تماشای ویدئوی این مناظره با اجرای آقای منظرپور که در صفحه فیسبوک آقای دکتر سهیمی به اشتراک گذاشته شده است، به نوشتن این یادداشت منجر شد. توجه دوستان و رفقا را به دیدن این ویدئو و خواندن این یادداشت جلب میکنم.
دهههاست که این دوستان را میشناسیم و در موارد مختلف با مواضع و دیدگاههایشان آشنا هستیم. شخصاْ نیز در طی این مدت آشنایی گاه وارد گفتگوها و چالشهایی در ارتباط با برخی موضوعات با این دوستان شدهام.
نظر به اهیمت موضوع این مناظره، بر آن شدم تا به نکاتی در این مورد جلب توجه کنم:
۱- آغاز و پایان دوستانه و محترمانه این گفتگو با وجود اختلاف نظرهای جدی و گاه چالشی در برخی موارد، از نکات بسیار ارزشمند آن بود که به خاطر آن باید به این دوستان و نیز مجری محترم تبریک گفت. اهمیت موضوع به ویژه از آن روست که در شرایطی که جامعه ما نیاز بسیار جدی و گسترده به برقراری دیالوگ سازنده و با هدف همسویی در بین نیروهای ملی و مردمی و مترقی دارد، کمتر میتوان شاهد تعامل سازندهای در این چارچوب در بین نیروهای مترقی بود که یک کاستی و مخاطره جدی برای جامعه ما محسوب میشود!
۲- هر دو مهمان برنامه از شخصیتهای شناخته شدهی ملی و میهندوست کشورمان هستند که منتسب به دو طیف فکری و ایدئولوژیک متفاوت و ریشهدار در این جامعه هستند. آقای دکتر محیط حامل گرایش ایدئولوژیک، سیاسی و اجتماعی مدافع عدالت اجتماعی و تودههای وسیع مردم و به ویژه کارگران و زحمتکشان با جهتگیری ملی و ضدامپریالیستی و چشمانداز سوسیالیستی (چپ) هستند و آقای دکتر سهیمی به نوعی حامل گرایشی هستند که در جامعه ما با عنوان ملی- مذهبی شناخته شده است. در شرایط کنونی در بین هر دو طیف، شخصیتها و نیروهای مختلفی وجود دارند که حامل گرایشهای متفاوت و گاه متضادی نیز هستند.
اگر بپذیریم که جامعه ما نیاز جدی به شکلگیری یک نیروی ملی- دموکراتیک با جهتگیری عدالت اجتماعی و سکولار دارد، میتوان این گونه گفتگوها را به عنوان گامهای ابتدایی در این جهت به فال نیک گرفت. در واقع این گونه گامها میتواند برای مدعیان و منادیان چنین شعارها و آرمانهایی، دربردارنده درسهای عملیاتی و اجرایی باشد. بهویژه از آن رو که در پایان گفتگو نیز تمایل به تداوم آن مطرح شد. البته بدیهی است که مدیریت این گونه گفتگوها در سطح ملی نیازمند امکانسنجی، برنامهریزی و تدارک جامع و متناسب با آن است.
۳- آقای دکتر سهیمی ضمن تأکید بر ضرورت برخورداری کشورمان از دوستانی بزرگ و قدرتمند، سعی کردند استدلالها و شواهد متعددی ارائه دهند که بهویژه روسیه نمیتواند ایفاگر نقش یک متحد استراتژیک برای ایران باشد و البته در مورد چین ابراز امیدواری نشان دادند. طبعاْ در اینجا قرار نیست به تک تک موارد مطرح شده از عهدنامه گلستان و ترکمانچای تا به امروز پرداخته شود.
در حالی که جناب دکتر سهیمی چند بار در صحبتهای خود تأکید میکنند که «میزان، حال فعلی افراد است»، اما مشخص نیست چرا به کشورها که می رسند، این توصیه خود را فراموش میکنند و تصمیم میگیرند تا روسیه تزاری و اتحاد شوروی و روسیه زمان یلتسین و روسیه امروز را یک موجودیت ثابت در نظر بگیرند؟! ضمن اینکه ایشان هیچ اشارهای هم به این واقعیت نمیکنند که از سال ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۸ میلادی همین بهاصطلاح «روسیه» مد نظر ایشان و وارث ترکمانچای و… ، حدود ۱۰۰ پروژه اقتصادی و صنعتی زیرساختی مانند ذوب آهن، ماشینسازی، راهسازی، نیروگاه، سیلو و … در کشورمان اجرا کردند که بسیاری از آنها چون ذوب آهن همچنان فعالند و نقشی محوری در صنعتیسازی کشورمان داشتند. تردید نباید داشت که اگر غربیها این پروژهها را با شرایط مشابه برای ایران انجام میدادند، امکان نداشت که شاه برای اجرای آنها با اتحاد شوروی (یا همان روسیهی مد نظر ایشان) همکاری کند!
۴- آقای دکتر سهیمی میگویند که نسبت به روسیه (فارغ از شرایط و حکومت آن و فارغ از توصیه ایشان به اینکه «میزان، حال فعلی افراد است») ، بدبین هستند و مطرح میکنند بر اساس تجربه، روسیه نمیتواند یک متحد استراتژیک و قابل اعتماد برای ایران باشد و … باید از ایشان پرسید : ایران (چه در زمان قبل از انقلاب و چه پس از انقلاب و در زمان حاکمیت کنونی) چه کارنامهای در این ارتباط دارد و چقدر میتواند یک متحد اتراتژیک برای روسیه باشد؟! مواردی مانند اینکه روسیه فلان سیستم را به هندوستان و ترکیه و … داد و به کشورمان نداد، منطقاً نیازمند بررسی جداگانه و با اطلاعات دقیق است و چندان نمیتوان با جوسازی رسانهای در مورد آنها همراهی کرد (ضمن اینکه آخرین خبرها در این مورد نیز حاکی از نصب و راهاندازی موفق سامانه پدافند هوایی S-400 در ایران است) . با این وصف، همواره میتوان در مواردی منتقد سیاستهای روسیه، چه سیاستهای داخلی آن، چه در ارتباط با ایران و چه در منطقه و حتی جهان بود. اما وقتی در باره وضعیت، صفبندیها و الزامات حفاظت از حاکمیت ملی و استقلال و تمامیت ارضی کشورمان در شرایط کنونی سخن میگوییم، قرار نیست بر اساس ذهنیت مهندسی شده مبتنی بر روسوفوبیا (روسهراسانه و روسستیزانهای) که به ویژه پس از فوریه ۲۰۲۲ و از سوی رسانههای امپریالیستی در سطح جهانی و بهویژه در مطبوعات منتسب به عنوان «اصلاح طلب» در داخل ایران ترویج و تبلیغ میشود، موضعگیری شود. بلکه باید بر اساس تحلیل مشخص از شرایط مشخص امروز کشورمان و منطقه و جهان در این مورد موضع گرفت. و این شرایط مشخص چه میگوید؟!
شرایط مشخص امروز میگوید که جهان ما در آستانهی زایمان بزرگی است که در نتیجهی آن واقعیتی به نام چندجانبهگرایی در حال استقرار به جای جهان تکقطبی تحت تسلط امپریالیسم آمریکا و سایر متحدان اروپایی آن در ناتو است که میدانیم پس از تخریب و نابودی اتحاد شوروی و اردوگاه سوسیالیستی و تکقطبی شدن جهان در سال ۱۹۹۱ با چه تجاوزات و فجایعی همراه بوده است! و روسیه پرچمدار بزرگ این چندجانبهگرایی است. بزرگی آن هم دلایل متعددی دارد که با تاریخ و تمدن چندهزارساله آن از یک سو، وسعت سرزمینی آن به عنوان پهناورترین کشور دنیا که غرب آشکارا از ضرورت تجزیه آن سخن میگوید، منابع معدنی و طبیعی گسترده و سرشار آن، غنای فرهنگی آن، اینکه بزرگترین هسته باقیمانده از اتحاد شوروی سابق است و «حزب کمونیست فدراسیون روسیه» نیز دومین حزب در پارلمان آن است، توان و فنآوری عظیم هستهای و نظامی آن، جایگاه عظیم و منحصر به فرد آن در صنعت انرژی و … برمیگردد. بهویژه با توجه به مرز طولانی بین ایران و روسیه و از آن مهمتر، همسویی منافع ژئوپالیتیک آنها در چارچوب بریکس و پیمان شانگهای، باید در این مورد موضع گرفت. رسانهءهای مسلط در اختیار امپریالیسم و نئوفاشیسم و نیز برخی رسانههای همسو با آنها در ایران، در سطحی وسیع کوشیدهاند تا به کسانی که توجهات را به این واقعیات، ضرورتها و الزامات جلب میکنند، برچسب «روسوفیل» بزنند. و این در حالی است که همینها به غیرمسئولانهترین اشکال و در سطحی گسترده و مهندسی شده، همواره کوشیدهاند و میکوشند تا انواع مختلفی از روسوفوبیا را به صورت آشکار یا تلویحی ترویج و تبلیغ کنند!
عجیب است که آقای دکتر سهیمی به تفاوت مهم بین امپریالیست بودن و نئوفاشیست بودن ایالات متحده آمریکا با کارنامه مداخلات و تجاوزات گسترده و فزاینده آن در جهان با روسیه به عنوان کشوری که در معرض این تهاجمات قرار داشته و دارد، توجه نشان نمیدهند و تمایل دارند که هنوز هم متأثر از نظریه سه جهان، آنها را دو اَبَرقدرت و لابد لِنگِه هم ببینند!
۵- آقای دکتر سهیمی میگویند که ایالات متحدهی آمریکا و اروپای غربی در صدد تحمیل اراده خود بر ایران و علیه منافع ملی کشورمان هستند. اما این واقعیت را مسکوت میگذارند که بخش عمدهی همان به اصطلاح اصلاحطلبانی که ایشان در داخل کشور چشم امید به آنها بستهاند، «عادیسازی رابطه با جهان» یعنی همین آمریکا و اروپای غربی است که کعبه آمال آنها به عنوان «کشورهای پیشرفته و توسعه یافته» نیز هست! چگونه میتوان به نیروهایی در داخل کشور اتکا کرد و امیدوار بود که نه تنها چشم بر دشمنی وکینهتوزی و اراده مداخلهگرانه امپریالیسم آمریکا و همدستان تاروپایی آن در جهت تجزیه ایران بستهاند، بلکه تنها راه نجات کشور را در بده- بستان با همین دشمنان جستجو میکنند؟!
۶- آقای دکتر سهیمی مطرح میکنند که برجام توانست سالها تهاجم اسرائیل و آمریکا به ایران را به تاخیر بیاندازد که از یک منظر میتواند سخن درستی هم باشد. اما توجهی به این نکته نشان نمیدهند که در نتیجه امضای برجام، ایران همه تعهدات پذیرفته شدهی خود را پس از آن انجام داد، در حالی که طرفهای مقابل به تعهدات خود عمل نکردند و ثانیاً توجهی به این واقعیت نیز نشان نمیدهند که توسعه عمق استراتژیک ایران در منطقه که برخیها از آن با عنوان ماجراجوییهای ایران در منطقه سخن میگویند، هم توانست سالها میدان جنگ و درگیری را از مرزهای کشور دور نگهدارد!
۷- ایشان مطرح میکنند که به دلیل احساس مسئولیت میهنی، در شرایط جنگی صلاح نمیبینند تا زبان به نقد رهبر ایران بگشایند، اما از همان ابتدا با طوماری از ادعا و اتهام قابل بحث علیه روسیه، سخن خود را شروع میکنند که اتفاقا خواست امپریالیسم آمریکا و اروپای غربی و ناتوست که حق حاکمیت ملی، استقلال و تمامیت ارضی کشورمان را مورد تهاجم وحشیانه قرار داده و از آن حمایت میکنند! چرا نشانی از آن احساس مسئولیت در این رابطه مشاهده نمیشود؟! تردید نباید داشت که توسعه و تحکیم روابط ایران با روسیه و چین در شرایط کنونی، به نفع کشورمان و در جهت حفاظت از حاکمیت ملی و تمامیت ارضی آن است! (اگر چه این مناسبات و دستیابی به سامانههای پیشرفته نظامی به هیچ وجه به تنهایی برای این منظور کافی نخواهد بود.) این حقیقت را غربیها هم خوب میدانند و به همین دلیل نیز تلاشی گسترده انجام میدهند تا با شیوههای مختلف از جمله جوسازیهای مبتنی بر روسوفوبیا و ترویج همان چیزی که آقای دکتر سهیمی تحت عنوان بیاعتمادی به روسیه به عنوان متحد استراتژیک ایران به آن اشاره میکنند، مانع از آن شوند! معلوم نیست چرا نشانی از آن احساس مسئولیت و دغدغهای که در مورد عدم انتقاد از رهبری در شرایط جنگی کشور دارند، در این مورد که اتفاقاً در ارتباط تنگاتنگ با حفاظت از استقلال و امنیت کشور است، در سخنان ایشان مشاهده نمیشود؟!
۷- و جالب است زمانی که ایشان بر خلاف میلشان زبان به نقد رهبری میگشایند، به نوعی از آن طرف بام میافتند. از یک سو هیچ اشارهای به نقدهای مهم مطرح شده از سوی آقای دکتر محیط در این مورد از جمله صدور ابلاغیه اصلاح اصل ۴۴ قانون اساسی و میدان دادن رسمی به اجرای دستور کارهای فلاکت بار نئولیبرالی در داخل کشور نمیکنند و از سوی دیگر با طرح اینکه اختیار و اقتدار منحصر به فرد ایشان، مستلزم مسئولیت و پاسخگویی ایشان است، به صورت غیرمستقیم تلاش میکنند تا نئولیبرالهای وطنی را که اساساً در شکل نیروهای منتسب به اصلاحات عمل کرده اند، تبرئه کنند! (اگرچه میدانیم که اجرای این دستور کارها به هیچ و.جه محدود به دولتهای منتسب به اصلاحطلبان نبوده و همه دولتهای اصلاح طلب و اصولگرا آنها را دنبال کردهاند.) در توجیه و دفاع غیرمستقیم از کارنامه نیروهای منتسب به اصلاح طلبان در ساختار حاکمیتی، میگویند اگر ایران دستاوردهای پیروزمند داشته است، نتیجه رهبری ایشان بوده، و اگر هم به فلاکت و ویرانی و … کشیده شده است، بازهم نتیجه عملکرد ایشان بوده است و بس! در ادامه هم میگویند که ایشان از اقتداری برخوردار است که همواره میتوانسته است هر کاری را بخواهد انجام شود و هر کاری را هم نخواهد، مانع انجامش شود!
این گونه ساده سازی و تقلیل موضوع از ایشان تا اندازه ای بعید به نظر میرسد! چراکه واقعیت آن است که همین الآن هم تحت توازن قوای اجتماعی موجود، به نوعی غیررسمی به حجاب اختیاری تن داده شده است. و این در حالیست که هیچ تمایلی هم به آن وجود ندارد. این واقعیت الزاماً به حوزه اجتماعی محدود نمیشود و میتوان آن را به حوزهی سیاسی هم تعمیم داد. از سوی دیگر اگر چه از منظر مبانی بوروکراسی، بحثی تحت عنوان تناسب بین اختیار و مسئولیت مطرح است که البته از نظر حقوقی هم درست است، اما در عالم واقعیت، تحلیل این موضوع را نمیتوان تنها از این منظر مد نظر قرارداد. بر اساس آخرین یافتههای دانش مدیریت، اساساً باید این گونه مقولات را در چارچوب پویاییشناسی سیستمی (System Dynamics) مورد بررسی قرارداد. از این منظر میتوان اختیار و مسئولیت را تابعی از مجموعهای از متغیرها و در فضای سیال پویش تضادها و تأثیرات متقابل آنها و اوزان نیروها در طرفین هر تضاد و البته ویژگیهای شخصی و شخصیتی افراد نیز دید. این موضوع اساساْ یک بحث در چارچوب مقولهی ساختار در دانش مدیریت است که بر اساس ادبیات این دانش با متغیرهای محتوایی و ساختاری در ارتباط قرار میگیرد. بنابراین محدود کردن و منحصر کردن آن به ویژگیها و اراده اشخاص، و حذف تمام و کمال سایر عوامل مؤثر در این مورد، نوعی ساده سازی و فروکاستن موضوع است که نسبت چندانی هم با واقعیت ندارد.
۸- چنین بحثی در مورد آنچه که آقای دکتر سهیمی در ارتباط با استراتژیک نبودن اتحاد روسیه با ایران بیان میکنند، نیز مطرح است. استراتژی هر کشوری اساساْ متاثر از مجموعهی گستردهای از عوامل و متغیر هاست که بر اساس رایجترین چارچوب های نظری در این مورد، شامل چشمانداز، مأموریت، اهداف، تجزیه و تحلیل محیطی (شامل شناسایی فرصتها .و تهدیدهای محیط بیرونی و نقاط ضعف و قوت محیط داخلی) میشود. بنابراین بهرغم برخی برداشتهای نادرست و رایج، استراتژی به هیچ وجه مفهومی ایستا و جا.ودانه نبوده، بلکه اساساً مفهومی پویاست. بازه زمانی بقا و دوام یک استراتژی، تابعی از عوامل و متغیرهای شکل دهنده آن هستند. هم ایران، هم روسیه و هم هر کشور دیگری با چنین رویکردی، نسبت به انتخاب استراتژی و در نتیجه متحدان استراتژیک خود اقدام میکنند. پر واضح است که اتحاد استراتژیک نیز یک رابطه متقابل و دوطرفه است. مجموعه فراوانی از شواهد در شرایط کنونی گویای آن است که شکلگیری یک رابطه همکاری استراتژیک بین ایران و روسیه با توجه به بسترهای عینی اجتماعی – اقتصادی و سیاسی و زمینههای همسویی بین رویکردهای آنها، میتواند از منطق کاملا روشنی برخوردار باشد. دو کشور بزرگ همسایهای که دارای مرز طولانی، پیشینه روابط سیاسی و فرهنگی و تاریخ و تمدن کهن، هر دو مدافع چندجانبهگرایی و در معرض تحریمهای گسترده آمریکا و متحدان آن و نیز در معرض تهاجم نظامی از سوی نئوفاشیسم و امپریالیسم قرار دارند. بسیار کمتر از اینها هم میتواند به همکاریهای استراتژیک بین دوکشور بیانجامد . از این رو فارغ از نوع حاکمیتی که در دو کشور ممکن است وجود داشته باشد، از منظر منافع ملی، همکاری استراتژیک بین این دو کشور اساسا میتواند به نفع هر دو کشور باشد و اگر تا کنون چنین چیزی محقق نشده است، باید دنبال موانع و عواملی بود که مانع آن شده است! تردید نباید داشت که جوسازی و ترویج و تبلیغ بیاعتمادی و بدبینی از سوی دشمنان آگاه و نیز برخی دوستان تحت تأثیر روسوفوبیای مهندسی شده، از مهم ترین عواملی است که تا کنون مانع شکلگیری همکاری استراتژیک بین ایران و روسیه بوده است. با اطمینان باید گفت که نمیتوان ادعای دفاع از حاکمیت ملی، استقلال و تمامیت ارضی کشورمان را داشت و از شکلگیری همکاری استراتژیک بین ایران و روسیه استقبال نکرد و یا بدتر از آن، همسو با امپریالیسم که آشکارا در صدد تجزیه کشورمان است و همصدا با پایگاه داخلی آن، همکاریهای بین ایران و روسیه و حرکت در جهت ایجاد چارچوبی استراتژیک برای این رابطه را به زیر سؤال برد! برای کنار آمدن با چنین مفهومی باید به این نکته توجه داشت که ایران تحت فشار امپریالیسم آمریکا و متحدان اروپایی آن و صهیونیسم اسرائیل قرار دارد. باید توجه داشت که بنا به دلایل و شواهد فراوان، نه تنها نمیتوان روسیه را کشوری امپریالیستی دانست، بلکه کشوری تحت فشار و تهاجم امپریالیسم و نئوفاشیسم است. عدم درک همین واقعیت سبب شد که متاسفانه جناب دکتر سهیمی نیز نتوانند به درک درستی از زمینهها و دلایل و شرایط آغاز عملیات نظامی ویژه روسیه در اوکراین دست پیدا کنند و به همین دلیل نیز همسو با رسانههای جریان اصلی اقدام به محکومیت روسیه کنند. علاقمندان در این مورد میتوانند به مصاحبه اخیر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در این زمینه با اینجانب پس از انتشار کتاب «هرم امپریالیستی در بوته نقد» مراجعه کنند:
https://www.ibna.ir/news/537058
۹- واقعیت آن است که حاکمان ایران هیچگاه به باور همکاری استراتژیک با روسیه نرسیدهاند. آنها اساسا چشم امیدشان همواره به غرب بوده است. اما تجارب فراوان شکست خورده آنها در این حوزه، زمینه را برای توجه و گرایش به شرق در بخشی از حاکمیت کشور و آن هم تنها به صورت یک فرصت و واکنش فراهم کرد که هیچ گاه هم به یک رویکرد اثربخش و عملیاتی واقعی تبدیل نشد. در چنین فضایی، چرا چین و روسیه باید به ایران اعتماد کنند؟! روسیه نشان داده است بدون توافقنامه همکاری استراتژیک با ایران نیز توانسته طی سالهای گذشته با فاشیسم و نئوفاشیسم مورد حمایت و تجهیز شده از سوی امپریالیسم آمریکا، اتحادیه اروپا و ناتو مبارزه موفق داشته باشد! از این رو نیاز ایران به این همکاری استراتژیک، به مراتب بیش از روسیه است.
۱۰ – و نکته پایانی و مهم اینکه با همه اهمیت برخورداری از تجهیزات بازدارنده و پدافندی پیشرفته و رابطه همکاری استراتژیک با متحدین مقتدر، باید به این نکته توجه داشت که برخورداری از پایگاه اجتماعی مناسب میتواند نقشی کلیدی در دفاع موفق در برابر مداخلات امپریالیستی – فاشیستی- صهیونیستی ایفا کند. و به نظر میرسد در شرایط کنونی جامعه ما دستیابی به چنین چیزی، به امری سهل و ممتنع تبدیل شده است! سهل از آن رو که پتانسیلهای تاریخی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، مادی و طبیعی و جغرافیایی کشورمان شرایطی را فراهم کرده است که بر پایه آن میتوان با تأمین رضایت و جلب مشارکت مردم، با اقتدار در برابر تجاوزات امپریالیستی ایستاد! و ممتنع از آن رو که حاکمیت مستقر بر کشورمان با رویکردهای اقتصادی فلاکتبار نئولیبرالی، شیوه حکمرانی نامتعارف، غیر دموکراتیک، همراه با فساد ساختاری و سوء مدیریت، زمینههای نارضایتی بخش گستردهای از مردم را فراهم کرده و پشتیبانی آنها را از دست داده است. بخشهایی از حاکمیت به ویژه پس از جنگ ۱۲روزه و مشاهده برخورد هوشمندانه مردم در قبال دشمن متجاوز، از اهمیت بازگشت به مردم و تأمین رضایت آنها سخن میگویندکه در شرایط موجود و با ساختار و رویکردهای موجود، امری شدنی به نظر نمیرسد!
۱۰ مرداد ۱۴۰۴






نویسنده محترم مینویسند:
«بهویژه با توجه به مرز طولانی بین ایران و روسیه و از آن مهمتر، همسویی منافع ژئوپالیتیک آنها در چارچوب بریکس و پیمان شانگهای، باید در این مورد موضع گرفت.»
ایشان به کدام مرز طولانی بین ایران و روسیه اشاره میکنند؟
بعد از فروپاشی اتحاد شوروی ایران مرز مشترکی با روسیه ندارد
عامل اصلی حفظ امنیت کشور از خطر تجاوز خارجی در درجه اول ، اتکا به مردم است که این رژیم با سیاست های فوق ارتجاعی و فساد نهادینه شده در درون حکومت ، نه توان اتکا به مردم را دارد و نه خواست آن را . رژیم ولایت فقیه رژیمی ارتجاعی و غرق در فساد و دزدی است . این واقعیتی است که متأسفانه دکتر محیط به علت آغشته با افکار شبه تروتسکیستی ، قادر به درک آن نیست . محیط ، برای دوره ای چنان شیفته اصلاح طابان شده بود ، که به گفته خودش به خاتمی رأی داده بود و تحریم کنندگان را عامل امپریالیسم معرفی می کرد ، و دوره اصلاحات را «انقلاب دوم» می نامید ، و امروز به آن طرف غلطیده و مدافع سیاست های باند جلیلی و خامنه ای شده است ، تا جایی که جنبش زن زندگی را ارتجاعی و غائله نامید ، دکتر محیط به غلط جایگاه خامنه ای را در ردیف یک نیروی مردمی می بیند ، که کاملا” در اشتباه است
کاربر محمد آقای امیدی را به “کیسه بوکس داوطلبی تشبیه کرده که آثاری آراسته به زیور طبع منتشر میکند..”
البته امیدی داور مسابقه دکتر“چپ” محور مقاومت و دکتر ملی-مذهبی شده که به نفع اولی سوت میزند.
“چپ” محور مقاومت همیشه به مارکس و انگلس و لنین دخیل می بندد ولی زیر پرچم انان سرانجام از بیت رهبری و در کنار “رهبر فرزانه” سید علی سر در می آورد.
سلسله مقالات “گهر بار” آقای کیسه بوکس نشان داده ایشان هنوز در دهه ۵۰ میلادی سیر و سفر میکنند.
راه رشد غیر سرمایه داری ایشان و سوسولف مبلغ اینست:حکومتهای”ملی” که علیه امریکا شعار میدهند(شبیه ج.ا) با اتکا به روسیه مردم را به سر مقصود میرساند.
اثرات خونبار این گونه تئوریهای ارتجاعی در کشتار چپها و مبارزان وسرکوب آنان در اندونزی سوهارتو و رابطهی دوستانهی رژیم بعث با شوروی در طی کودتای علیه قاسم عراق و ایران خمینی….به اثبات رسیده است.
ایشان تئوری ارتجاعی ۳ جهان ارایه شده توسط رویزیونیستهای چینی را نیز نمیداند چگونه و در کجا به نقد بکشد.
برای من که این معما حل نشده باقی مانده است. بعضی از نقدهای من با وجود حفظ احترام به دیگران و رعایت ۹۰۰ کاراکتر از طرف سایت نه اصلاح که کاملا سانسور میشود و چندین بار درخواست من برای شفافیت و شناخت ایراد وارده بر من جهت رعایت نکات مد نظر سایت در آینده نیز بی پاسخ میماند اما شاهدیم که نقدی چاپ میشود به نویسندگی آقای محمد که ایشان نویسندهء مقاله را مازوخیست و منتقدین را ” جماعتی معلوم الحال” و ” بشدت مشکوک” میخواند و به اینها اکتفا نکرده که سایت اخبار روز را نیز به الطاف خود مینوازد که” اینکه در هر نوشته، افرادی خاص به سانِ گروه ضربت ظاهر میشوند، هم مایه تفریح است و هم به شدت مشکوک. این شیوه بس آشنا، سالها توسط خودِ تارنماها مهندسی میشد تا مبادا از رونق بیفتند.” به امید حل این معما و بهتر شدن این سایت وزین.
جناب آقای امیدی در این وادی، به مثابه یک کیسه بوکس گردیدهاند، آن هم از سرِ رغبت و داوطلبی، که گویی مرضی مازوخیستی در این میان دخیل است. هر زمان که ایشان اثری به زیور طبع آراسته مینمایند، جماعتی معلومالحال، با اسامی گاه مشابه و گاه متغایر، در اندک زمانی هجوم آورده و به هتاکی و توهین مبادرت میورزند. اما دیری نمیپاید که آن کیسه بوکسِ از میدان به در شده، دوباره سر برآورده و اشتیاق وافر خود را به دریافت ضربات ابراز میدارد.
اینکه در هر نوشته، افرادی خاص به سانِ گروه ضربت ظاهر میشوند، هم مایه تفریح است و هم به شدت مشکوک. این شیوه بس آشنا، سالها توسط خودِ تارنماها مهندسی میشد تا مبادا از رونق بیفتند. امید است که چنین نباشد.
جناب محمد محترم،
شما با “معلوم الحال” خواندن منتقدان، شاید میخواهید نشان دهید که خود ‘مجهول الحال’ هستید؛ و اینکه شما نگاه انتقادی و فعالانهِ بعضی از کاربران محترم به این مناظره و نوشته را، به “گروهای ضربت” تشبیه میکنید، از انصاف بدور است. مشخصا” بگوئید، کجای انتقادت کاربران اشکال دارد، و از چه مطلبی از آنان آزرده شده اید؟
و حق حاکمیت ملی ایرانیان بوده است. این رژیم، اگر هم در عرصه بین المللی، به چین و یا روسیه بچسبد، چه میشود؟ آیا ایران و ایرانیان، از خطر جنگ و تهاجم امریکا/اسرائیل، خلاصی می یابند؟ مگر زمانی که حکومت سوریه با روسیه هم پیمان بود، از خطر تهاجم خارجی در امان ماند؟ نه آقایان، از آنجا که این رژیم قرون وسطایی با سیاستهای ضد بشری و سرکوبگرایانه اش، از مردم ایران بیگانه شده است، اگر هم با روسیه و چین هم پیمان شود، ایران از خطر جنگ و تهاجم امپریالیسم امریکا/اسرائیل، خلاصی نخواهد یافت؛ و همچنین، از آنجا که شما “کارشناسان”، بطور مکانیکی، سیاست داخلی رژیم را جدا از سیاست خارجی اش میکنید و بین ایندو “دیوار چین” می کشید، انالایز و تحلیل خود را، ذهنی و جدا از واقعیات میسازید. بهترین ضامن برای صیانت از کشور و منافع مردم درین وضیعت خطیر ، تمکین رژیم به اراده اکثریت ملت و عدم وابستگی و پیوستگی به کمپ های متخاصم جهان است- موازنه منفی.
دفاع از منافع ملی و حق حاکمیت ملی، در اراده و ذات و توانِ رژیم ملایان نیست. این مسئله برای اکثریت مردم ایران، چون خورشید روشن است، اما متاسفانه برای این “کارشناسان”، هنوز روشن نشده است. این حکومت چگونه میتواند از حاکمیت ملی ایران و منافع ملی ما دفاع کند، در حالیکه اکثریت قاطع ما ایرانیان را، با سبعانه ترین سرکوبها، محروم از حق حاکمیتمان کرده و با سیاستهای ضد ملی اش، آتش به منافع بلند مدت و کوتاه مدت ما ایرانیان زده است؟ این رژیم چگونه میتواند، کشور را از طمع و تجاوز بیگانگان حفظ کند، درحالیکه خود از ملت بیگانه است، و گندیدگی سر تا پایش را گرفته، و حتی دوایر اطلاعاتیش، بیتوتهِ جاسوسان و لانه زنبور شده است ؟
آقایان محیط و سمیعی و نویسنده این مقاله، پاک فراموش کرده اند، که قبل از هر چیز، این رژیم، رژیم ولایت مطلقه فقیه است، و بنا بر تاریخ کردار و فحوای ذاتش، بیگانه با
منافع ملی..
به گزارش جروزالم پست حجم تجارت دوجانبه چین و اسرائیل به بالای ۱۶ میلیارد دلار رسید که حاکی از رشد بسیار چشمگیردر حوزههای فناوری نوین، هوش مصنوعی و بهداشت، و کشاوزی است. اینها همه حوزههایی هستند که ایران کوچکترین صلاحیتی در آن ندارد به خصوص اینکه اسرائیل در چند دهه گذشته موفق به حل مشکل آب در کشورش شده است. به همین گزارش چین به خاطر نابودی محور مقاومت در خاورمیانه حاضر به رها کردن اسرائیل به خاطر ایران نیست. مسعود امیدی محمد سهیمی را سرزنش می کند در حالی که سهیمی از چین و روسیه انتقاد نمیکند بلکه فقط شاکیست که چرا در جنگ ۱۲ روزه به ایران کمک نکردند که با این خفت شکست نخورد. اصولاً نگاه به شرق فقط یک کلاهبرداری ایدئولوژیک بود اما محور مقاومت حتی توجهی به نفرت دیرینه و تاریخی ایرانیان از چین و روسیه ندارد. محور مقاومت کماکان ترجیح میدهد به ترویج اقتصاد بیغوله ای ادامه بدهد.
آقای امیدی در سلسله نوشتجات خود ثابت کرده:روسیه “خان” است و باید از او پیروی کرد.مثل پیروی از خط امام راحل! فارغ ازین مهم که در تهران چه کسی حکومت کند؟ شاه،شیخ یا…
هیچکس هم به مهارت ایشان نمیتواند به بزک حکومت اعدام-زندان-شکنجه و کودک کشی بپردازد که روی دیگر سکه رژیم صهیونیستی پادوی امریکاست.دو حکومتی که منطقه را به آتش کشانده اند.
اگر خروشچفی ها و کاسیگین-برژنف در دوران سلطنت میخواستند به شاه یاری رسانند تا با گذار مسالمت آمیز از سرمایه داری به “سوسیالیسم” دست یابد.حالا هم پوتین باید دست خامنه ای و بیت رهبری را بگیرد تا با کمک “چپ محور مقاومت”و “همه با هم” بسوی “سوسیالیسم” عروج کنند.
آقای سهیمی چند بار در صحبتهای خود تأکید میکند:«میزان،حال فعلی افراد است»
چون نامبرده از طرفداران ۲ آتشه “میرحسین”،همان کسی که از خمینی بعنوان“پدر دلسوز”،“امام روشن ضمیر ما”، “امام دوراندیش”نام میبرد.
و امیدی در این زمینه به او گیر نمیدهد چون “کیان اسلام” به خطر میافتد.
خط روسفیلی نویسنده دنبال همان خط حزب توده است که اگر با من نیستی پس نوکر امپریالیستی. از دیگر ویژگی های حضرات, یکی دانستن منافع رژیم با منافع ایران است. در حالی که آمریکا و اسرائیل ستیزی عامل اصلی بدبختی کشورمان شده, نویسنده آنرا کافی ندانسته و سکوت روسها را در حمله اسرائیل به سپاه در سوریه و جنگ ۱۲ روزه را در واقع کافی نبودن نوکری برای پوتین میداند و به ایشان حق میدهد که به ایران اطمینان نکند. مینویسد: ” واقعیت آن است که حاکمان ایران هیچگاه به باور همکاری استراتژیک با روسیه نرسیدهاند. آنها اساسا چشم امیدشان همواره به غرب بوده است…… در چنین فضایی، چرا چین و روسیه باید به ایران اعتماد کنند؟”
این گفتگو بهانه ای شد تا نویسنده یک بار دیگر حمایت خود از رژیم و روس شیفتگی خود رانشان دهد در سراسر مقاله یک کلمه از جمهوری اسلامی ، دیکتاتوری دینی ، سرکو ب مخالفان ، روند نابودی زیر ساخت های کشور پس از ۴۶ سال حاکمیت ولایت فقیه ، دخالت در کشورهای منطقه نیست انگار دولتی ملی و دمکراتیک در کشور جاکم است که در اثر کژروی های نئولیبرالی برخی اشکالات دارد و چاره هم اتحاد استراتژیک با روسیه و رفیق پوتین و الیگارشی حاکم بر روسیه است .ایشان از خدشه دار شدن تمامیت ارضی ایران سخن می گوید اما نوبت به اکرایین که رسید اشغال کریمه و بیست درصد از خاک انرا دفاع روسیه دربرابر نئو فاشیسم ؟؟می نامد . چپ محور مقاومتی پس از نابودی محور مقاومت هنوز هم دل به محور مقاومت بسته است.
اگر کسی میخواهد بداند که سد راه سوسیال دموکراسی در ایران چه بود نگاهی بیندازد به دقیقه ۱۳ این مصاحبه و اینکه چطور کمونیسم عهد عتیق مرتضی محیط تروریست های ۷ اکتبر را که ۱۲۰۰ نفر را با مسلسل مثله کردند “رزمندگان غزه” مینامد!! ایشان به عنوان یک چپگرای ۹۰ ساله از جوانان ایرانی انتظار دارد تلفیق او از لنینیسم و تروریسم اسلامی حاکم بر ایران و منطقه به عنوان مشی ضد امپریالیستی پذیرفته شود. وارد این بحث نشویم که چرا تمام این ضد امپریالیستهای قدیمی به شمول آقایان سهیمی و محیط خوش نشینان امپریالیسم یکی در نیویورک و دیگری در لس آنجلس هستند.
براستی در چه دنیای تاریک و حشتناکی زندگی میکنیم! بیش از ۲ سال است در مقابل دیدگان بشریت مردمی از جنس ما توسط رژیم صهیونیستی به سلاخی کشیده شده اند و در زیر شدیدترین بمباران های اهدایی امپریالیست ها غربی، بیش از ۶۰۰۰۰ کودک، زن، مرد، پیر و جوان به خاک و خون کشیده شده اند تا آقای مهرداد ۱ ایستادگی و مقاومت این مردم را به استهزاء گرفته و در همراهی با همین جنایتکاران ضد بشر بفرمایند: “تروریست های ۷ اکتبر را که ۱۲۰۰ نفر را با مسلسل مثله کردند”
با درود
با تشکر از ٱقای امیدی و نکات جالبی را که برای ما بیان نمودند ، وهمینطور با تشکر از دوستان کامنت گذار .
در رابطه با نگاه به شرقی یعنی روسیه و چین ،ٱیا شما فکر می کنید تفاوتی بین حزب توده ایران با راه توده یا بین سازمان فداییان اکثریت وحزب چپ وجود دارد ؟
با ٱرزوی سلامتی