
درآمد
کارزار یورش تبلیغاتی به حزب تودهٔ ایران در دو سال اخیر با تشدید بحران در رژیم ولایت فقیه ابعاد گستردهتری یافته است. در ماههای پایانی سال ۱۴۰۳ شاهد انتشار کتاب «سایهٔ سرخ- سرگذشت تشکیلات مخفی حزب تودهٔ ایران» تولید وزارت اطلاعات رژیم بودیم که در هفتههای اخیر بهانهای شد برای انتشار شمارهٔ هفتم «کتابنامهٔ آگاهی نو» به سردبیری محمد قوچانی. بخش ویژهای از این «کتابنامه» با عنوان «حزب جاسوسان»، افزون بر سرمقالهٔ محمد قوچانی به نام «کودتای شعر»، به مجموعهای از مصاحبههایی با عاملان جمهوری اسلامی، جزئیاتی از «بازجوییهای» زیر شکنجههای طاقتفرسا، و گفتوگو با افرادی مثل بابک امیر خسروی اختصاص داده شده است.
موضوع اخیر دیگر پخش سریال تلویزیونی «تاسیان» به کارگردانی تینا پاکروان است که در دورهٔ بمبارانهای هواپیماهای اسرائیلی در ایران نیز ادامه یافت. این سریال تولید شبکهٔ خانگی است که پخش آن زیر نظر صدا و سیمای جمهوری اسلامی است. سریال تلویزیونی «تاسیان» سیمایی رمانتیک از ساواکیهای عاشقپیشه و در مقابل آن سیمایی منفی و منفور از «تودهایهای خبیث و کارگران فریبخورده و مردم ابلهی که انقلاب کردهاند» تصویر میکند.
و در روزهای اخیر هم ما شاهد نمایش «مستند فرار از قصر» با اشاره «به سرنوشت تراژیک سران حزب توده»بودیم که خبرگزاری «مهر» وابسته به سپاه پاسداران با کارگردان آن احسان عمادی مصاحبه ای انجام داده است و در ابتدای این گفتگو از او می پرسد: «در ابتدای بحث توضیح دهید چطور سراغ ساخت مستندی درباره حزب توده رفتید؟ در شرایطی کار شما اکران میشود که ما در اوج اختلاف نظرها و بدبینیها نسبت به جریان چپ در ایران هستیم…»
در شرایطی که نفوذ گستردهٔ جاسوسان موساد و سیا در ردههای بالای نهادهای رژیم و ضربههای مخرب و مرگبار آنها بهویژه در جریان جنگ دوازدهروزه پرسشهای بسیاری در مورد این شبکهٔ وسیع و همکاران تبلیغاتی آنها پدید آورده است، یورش گستردهٔ تبلیغاتی به حزب تودهٔ ایران بیشک بسیار سؤالبرانگیز است.
افسانهٔ «وابستگی به شوروی»
پیش از اینکه به محتوای تهمتنامهٔ سخیف محمد قوچانی و همفکرانش بپردازیم، اشاره به این نکته ضروری است که افسانهسازی دربارهٔ وابستگی حزب تودهٔ ایران به شوروی از همان آغاز حیات حزب ما تا کنون، حتی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سی و پنچ سال پیش، همچنان ادامه داشته است.
پس از کودتای ننگین ۲۸ مرداد ۳۲ بهدست کارگزاران سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا و با همکاری روحانیون مرتجعی چون آیتالله کاشانی و چاقوکشان و چماقداران سلطنت پهلوی مانند «شعبان بیمخ» (شعبان تاجبخش بعدی) که حکومت ملی دکتر محمد مصدق را سرنگون کرد و محمدرضا پهلوی را به ایران بازگرداند، افسران و مبارزان تودهای بهجرم خیانت و جاسوسی بازداشت و به شکنجهگاهها و بیدادگاههای نظامی رژیم شاه کشانده شدند.
رفیق قهرمان سرهنگ سیامک، که در بیدادگاه نظامی به اتهام جاسوسی برای بیگانگان به محاکمه کشانده شده بود، در پاسخ به این اتهام گفت: «این را شما درست میگویید، آقای دادستان؛ من خیانتکارم. من هر روز صبح گزارش کار ادارهٔ سررشتهداری [ژاندارمری] را به یک مأمور بیگانه میدادم. بله، درست است. اما برخلاف تصور شما، این مأمور روس نبود، او یک مستشار و جاسوس آمریکایی بود که من به دستور اربابان شما مجبور بودم هر روز گزارش کارها را به او بدهم.»
رفیق قهرمان بهرام افضلی، که در ۷ اسفند ۱۳۶۲ بهدستِ مزدوران رژیم ولایت فقیه تیرباران شد، نزدیک به ۳۰ سال پس از اعدام رفیق سیامک در پاسخ به یاوهگوییهای ریشهری و خائنانی چون محمد مهدی پرتوی که در کنار دادستان جا گرفته بودند، دربارهٔ اتهام عضویت در «حزب جاسوسان» از جمله گفت: «در رژیم گذشته، با پوست و گوشت و استخوان خودم فساد و ظلم و محرومیت را در جامعهٔ ایران احساس کرده بودم. برای خودم چنین تحلیل میکردم که برای فائق آمدن بر مشکلات و برای اینکه جامعه بهطرف یک تعادل، بهطرف یک قسط پیش برود، لزوم یک حزب چپ […] که انگیزههای خدمت اجتماعی یکسان برای افراد جامعه را داشته باشد برای مملکت ما ضروری است، تا با مطرح کردن شعارهای مردمی و با اعلام نقطهضعفها، با ارائهٔ راهحلها، خدماتی را بتواند به جامعه انجام دهد.»
او در جایی دیگر افزود: «من، در تمام طول فعالیتم در سازمان حزب، اطلاعات نظامی که قابلاستفاده و بهرهبرداری در امر جاسوسی یا براندازی باشد به حزب ندادم. نه پادگانی، نه نقشهای، و نه طرحی، چه عملیاتی و چه لجستیکی، چیزی به حزب ندادم.»
بد نیست به این نکته هم اشاره کنیم که در کتاب «خاندان آیتالله طالقانی و اسرار مرگ او» (اثر مهدی شمشیری)، بهنقل از منابع تاریخی آمده است: «آیتالله طالقانی اعتراض کردهاند که چرا در ایران همیشه جاسوسهای روسیه (شوروی) را میگیرند، نه جاسوسهای آمریکا؟»
یورش به حزب تودهٔ ایران همچنان بیوقفه ادامه دارد
درپی خیانت سران رژیم جمهوری اسلامی به آرمانهای انقلاب بهمن ۵۷ و حاکم شدن دیکتاتوری ولایی، مزدوران ارتجاع و همکاران آنها در سیا و موساد در بهمن ۱۳۶۱ و اردیبهشت ۱۳۶۲ یورش های گسترده به حزب تودهٔ ایران را آغاز کردند. از آن روز تا کنون تهاجم تبلیغاتی برای جلوگیری از رشد گرایشهای تودهای و بیاعتبار کردن تاریخ پُرافتخار و هشتاد و چهار سالهٔ حزب تودهٔ ایران در دفاع از استقلال و حاکمیت ملی، عدالت و آزادی، حقوق کارگران و زحمتکشان، و در راه تحقق حقوق زنان و آیندهای روشن برای جوانان میهن لحظهای قطع نشده است. از بهراه انداختن شوهای تلویزیونی قربانیان شکنجه برای اعتراف به «جاسوسی» و تدارک «کودتا» علیه جمهوری اسلامی تا خاطرهنویسیهای مزدوران وزارت اطلاعات بهنام رفقای رهبری حزب ما و انتشار انبوهی از کتابها و «اسناد» بیاعتبار که بر اساس «اعتراف» زیر شکنجههای وحشیانه و قرون وسطایی «سربازان گمنام امام زمان» تنظیم شده است، و نیز اعزام مزدوران وزارت اطلاعات برای نفوذ در صفوف حزب تودهٔ ایران و نابودی آن از درون، تهاجم علیه حزب تودهها لحظهای قطع نشده است و حزب ما با وجود همهٔ لطمهها و دشواریها و بدنامسازیها همچنان استوار به مبارزه برای شکلگیری ایرانی آزاد و دموکراتیک ادامه میدهد.
برخی ادعاهای سراپا دروغ دستگاههای اطلاعاتی سپاه رژیم و جنایتکارانی چون محسن رضایی، از جمله ادعای سازماندهی «کودتا» بر ضد جمهوری اسلامی را برخی از شخصیتهای کلیدی حکومت کاملاً بیاعتبار اعلام کردهاند. مهندس میرحسین موسوی در مصاحبهای با مجلهٔ «حوزه» (شمارههای ۳۷ و ۳۸، فروردین – تیر ۱۳۶۹) دربارهٔ آن ادعاهای دستگاههای اطلاعاتی سپاه از جمله میگوید: «در جریان حزب توده، به ما تلفن زده شد که حزب توده توطئهٔ وسیعی را پی ریخته و مسئله چنین مطرح بود که ظرف ۴۸ ساعت یا ۲۴ ساعت ممکن است اتفاقاتی بیفتد. ما تلفن کردیم به برادرمان جناب هاشمی رفسنجانی و مسئله با بقیهٔ مسئولین بالای مملکتی مطرح شد. گویا حضرت آیتالله خامنهای با آیتالله موسوی اردبیلی آن وقت تشریف نداشتند. بالاخره فوراً خدمت امام رفتیم. برادرانِ اطلاعات مسئله را گزارش دادند. حضرت امام با دقت مسئله را گوش دادند. سپس تحلیلی در ظرف چند دقیقه از روند حرکت شرق و غرب ارائه کردند و فرمودند این اطلاعات کاملاً نادرست است. هیچ مسئلهای پیش نخواهد آمد. اصرار شد که آقا چنین نیست. خودِ آنان اعتراف کردهاند. ایشان فرمودند من نمیگویم مواظب نباشید و تحقیق نکنید، ولی بدانید این مسائل و اطلاعات دروغ است. بعد هم تحلیل حضرت امام درست درآمد و نظر ایشان ثابت شد.»
در پاسخ به دروغپردازیهای محمد قوچانی و همکارانش بد نیست بهعنوان مشتی نمونهٔ خروار به چند بخش از نوشتهٔ او در این «کتابنامه» و تهمت زدنهای او اشاره کنیم که چیزی نیست جز ادامهٔ همان تلاشهای شکنجهگران جمهوری اسلامی برای اثبات ادعاهای سیا و موساد ساخته و حمله به حزب تودهٔ ایران.
محمد قوچانی در مطلبی با عنوان «کودتای شعر – حزب تودهٔ ایران در پی سقوط جمهوری اسلامی بود یا نفوذ در آن؟» از جمله مینویسد: «سال ۱۳۹۸ فیلمی سینمایی بهنام ‘لباس شخصی’ در جشنوارهٔ فیلم فجر به نمایش درآمد که داستان آن شگفتانگیز و غافلگیرکننده بود. داستان نفوذ اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در جمهوری اسلامی ایران از طریق حزب توده در جریان جنگ عراق علیه ایران، که با جاسوسی بهسود صدام مانع از پیروزی جمهوری اسلامی و شکست حزب بعث میشد و با رصد برنامههای نظامی ایران و خبرچینی از راه روسیهٔ شوروی به عراق بعثی، توان ارتش و سپاه ایران را تضعیف میکرد و شمار بسیاری از شهروندان ایران را در این جنگ میهنی یا دفاع ملی شهید میکرد. در این فیلم نهتنها چهرهٔ نورالدین کیانوری، دبیرکل حزب توده، و احسان طبری، نظریهپرداز حزب توده، به تصویر کشیده میشد، بلکه از سرنوشت رحمان هاتفی، روزنامهنگار مخفی تودهای در کیهان و نوید، و از همه مهمتر ناخدا بهرام افضلی، فرمانده نفوذی و تودهای نیروی هوایی [!!؟] ارتش جمهوری اسلامی ایران پرده برداشته میشد.» (شمارهٔ هفتم «کتابنامهٔ آگاهی نو»، ص ۵۸)
او در بخش دیگری مینویسد: «حزب توده در تحلیل نهایی فضای سیاسی امنیتی را بهصورتی طراحی میکرد که مانند همهٔ جمهوریهای دموکراتیک خلق در بلوک شرق یک حزب واحد بر کشور حکومت کند. البته بدیهی است که در جمهوری اسلامی این حزب حزب جمهوری اسلامی باشد و نه حزب توده. اما حزب جمهوری اسلامی در ساختار و دیدگاه خود بهشدت متأثر از حزب توده بود، تا جایی که دکتر بهشتی رهبر این حزب بارها از حاکمیت ایدئولوژیک در یک نظام جمهوری دفاع میکرد و اسلامی بودن این جمهوری را با کمونیستی بودن جمهوریهای شرقی قیاس میکرد تا در فضای روشنفکری چپگرای آن دوران، حکومت ایدئولوژیک را مشروع سازد. حزب جمهوری اسلامی با وجود ضدیّت فلسفی و الاهیاتی با مارکسیسم، از لحاظ متدولوژی و ساختار حزبی بهشدت شبیه احزاب کمونیست بود و تنها وجود جناح بازار در این حزب، که هنوز حلقهٔ هیئتهای مؤتلفه اسلامی را حفظ کرده بودند، مانع از غلبهٔ سوسیالیسم بر آن میشد، که با وجود گرایشهای محافظهکارانهٔ این افراد، در افق تاریخ راهی نجاتبخش برای اسلامگرایان بود که در دام مارکسیسم اسلامی نیفتند.» (همانجا، ص ۱۸۲)
و در جای دیگری زیر عنوان «جنگ رمز بقای حزب توده» آمده است: «تودهایها هنوز احتمال برخورد را نمیدادند. فرخ نگهدار، از سران جناح اکثریت فداییها (متحد تودهایها)، موضع کیانوری دربارهٔ این هشدارها را چنین توضیح میدهد که ‘کیانوری در جلسهای جملهای گفته بود که مضمونش یادم است و این بود که تا وقتی جنگ هست و جمهوری اسلامی محتاج شوروی یا سلاحهای شوروی است، ما را زیر ضربه نخواهد برد.’» (ص ۱۹۱)
«این تفسیر هم از غرور کیانوری ناشی میشد، اما این حرف اولاً نظریهٔ نقش حزب توده و اتحاد شوروی در حداقل تداوم جنگ فرسایشی با عراق را ثابت میکند که جنگ در عمل عامل بقای تودهایها و تضعیف جمهوری اسلامی بود.» (همانجا)
برخلاف این ادعای دروغ حزب تودهٔ ایران و رهبری آن در انتهای سال ۱۳۶۰ بسیار نگران فشارهای دستگاه های امنیتی رژیم، دستگیری های «اتفاقی» رفقای حزبی و پرونده سازی علیه حزب بود که رفیق کیانوری در پرسش و پاسخ ۱۷مهر ۱۳۶۱ مفصلا به آن اشاره می کند. در آن دوران حزب کار برنامه ریزی برای خروج شماری از رفقای رهبری حزب را آغاز کرده بود که از جانب رفقای رهبری پذیرفته نشد.
نوشتهٔ محمد قوچانی پر از اتهامهای سخیفی است که شکنجهگران جمهوری اسلامی کوشیدند با یورش به حزب تودهٔ ایران در سالهای ۶۱ و ۶۲ و برگزاری شوهای تلویزیونی قربانیان شکنجه به اثبات برسانند. اتفاقی نیست که خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه پاسداران رژیم ولایت فقیه، در تیر و مرداد ۱۳۹۴ کارزار گستردهای از جنگ روانی-تبلیغاتی بر ضد حزب تودهٔ ایران به راه انداخت که نخستین مرحلهاش انتشار مطلب دنبالهداری بهمناسبت سی و دومین سالگرد «انحلال حزب» با عنوان «پروندهٔ ویژهٔ مرگ یک ایدئولوژی» بود. «ضربهٔ اطلاعات سپاه به شعبهٔ سیاسی ک.گ.ب در ایران» و «فروپاشیِ ستون پنجم ۱۰هزار نفری روسها در ایران» بخشهایی از این مجموعه بود. این سریال خبرگزاری فارس، و تُرهات نظریهپردازان سپاه، در بخشهای عمدهاش بر اساس نوشتههای محمدمهدی پرتوی، عضو سابق حزب و همکار صدیق دستگاههای امنیتی رژیم، تنظیم شده بود.
جالب است که اساس بخش «حزب جاسوسان» در شمارهٔ هفتم «کتابنامهٔ آگاهی نو» قوچانی هم تکرار همان لجنپراکنیهای خبرگزاری فارس است که این بار سعی شده است در زرورق «روشنفکری» به خورد خوانندگان داده شود.
یکی از نکات سخیف مطلب محمد قوچانی، که بهاصطلاح با نقلقول از فیلم «لباس شخصی» مطرح میشود و پیشتر به آن اشاره شد، طرح این ادعا است که «حزب توده در جریان جنگ عراق علیه ایران با جاسوسی بهسود صدام مانع از پیروزی جمهوری اسلامی و شکست حزب بعث میشد و با رصد برنامههای نظامی ایران و خبرچینی از راه روسیهٔ شوروی به عراق بعثی، توان ارتش و سپاه ایران را تضعیف میکرد و شمار بسیاری از شهروندان ایران را در این جنگ میهنی یا دفاع ملی شهید میکرد.»
در پاسخ به این دروغهای شاخدار باید گفت که حزب تودهٔ ایران نخستین حزب سیاسی کشور بود که در اعلامیهٔ مشترکی با حزب کمونیست عراق از خطر حملهٔ عراق به ایران پرده برداشت و در این مورد به رهبران جمهوری اسلامی، از جمله رئیسجمهور وقت بنیصدر، هشدار داد. در مطلبی در سایت اینترنتی «رویداد ۲۴» (۲۶ شهریور ۱۴۰۰) که به زندگی رفیق نورالدین کیانوری اختصاص دارد، از جمله میخوانیم: «به گفتهٔ کیانوری، حزب تودهٔ ایران اطلاعات دقیقی را دربارهٔ نحوه و زمان حمله عراق به ایران از شوروی گرفت و در اختیار مقامات جمهوری اسلامی گذاشت، اما آنها باور نکردند. کیانوری میگوید: ‘جالب توجه این است که پس از معلوم شدن درستی اطلاعاتی که ما داده بودیم، وزن حزب ما در نظر مقامات تا آنجا بالا رفت که دو ساعت پس از شروع تجاوز عراق، در جلسهٔ بسیار مهم ستاد جنگ که در زیرزمین مخصوص وزارت دفاع تشکیل گردید و در آن افزون بر بنیصدر، رجایی نخستوزیر و فرماندهان ارتش و سپاه حضور داشتند، من نیز با عنوان دبیر اول حزب تودهٔ ایران و به دعوت بنیصدر شرکت کردم. بدون تظاهر تا پایان جلسه، من ناخشنودی بزرگان را از این اقدام بنیصدر احساس میکردم و البته دیگر هم با من مشورتی نشد.’»
و در مطلبی در پایگاه اینترنتی مشرق با عنوان «بنیصدر در جنگ ایران و عراق؛ قصور یا خیانت» (۴ مهر ۱۳۹۶)، از جمله آمده است: «کیانوری، دبیرکل حزب توده، در این باره میگوید: ‘حملهٔ عراق به ایران را ما یک بار مدتها قبل در فروردین ماه سال ۱۳۵۹ و یک بار بلافاصله در نزدیکی حمله از دوستان خود اطلاع پیدا کردیم و به رئیسجمهور بنیصدر اطلاع دادیم.’»
رفقای تودهای در جنوب کشور از نخستین کسانی بودند که با شجاعت به دفاع از میهن پرداختند و در این راه جانشان را هم نثار کردند. از نخستین شهیدان جنگ در جبههٔ جنوب رفیق زندهیاد عسکر دانش، مسئول حزب در خوزستان بود. ناخدا رفیق محمد ابراهیم همتی نیز در ۷ آذر در عملیات غرورآفرین مروارید با ناوچه پیکان در آبهای خلیج فارس در کنار دهها قهرمان دیگر تودهای در جبهههای جنگ به کاروان شهیدان حزب پیوست.
رفقای قهرمان تودهای همچون سرهنگ هوشنگ عطاریان در جبههٔ غرب و رفیق سرهنگ بیژن کبیری در جبههٔ جنوب نقش مهمی در سدّ کردن پیشروی نیروهای عراقی داشتند. نقش برجستهٔ رفیق ناخدا افضلی، فرمانده نیروی دریایی جمهوری اسلامی، در مرحلهٔ اول جنگ و برتری یافتن ایران در خلیج فارس انکارنشدنی است. نقش اثرگذار فرماندهی او در عملیات کانال خور موسی در شمال خلیج فارس مثالزدنی است. زمانی که خرمشهر سقوط کرده بود و آبادان در محاصرهٔ عراق بود، ارتش متجاوز صدام برای تثبیت حضور اشغالگرانهاش در خوزستان اقدام به مینگذاری در کانال خور موسی کرد تا راه ارتباطی بندر شاپور را ببندد. این اقدام صدام علاوه بر پیامدهای نامطلوبی که از جنبهٔ نظامی داشت، از لحاظ تجاری و کشتیرانی نیز برای ایران در آن دوره بسیار زیانبار بود. در پی این اقدام ارتش صدام، نرخ بیمهٔ کشتیهای تجاری به چند برابر رسید. در آن زمان، یعنی بلافاصله پس از انقلاب، امکان مینروبی دریایی برای نیروی دریایی ایران عملاً وجود نداشت. از لحاظ تاکتیک نظامی، مینروبی در منطقهٔ جنگی کاری بسیار مهم، اما خطرناک است. ولی رفیق ناخدا افضلی از پای ننشست. برای نخستین بار در تاریخ نیروی دریایی ارتش ایران، هلیکوپترهای مینجمعکن آر-جی-دلتا که پیش از انقلاب خریداری شده و بدون استفاده مانده بود به کار انداخته شد. پرسنل این هلیکوپترها قبل از آن حتی تمرین مینروبی نکرده بودند. ناخدا افضلی در مقام فرمانده نیروی دریایی دستور صریح و روشنی ابلاغ کرد: «تحت هر شرایطی، کشتیهای بازرگانی باید به بندر شاپور رفت و آمد کنند». او گروههای خلبان نیروی دریایی را سازماندهی کرد و در جلسات توجیهی بر اهمیت بازگشایی کانال خور موسی تأکید کرد.
و اما دربارهٔ این ادعای سراپا دروغ که حزب خواهان ادامهٔ جنگ ایران و عراق بود، زیرا «در عمل عامل بقای تودهایها و تضعیف جمهوری اسلامی بود»، باید گفت که برخلاف این ادعای دروغ قوچانی، حزب تودهٔ ایران نخستین حزب کشور بود که بهرغم همهٔ خطراتی که تهدیدش میکرد، پس از آزادسازی خرمشهر از اشغال نیروهای عراقی، مخالفتش را با ادامهٔ جنگ با عراق اعلام کرد. رفیق کیانوری در پرسش و پاسخ ۱۲ تیر ۱۳۶۱ضمن نادرست دانستن سیاست ادامهٔ جنگ، در مورد امکان ورود سپاه و اشغال خاک عراق هشدار داد و از جمله گفت: «نقشهٔ امپریالیسم این است که در صورت ورود ارتش ایران به خاک عراق، با دادن همهٔ کمکها و امکانات به عراق، تا حد پشتیبانی از راه حملات گستردهٔ هوایی به مراکز اقتصادی کشور ما، یک جنگ فرسایشی طولانی را به ما تحمیل نماید و در سایهٔ این جنگ مواضع خود را برای حملات قطعی آینده به جمهوری اسلامی ایران، هم از لحاظ سیاسی و تبلیغاتی در جهان و هم از نظر نظامی در منطقه تحکیم کند.»
در مطلبی با عنوان «کودتای حزب توده» که «مرکز اسناد انقلاب اسلامی» منتشر کرده است (۱۷ بهمن ۱۳۹۷)، از جمله آمده است: «در سال ۶۱ حزب توده اولین مخالفتهای خود با سیاستهای نظام را شروع کرد. بهعنوان مثال، مخالفت با جنگ پس از فتح خرمشهر؛ آنان استدلال میکردند دیگر نباید جنگ را ادامه داد. در نشریات خود روحانیت را نقد میکردند و سیاستهای امام و حزب جمهوری اسلامی را قبول نداشتند.»
اتفاقی نبود که در پی این موضعگیری حزب ما، امامان جمعهٔ تهران (هاشمی، جنتی، موسوی اردبیلی) حملههای سختی به حزب تودهٔ ایران کردند. برای مثال، موسوی اردبیلی، رئیس وقت قوهٔ قضائیهٔ رژیم، در نماز جمعهٔ تهران از این موضعگیری قاطع حزب ما با عنوان «زهر ریختن» و «دشمنی» تودهایها نام برد.
تهاجم جنایتکارانهٔ اسرائیل و تحولات ناشی از آن
تهاجم جنایتکارانهٔ دولت نژادپرست نتانیاهو به ایران در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، با همکاری نظامی–سیاسی امپریالیسم آمریکا و متحدان اروپاییاش، آثار گستردهای در اوضاع اجتماعی، اقتصادی، و سیاسی کشور بر جای گذاشت. تخریب گستردهٔ زیرساختهای اقتصادی کشور- از جمله شماری از پالایشگاههای نفت و کارخانههای تولیدی- و روشنتر شدن نفوذ چشمگیر سرویسهای اطلاعاتی موساد اسرائیل و سیای آمریکا در دستگاههای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی، که در نخستین روزهای یورش نظامی به کشته شدن شماری فرماندهان بلند مرتبه ارتش، رهبران سپاه و همچنین دانشمندان هستهیی منجر شد، از جمله پیامدهای این تهاجم بود.
علی خامنهای از ترس عملیات تروریستی اسرائیل به مخفیگاه گریخت و تماسهایش را با بازماندگان رهبری جمهوری اسلامی قطع کرد. حضور نداشتن «رهبر» در صحنهٔ «رهبری» کشور به حدّی بود که دولت جمهوری اسلامی حتی نمیتوانست پاسخ روشنی به درخواستهای مطرحشده برای مذاکره بدهد.
تشویقهای نیروهای مزدور و وابستهای مانند طرفداران رضا پهلوی به ادامهٔ بمباران کشور تا سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی، و فعالیتهای گستردهٔ تبلیغاتی بلندگوهای رسانههای شناختهشدهٔ ارتجاع مانند «ایران اینترنشنال»، «بیبیسی»، و «صدای آمریکا» برای القای امکان واقعی بازگشت سلطنت منحوس پهلوی به ایران، در داخل کشور شماری از مدافعان سیاستهای آمریکا را به فکر آمادهسازی شرایط برای تحقق چنین امکانی انداخت. آنها برای ایجاد شرایطی تلاش میکردند که چندان بیشباهت به کارزار گستردهٔ ضدتودهای در ماههای پیش از کودتای ۲۸ مرداد نبود.
زندهیاد آیتالله طالقانی در مورد شرایط پیش از کودتای ۲۸ مرداد و کارزار ضدّتودهای دستگاههای امپریالیستی و ارتجاع میگوید: «من در ۲۸ مرداد در دِه بودم. آنجا وسیلهٔ روزنامه و رادیو آن وقت نبود. شنیدم که کودتا شده و دکتر مصدق سقوط کرده و دولتش سقوط کرده. بهسرعت آمدم تهران. وقتی آمدم، در همین محراب و همین مسجد، همین حاج ابراهیم خودمان از توی قفسهٔ پاکتها شاید چهلتا، پنجاهتا، صدتا برای من آورد. دیدم همهاش تزها و شعارهای کمونیستی است و بعد فهمیدم نه برای من، برای تمام مراجع دین، برای آیتالله بروجردی، آنقدر نامههای تهدیدآمیز نوشتهاند. […] به این اسم هم روحانیت و هم مردم را ترساندند. یعنی کمونیست ضدّخدا، ضدّدین، ضدّنبوت، ضدّوحی میخواهد بیاید این دین شما را از بین ببرد. استعمارگران ترساندند که این کشور میرود ضمیمه شود [به] کشورهای کمونیستی. […] این جور مردم را کوبیدند.»
آیتالله طالقانی در جایی دیگر میگوید: «در منزل آیتالله بهبهانی، که از علمای درباری بود، تنی چند از نویسندگان هم نشسته بودند. نویسندگان با جوهر قرمز به امضای جعلی حزب توده برای تمام علما و ائمهٔ جمعهٔ کشور با پست نامه نوشتند که محتوای آن این بود: ‘ما بهزودی شما را با شالهای سرتان بالای تیرهای چراغبرق به دار خواهیم زد. امضا-حزب توده.’» یکی از نویسندگان که با آیتالله طالقانی آشنا بوده است برای ایشان تعریف میکند و میگوید: «آنقدر نشستیم و نوشتیم که تا مدتها بعد از ۲۸ مرداد انگشتهایمان درد میکرد.»
در تاریخچهای از عملیات پنهانی سیا (بخش پنجم گزارش عملیات) از جمله آمده است: «مأموران سیا به ترساندن رهبران مذهبی تهران توجه خاصی داشتند. از همین روی، به نام حزب توده دست به تبلیغات سیاه میزدند و مطالبی منتشر میکردند که در آنها رهبران مذهبی تهدید میشدند که اگر با مصدق مخالفت کنند، بهطرز وحشتناکی مجازات خواهند شد. به نام حزب توده تلفنهای تهدیدآمیزی به برخی از آنان زده میشد و به خانهٔ یکی از این رهبران نیز بمبی انداخته شد.» (کتاب «طالقانی و تاریخ»، به قلم سعید دهقان و بهرام افراسیابی، ص ۲۸۲)
محمد قوچانی و افرادی همچون لیلاز و غنینژاد و زیباکلام- که ادعای روشنفکر «اعتدالگرا» بودن دارند- در واقع مُبلّغ سیاستهایی از نوع سیاستهای ترامپاند که سالهاست مدافع اجرای تمام و کمال آنها در ایراناند. ما پیشتر در این مورد اشاره کرده بودیم که امثال زیباکلام و قوچانی مدعیاند چیزی به نام امپریالیسم وجود ندارد و سیاست خارجی جمهوری اسلامی در سالهای پس از انقلاب بهدلیل تأثیرپذیری از ارثیهٔ چپها و بهویژه حزب تودهٔ ایران بر ضد غرب و دچار انحراف بوده است. بنا به ادعای شاخدار موسی غنینژاد، ناهنجاریهای بنیادی اقتصاد ایران نیز بهدلیل اجرای «راه رشد غیرسرمایهداری» است که حزب ما در اوایل انقلاب آن را راهی برای رشد اقتصادی مطرح میکرد. (نگاه کنید به «نامهٔ مردم»، شمارهٔ ۹۳۲، ۲۹ مهر ۱۳۹۲)
به نظر میرسد نزدیکی فکری و عملی قوچانیها با طرفداران رضا پهلوی- که همگی بهشدت با سیاستهای چپ مخالفت میورزند و خواهان تشدید و تداوم سیاستهای اقتصادی کنونیاند- چنین هماهنگیای پدید آورده است.
دور تازهٔ یورش به حزب تودهٔ ایران و اندیشه های چپ
در بحبوحهٔ کودتای ۲۸ مرداد- که با کمک سیا و اینتلیجنس سرویس و به دست عوامل و کارگزاران آنان در داخل کشور تدارک دیده شد و صورت گرفت- حمله به حزب تودهٔ ایران افزایش چشمگیری یافته بود. اشارهٔ آیتالله طالقانی به نامههای تهدیدآمیزی که در مسجدها نوشته میشد و با امضای حزب تودهٔ ایران برای روحانیان میفرستادند نمونهای از این آمادهسازی برای کودتا بود. و امروز نیز، هنگامی که دوباره بوی دخالت خارجی و تحمیل «رهبری دستنشانده» به ایران به مشام میرسد، حمله به حزب تودهٔ ایران بار دیگر شدت گرفته است.
تمام این اتهامها تکرار همان ادعاهای نخنما و بیاساسی است که بارها نادرستی آنها ثابت شده و در اسناد متعدد حزبی نیز پاسخهای لازم و درخور به آنها داده شده است.
دور تازهٔ یورش گسترده به حزب تودهٔ ایران و اندیشههای چپ و مترقی، از جمله با ساختن فیلم و سریال و انتشار مطالبی از نوع نوشتههای محمد قوچانی و دیگران در ایران، ناشی از ترس از گسترش و اتحاد و هماهنگی جنبشهای مدنی مخالف سیاستهای رژیم و اندیشههای محمد قوچانی و همفکرانش و پشتیبانی حزبها و سازمانهای چپ از این جنبشهاست. در یورش به حزب ما هدفهای مشخصی دنبال میشود:
* بیاعتبار ساختن اندیشههای مترقی و چپ و تخریب حضور معنوی گستردهٔ این دیدگاهها در جنبشهای اجتماعی ضدّاستبدادی؛
* تطهیر حکومت ولایی و رهبران جمهوری اسلامی؛
* مقابله با فشار روزافزون مردم و نیروهای مترقی برای تغییر راهبردی در سیاستهای کلان اقتصادی و سیاسی کشور و ادامه دادن به همان سیاستهای مخرب و فاجعهبار اقتصادی نولیبرالی در پوشش خصوصیسازی، «تعدیل نیروی انسانی»، نابودی زیرساختهای تولیدی کشور، و حرکت بهسوی حاکمیت کامل اقتصاد انگلی و رانتی، ضمن اجرای سیاست تهاجم گسترده به حقوق کارگران و زحمتکشان و ادامه دادن به سرکوب خشن و خونین اعتراضهای مردمی.
رژیم ولایت فقیه و نظریهپردازان تطهیر سرمایهداری انحصاری از نوع ترامپ در بحرانی همهجانبه گرفتار آمدهاند. سیمای کریه و واقعی سرمایهٔ انحصاری- که کسانی چون قوچانی مُبلّغ آناند- بازتاب همان سیاست خشن و قلدری است که ترامپ در آمریکا نمایندهاش است. سیاستی که جهان را تهدید میکند، از نسلکشی مردم فلسطین در غزه دفاع میکند، و میهن ما را با بمبهای ۱۴ تُنی هدف قرار میدهد.
میهن ما روزهای سرنوشتسازی را پشت سر میگذارد. تلاش ارتجاع برای شکل دادن به مسیر آیندهٔ ایران در دورهٔ پس از سقوط حکومت دیکتاتوری کنونی و تأمین منافع امپریالیسم آمریکا و ارتجاع در عرصههای گوناگون در جریان است. بخشی از این برنامهها شامل هدف قرار دادن اندیشههای چپ و پیش از هر چیز بیاعتبار کردن تاریخ مبارزات ملی و پُرافتخار هشتاد و چهار سالهٔ حزب تودهٔ ایران است. هدف این است که از شکلگیری جایگزینی مترقی و دموکراتیک جلوگیری شود. در این صورت است که ارتجاع ممکن است بتواند بدون چالشی جدّی همان سیاستهای کلان فاجعهبار گذشته را، حتی با تغییرهایی در شکل حکومت، همچنان به پیش ببرد. این کارزار را در داخل کشور چماقداران مطبوعاتیای مانند قوچانی و در خارج از کشور رسانههای امپریالیستی مانند «ایران اینترنشنال»، «بیبیسی» و «صدای آمریکا» سازماندهی و هدایت میکنند.
سایت حزب تودهٔ ایران


26 پاسخ
حرب توده ایران بر گزار میکند:نگاهی به تحول های ایران پس از تجاوز جنایتکارانهدولت اسزلئیلو امپریالسم و وظایف نیروهای چپ و مترقی در شرایط حساس کنونی
سخنران: رفیق محمد امیدوار سخنگوی حرب توده ایران
زمان یکشنبه ۲۴ ماه اگوست ۲۰۲۵ مطابق با ۲ شهریور ۱۴۰۴ ساعت ۱۸ به وقت اروپای مرکزیو شمالی برابر با ساعت ۱۹ و ۳۰ دقیقه به وقت تهران. مکان در سایت مجازی زوم
لینک فیسبوک حزب:
لینک آدرس زوم:
[https://us06web.zoom.us/j/83328312770…](https://us06web.zoom.us/j/83328312770…)
[https://www.facebook.com/profile.php?id=100064514717426#](https://www.facebook.com/profile.php?id=100064514717426#)
لینک کانال تلگرام حزب:
[https://t.me/tudehpartyirandotorg](https://t.me/tudehpartyirandotorg)
لینک کانال یوتوب حزب:
[https://www.youtube.com/channel/UCENd1fpqFRSZaUjUfs8-XSA]
(https://www.youtube.com/channel/UCENd1fpqFRSZaUjUfs8-XSA
همه سازمانهای انقلابی اشتباه داشتند. اما بین اشتباه و خیانت تفاوت است که حزب طراز نوین طبقه کارگر توده مرتکب شد. اشتباه یه بار دو بار یه ماه ۲ ماه نه اینکه چند سال….و حمایت از خط ویران ساز و کشتارگر امام حتی تا لحظه اعدام بقول آیت اله کیانوری که دوستان اشاره کردند. حمایت از جلادانی مثل خلخالی و شرکت در انتخابات.که علیرغم اینهمه یاد اوری باز به روی مبارک نمی آورند .باز یادی از شعر رودکی :
هرکه نامخت از گذشت روزگار
هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار
حالا هی نقل قول بیاور هی تاریخ را یادآوری کن و
عجب ،از کامنتها جز حمله به حزب توده و تقاضای عذر خواهی چیزی دستگیر نمیشود. بنظر میرسد این دوستان در کهکشانهای دوردست هستند و همچنان شمشیر کذایی را بر سر حزب توده میگیرند.اگر حزب توده نمیبود شما حتی این کامنتها را نمیتوانستید بنویسید و باید در کلاسهای قرآن و حدیث شرکت میکردید. ملای افغانستانی جدیدا : « بزور مسلمانت میکنم ،توی کافر را از زمین پاک میکنم ،زمین دنیا مال مسلمانست». امیدوارم که اشکال کار همه گروهها را متوجه شده باشید، ۴۵ میلیون گارگر و خانواده در نکبت کامل زندگی میکنند و توان گرفتن حق خود از این حکومت جنایتکار را ندارند ، هیچ کدام از کامنت کذاران به علت این فاجعه اشاره نمیکنند ،به این علت که در رویای خود با این حکومت دستپرورده غرب و دزد و تا دندان مسلح جنگیدند و همچنان در جنگند، هنوز هم حزب توده که مادر تمامی جریانهای چپ است سرنا را از طرف گشاد میزند و متوجه نیست که تا این ملت ستمدیده در چمبره مذهب گیر افتاده راه بجایی نخواهد برد. در قرنهای اینده دین را از جامعه پاک خواهیم کرد.
با سپاس ولی قرنهای آینده کمی دیر است!شاید بهتر باشدبا گرد هم آوردن نیرو های مترقی کمی عجله کنبم !
اقا محسن فرمودند تا حزب توده ایران از گذشته خودش عذرخواهی و اظهار ندامت و پشیمانی نکند (نفرمودند با نوشته و یا تلویزیونی ) بجز اکثریت هیچ گروهی انها را نخواهد پذیرفت اگر لطف کنند این گروه ها اسم ببرند مزید امتنان خواهد بود “جهت تنویر افکار عمومی “. البته بجز جناب کهنسال که خود یک ملت هست .
یاد آوری اینکه تمام اصلاح طلبان و کارگزاران حکومتی و رانده شده از حکومت که دا تمامی جنایتهای حکومت شریک بودند.” آزادیخواه “ شده اند و دیروزشان فراموش شده.
شتر دیدی – ندیدی
چپ تبعیدی است که حالا هم در نقاط مختلف دنیا در حد توان خود در خیابان به افشای جنایات حکومت در نیم قرن گذشته می پردازند.
توده ای ها هم اینترنتی و کاغذی بیانیه امضا میکنند ….
با درود،
همه چیز از آنجا شروع میشود که علی می خواهد طبق روال پیشینیان خود با انگ زنی همه چیز را زیر فرش پنهان کند. چرا بعضی از کاربران سعی میکنند وسط را بگیرند و دو طرف را آشتی دهند. آیا کسی منکر آنست که جنایتهای حکومت اسلامی از همان فردای انقلاب شروع شد؟ آیا میتوان از لشکر کشی ارتش و سپاه به کردستان و از کشتار رهبران خلق ترکمن و سرکوب شوراهای دهقانی در ترکمن صحرا و خلق عرب سرسری رد شد؟ کشتار انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها چطور؟ معامله با امریکا و اسراییل در جنگ با عراق؟ کشتار هزاران چپ و مجاهد و مبارز و آزادی خواه؟ چرا چانه زنی؟ در عصر حجر زندگی نمیکنیم. بعضی میگویند فراموش کن. بعضی میگویند گذشته ها گذشته . یاد حمیدنوری از جنایتکاران دهه ۶۰ و تابستان کشی ۶۷ میافتم که میگفت: آشتی آشتی – با هم بریم تو کشتی. دوستانی نوشته بودند تا حزب توده از گذشته خود از مردم عذرخواهی نکند که اضافه کنم نخواهد کرد، به هیچ جریانی مگر شبیه امثال خودش که همان اکثریتی ها هستند پذیرفته نخواهد شد.
محسن آقا، اگر کسی نخواهد وارد جدالهای پوچ شود، به او ” چانه زن و وسط باز” نمیگن. رژیم ملایان همه گروهای مخالف و غیر خودی را کشتار و سرکوب کرده، ولی دعوایش را باید ما با هم بکنیم! بله، حزب توده ایران باید برای اتخاذ بعضی از سیاستهای غیر قابل دفاعی که داشته بخود انتقاد کند و از مردم ایران پوزش بطلبد؛ اما آیا دیگران نیز حاضرند چنین کنند؟ اکثر سیاستهای گروهای خط سه، نظیر پیکار و.. تند و تنش زا بودند، آیا اگر آنها اکنون حضور داشتند، باز همون سیاستهای تند گذشته را به پیش میبردند؟ آیا سازمان فدائیان اقلیت هنوز بدنبال جوخه های رزمی بود؟ آیا مجاهدین به بعضی از سیاستهای فاجعه آمیز خود انتقاد کرده اند؟ شوربختانه در ایران، سنت ‘انتقاد بخود’ وجود ندارد. بله، حزب توده و اکثریت زمانی متحد رژیم بودند و کارهای زشتی کردند که دیگران نکردند، ولی زیانِ سیاستها را، تنها همکاری موقت گذشته با رژیم تعیین نمیکند، بلکه نقش کلی و برآیند سیاستها و سیاستهای امروزه هم تعیین میکنند، نمی کنند؟ علی آقا آغاز کرد.
آقا یا خانم دیدار
اتفاقا کهنسال و اسحاق گرامی افشاگری مستند و بسیار خوبی از جنایات شیخ و شاه انجام داده اند و ظلمی که بر انسانهای شریف و صادقی رفته که علیرغم اشتباهاتی که شاید داشتند . شاید شما انتظار داشتید که از شوروی “سوسیالیستی” نیز میگفتند. همانطور که قید شده و سایر دوستان اشاره کرده اند. چپ ستم کشیده که مرغ عروسی و عزای جنایتکاران ریز و درشت هستند. منتظر عذرخواهی توده ای ها هستند نه طلبکاری
تکرار و یادآوری مکرر بعضی از اشتباهات دیگران و منزه جلوه دادن خود، و کوبیدن به قصد افشا و رسوا سازی و ندیدن تغییرات مثبت در احزاب و سازمانها و افراد، خردمندانه و منصفانه نیست. راست روی و چپ روی کودکانه، دو روی یک سکه اند و یکدیگر را کامل و تکمیل میکنند. واقعیات ایران و صف آرایی نیروهای موجود و ظرفیت ها و توان خود و جامعه را باید دید، دشمنان و دوستان را باید شناخت و از هم تمیز داد. در شرایط فعلی، هر فرد وحزب و سازمان و جریانی که علیه دیکتاتوری حاکم و علیه وابستگی به بیگانگان است، را باید تقویت و حمایت کرد؛ باید تلاش کرد که جبهه متحدی از نیروهای ترقیخواه چپ مستقل و ملی و آزادیخواه شکل بگیرد که بتواند با رژیم حاکم مبارزه و با نیروهای راست مقابله کند. اینها مسائل کلان امروزیست. به اینها باید اولویت و اهمیت داد، و از جدالهای پوچ پرهیز کرد.
همه این گفته ها مرا بیاد این خاطره گذشته های دورمی اندازد: یک کتاب فروشی نزدیک منزل ما بود که هر با ر جلوی ویترین آن می ایستادم و عنوان کتابها را نگاه میکزدم. آنروز عنوان یک کتاب نظرم را جلب کرد« سیر کمونیست در ایران، نوشته ناصر مکارم شیرازی»او معلم جوان شرعیات و عربی دبیرستان بود.نمی دانم این کتاب هنوز در دست رس هست یانه…
نگاهی به سخنان علی و کهنسال و اسحاق و امیر ایرانی بیاندازید. هیچکدام به جنایات و کشتار و شکنجه های رژیم اسلامی در این ۴۵ سال گذشته اشاره ندارند. بر اساس نظرات این جمع تمامی این جنایات توسط این گروه و یا آن حزب انجام گرفته است. موضوع اصلی مطلب به عمد نادیده گرفته می شود و مطلب را طوری تنظیم می کنند که رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی را شاد می کند. واقعاً شرم آور است. این طور نیست ؟
جانا سخن از زبان من(ما) می گوئی
جناب علی، کجای حرفهای کهنسال گرامی ایراد داشت؟
چه بر سر به آذین و کسرایی و افسران توده ای آزاد شده از زندان در آوردند؟ از “گروهک”اتحادیه کمونیستها بعد از شوهای تلویزیونی ۲۰ نفرشان در استادیوم شهر امل و در ملا عام اعدام شدند.اکثر آنان فارغ التحصیل بهترین دانشگاههای اروپا- امریکا بودند. از “”گروهک” سازمان پیکار طی ۲ سال ۶۰۰ نفر اعدام شدند. من شاهد بودم فقط در زندان تبریز ۵۱ نفر از آنها که دانشجوی پزشکی و زن و کارگر و مهندس بودند تیرباران شدند . از “گروهک” کومله ۲۷۰۰ نفر و از راه کارگر اقلیت رزمندگان و ….هم همینطور . شما و رهبرانتان در آن زمان به چه کار مقدسی مشغول بودید ؟ حالا گیر داده ای به چند نفر رهبران آنها که دوست داری آنها را ببینی و نه بقیه اشان را؟ آنها بودند که شیخ و شاه را رسوا کرده و میکنند شما هم کماکان به طور شرمگین از “چپهای” محور مقاومت دفاع میکنید . هوادار پوتین و هنیه و اسد و ادای هواداری از مردم فلسطین را در میاورید!
از گذشته خود فاصله و انرا نقد کنید.
آنان هنوز از کیانوری به عنوان رفیق یاد میکنند .
در همان سال ۶۰ کیانوری حکومت را پند می داد که “گروهکها” ارشاد شده اند. زندان و تبعید را موقتا جایگزین اعدام کنید. فراموش شده است عباس شهریاری مرد هزار چهره تشکیلات تهران حزب توده که باعث دستگیری و اعدام نزدیک به صد نفر از سازمانهای چپ شد تا بالاخره تیم رفیق حمید اشرف، او را مجازات کردند.اینها ثبت شده . شما که از تهمت شاکی هستید، “چپ” امریکایی، “عوامل صهیونیسم – امپریالیسم” “ضد انقلاب”…. کمترین تهمتهایی پود که نثار جوانان و بچه مردم کردید.ایا مردم حق دارند بدانند در آن دهه خونین چه گذشت؟ شما کماکان میگویید مرغ یک پا دارد. به خاطرات به آذین و کسرایی مراجعه کنید. طبری زمانی لاشایی و نیکخواه را مرتد نامید چون با حکومت شاه همکاری کردند، از آنان شدند. همکاری حزبتان با رژیم جمهوری اسلامی را چگونه توجیه میکنید. اگر در جنگ ۸ ساله پیاده نظام حکومت بودید حالا هم در مقابل فاشیستهای صهیونیست جنایتکار از قاتلان یارانمان حمایت میکنید….
علی آقا برآشفتگی شما را درک میکنم.ترهات” ذره ای از واقعیت تلخ تاریخ ۵۰ سال گذشته و در آرشیو اسناد اپوزیسیون ثبت و پنهان کردنی نیست.
بجای آگاه کردن نسل جوان و پوزش از سازمانهای سیاسی چپ،کارگران و زحمتکشان،طلبکارشدن و بجلو راندن دردناکست.
اگر رهبران سازمانهای چپ انقلابی زیر شکنجه مجبور به همکاری با رژیم شدند،رهبران حزب توده قبل و بعد دستگیری تواب،نادم و با حکومت همکاری میکردند
فاشیستهای سلطنت و رسانه هایشان عامدانه عملکرد توده-اکثریت را بپای چپ انقلابی که طی اندی سال بعد ۵۸ نزدیک به ۵۰۰۰ نفر از فداکارترین انسانها برای آزادی-سوسیالیسم جانفشانی کردند مینویسند.
نامه کیانوری به خامنه ای ۶۸:”تودهایها،حتی آنان که باعدام محکوم شدند،همواره از ج.ا پشتیبانی و هوادار جدی خط امام بودند”
بسیاری از رهبران تواب سایر سازمانها منجمله خط ۳ بالاخره اعدام شدند.
رهبران توده ای در تورهای تفریحی مازندران و مشهد خوش گذرانده وهمزمان کمک مالی به جبهه و در “حصر” نوشتن در نفی کلّ مارکسیسم
اغراق نیست که گفته شود در هیچ برهه از سالهای پس از انقلاب، شرایط کشور بدینسان خطیر و درآستانه دگرگشت نبوده ست. چهل و چند سال ستم و فساد و کشتار و خرابیِ ملایان حاکم و فشار و تحریمهای خارجی، و رنج و درد و مبارزه و جانفشانی و انتظار مردم ایران برای آزادی و عدالت، به نقطه عطف و برگشت ناپذیری رسیده؛ و اگر هنوز اراده لازم برای بمیدان آمدن سراسری حاصل نیست، گُل آرزو و رویایِ انقلاب و دگرگشت، در دلهای اکثریت مردم ما شکفته است. اردوی نیروهای راست، چه ایرانی تبار و چه بیگانگان، با شم و هوش ضد انقلابی خود، این را دریافته اند، و متحداً و هماهنگ، مشغول آماده سازی و زمینه سازی برای تفوق هژمونی خود هستند. تحلیل حزب توده ایران، درین رابطه بخصوص، درست و دقیق است. باید هوشیار بود و خوب آگاه بود که قوچانی ها و زیبا کلام ها و سلطنت طلبان و ملایان حاکم و..نیروهای راستی که خواهان تهاجم اسرائیل به کشور ما هستند، همه در یک چیز مشترک اند و آن چیز خصومت و عناد با اردوی چپ و بی آبرو کردن و نابود کردن چپ ها ست.
اگر امروز این نیروهای راست، به حزب توده ایران میتازند، دیروز به فدائیان و سایر کمونیستها میتاختند و چندی پیش، نیروهای مستقل و ملی و مصدقی را به زیر ضرب میگرفتند. این نیروهای راست و نئولیبرال، با هر نیروی مستقل، چه ملی و چه چپ و مترقی و دمکرات، دشمن اند و اساسِ حرکت و هدف اصلی آنها، زمینه سازی برای تفوق سیاستهای نئولیبرالی و امپریالیستی/صهیونیستی در ایران است. آنها ذاتاً ضد اقتصاد عدالت محور و ضد دمکرات و ضد ملی هستند؛ و دمکراسی و چپ ها را جدی ترین دشمنان خود و بزرگترین موانع برای اهداف خود می بینند. باید توجه داشت که آن بخش از سیاستهای گذشتهِ بعضی از سازمانهای چپ، مخصوصاً حزب توده و فدائیان اکثریت، که به پرستیژ چپ ضربه زد، سیاستهایی بود که دیکتاتوری و سرکوبگری رژیم ملایان را حمایت کرد. این سیاستها محدود به یک دوره چهار ساله و مال چهل پیش بود. آنچیزی که باید رعایت میشد، مرز بندی با دیکتاتوری و وابستگی بود و نه مرزبندی با غیر خودیها. دیکتاتوری و وابستگی هنوز معضلات اصلی ما هستند.
خسرو روزبه:
“شما دور هستید و نمیدانید کثافتکاری و ضعف عدهای از (رهبران) چقدر انعکاس بد داشته و ایجاد یأس کرده.من وظیفهی خود میدانم به قیمت جان خود این سقوط روحیه را جبران کنم.من در ایران ماندم تا علیرغم همه خطرات جانی کاری را که امثال یزدیها،بهرامی ها،قریشی ها و شرمینی ها انجام ندادند انجام دهم.
من حزب توده ایران را اصلاحطلب-رفرمیست مىدانم.یعنى مىخواهد از طریق پارلمان و به تدریج اوضاع ناگوار این کشور و ملت بدبخت را اصلاح کند؛ولی من شیفتهى انقلاب هستم و…”
۲۵ سال بعد:
همان کار و بلا و تهمتهایی را که دکترها، فلاسفه، شاهزادگان…حزب توده بعد از و طی ۲۵ سال فرنگ نشینی و از سال ۵۷ وهمچنین جنایتکاران و مزدوران ج.ا بر سر نیروهای انقلابی چپ بخصوص سازمانهای خط ۳ آوردند که منجر به اعدام و اسارت هزاران نفر وبالاخره خودشان شد(مشاوره با ج.ا و همکاریهای تنگاتنگ…که همه میدانند و در این خلاصه نمیگنجد)حالا وزارت اطلاعات رژیم،محمد قوچانی،خبرگزاری «مهر» وابسته به سپاه ادایش را در میآورند.
جناب کهنسال را به آنچه که در پاراگراف آخر نوشته اند، موکول می کنم به وجدان خودشان. ضمنا این آقای محترم بفرمایند تا کی می خواهند ترهات تبلیغاتی دو رژیم ارتجاعی شاه و شیخ را طوطی وار بیان کنند؟ یادآور میشود که ما در زندان شاهد بودیم که بسیاری از اعضا و رهبران آن سازمان های به اصطلاح خط ۳ که ایشان دفاع میکنند چگونه تواب شده و جاسوسی علیه سایر زندانیان میکردند!!! حتی برخی از آنها در کمک به شکنجه گران نقش بسیاری داشتند.
ادامه نظر قبلی
که در گذر زمان وقتی روحیه تشکل سازی شکل گرفت اکثر این نوع نویسندگان در حزبی بنام حزب توده گرد آمدند این حزب قبل از اینکه وارد بازی های سیاسی منطقه ای و جهانی شود محل تجمع و رشد نیرو هایی شد که باید گفت آن گرد آمدگان در حزب در پی رشد خود و رشد توده جامعه بودند و در پی، پی افکندن ادبیاتی بودند که این ادبیات پویایی در جامعه ایجاد کند نه چیز دیگری؛
پس تا اینجا اگر کسی این حزب را خائن بداند یا نادان است و یا
یک خائنی است امابا ژست منتقد.
اما از چه زمانی می توان پرونده خائنانه ای برای این تشکل تعریف کرد؟
وقتی حزب وارد بازی سیاسی خاصی شد و منافع کشور خودش را به منافع کشور دیگری ترجیح داد. که این ترجیح دادن بر خلاف روحیه میهن دوستان ایرانی بود. که نتیجه کارشان بگونه ای شد که ناخواسته بازیگران کودتا چی هایی شدند که آن کودتا چیان مهره دست ساز خودشان را بر کشور حاکم کردند که مهره دست ساز مستبدی شد که حاصل کارش به قدرت رساندن حکومتی آخوندی بر کشور شد و…
موضوع را از نگرشی دیگر مورد توجه قرار می دهیم
در کشورمان ادبیاتی که حاکم بود ادبیات نظم گونه و شعر گویانه بود این ادبیات در مقاطعی در پی آگاهی دهی می شد اما این ادبیات بیشتر در خدمت پرورانده روحیه رویایی و تحکمی از مامورا بود و گاهی موضوعاتش ربطی به موضوعات زمینی نداشت اما سفر نامه نویسی هایی شکل گرفت در این سفرنامه ها موضوعات زمینی مطرح شد اما ارتباط با جهان غرب باعث روحیه لیبرالیستی در افراد ظاهر شود و نوشتار های قلمی ارائه دهند به موضوعات آزادی فردی افراد و خواسته زمینی آنها توجه کنند و… اما این افراد چون تابع سپهر دینی جامعه نیز بودند یا قهرن تابع می شدند در نوشتارشان رد پای ماورا دیده می شود
که بعد از این گروه از نگارندگان نوشتار های خاص گروهی شکل گرفتند علاوه بر موضوعات فردی به موضوعات اجتماعی و بانگرش رئالیستی به می پرداختند که نوشتار آنها دیگر ردی از ماورا نبود و روششان در مقابل دین خواهان قرار می گرفت چه دین خواهان عقیدتی چه دین خواهان شیاد دکاندار دین.
جان کلام در انتهای مقاله آمده است که دوباره بایستی بخوانیم:
«میهن ما روزهای سرنوشتسازی را پشت سر میگذارد. تلاش ارتجاع برای شکل دادن به مسیر آیندهٔ ایران در دورهٔ پس از سقوط حکومت دیکتاتوری کنونی و تأمین منافع امپریالیسم آمریکا و ارتجاع در عرصههای گوناگون در جریان است. بخشی از این برنامهها شامل هدف قرار دادن اندیشههای چپ و پیش از هر چیز بیاعتبار کردن تاریخ مبارزات ملی و پُرافتخار هشتاد و چهار سالهٔ حزب تودهٔ ایران است. هدف این است که از شکلگیری جایگزینی مترقی و دموکراتیک جلوگیری شود. در این صورت است که ارتجاع ممکن است بتواند بدون چالشی جدّی همان سیاستهای کلان فاجعهبار گذشته را، حتی با تغییرهایی در شکل حکومت، همچنان به پیش ببرد. این کارزار را در داخل کشور چماقداران مطبوعاتیای مانند قوچانی و در خارج از کشور رسانههای امپریالیستی مانند «ایران اینترنشنال»، «بیبیسی» و «صدای آمریکا» سازماندهی و هدایت میکنند.»
با درود
در اینکه حزب توده ایران در فعالیت برای ٱزادی و عدالت زیر ضرب حکومت پهلوی و جمهوری اسلا می بوده و هزینه بالابی داده شکی نیست ، ولی ٱیا حزب از سباستهای اشتباهی که خود باعث و بانی اش بوده ، عبرت و تجربه کسب کرده است ؟ مثل طرفدار دادن امتیاز نفت شمال به شوروی ، حمایت از خمینی و خلخالی ، حمایت از تسخیر سفارت امریکا و…. .
حزب توده ایران بعنوان قدیمی ترین تشکیلات در ایران تا زمانی که صادقانه و کامل بخاطر اشتباهاتش از مردم پوزش نخواهد، تنها خواهد بود و متاسفانه ضربه پذیڕ و هیچ گروهی با حزب توده ایران همکاری نخواهد کرد، اتحادی که شعار اصلی حزب توده برای برون رفت از اوضاع موجود ، بدرستی انتخاب شده است.
مسٸله دیگر که بهتر می باشد، حزب توده ایران به ٱن بپردازد ، موضعگیری قاطع ، شفاف و ممتد در مقابل ( راه توده ای ها و ده مهری ها) که در زیر پوشش نام حزب توده ایران برای پوتین و روسیه در حال سینه زنی هستند.
با ٱرزوی پیروزی
پرسش این است: حزب توده و سایرین برای ارتباط با نسل جوان و معرفی برنامه هایش دقیقا چه کار کرده است و چرا کل رسانه های تصویری و مجازی در کنترل سلطنت طلبان است
اگر نویسنده گان این مقاله حقیقت گوئى را در دستور کارشان قرار میدادند، خواننده گان واقعى بودن محتوى این مقاله را قبول میکردند.مثلا آنجاهائیکه از “سخیف بودن بازجویان جمهورى اسلامى” مینویسند یک اشاره کوجکى هم به همکارى و همیارى و همفکرى حزب توده با این سخیف ها میکردند و چگونه خواهان اعدام و شکنجه و زندان مخالفین این سخیف ها بودند و چگونه طبق ماهیت سازمانى شان به درون نیروهاى عمدتا چپ نفوذ میکردند تا آنها را از درون متلاشى کنند چرا بنا به طرز تفکر القائى آنها تنها یک جریان چپ میباید در هر جامعه اى وجود داشته باشد و در ایران هم حزب توده این “افتخار” را دارد. تا زمانى که حزب توده کودکانه در این فکر هست که عالم و آدم نادان هستند و فراموشکار و بهمین سبب هیچ انتقاد و ایرادى به فاجعه هاى که ببار آوردند ندارند . اینگونه مقالات اثرى نداشته و قوچانى و زیبا کلام و حتى امیر خسروى حرافى میکنند