن جهان و اعمال سلطه امپریالیسم و نئوفاشیسم آمریکایی بر آن است و هم یک هشدار جدی برای جهانیان و از همه مهمتر یک فراخوان بسیار مهم برای فهم اهمیت برآمد چندجانبهگرایی و حمایت از آن!
او در این اراجیفی که بر زبان آورد، سازمان ملل متحد و در واقع ارزشهای حقوق بینالملل، صلح، حق حاکمیت ملی کشورها، حقوق بشر، ارزشهای محیط زیستی و هر چیز شرافتمندانه و عقلانی و محصول تجربه و دانش و زیست بشری را به سخره گرفت و مورد هجوم قرار داد!
برخی از مهمترین محورهای بهاصطلاح سخنرانی تهوع آور و نفرت انگیز ایشان شامل این موارد بود:
– دفاع از نژادپرستی و نسلکشی آشکار در غزه
_ محکومکردن به رسمیت شناختن کشور مستقل فلسطینی و معرفی آن به عنوان پاداش دادن به حماس
_ حمله به ارزشهای محیط زیستی و تمسخر استفاده از انرژیهای تجدیدپذیر و کنفرانس محیط زیستی و … ضمن دفاع از ذغال سنگ زیبا و …
– حمله به ریاست جمهوریهای پیشین کشور خودش از جمله اوباما و بایدن و تمسخر و تحقیر آنها
– تهدید ونزوئلا به تجاوز
_ تهدید و تمسخر و به گند کشیدن اتحادیه اروپا
– تهدید غیرمستقیم برزیل
– ترویج و تبلیغ مهاجر ستیزی
_تهدید مجدد روسیه به افزایش تحریمها
–تهدید ایران به تجاوز مجدد
لافزنی بیش از حد در باره خود و قابلیتها و تواناییهای او در برقراری صلح و درخواست جایزه صلح نوبل برای پایان دادن به جنگها !
– لافزنی آشکار در مورد تواناییهای نظامی و اقتصادی آمریکا که نوعی اعلام غیرمستقیم شکست و عقبماندن در برابر رقبای پیروزمند به ویژه چین و روسیه بود.
-تهدید نهادهای دموکراتیک در آمریکا و جهان
البته این نشان از سقوط جامعه آمریکاست که چنین موجودی را بر کرسی ریاست جمهوری در یک کشوری با نظام ریاستی مینشاند که رئیسجمهور آن از اختیارات گستردهای برخوردار است. موجودی با پروندههای مجرمانه و کثیف متعدد از جمله همکاری در تجارت سکس و کثافتکاریهای دیگر .
این نهایت و به اصطلاح end و چهره واقعی دموکراسی و حقوق بشر و ارزشهای بخش خصوصی و تجارت آزاد و ادعاهای پوچ و دروغین و فریبنده دموکراسی آمریکایی و اساسا امپریالیستی است که برخی یا از روی حماقت و نادانی و یا از روی وابستگی و انجام ماموریت خود در ایران و سایر کشورهای جهان به شکلهای مستقیم و غیرمستقیم در صدد موجهکردن آن و همکاری و همراهی با آن بوده و کنار آمدن با آن را تجویز میکنند و راه نجات کشور را در روی آوردن به همکاری با امپریالیسم آمریکا و همکاری سیاسی و اقتصادی و … با آن توصیه میکنند و …
این بهاصطلاح سخنرانی را میتوان یک اعلام رسمی و نقطهعطفی در پایان یافتن هژمونی آمریکا در جهان تک قطبی دهههای پس از تخریب و نابودی و فروپاشی اتحاد شوروی دانست.
و البته این چنگ و دندان نشاندادنها و این عربدهکشیها ضمن اینکه در بردارنده مخاطرات جدی است، بیانگر دگردیسی آشکار در توازن قوا و مناسبات بینالمللی در قالب چندجانبهگرایی هم هست که مدتهاست آغاز شده و خود را بر امپریالیسم و نئوفاشیسم آمریکایی و اروپایی و متحدان آنها در سراسر جهان تحمیل کرده است.
دوم مهر ۱۴۰۴






پرسشی است
آیا تحلیل هایی که بر اساس جهان دو قطبی
فروپاشیده شده است ارزش توجه دارد؟
هرکه نامخت ازگذشت روزگار, نیز ناموزد ز هیچ آموزگار
نویسنده بعداز ۳۵ سال از »فروپاشی سوسیالیسم واقعا موجود» نمی تواند در مورد ظهور و سقوط آن نظر واقع بینانه داشته باشد..مهم نیست بقیه نوشتار هر چقدر تند و عصبی باشدحداقل برای من نوعی سئوال انگیز ست . تا کی در توهمات باید زندگی کرد؟
یک_نویسنده در ابتدای نوشتار می گوید:” این هم یک فاجعه و ننگ برای جهان پس از تخریب و نابودی اتحاد شوروی و تکقطبیشدن جهان و اعمال سلطه امپریالیسم و نئوفاشیسم آمریکایی بر آن است…” توجه می فرمائید؟ «پس از تخریب و نابودی اتحاد شوروی» ولی خیلی غیر مسئولانه و زیرکانه؛ تو گوئی که اجنه آنرا تخریب و نابود کردند.
دو_ نویسنده دوباره همان ادعا را تکرار می کند: “این بهاصطلاح سخنرانی را میتوان یک اعلام رسمی و نقطهعطفی در پایان یافتن هژمونی آمریکا در جهان تک قطبی دهههای پس از تخریب و نابودی و فروپاشی اتحاد شوروی دانست.”هنوز در مورد فروپاشی شوروی در توهم ست راجع به جهان تک قطبی تحلیل میدهد.
آقای امیدی به درستی ترامپ را نئو فاشیست مینامد . ولی اگر همان معیارهایی که امیدی برای فاشیسم شمرده در مورد ج.ا گفته شود از جمله :
_ افغانستانی ستیزی ، زن ستیزی و انسان ستیزی
_بهره کشی حداکثری از نیرو کار ایران و
قتل سالانه ۱۰۰۰۰ کارگر در زمان و محیط کار طبق اعلام معاون وزیر ج.ا
_رویاهای امپریالیستی در لبنان عراق ، سوریه و یمن ، تهدید مستمر همسایه ها تا موشک پرانی به پاکستان، عربستان و عراق ،
_نابودی محیط زیست ایران از ارومیه تا اصفهان
_قتل عام ، شکنجه اعدام ادم ربایی ناپدید سازی ده ها هزار انسان مبارز از اپوزیسیون چپ و دموکرات .
_کشتار و سرکوب شدید اقلیت های کرد ، بلوچ و عرب و سرکوب شدید اقلیت دینی بهایی.
چپاول مردم ایران توسط الیگارشی و دزدان حرفهای سپاهی _مذهبی تا نابودی ثروت نفت وگاز مردم ایران در پروژه های میلیتاریستی غنیسازی و سلاح اتمی !
معیار های فوق برای امیدی ها و دوستان همفکر، فاشیسم مذهبی به ضد امپریالیسمی خیالی تبدیل می کند !
جالب است خط فکری که در حمایت از اصلاح طلبان داخلی, هستی حزب و اعضا خودرا نابود کرد و همچنان همان خط را ادامه میدهد و دیگران را نادان میشمارد وقتی به اصلاح طلبان آمریکایی یعنی حزب دموکرات میرسد ناگهان دمکرات و جمهوری خواه فرقی ندارند. این که تا دیروز همپای ترامپیست های نئوفاشیست بدنبال شکست دموکرات ها بودند حال که به هدف خود رسیده اند, پیروزی فاشیست ها را نتیجه وجود دموکراسی میدانند نه پشتیبانی گرگ های والستریت و رفیق شفیق شان پوتین و شرکایی چون محور مقاومت. حال بیش از پیش روشن میشود که سرکوب دموکراسی یکی از دلایل حمایت این خط از رژیم جمهوری اسلامی است.