خانم هرتا مولر برنده جایزه نوبل در ادبیات در یک سخنرانی در استکهلم که اکنون متن آن به صورت نامه سرگشاده منتشر شده یک جانبه از جنایات در غزه دفاع وبه نفرت پراکنی علیه مسلمانان و فلسطینی ها دست زده است. ترجمه فارسی این نامه هم در یکی از سایت های اینترنتی فارسی منتشر شده است
در تاریخ معاصر نمونههای فراوانی وجود دارد که هنرمندان، نویسندگان و دانشمندان نامدار در کنار حاکمان ایستاده و از جنایات آنان دفاع کردهاند. حتی در دورهی حکومت نازی ها در رایش سوم نیز بسیاری از این اقشار، از جنایات نازیها یا فعالانه پشتیبانی کردند و یا با سکوت خود آنها را کوچک شمرده و نادیده گرفتند. نمونهی برجستهی آن، نقاش اسپانیایی سالوادور دالی است که آشکارا در کنار دیکتاتوری فاشیستی فرانکو ایستاد. بنابر این «نامهی سرگشاده» هرتا مولر جای شگفتی ندارد.
هرتا مولر بهوضوح موضعگیری سیاسی خود دربارهی رویدادهای فلسطین را با یک رمان یا قصه اشتباه گرفته است. در آثار ادبی، نویسنده شخصیتها، شروران و قهرمانان را میآفریند و تخیل و داستانپردازی بخشی طبیعی از آن است. اما مولر نادیده میگیرد که اینجا با قصهگویی سروکار ندارد، بلکه آشکارا جانب یک رژیم آپارتاید را گرفته است؛ رژیمی که بنا بر نظر بسیاری از سازمانهای بینالمللی حقوق بشری مرتکب نسلکشی است و نخستوزیرش نتانیاهو از سوی دادگاه بینالمللی بهعنوان جنایتکار جنگی شناخته شده است.
«قصه»ی او از همان آغاز با تحریف تاریخ شروع میشود: مولر ادعا میکند «جنگ در هفتم اکتبر آغاز شد، درست پنجاه سال پس از حملهی مصر و سوریه به اسرائیل.» با این ادعا او آگاهانه پیشینهی تاریخی را نادیده میگیرد: پیدایش «دولت یهود» از سال ۱۹۴۸ با ورود مهاجران صهیونیست به فلسطین و پشتیبانی قدرتهای اروپایی – فرایندی که تا امروز با ترور، راندن اجباری فلسطینی ها از خانه و کاشانه خود و تصرف سرزمین آنان ادامه داشته است.
مولر حملات خود را متوجه دانشجویان شجاع در دانشگاههای معتبر آمریکا میکند. او با لحنی طعنهآمیز میپرسد که آیا این جوانان اصلاً میدانند چه میکنند و آنها را گیج و سردرگم میخواند. بر اساس منطق او، دانشجویان هاروارد، کلمبیا یا دیگر دانشگاههای نخبه «گیج» هستند، تنها به این دلیل که فعالیتهایشان با جهانبینی خودش نمیخواند. در حقیقت اما پرسش دربارهی سردرگمی بیشتر، با توجه به سن، برازندهی خود مولر است تا این جوانان نخبه و پوینده دانش و روشنگر.
مولر با شگفتی میگوید همان تظاهرکنندگانی که تا همین چند ماه پیش با شعار «زن، زندگی، آزادی» علیه سرکوب در ایران اعتراض میکردند، امروز همبستگی خود را با فلسطین نشان میدهند. این حیرت او تنگنظری دیدگاهش را آشکار میکند: او نمیفهمد که این جوانان، برخلاف او، دنبالهروی جریان روز و مطیع نظرات حاکم نیستند، بلکه برای آزادی و حقوق بشر در سراسر جهان مبارزه میکنند. آنها مانند مولر، در اعتراض به نقض حقوق بشر گزینشی و بر پایهی رنگ پوست، مذهب یا عقیده رفتار نمیکنند، بلکه برای حقوق همهی انسانها بپا میخیزند.
مولر حتی لحظهای هم در این باره نمیاندیشد که شاید اعتراضها علیه بیرحمی و جنایتهای ارتش اسرائیل دلایل کاملاً موجهی داشته باشد. او اسیر توهمات خود باقی میماند، در دیدگاهی که در گذشته گرفتار است و میخواهد همان را بیواسطه بر زمان حال تحمیل میکند.
تناقض آشکار آنجاست که مولر دانشجویان را متهم میکند دربارهی گروگانهای اسرائیلی سکوت کردهاند – که اساساً درست نیست – در حالیکه خود او هیچ سخنی از رنج صدها هزار فلسطینی بر زبان نمیآورد. او هیچ اشارهای به دهها هزار کودک فلسطینی نمیکند که به دست سربازان اسرائیلی کشته شدهاند، بسیاری از آنان با شلیک مستقیم تکتیراندازها به سر.
مولر جنایات نازیها را دستاویز ادعاهایش قرار میدهد – بیآنکه بفهمد که ناخواسته به عادی کردن آن جنایات دست میزند. او درک نمیکند که امروز جنایتی در جریان است که شباهتهایی به دوران نازی دارد: آن زمان یهودیان قربانی بودند، امروز فلسطینیان دستمایه خشونت دولت اسرائیل هستند. در حالی که هیچ کدام از این جنایات را نمیتوان با یادآوری هولوکاست، تهدیدهای توخالی حاکمان در تهران یا جنایات حماس توجیه کرد.
آنچه در غزه میگذرد، از جهاتی هولناکتر از آن رفتار نازیها با یهودیان است. نازیها جسم و روح یهودیان را نابود کردند، اما هویت یهودی باقی ماند. ارتش اسرائیل اما نه تنها جسم و روح فلسطینیان را نابود میکند، بلکه میراث فرهنگی آنها را نیز با ویرانی و شخم زدن شهر حدودا سه هزار ساله غزه، هویت صدها نسل فلسطینیان را، غیر قابل بازگشت، نابود میسازد.
مولر دربارهی ایران نیز بی سواد و دچار ناآگاهی است. او بیچونوچرا تبلیغات سلطنتطلبان تندرو و راستگرای تبعیدی را تکرار میکند؛ کسانی که امیدوارند با کمک نتانیاهو دوباره به قدرت برسند و حتی از ضربالمثلهای ساختگی و جعلی استفاده میکند. من در اینباره نه از سر بیاطلاعی، بلکه بهعنوان کسی سخن میگویم که دهههاست دربارهی سیاست و اقتصاد ایران پژوهش و نگارش میکند.
احمقانه و موذیانهترین بخش نوشتهی خانم مولر مقایسهی فلسطینیان با ارتش نازی ها، ورماخت است. او با ارجاع به کتاب مردان کاملاً عادی اثر کریستوفر براونینگ، قساوتهای سربازان اساس و ورماخت را بازگو میکند که برای ارضای روانی خود یهودیان را میکشتند. اما مولر حقیقت را وارونه جلوه میدهد و نمیگوید که در واقع این سربازان اسرائیلی هستند که امروز همچون جلادان اساس بر ویرانههایی که کودکان فلسطینی در زیر آن زنده به گور شدهاند، پز میدهند وعکس یادگاری و سلفی میگیرند، کودکان را به قتل میرسانند و اعضای بدنشان را مثله میکنند و نه فسلسطینیان، جنایاتی که حتی سربازان اسرائیلی خود اعتراف کردهاند: «من احساس میکردم مثل یک نازی هستم… دقیقاً همانطور بود که گویی ما نازی هستیم و آنها یهودیها» (هاآرتص).
مولر گرچه کشتار حماس را محکوم میکند، اما از اردوگاه شبیه اردوگاه های نازی در غزه سخنی نمیگوید؛ جایی که صدها هزار غیرنظامی گرسنه و بیخانمان به دست تقدیر و ارادهی ارتش اسرائیل رها شدهاند. این سکوت، دورویی افکار عمومی غرب و دولتهای «متمدن» جهان غرب را آشکار میکند. همچنین او نقشی را که سازمانهای امنیتی اسرائیل در پیدایش حماس داشتهاند ــ گروهی که در آغاز برای تضعیف سازمان آزادیبخش فلسطین تقویت شد ــ عمداً نادیده میگیرد.
اما پستترین ادعای خانم مولر، مقایسهی مثلث سرخ روی پرچم فلسطین با مثلث قرمزی است که نازیها برای علامتگذاری زندان های کمونیستها در اردوگاههای مرگ استفاده میکردند. او مینویسد: «و بعد چیزی به ذهنم رسید که مرا به یاد نازیها انداخت: مثلث قرمز روی پرچم فلسطین.» او خیالپردازانه مدعی میشود که فلسطینیان با این نماد مکانهایی در برلین را برای نابودی علامتگذاری کردهاند. این قیاس نه تنها پوچ و ابلهانه است، بلکه تحریف آشکار تاریخ است. زیرا پرچم فلسطین بسیار پیشتر از رژیم نازی به وجود آمده بود. رنگهای آن به دوران پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول بازمیگردد – یعنی دههها پیش از به قدرت رسیدن هیتلر. فلسطینیان در همان دههی ۱۹۲۰ این پرچم را بهعنوان نماد مقاومت در برابر قیمومت بریتانیا و استعمار صهیونیستی به کار میبردند. بنابراین، قیاس خانم مولر یا از تخیلات خبیثانه سرچشمه میگیرد یا از تعصب ایدئولوژیک او و یا ازهردو، تخیل و افراط گرایی ایدئولوژیک.
در این «نامهی سرگشاده»، خانم مولر هیچ سخنی از بُعد تاریخی منازعهی اسرائیل و فلسطین به میان نمیآورد. او آگاهانه پیشینه را حذف میکند. او همچنین اهداف آشکار و گفته شده باند نتانیاهو را نادیده میگیرد، که میخواهد با اشغال سرزمینهای همسایگان عرب، «اسرائیل بزرگ» را ایجاد کند.
هانا آرنت مینویسد: «بدترین چیز نه بیرون رانده شدن از تاریخ، بلکه این است که دیگر کسی به یاد نیاورد که تو زمانی به آن تعلق داشتی.»
امروز مردم بهوسیلهی رسانهها اغلب وادار میشوند تنها همان چیزی را دریافت کنند که برایشان بازگو میشود – بدون آنکه از پسزمینهها آگاه باشند. سالهاست میلیاردها انسان در جهان اسیر روایتهای یکسان رسانهای هستند که رویدادها را بیزمینه و بیارتباط با گذشته ارائه میکنند. خانم مولر نیز دقیقاً چنین میکند: او روایت را بیپیشینه بازمیگوید، یا تاریخ را گزینشی وارد میکند تا فلسطینیان را با نازیها یکی نشان دهد. او احساساتش را برای اسرائیل برجسته میکند، اما نسبت به فلسطینیان کشتهشده بیاحساس باقی میماند.
روزنامهی بریتانیایی گاردین در چهارشنبه ۲۷ اوت ۲۰۲۵ گزارش داد: «پنج نفر از هر شش فلسطینی که در جنگ غزه کشته شدهاند، غیرنظامی بودهاند. این نتیجه از دادههای داخلی ارتش اسرائیل به دست آمده است.» گاردین به نقل از ترِزا پترسون از Uppsala Conflict Data Program مینویسد: «بر اساس آمار قربانیان غیرنظامی در سطح جهانی، تنها در نسلکشی رواندا، در سربرنیتسا یا در جریان محاصرهی ماریوپل شمار تلفات غیرنظامیان بالاتر از غزه بوده است.»
در مجموع، خانم مولر در نامهی سرگشادهی خود بهعنوان فردی، از نظر سیاسی بیسواد، تهی از انسانیت و آکنده از نفرت نسبت به مسلمانان – بهویژه فلسطینیان – ظاهر میشود. او همهی فلسطینیان را یکسره بدنام میکند و مینویسد: «تمام فرهنگ فلسطینیان دگرباشان جنسی را تحقیر و مجازات میکند.» این متن در واقع موضعی است سرشار از نژادپرستی و اسلامهراسی. این بیانیهای است سرهمبندیشده بر اساس ناآگاهیها، دروغها و بیاحترامی به کرامت انسانی.
این نامهی سرگشاده، لکهی ننگی خواهد بود برای بخش بزرگی از روشنفکران آلمانی که همچون گذشته در برابر قدرت سر فرود آورده و به آن تملق میگویند.





2 پاسخ
من این نقد رو به زبان آلمانی هم نوشتم ولی تقریبا چاپ آن در نشریات آلمانی غیر ممکن است. اگر خواستید میتونید توصفحه فیس بوک من بخونید.
آقای کوروشی گرامی . سپاس بخاطر فریادبه هنگامتان .من وقتی نامه ی پراز عقده و کینه ی هرتا مولر را خواندم تصمیم گرفتم پاسخی به اراجیف او البته به زبان المانی بدهم . با این که پیشاپیش می دانم میخ آهنین کوبیدن است برسنگ . هرتا مولر همانند بسیارانی که بنا به مصلحت برنده ی جایزه می شوند گمان می کند با وارونه جلوه دادن حقایق می تواند اعتباری برای خود کسب کند . او به اندازه ی سر سوزنی از شجاعت و آزادگی گونترگراس که علاوه بر جایزه ی ادبی نوبل جوایز ریگری هم به پاس خدمات هنری اش دریافت کرده بود لحظه ای هم شیفته ی این جوایز نشد بلکه هربار صدایش برای احقاق حقوق مظلومان علیه ظالمان بلند بود . او شجاعانه به اسرائیل بخاطر جنایاتی که در غزه مرتکب شده بود تاخت و سرود چرا سکوت می کنم.کتمان این همه طولانی بر آنچه که آشکار است و از بازی جنگ انجام شده که در انتها جان بدر بردگانش این مائیم حداکصر در حاشیه مانده ها….