
دوست گران قدرمان آقای سعید رهنما که پژوهشگر برجسته مسائل سیاسی و چپ است، در ادامه سلسله مطالبی که در حوزه مسائل نظری و عملی چپ نگاشته ، اخیرأ در دو مقاله به نقد جریان های چپ ایران پرداخته است. کاری ارزنده و ضرور. چپ نیاز به نقد دیدگاه و سیاست های خود دارد. چپ از همان ابتدای حیاتش به نقد دیدگاه ها و سیاست هایش نشسته و از بطن آن جریان های فکری و سیاسی با اندیشه های نو پدید آمده است. جریان های فکری و سیاسی مختلف در حوزه چپ که از قرن نوزدهم میلادی به این سو پا به حیات گذاشته اند، نشانگر پویائی چپ و برخورد نقادانه آن ها است. بخش هائی از چپ ایران با نقد دیدگاه ها، سیاست ها و عملکرد خود، ضمن پای بندی به ارزش های چپ، خود را بازسازی کرده و با الزامات زمان همراه شده اند. آن دسته از جریان های چپ که از نقد دیدگاه، سیاست و عمکرد خود اجتناب کرده و با الزامات زمان همراه نمی شوند، توانائی نوسازی و گسترش خود را از دست می دهند. با این دریافت، از نقد سازنده آقای رهنما باید استقبال کرد.
بحث آقای رهنما در عنوان مقاله اش آمده است: “برنامه کافی نیست؛ وجههی چپ باید بازسازی شود.” او بدرستی بر این نکته دست گذاشته و نوشته است: “نکتهی محوری مقالهی حاضر این است که تصور چپ از خود با تصور جامعه امروز ایران از چپ بسیار متفاوت است و نیاز به تغییر دارد. وجههای که چپ از خود در ذهن دارد، مبتنی بر نقش عظیمی است که بیش از یکصد سال در روشنگری، روشنفکری و ترقیخواهی، و مبارزه علیه ستم و بیداد، دیکتاتوری و مداخلههای امپریالیستی، و در دفاع از حقوق زحمتکشان، زنان، و ملیتهای ایرانی بر عهده داشته، و در این راه رنج و محرومیت و زندان و اعدام و سربهنیست شدن و تبعید را بهجان خریده است. اما متأسفانه به نظر میرسد تصور بخش بزرگی از جامعه از چپ، با این وجهه انطباق ندارد.” او برخی دلایل لطمه خوردن وجهه چپ را در مطلبش آورده است. اما بقدر کافی با آن تماس نگرفته است. لازم است به جوانب مختلف آن در مطالب دیگر پرداخت و نشان داد چه سرمایه گذاری سنگینی در داخل و خارج از کشور توسط ارگان های امنیتی و تبلیغاتی جمهوری اسلامی، برخی سناریونویسان و کارگردانان سینما و سریال ها، نشریاتی مثل کتاب نامه آگاهی نو و ماهنامه اندیشه پویا، روزنامه سازندگی، هفته نامه تجارت فردا و در خارج از کشور توسط سلطنت طلبان برای تخریب چپ و بی اعتبار کردن آن، صورت گرفته است. در ماه های اخیر به ویژه بعد از جنگ ۱۲ روزه، چپ ستیزی اوج گرفته است. همراه با پرداختن به چپ ستیزی، لازم است دیدگاه ها، سیاست ها و عملکرد جریان های چپ نقد شود.
آقای راهنما برخی جریان های چپ را نقد کرده و حزب چپ ایران را به عنوان جریان میانه رو در بین جریان های چپ ایران معرفی کرده است. او ضمن نقل قول از اسناد حزب، نوشته است: «مجموعهی این سیاستها و اسناد برنامهای حزب چپ میتواند بیانگر مواضع نظری یک چپ میانه باشد”. او بدرستی تاکید کرده آن چه حزب چپ به آن نیاز دارد، نشان دادنِ وجههای متفاوت و خاصِ خود این حزب است. و اضافه کرده که: “تمایز حزب با سمت چپ خود، یعنی چپهای باورمند به انقلابِ بلافاصلهی سوسیالیستی، روشن است، اما تفاوتهایش با سمت راستِاش بسیار کمرنگ بوده است.” آقای رهنما مشخص نکرده که در چه حوزه هائی تفاوت های حزب چپ ایران با سمت راست اش کم رنگ است. اگر منظورش بلحاظ دیدگاهی است، حزب چپ ایران اعلام کرده است که به سوسیالیسم دموکراتیک معتقد است و با سوسیال دموکراسی مرز دارد. اگر بلحاظ سیاسی مطرح باشد، در اسناد مصوب کنگره های حزب آمده است که اصلاحات در جمهوری اسلامی ، به بنبست خورده و گروه های وسیعی از جامعه به این دریافت رسیدهاند که جمهوری اسلامی تن به اصلاحات نمیدهد. لذا حزب با جریان هائی که در پی اصلاح جمهوری اسلامی هستند، مرز پررنگ دارد. علاوه بر این سیاست ائتلافی حزب با جریان های جمهوری خواهی است که به گذار از جمهوری اسلامی باور دارند. حزب جزو یکی از ۵ جریان ائتلاف همگامی است. راهبرد سیاسی همگامی گذار از جمهوری اسلامی به جمهوری سکولار دموکرات در ایران است.
حزب در معرفی خود به عنوان چپ میانه رو، تبیین جایگاه خود، ترسیم سیمای چپ ، پرداختن به مسائل نظری و برنامه ای و در پیوند خوردن با نیروهای چپ در داخل کشور ضعیف عمل کرده است. کنگره چهارم حزب با آگاهی بر این ضعف ها، سندی را با عنوان “راستاهای برنامه عمل برای هدایت فعالیت های حزبی” تصویب کرد. امید است که موضوعات مطروحه در آن سند اجرا و از ضعف های حزب کاسته شود.
نقد یا نفی؟
بعد از انتشار مقاله آقای راهنما و نقد سازنده اش، آقای احمد هاشمی که همواره دوست و یاور حزب چپ ایران بوده و در اکثر کنگره های حزب شرکت کرده و بحث های سازنده ای را پیش برده است، در مطلبی با عنوان “حزب چپ ایران در دور باطل راه رفرم یا انقلاب، با نگاهی به نوشته سعید راهنما” که در اخبار روز درج شده است به مسائل متعدد از جمله به حزب چپ ایران پرداخت. او در مقاله اش تمام جریان های چپ ایران و حتی خاورمیانه را زیر ضرب برده و حکم های سنگین بدون استدلال و مستندات صادر کرده است. آقای هاشمی منظور خودش را از نوسازی چپ بیان نکرده و مشخص نکرده که کدام چپ مورد نظر او است که با متر آن دیگران را سنجیده است. او تنها به تئوری گذار پرداخته که قبلأ هم همان مطالب را چند بار نوشته است. می دانیم چپ تنها با راهبرد سیاسی تعریف نمی شود. جا داشت که او مشخصات چپ نوسازی شده را از زاویه نظری و برنامه ای می نوشت، تا امکان سنجش فراهم شود.
جا دارد که با حکم ها و جوانب مختلف نوشته او تماس گرفته شود. برای اینکه مطلب طولانی نشود، در این مطلب تنها به یک موضوع در مورد حزب چپ ایران پرداخته شده است. همان موضوعی که در تیتر و متن آمده است.
آقای هاشمی نوشته است: “با نگاهی به برنامه سیاسی حزب در کنگره چهارم می توان این نتیجه را گرفت، که سیاست های حزب اجماعی است از سیاست های غیرقابل جمع طرفداران “سرنگونی، قیام و انقلاب حتی با توسل به خشونت و طرفداران “گذار دموکراتیک” که با واژه “پایان دادن به جمهوری اسلامی” به هم جوش داده شده است. این اجماع همان دور باطل رفرم یا انقلاب در چپ تاریخی است.” او در جریان روند شکل گیری حزب چپ ایران و راهبرد سیاسی آن از همان کنگره بنیان گذاری قرار دارد. در اسناد کنگره ها از جمله منشور کنگره بنیانگذاری و “راستاهای عمومی برنامه حزب” به طور روشن راهبرد گذار از جمهوری اسلامی به جمهوری سکولار دموکرات آمده و مرز معین با راهبرد اصلاح طلبی و راهبرد سرنگونی ترسیم شده است. در منشور کنگره بنیانگذاری آمده است: “ما برای گذار از جمهوری اسلامی به یک جمهوری دموکراتیک مبتنی بر جدایی دولت و دین مبارزه می کنیم.” سند سیاسی مصوب کنگره سوم و تیتر آن گذار از جمهوری اسلامی است. در آن سند به مولفه های مختلف راهبرد گذار پرداخته شده است.
آقای هاشمی برداشت نادقیقی از کنگره و مصوبات آن دارد. حکم “حزب چپ ایران در دور باطل راه رفرم یا انقلاب” با استناد به تیتر سند سیاسی مصوب کنگره صادر شده است. او تمام اسناد برنامه ای و سیاسی حزب را کنار گذاشته، به متن سند ارجاع نداده و بنادرستی و به ناحق حزب را به دور باطل رفرم یا انقلاب منتسب کرده است. اگر او به متن سند مراجعه می کرد متوجه می شد که در متن راهبرد گذار آمده و سند برپایه این راهبرد نوشته شده است. بعلاوه “پایان دادن به جمهوری اسلامی” یک بیان عمومی است و راهبرد معینی را مشخص نمی کند. واژه های عمومی مثل پایان دادن، کنار زدن، ساقط کردن و… وجود دارد که بار راهبرد سیاسی ندارند و از آن ها نمی توان راهبر سیاسی معینی را استنتاج کرد. ولی انقلاب، رفرم، سرنگونی و گذار، بار راهبرد سیاسی دارند. در سند سیاسی مصوب کنگره چهارم آمده است: “راهبرد سیاسی حزب چپ ایران با آرمان سوسیالیسم دموکراتیک، گذار به جمهوری سکولار دموکرات است. این راهبرد متکی برجنبش های اجتماعی، نهادهای مدنی و خیزشهای مردمی است و ما از گسترش اعتراضات مطالباتی و خیابانی، اعتصابات، سازمانیابی مستقل مردم، اعتصاب عمومی و مقاومت مدنی، قاطعانە حمایت میکنیم.” آقای هاشمی به جای آنکه به متن سند مراجعه کند، واژه عمومی پایان دادن را مبنا قرار داده و حکم خود را صادر کرده است.
در حزب چپ ایران جریانی وجود دارد که به سرنگونی معتقد است. حامیان آن، سند خود را تدوین کردند در کنگره چهارم از آن دفاع نمودند و به رای گذاشتند که رای نیاورد. آقای هاشمی در کنگره سوم شرکت داشت و در بحث و گفتگو، در دفاع از راهبرد گذار و در نقد راهبرد سرنگونی صحبت کرد. سند سیاسی کنگره سوم که برپایه راهبرد گذار تنظیم شده بود، رای آورد و مبنای سیاست گذاری حزب قرار گرفت. او بر این امر آگاهی دارد که حزب چپ ایران از زمان بنیان گذاری بر پایه راهبرد گذار از جمهوری اسلامی به جمهوری سکولار دموکرات، سیاست گذاری کرده و عمل نموده است.
مطالب بسیاری در تبیین راهبرد گذار و نقد راهبرد سرنگونی توسط مدافعان گذار نوشته شده و در مقاطع مختلف از جمله قبل از برگزاری کنگره چهارم در سایت به پیش درج شده است. در این مطالب به وجوه مختلف تئوری و راهبرد گذار پرداخته شده است. نگاه به آن مطالب مشخص می کند که در حزب شناخت از ادبیات گذار وجود دارد.
نکته دیگری که باید تاکید کرد حزب چپ ایران راهبرد رفرم را انتخاب نکرده و بارها اعلام نموده که جمهوری اسلامی راه اصلاحات را مسدود کرده و اصلاحات به بن بست رسیده است. معلوم نیست آقای هاشمی برچه پایه ای نوشته است که حزب چپ ایران به دور باطل راه رفرم یا انقلاب افتاده است. قاعدتأ کسی که چنین حکمی در مورد یک حزب صادر می کند، باید آن را مستند کند. کجا و در کدام کنگره راهبرد رفرم تصویب شده و مبنای سیاست گذاری حزب قرار گرفته است. آنچه در مطلب دیده نمی شود همانا ارائه منبع مستند است.
این مطلب که با واقعیات حزب چپ ایران هم خوانی ندارد، نه تنها بر وجهه چپ که آقای رهنما بدرستی روی آن دست گذاشته است، نمی افزاید، بلکه به آن لطمه می زند. حزب چپ ایران از نقد اسنقبال می کند. ولی نفی به سود چپ نیست.




8 پاسخ
یاشار عزیز!
انتظار پرداختن به مسائلی که در نوشته اتان مطرح کردی، در یک مقاله انتظار بجائی نیست. در چنین صورتی مطلب طولانی خواهد بود. این موضوعات را نمی توان در چند جمله توضیح داد. در مورد این موضوعات قبلأ مقاله نوشته ام که در به پیش درج شده است. از جمله در مورد اشتراکات و افتراکات راهبرد گذار با راهبرد سرنگونی و راهبرد اصلاح طلبی. در این آدرس:
https://bepish.org/fa/node/12239
چند مقاله در نقد راهبرد سرنگونی نوشته ام که همه آن ها در بخش کنگره چهارم در سایت به پیش آمده است. باز در این موضوعات مطلب خواهم نوشت.
بازی با کلمات بدون پاسخگویی و روشن کردن دیدگاه چپ. می نویسند:در حزب چپ ایران جریانی وجود دارد که به سرنگونی معتقد است. سند سیاسی کنگره سوم که برپایه راهبرد گذار تنظیم شده بود، رای آورد و مبنای سیاست گذاری حزب قرار گرفت. ایشان نمی گویند راهبرد گذار چگونه راهبردی است و چه فرقی با اصلاحات دارد وقتی سرنگونی راهبرد نیست! انتطار دارند همه بروند تمام اسناد و نوشتاجی که اشاره میکنند بخوانند بدون اینکه خودشان اینجا دو کلام لب مطلب را بنویسند. فقط برای نوعی انحراف اذهان. معلوم هم نیست جپ ایران کی از خود انتقاد کرده و اندیشه ای نو داده. و گناه را گردن چپ ستیزی جناح راست میاندازد و همان تکنیک فرافکنی و دشمن تراشی استفاده می کند.
نسل جدید در کشور و بعضی از کشور های دیگر در پی ساختن و یا خواهان شرایطی هستند که در دوره زندگیشان که عمرش گفته می شود زندگی کند
از آن آرمان خواهی که فکر می کنند مسئول تغییرات برای نسل های دیگر هستند فاصله گرفته اند در دوره زندگیشان می خواهند از آزادی و حق انتخاب برخوردار باشند و عدالت اجتماعی و تحقق آنرا در خدمت ازادی و دمکراسی خودشان می خواهند
این نسل
به تئوری های خطی تئوری پردازان چه از نوع مارکس و غیر مارکس اعتنایی ندارند
پس چپ برای بقایش باید نسل جدید را بگونه ای دگر ببیند
واقعیت این است که چپ باید از خود بپرسد که روی سخنش با کیست؟ این چپ فرسوده و خارج نشین نیازمند گفتگو با حاملان پیام خود یعنی نسل جوان و بخصوص دانشجوست تا بداند چرا آنان دیگر آرمان های چپ را باور ندارند و به قولی میخواهند زندگی کنند؟ چپ قرار است مشعل مبارزه را به چه کسی واگذار کند اگر آنان و نیاز هایشان را نشناسد. تحول چپ صرفا اضافه کردن دموکراسی به سوسیالیسم نیست بخصوص که ایران اصلا در مرحلهٔ انقلاب سوسیالیستی نیست. هدف چپ باید در درجه اول برانکیختن حس عدالت خواهی و ارتقا شخصیت جوانان باشد تا آنان برای رسیدن به عدالت اجتماعی بتوانند ایدهٔ چپ را متحول و به روز کنند. بدون پروراندن و رشد این دو عنصر هیچ اصلاح ایدئولوژیکی به دموکراسی و سوسیالیسم منتهی نخواهد شد.
“بخش هائی از چپ ایران با نقد دیدگاه ها، سیاست ها و عملکرد خود، ضمن پای بندی به ارزش های چپ، خود را بازسازی کرده و با الزامات زمان همراه شده اند “.
جناب بهروز خلیق منظور شما از این مطالب چیست ؟ “با الزامات زمان همراه شده است”چه معنی دارد ؟ آیا چپ از انقلابی بودن به “پرهیز از خشونت “و یا به پارلمانتاریستی تبدیل شده است ؟ این چپ حاضر در صحنه پای خود را در کفش کدام یک کدامین تئوریسین ها گذاشته است ؟ تروتسکی، کائوتسکی، لنین و یا خروشچف ؟ آیا شوروی در زمان لنین و استالین سوسیالیسم بود یا در زمان خروشچف، یلتسین ، گورباچوف ؟ استالین مانند یک سرباز ساده بلشویک جان سپرد ولی خروشچف، برژنف ، یلتسین و گورباچف که با میلیونها روبل مخارج زندکی شان بود در آلات اولف زندگی کردند …
ولی “چپ” ایران تا زمان فروپاشی ، شوروی را یک کشور سوسیالیستی میدانست . نگویید که این مطالب به دگرگونی”چپ” ایران ربطی ندارد !
با سلام،
تقسیم چپ به سه قسمت با نامهای سوسیالدموکراسی، سوسیالیسم دموکراتیک و کمونیسم (یا هر نام دیگری) بر یک مبنای حدودا ۱۷۵ ساله استوار است که امروز هیچ ارزش علمی ندارد. کسانی که با این مبنا، انگشت بر امر “مالکیت” میگذارند، و راههای دستیابی به “لغو” آن را مبنای تقسیمبندی چپ قرار میدهند، گرفتار یک پارادایمی هستند که از سال ۱۸۴۱ شروع به شکل گرفتن کرد و در سال ۱۸۸۳ شکلگیری آن پایان یافت. کسانی که خود را در دام این پارادایم کهنه انداختهاند، نگاهی دقیقا “عقبمانده” به سوسیالیسم دارند. سوسیالیسم، بزرگتر از مارکس و مارکسیسم است.
با نگاهی مدرن، میتوان نشان داد که نه دیالکتیک مارکسی/انگلسی اعتبار دارد و نه تحلیل “ارزش افزوده” که بر پایه آن استوار است. مارکس جوان کمتجربهتر از آن بود که فلسفه را بفهمد، و مارکس پیر مغرورتر از آنکه از اشتباهات جوانی خود درس بگیرد.
با احترام – حسین جرجانی
اقای جرجانی مارکسیسیم علم نیست.علم معنی فراتر دارد کهانهایتش تجربه ای دایمی مستمر است چون علم میکانیک که عملکرد هرقطعه ای کمک قطعه دیگراس ودرنهایت حرکت.
بااین تصور همگاندگمان بردند جوامع خودبخوددپسازذسرمایه داریذبه مارکسیسم میرسند وحال انکه قدمت سرمایه داری به طول عمرانسان است.وازبین رفتنی نیست.
جناب خلیق نقد و یا نقد جریانی که که بنام حزب چپ مطرح میشود ، نه در نوشته ها ، بلکه در پراکسیس جمعی ایرانیان ، اثبات و یا رد میشود . جریان شما در حال حاضر در فعل و انفعالات جامعه ایرانی ، بلا اثر است ، بنابراین این به معنی نفی راهی است که شما با هر نیتی در پیش گرفته اید