
شادمانی از به هلاکت رسیدن فرماندهان جنایتکار جمهوری فاشیستی اسلامی از طریق حمله نظامیی رژیمی نسلکش و نه کمتر از او پلشت و ددمنش، سوراخدعا را گم کردن است۔
شادمانی از سقط شدن چندتن از سران رژیم ضدمردمی به بهای وقوع جنگ، جنگطلبی است و جنگطلبی، همدلی و همدستی با آدمکشان و ویرانگران زندگیهاست۔
شادمانی از هلاک شدن چند فرمانده و چند دانشمند هستهای رژیم جنگطلب از طریق جنگ خارجی، بیتوجه به لطمات جانی و خساراتی که برای مردم عادی و نیز به احتمال زیاد فجایع تشعشعاتی بهبار میآورد و حتا اگر در ابتدا ارقاماش عظیم نباشد، زندگیی بخش عظیمی از مردم عادی زحمتکش را در آشوب و هراس دائمی، در وحشت دائم از ناامنی جانی، قحطی، و بحران زیستی فرو میبرد، تبهکاری سیاسی است۔
تصور آنکه کار حمله نظامی اسرائیل و آمریکا با چند “نقطهزنی” (بشردوستانه) و پرهیز از آسیبهای نالازم به پایان میرسد و جنگ با بهائی ارزان تمام میشود، هم بلاهت نظامی است و هم مردمفریبی جنایتکارانه۔ جرقه در انبار باروت انداختن است و آنهم نه تنها در جغرافیای داخلی ایران۔
امید به سرنگونی و حتا تضعیف جمهوری اسلامی از طریق حمله نظامی، یک توهم است۔ حمله خارجی، ناسیونالیسم و دفاع از حکومت خودی را به تصور واهیی دفاع از میهن تحریک، و مردم بیزار از رژیم را به سپر حائل رژیم در حال فروپاشی تبدیل میکند۔
افعی اسلام سیاسی به هیچ بهانهای، نه باصطلاح “حق انرژی اتمی”، نه وسیله بازدارندگی، نه وسیله شانتاژ در برابر امثال اسرائیل۔۔۔ نه، نه، و هزار بار نباید به دندان اتمی مجهز شود۔ مردمی که دههها شعارهای رهبران جنگطلب رژیم را تکرار کردند که “انرژی هستهای حق مسلم ماست” در ایجاد این وضعیت انتحاری کشور که جمهوری اسلامی جنگافروز و جنگطلب آن را ایجاد کرده است، سهیماند۔ بازگشت از آن خطای کبیر، و جبران هرچند شاید جبرانناپذیر مصیبتی که رژیم اسلامی فقط یک قلم “هستهای”اش برای مردم بهبار آورده است، نه وسوسهشدن برای دستیابی به بمب اتم با استناد به تهدیدات اسرائیل و آمریکا و برحق جلوه دادن رژیم در پافشاری بر غنیسازیی مستعد ساختن بمب، بلکه در مخالفت علنی، عمومی و سازمانیافته از پائین تا بالای جامعه با تسلیح اتمی رژیم است، در فوریت مطلق برای آب ریختن بر آتش و جلوگیری از خیز برداشتن انتقامجویانهی رژیم برای تولید هرچه سریعتر بمب، و در چشمانداز، بطور اصولی برای پرهیز از فجایع سلاح و انرژی اتمی برای انسان و حیوان و طبیعت۔
مردم صلحطلب در ایران اگر بتوانند در توقف این جنگ نقشی ایفا کنند، قطعا با فشار بر اسرائیل نخواهد بود و باید در داخل دست بکار شوند۔ تکرار شعارهای درست “این، جنگ دو ارتجاع است، جنگ ما نیست” از سوی چپها کاری از پیش نمیبرد و فقط اعلام موضعی خنثا و فاقد خاصیت عملی است۔ در دوره جنگهای الکترونیک هدایتشونده از دور هستیم، جنگ کلاسیکی در جریان نیست که به سربازان در جبههها فراخوان بدهیم: تفنگهایتان را بسوی دشمن داخلی بچرخانید! اما مردم برای آنکه قربانی منفعل جنگی که مال خودشان نیست نشوند باید جهت توقف جنگ دو ارتجاع کاری بکنند، به عبارتی باید به جنگ با جنگی که مال خودشان نیست ولی نابودشان میکند برخیزند۔ تنها راه قابل تصور، هرچند نه هموار، راهاندازی یک جنبش سراسری مستدام ضدجنگ در داخل (و البته در خارج هم)، همیاری و بسیج کمکهای مردمی به آسیبدیدگان و نیازمندان حمایت و کمک، و تبلیغ و روشنگری برای همسو نشدن با رژیم و تعصبات ناسیونالیسی یا دینیی جنگطلبان و جنگافروزان و افشا و طرد آنها از هر قماش است۔
در این میان باید در قبال جریانات اپوزیسیونهای ارتجاعی همذات خود رژیم بخصوص سلطنتباختگان و نوسلطنتطلبان و مجاهدین خلق که آشکار و پنهان سالیان سال ناخن جنگ و حمله نظامی بهم کوبیدهاند تا در ناتوانی خودشان مگر از سوختن قیصریهی مردم با تهاجم خارجی دستمالی نصیبشان شود، حالا که به آرزوی حمله خارجی رسیدهاند، ریاکارانه خود را ضدجنگ معرفی میکنند تا خود را در صف مردم ضدجنگ جا دهند و شعار ریاکارانه میدهند که کار رژیم را باید خود مردم ایران بسازند! آنها به مردم باور و اعتقادی ندارند فقط میخواهند در فضای امروز لکه ننگ جنگطلبی را از چهره خود پاک کنند ولی همه خواست و استراتژیشان سرنگونی رژیم از طریق حمله نظامی اسرائیل و آمریکا و تحویلدادن قدرت به آنها بوده و همچنان هست۔ مردم صلحطلب و در همان حال خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی، باید در برابر فریبکاریها و ادعاهای دروغین آنها هشیار باشند و صفوف و سازماندهی و اقدامات خود را در استقلال کامل از رژیم و اپوزیسونهای اینچنینیاش نگاهدارند۔
شهاب برهان – ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵








2 پاسخ
یک اپوزیسیون قوی از همه مخالفان بشکل دمکراتیک راه حل عبور از این حکومت است آیا توانایی آنرا داریم!؟
کامنت عجولانه شهاب برهان مصداق تغاری بشکند ماستی بریزد، جهان گردد به کام اظهار فضل کنندگان بی عمل. امّا همین کامنت خود حاوی گافی بزرگ حاکی از نیّت خوانی آقای برهان است. اگر همین استدلال شما را مجاهدین به سوی شما برگردانند که قصد آقای برهان از این نوشته دفاع از حاکمیت سرمایه اسلامی با گرایشات فاشیستی و جنگ افروزانه و سرکوبگرانه است چه پاسخی دارید؟مگر غیر از این است که همین جنگ ادامه سیاست جناحهای سرمایه با ابزارهای آتشین است؟ مردم به هر زبان و عملی نشان داده اند که ناف خود را از حاکمیت بریده اند و این جنگ ناعادلانه نه با صلح طلبی بلکه با تبدیل جنگ به جنگ داخلی برعلیه حاکمیت فاشیستی-اسلامی به سامان خواهد رسید. حال اگر مرد میدانی گل همین جاست همین جا برقص!