
“به جانِ جوان و ستم کشیدهی “امیر جوادیفر” و به مناسبتِ زادروز او”:
میمیرد درون دلم چیزی
چونان خاموشیی تنهاترین چراغ فروزان
در اوجِ برج
بر حاشیهای سنگلاخ
در ساحلی سیاه.
آه…
ای سفینهی سرگردان!
دودِ انبوهِ اندوه
چشم آبیی مهتاب را
تنگ کردهست
و ماهِ خسته و زخمی
ناز نگاهِ پریشانِ خویش
از رخسارهی ساحل دریغ میکند.
دیری است نسیمِ حافظه
از دشتهای خاطره،
خاموش گذشتهست
و در فرودی مُشَوّش
بر متن نزاع باد و آب
گم شدهست.
دست بلند صخره
به تسلیم بَرشده ست
صدهاهزار سنگ
بیآنکه کتیبهای شوند
در فرود تیشهی باد و زمان
آوارِ اندوه و انبوهِ شن گشتهاند.
ابرهای کولیی تیره
دستان آذرخشیی خود را
بر چشمهای روشن یکصد ستاره
آرام مینهند
و نَرم نَرم؛
پلکهای نازکشان
بر پلک مینهند.
و
آه…
ای ماه!
خاطر آسوده دار
و لختی طاقت بیار…
تا ساعتی دگر،
سپیده دمیدهست
و نزاع رُعبآور باد با آب
با مرگ صد ستارهی روشن
به پایان رسیدهست.
۲۳ شهریور ۱۳۸۸
.
*امیر جوادیفر لنگرودی (۲۳ شهریور ۱۳۶۳ در رشت – ۲۳ تیر ۱۳۸۸ در تهران) دانشجوی رشتهی مدیریت صنعتی دانشگاه آزاد قزوین، ترانهسرا و علاقهمند به بازیگری بود که در جریان اعتراضات ۱۸ تیر ۱۳۸۸ دستگیر و در بازداشتگاه کهریزک، وحشیانه و براثر ضرب و شتم شدید کشته شد. نه میبخشیم. نه فراموش میکنیم.




یک پاسخ
چه شعر زیبا و اندوه باری! باشد که ستم و ستمگران را شاعران و هنرمندان به خاطره ها آورند تا شاید توانست که از تکرار مخوف این اتفاقات جلوگیری کرد. چه عکسی ، باد در موی پیچیده، نگاه به دوربین، نگاه به آینده ای طولانی که حق هر جوانی است را با لبخندی مات و بی خیال انگار کمی به تمسخر گرفته است، می رود تا فصلی نوین از زندگی را به تجربه بنشیند، اما….