
خبرغمانگیز اولتیماتوم دونالدترامپ برای بازپسگرفتن پایگاه نظامی در افغانستان، و خبر تکاندهنده صادر نشدن ویزا برای هیأت فلسطینی جهت شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک، در کنار خبر امیدوارکننده بهرسمیت شناختن کشور مستقل فلسطین از سوی بریتانیا، کانادا و استرالیا، انگیزهای شد تا این یادداشت نوشته شود.
در علوم سیاسی، بهویژه در فرانسه و ایتالیا، اصطلاحی رایج است که در فارسی کمتر شنیدهایم: «سوورانیسم» (Sovereigntism). این واژه از Sovereignty (حاکمیت/فرمان فرمایی) گرفته شده و به گرایشی اشاره دارد که در آن دولت، حاکمیت خود را مطلق میپندارد؛ یعنی خود را فراتر از هر قانون و نهاد بینالمللی قرار میدهد. میگوید: «هیچ قدرتی بالاتر از من وجود ندارد. منافع من معیار همه چیز است. اگر قواعد جهانی به سود من باشند، میپذیرم؛ اگر نه، بیاعتبارشان میکنم.»
نمونههای این منطق فراواناند:
وقتی آمریکا بدون مجوز شورای امنیت به عراق حمله کرد، مراکز هستهای ایران را بمبباران کرد، سوورانیست بود.
وقتی اسرائیل به خاک ایران حملات تروریستی انجام میدهد، زندان اوین و صدا و سیما را بمباران میکند و یا به سوریه و قطر حمله میبرد، به قتلعام مردم فلسطینی و اشغال سرزمین آنها میپردازد، سوورانیست است.
سوورانیسم در حقیقت بازگشت به همان چیزی است که هابز در قرن هفدهم «وضعیت طبیعی» نامید: جایی که «جنگ همه علیه همه» حاکم است و «انسان گرگ انسان». همان چیزی که ما در فارسی «قانون جنگل» مینامیم. تنها تفاوت امروز این است که بهجای افراد، دولتها بازیگران این جنگل هابزیاند.
پس از پایان جنگ جهانی دوم، ایالات متحده تنها قدرتی بود که نهتنها از جنگ ویران نشد، بلکه از دل آن سربلند بیرون آمد. اروپا ویران بود، ژاپن شکست خورده بود و شوروی، هرچند قدرتی بزرگ، اما اقتصادی فرسوده و محصور در بلوک شرق داشت. در این شرایط آمریکا خود را «رهبر جهان آزاد» معرفی کرد و شبکهای از نهادهای اقتصادی، مالی، نظامی و فرهنگی بهوجود آورد: بانک جهانی، صندوق بینالمللی پول، ناتو و حتی دلار بهعنوان ارز مسلط جهان.
فیلسوف ایتالیایی آنتونیو نگری، که سال گذشته درگذشت، همراه با مایکل هارت در کتاب امپراتوری توضیح میدهد که این شبکه چیزی فراتر از امپریالیسم کلاسیک (مانند استعمار بریتانیا یا فرانسه) است و باید آن را یک «امپراتوری نوین» دانست.
اما باید اضافه کرد که ویژگی این امپراتوری در آن است که هرگاه نهادهای بینالمللی، که خود، در پسا جنگجهانی دوم، در برپایی آنها سهیم بوده، برخلاف منافع آمریکا عمل کنند، کنار گذاشته میشوند.
جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ نمونهای روشن بود: شورای امنیت هرگز مجوز حمله صادر نکرد، اما آمریکا با همراهی متحدانش لشکر کشید و کشوری را به ویرانی کشاند. امروز نیز واشنگتن بر افغانستان فشار میآورد؛ جایی که ترامپ صریحاً التیماتوم داده است پایگاه نظامی آمریکا باید دوباره در خاک این کشور برقرار شود، وگرنه افغانستان «بد خواهد دید». این همان منطق سوورانیستی است: ایستادن بالاتر از قانون و فراتر از هر قرارداد.»
به بیان ساده، آمریکا هم «امپراتوری» و هم «سوورانیست» است. امپراتوری است چون شبکهای جهانی از سلطه ایجاد کرده، و سوورانیست است چون خود را فراتر از قوانین همین شبکه میبیند. این ترکیب را میتوان «امپراتوری سورانیستی» نامید.
برای ما ایرانیها این تصویر بیگانه نیست. جمهوری اسلامی با شعار سوورانیستی «نهشرقی، نهغربی» زاده شد و برخلاف پایهایترین قواعد بینالمللی، سفارت آمریکا را اشغال و کارمندان آن را به گروگان گرفت. در دهههای بعد نیز نسخهای کوچکتر و ناقص از همین منطق را در منطقه پی گرفت: دخالت در کشورهای همسایه، تکیه بر گروههای نیابتی و بیاعتنایی به قوانین بینالملل. اما امروز این سوورانیست کوچک منطقهای فرو ریخته و ناچار شده به زبان حقوق بینالملل بازگردد؛ زبانی که سالها تعمداً نادیده میگرفت.
باید دید سهشنبه در مجمع عمومی سازمان ملل، پزشکیان چه خواهد گفت و آیا نظام او نشانهای از تمایل به نزدیکی به جامعه بینالملل بروز خواهد داد یا نه.
همچنین باید دید موج ضدسوورانیستی که با بهرسمیت شناختن کشور فلسطین از سوی بریتانیا، کانادا و استرالیا آغاز شده، در نشست چند روز دیگر سازمان ملل چه ابعادی پیدا خواهد کرد.
در نهایت، آمریکا را نمیتوان تنها یک امپریالیست کلاسیک دانست و نه صرفاً یک امپراتوری نوین؛ بلکه باید آن را امپراتور سوورانیست نامید. اسرائیل بازوی سوورانیستی این امپراتوری در منطقه است و جمهوری اسلامی نمونه شکستخوردهای از سوورانیست منطقهای. اما در این میان، قربانیان واقعی نه دولتها، بلکه مردم عادیاند: در عراق و افغانستان، سوریه و لبنان، ایران و فلسطین ، و حتی خود اسرائیل که همگی در جنگل هابزی روابط بینالملل بیپناه ماندهاند.







5 پاسخ
چرا بعضی چپ بودن را فقط در چپ مارکسیستی می دانند
آیا محدود کردن چپ به چپ کارکسیستی یک انحراف در مبارزات نیست؟
با سلام،
از دیدگاه من، نظرات هارت، نگری و واروفاکیس، علیرغم محبوبیت در میان بخشی از چپ، نظراتی غیر مارکسیسیتی و بلکه ضد مارکسیستی هستند. در نگاه ماتریالیسم تاریخی مارکس، تجمع تغییرات کمّی و گذار به کیفیتی نوین، یک حرکت یکطرفه است. گذار، از دیدگاه مارکس، غیرقابل بازگشت است. وقتی گذار از فئودالیسم صورت گرفت و سرمایهداری شکل یافت، بازگشت به فئودالیسم ممکن نیست. دیدگاه هارت، نگری و واروفاکیس که بازگشت به روابط دوران امپراطوری یا روابط دوران فئودالیسم را ممکن میدانند، نقض نظرات مارکس است.
بنابراین، هارت، نگری و واروفاکیس یا از سر فقر فلسفی، بازگشت به روابط قدیمی را ممکن میدانند، و یا ناخودآگاهانه دیالکتیک تاریخی مارکس را مردود میشمارند.
چپ، نمیتواند هم مارکسیستی باشد، و هم این چنین نظراتی را بپذیرد.
با احترام – حسین جرجانی
کتاب اصلی نگری “پایان حاکمیت” منتشره ۲۰۲۲ و دیگر اثر مشترک او با مایکل هارت (مرجع بالا) هر دو صدها بار به “sovereignty” رفرانس دارند اما هیچ کدام حتی یک بار و یک کلمه از “sovereigntism” نام نمیبرند. در آن اثر مشترک پارت و نگری صریحا اشاره به کلمه “قانون” دارند یعنی همان کلمه ای که آقای مقیسه ای با اختیار خود در جمله بعد حذف کرده و بجایش کلمه “آمریکا” را اضافه کرده اند. بنابراین سعی در ارتباط کلمه “سوورانیسم” با آنتونیو نگری نه آکادمیک است و نه موجه. اشارات مقاله به تجاوزات جنگی آمریکا بسیار به جاست اما مقیسه ای در روز روشن اشغال تجاوز گرایانه روسیه به اوکراین را فراموش میکند یا عامدانه موجه میداند. حمله به صدا و سیما سوفرانیست است اما حمله موشکی به تئاتر فرهنگی شهر خارکوف نیست؟ خودتان به نوشته مشترک نگری با ساندرو مزادرا سال ۲۰۲۲ در مورد جنگ اوکراین توجه کنید و تفاوت برجستهترین چپگرای قرن معاصر را با انترناسیونالیست های وطنی ببینید.
این برداشت خاص نویسنده از حاکمیت یا سووریسم است در حالیکه آنچه مرسوم است و از مفهوم سووریسم برداشت می شودکنترل بر شرایط موجودیت یک کشور یا یک ملت است یعنی به طور معمول برای توصیف دستیابی یا حفظ استقلال سیاسی یک ملت یا یک منطقه مورد استفاده قرار می گیرد . مگر آنکه کشوری بخواهد بر جهان حاکمیت و فرمانروایی کند که آن را نمی توان به کشورهایی که در بند استقلال و حاکمیت ملی هستند عمومیت داد.
واژه های معادل می تواند “اقتدارگرایی” یا “ قدرت مطلقه” باشند که به نظر من بهتر از کاربرد اصل واژه انگلیسی یا لاتین است حتی اگر مفهوم دقیق را نرساند.
می توان در ابتدای نوشته در چند خط منظور و مفهوم این واژه ها را روشن تر کرد. متاسفانه بعضی نویسندگان مطلب خود را نه برای مخاطب عام بلکه برای معدود کسانی می نویسند که با آن دیدگاه و مفاهیم آشنا هستند. بدتر اینست که عده ای حتی از کاربرد واژه های موجود و آشنا هم غفلت وپرهیز می کنند مثل واژه دیاسپورا که اخیرا مد روز شده!!