نقطه تلاقی مطالبات بازار و مزدبگیران: جرقه ی یک حریق توده ای؟ – شهاب برهان

بازار، ستون فقرات بورژوازی تجاری ایران است. اعتراضات و نارضائی های این بخش بورژوازی بخاطر سیاست های اقتصادی و مالی دولت ها است. این نارضایتی ها بطور خلاصه شامل موارد زیر هستند:

  1. مهم‌ترین و پرتکرارترین مطالبه: فشارهای مالیاتی:
  • افزایش ناگهانی و بعضاً غیرشفاف مالیات‌ها
  • تراکنش‌های بانکی یعنی گردش حساب را مبنای محاسبه مالیات قرار دادن بدون تفکیک درآمد واقعی از گردش حساب و محاسبه مالیات بر مبنای سود .
  • نبود تناسب بین مالیات و رکود بازار
  • جریمه‌ها و بدهی‌های مالیاتی سنگین برای واحدهای کوچک

مطالبه مشخص:

  • اصلاح نظام مالیاتی
  • مالیات‌ستانی بر اساس سود واقعی، نه گردش حساب
  • معافیت یا تخفیف برای اصناف خرد و دوران رکود.
  •  
  • رکود شدید بازار و کاهش قدرت خرید مردم:
  • کاهش فروش به دلیل تورم بالا
  • افت شدید تقاضا
  • افزایش هزینه‌های تجار و کسبه (اجاره، انرژی، حمل‌ونقل)
  • مطالبه مشخص:
  • سیاست‌های مؤثر برای مهار تورم
  • تقویت قدرت خرید مردم
  • حمایت واقعی از تولید و مصرف داخلی

۳-بی‌ثباتی اقتصادی و ارزی:

  • نوسان شدید نرخ ارز
  • ناممکن بودن برنامه‌ریزی برای آینده
  • ضرر ناشی از تغییرات ناگهانی قیمت‌ها
  • مطالبه مشخص:
  • ثبات در سیاست‌های ارزی
  • پرهیز از تصمیمات ناگهانی و شوک‌آور
  • شفافیت در سیاست‌های اقتصادی

۴. قوانین و مقررات دست‌وپاگیر

  • بخشنامه‌های متعدد و متناقض
  • تغییر مداوم قوانین صنفی
  • سخت‌گیری‌های تعزیراتی بدون توجه به شرایط بازار
  • مطالبه مشخص:
  • کاهش بوروکراسی
  • ثبات مقررات
  • مشارکت اصناف در تصمیم‌گیری‌ها

۵. افزایش هزینه‌های جاری کسب‌وکار:

  • اجاره مغازه
  • حق بیمه تأمین اجتماعی
  • قبوض آب، برق، گاز
  • عوارض شهرداری

مطالبه مشخص:
تعدیل هزینه‌های تحمیلی
حمایت بیمه‌ای از اصناف کوچک
تخفیف در عوارض و انرژی در دوره رکود


۶. بی‌عدالتی و تبعیض:

  • فشار بر کسبه متوسط و خرد در حالی که:
    • دلالان بزرگ، نهادهای قدرتمند سپاه و مافیا، بخش‌های غیرشفاف اقتصاد
      مالیات کمتری می‌دهند یا معاف‌اند.
  • مطالبه مشخص:
  • عدالت مالیاتی
  • مقابله با فرار مالیاتی کلان
  • شفافیت اقتصادی برای همه

جمعبندی نهائی از خواسته های مشخص کنونی بازار:

  • ثبات نرخ ارز و کنترل نوسانات دلار
  • کنترل تورم و کاهش قیمت‌های کالا
  • حمایت از کسبه متوسط و کوچک و جلوگیری از ضرر/ورشکستگی
  • فضای اقتصادی قابل پیش‌بینی و باثبات
  • کاهش مالیات‌های تحمیلی و تسهیلات حمایتی
  • (در برخی تجمعات) انتقاد از سیاست‌گذاری کلان دولت/نظام

*****

تلاقی از دوسوی ناهمذات و ناهمجهت

ماهیتاً و مضموناً اعتراضات و نارضائی های بازار موضوع یک مبارزه درون طبقاتی بورژوازی اند و در این تردیدی نیست که آن ها نه سخنگوی مزدبگیران و کارگران و کارمندان جزء اند و نه درد آن ها را دارند. اما اعتراضات و مطالبات آنان در متن یک وضعیت بحران اقتصادی فراگیر بیان می شود که در آن، طبقات پائین و متوسط و لایه های تهیدست جامعه که اکثریت را تشکیل می دهند، بمراتب بیشتر مشمول فشارها و تنگناهای معیشتی قرار دارند. با وجود ناهمسنخی طبقاتی و ماهیت و انگیزه های طبقاتی ی اعتراضات و مطالبات، نقاط اتصال و هم‌پوشانی مطالبات اقتصادیِ بازاریان با مزدبگیران، حقوق‌بگیران و کارگران در دی‌ماه ۱۴۰۴ (و به‌طور کلی در وضعیت فعلی بحرانی اقتصاد ایران) بسیار واقعی، گسترده و عینی است ، این  نقاط تقاطع وهم‌پوشانی‌ها را در زیر فهرست می‌کنم:


۱. تورم افسارگسیخته → نقطه تلاقی اصلی

اثر مشترک:

  • بازاری:
    افزایش هزینه خرید، اجاره، سرمایه در گردش؛ کاهش فروش
  • کارگر/مزد‌بگیر:
    سقوط قدرت خرید، کوچک‌شدن سفره، ناتوانی در تأمین حداقل‌ها

مطالبه مشترک:

  • مهار تورم
  • کنترل قیمت کالاهای اساسی
  • پایان سیاست‌های تورم‌زا (کسری بودجه، شوک ارزی)

۲. سقوط ارزش پول ملی (ریال)

اثر مشترک:

  • بازاری:
    بی‌ثباتی قیمت، ضرر موجودی انبار، ناتوانی در قیمت‌گذاری
  • کارگر:
    دستمزد ریالیِ بی‌ارزش، فقیرتر شدن ماه‌به‌ماه

مطالبه مشترک:

  • ثبات نرخ ارز
  • سیاست ارزی قابل پیش‌بینی
  • جلوگیری از شوک‌های ناگهانی

۳. کاهش قدرت خرید مردم

اثر مشترک:

  • بازاری:
    نبود مشتری، رکود، تعطیلی مغازه
  • کارگر:
    ناتوانی در خرید، بدهکار شدن، حذف نیازهای اساسی

کارگرِ فقیر = کساد بازار( درست در همین نقطه است که بازاری از افزایش دستمزد حمایت می کند! بازاری به نبال افزایش سود است و کارگر به دنبال سقوط نکردن در قعر خطر فقر).

مطالبه مشترک:

  • افزایش واقعی درآمدها (نه اسمی)
  • سیاست‌های حمایتی از مصرف
  • توزیع عادلانه‌تر منابع

۴. بی‌ثباتی و نااطمینانی اقتصادی

اثر مشترک:

  • بازاری:
    ناتوانی در برنامه‌ریزی، ریسک بالا، فرار سرمایه
  • کارگر:
    ترس از بیکاری، قراردادهای موقت، ناامنی شغلی

مطالبه مشترک:

  • ثبات قوانین و سیاست‌ها
  • پیش‌بینی‌پذیری اقتصاد
  • پایان تصمیمات ناگهانی و دستوری

۵. فشارهای ناعادلانه دولتی

اثر مشترک:

  • بازاری:
    مالیات‌های سنگین، تعزیرات، عوارض
  • کارگر:
    مالیات غیرمستقیم، حذف یارانه‌ها، افزایش هزینه خدمات عمومی

مطالبه مشترک:

  • عدالت اقتصادی
  • کاهش فشار بر طبقات پایین و متوسط
  • مقابله با رانت و فساد کلان

۶. احساس تبعیض و نابرابری

اثر مشترک:

  • هر دو گروه می‌بینند:
    • رانت‌خواران و “نهادهای خاص” و خصولتی مصون‌اند
    • هزینه بحران را «ما» می‌دهیم.

مطالبه مشترک:

  • شفافیت اقتصادی
  • مالیات‌گیری از ثروت و رانت
  • پایان امتیازات خاص

۷. فروپاشی امید به آینده

اثر مشترک:

  • بازاری:
    خروج از بازار، تعطیلی، مهاجرت سرمایه
  • کارگر:
    بیکاری گسترده، مهاجرت نیروی کار، سقوط به ورطه تهیدستی شهری…

مطالبه مشترک:

  • چشم‌انداز اقتصادی قابل زندگی
  • امکان بقا با کار شرافتمندانه
  • بازگشت اعتماد به سیاست‌گذاری

در آنچه تحت عنوان “مطالبات مشترک” فهرست کردم، اولاً منظورم این نیست که چنین مطالباتی هم اکنون بطور مشترک مطرح و بیان می شوند یا حتا بر این اشتراکات آگاهی عمومی وجود دارد؛ و ثانیاً از آن مهم تر، باید تصریح کنم که این مطالبات برای بازاری سقف و نهایت مطلوب است حال آن که برای طبقات کارگر و مزدبگیران تنها می تواند یک رفرم حداقلی در نظام “سرمایه داری” و نظام حکومتی موجود برای بقا به حساب اید ( چیزی که حتا تحقق آن ناممکن می نماید).

این نقاط تقاطع و همپوشانی با ماهیت ها، انگیزه ها و جهات متفاوت ( بازاری به دنبال سود؛ کارگر به دنبال بقا) را من همچون “جرقه ” یا کاتالیزاتوری در اعتراض کنونی بازار می بینم که اگر مزد و حقوق بگیران مشعل خودشان را با آن بگیرانند و روشن کنند، اگر به دنبال بازار نیافتند و مطالبات خودشان را بطور جداگانه و با حنجره ی خود و در صف مستقل و البته بطور متشکل و سازمانیافته به میدان بیاورند، مسیر و ماهیت حرکت کنونی بکلی دگرگون می شود.

متاسفانه این ” اگر” سخت مورد تردید من است. ایا آگاهی بر چنین مطالباتی در حد رفرم، در سطح توده ای موجود است؟ آیا مرزبندی طبقاتی در اینگونه جنبش های عمومی رعایت می شود؟ آیا نیروی کار و زحمت اصلاً صفی دارد که بخواهد مستقل باشد یا نباشد؟ البته حکایت “اول مرغ یا تخم مرغ؟” نیست، به هرحال در مسیر حرکت و اقدام است که این کمبودها برطرف می شوند و باید امید داشت و جسارت برای اقدام.

***

پتانسیل ها و خطرات

برخلاف جنبش انقلابی موسوم به “زن زندگی آزادی” که بخاطر محدودیت شعاع مطالبه، نیروی اجتماعی و شکل پرهزینه ی مبارزاتی اش قادر نشد فراتر از همدلی، دیگر طبقات و اقشار ناراضی جامعه را در میدان با خود همراه کند، مطالبات معیشتی کارگران و زحمتکشان، اعتراض به گرانی و تورم  یک مضمون فراگیر و متحد کننده ( یا  اینطور که در رابطه با اعتراضات بازار و مزدبگیران شاهدیم، بالقوه متصل کننده) است. این یک دگرگونی اساسی و پتانسیل عظیم در دور تازه ی جنبش را نشان می دهد. اما جدا از این که به فعل درآمدن استعدادها و پتانسیل های این دوره با کمبودهای اساسی بخصوص صف مستقل کارگران و تهیدستان و سازمانیافتگی آن ها روبروست، در معرض خطرات دیگری هم قرار دارد:

  • جنبش مزدبگیران به جنبش بازار تکیه کند و “جرقه بازار”، با امتیاز دهی های مالیاتی و مانورهای دولت، خاموش شود و جنبش زحمتکشان که هنوز مستقلا مشتعل نشده است فروکش کند؛
  • ” جرقه بازار”، بجای مشتعل کردن جنبش کارگران و مزد بگیران، فقط جنبش آنارشیستی جوانان محلات و تکرار سرنوشت جنبش ” زن زندگی ازادی” را رقم بزند؛
  • پیش از آن که کارگران و تهیدستان مجال ورود به میدان با مطالبات ابتدا معیشتی خود و حضور توده ای در میدان را پیداکنند و سنگرهائی را فتح  و مستکحم کنند تا بتوانند در گام های بعدی به مطالبات بالاتر و سیاسی گذر کنند، شکل جنگ  خیابانی نا متقارن غیر متشکل بدون برنامه و استراتژی و رهبری بر جنبش تحمیل شود و آنان را دوباره عین دوره جنبش “ژینا ”  حتا از مطالبات صنفی سال ها پیش شان به عقب نشینی  و بازگشت به خانه ها وادارد.

در فضای سیاسی عمومی کشور که خواست سرنگونی رژیم خواستی همگانی و مستعدترین ماده احتراقی برای هر جرقه ایست، چنین پیشامدی طبیعی و مفهوم است، اما اگر سرنگونی نه با کودتا یا  حمله نظامی آمریکا و اسرائیل یا عملیات تروریستی مجاهدین خلق بلکه به دست توده های آگاه و سازمانیافته باید اتفاق بیافتد، قاعده ی کار، فراهم ساختن شرائط توده ای شدن مبارزه سازمانیافته برای سرنگونی است و نه پریدن از روی چنین شرائطی.  درس بزرگ جنبش های دی  97 ، آبان ۹۸ و جنبش “ژینا” همین است.

خطر دیگر، غفلت از و کم بها دادن به مداخلات بشدت فعال اسرائیل و امریکا و تلاش سلطنت طلبان و مجاهدین خلق برای سوار شدن بر ناآرامی هاست.نباید به افشای “فیک نیوز” ها و صداگذاری های قلابی روی ویدئوها کفایت کرد؛ ما نباید شبیه ازهاری باشیم که میگفت برکف خیابان ها خون نیست، مرکوروکروم است… الله اکبرها بر سر بام ها آدم ها نیستند، نوار است….

زمینه های نفوذ این جریانات در  میان اقشار نومید و مستاصل و بی چشم انداز جامعه وجود دارد و ان را باید جدی گرفت و به آگاهگری در میان آنان شدت داد. عامل خارجی را نباید دست کم گرفت یا از قلم انداخت، اما تا شرائط داخلی نباشد عامل خارجی نمی تواند اثر گذار شود. تخم مرغ اگر نطفه نداشته باشد گرمای بیرون از آن جوجه در نمی اورد! برای آن که در تئوری توطئه و ” انگشت انگلیس” گرفتار نشویم، باید زمینه های داخلی را جدی بگیریم و رویشان تمرکز کنیم.

شهاب برهان

۱۲ دی ماه ۱۴۰۴ – ۲ ژانویه ۲۰۲۶

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

8 پاسخ

  1. جناب برهان شما ناخواسته یا عمداً، وجود چند شعار فیک و یا واقعی را که از حلقوم چند نفر سلطنت طلب و یا مامور در آمده را با فریادهای هزاران نفر در اول انقلاب ۵۷، اینهمانی میکنید و این فنجان کذایی را با آن فیل مقایسه میکنید که چه؟ اینکه ازهاری آنرا گفت و الان ما نباید آنرا را بگوئیم، معنی اش اینست که گویی هزاران نفر بنفع رضا پهلوی شعار میدهند. این دروغ برای شما چه نفعی دارد که آنرا در آخر مقاله مخدوشتان آورده اید که اذهان خوانندگان را روی چیزی که اصلا قابل مقایسه با اظهارات ازهاری نیست، متمرکز کنید؟ جنبش زن زندگی آزادی را که فاتحه اش را خواندید، جنبشی که هنوز زنده و پویاست، ولی چرا حرف‌های این چند مرده خور سلطنت طلب را با صدای الله اکبر آن هزاران آدم برابر میکنید؟ آیا شما مطمئن هستید که آن چند نفر اصلا مامور رژیم نیستند و هواداران واقعی سلطنت هستند؟ شما این را از کجا میدانید؟ این بد بینی و ناخوشی شما از جتبش زن زندگی آزادی، آیا بخاطر این نیست که شما آن را هم پان فارس میدانید؟

  2. آقای شهاب برهان، اینکه میفرمائید “قاعده ی کار، فراهم ساختن شرایط توده ای شدن مبارزه سازمایافته برای سرنگونی است نه پریدن از روی چنین شرائطی.” دقیقاً چیست و چرا درین چهل و چند سال از حاکمیت این حرامیان آمخوار، این شرائط فراهم نشده است؟ کلی گویی های شما، آدمی را شگفت زده میکند. مگر جز اعتصابات عمومی و نافرمانی های مدنی و اعتراضات عمومی و بهم پیوستن وسیع ترین اقشار و ایجاد جبهه ای متحد از نیروهای مستقل ملی، چپ دمکرات و سایر نیروهای مستقل، راهی برای فراهم ساختنِ شرایط برای سرنگونی میسر است؟ و اگر چنین چیزهایی پیش فرض و یا پیش شرطِ فراهم شدن امر سرنگونیست، چرا بطور مشخص از آنان سخن نمیگوئید و بطور سر بسته سخن میگوئیدکه طبقه کارگر باید “استقلال طبقاتی” خود را حفظ کند و چه و چه بکند و چنان نکند!؟ استقلال طبقاتی طبقه کارگر چگونه توسط رهنمودهای شما حفظ باید بشود؟ این را مشخصاً توضیح دهید و کلی گویی نکنید. اصلا استقلالِ طبقاتی کارگران درین شرایط خطیر، چه نوع خدمتِ کنکرتی به امر سرنگونی رژیم

  3. میکند که باید آن را چنین برجسته کرد و پیش شرط دانست؟ طبقه کارگری که نه تنها ‘برای خود نیست’، بلکه حتی آنطور که باید ‘در خود’ هم نیست و بیش از هفتاد درصد آن در واحدهای پراکنده زیرِ صد نفر است؟! آیا شما طبقه کارگر ایران را بطور ‘اندام وارانه’ در جامعه ایران بررسی کرده اید؟ حالا روانشناسی و انتظارات سیاسی آن بکنار!؟ درین چهل و چند سال از حاکمیت ملایان تبهکار، این طبقه حضورش ، جز در اعتراضات و اعتصابات اقتصاد محور، در کجای سپهر سیاست ایران بوده است؟ بطور مشخص بگوئید. اینکه هر نوع مبارزه اقتصادی ‘یکنوع مبارزه سیاسی هم ست’و یا اینکه ‘سیاست بیان فشرده اقتصادست’ را نگوئید! امروزه، دینامیزم مبارزات سیاسی در جامعه ایران، از آنِ زنان و جوانان و دانشجویان و اقلیت هاست، که البته خیلی از آنان کارگر و زحمتکش هم هستند، اما حضورشان در مبارزه بطور طبقاتیِ صرف نیست، بلکه نمودشان بیشتر اجتماعی، و زبانشان، بطور عمده، سیاسی ست تا اقتصادی. چگونگی حفظ استقلال طبقاتی برای آنان را شرح دهید.

  4. قسمت ۲
    و پایه ندارند. جنبش زن زآ هفت ماه تمام در جامعه خروشید وهیچ وقت هم تمام نشد و بقول شما” سرنوشتش رقم نخورد”، آن جنبش هنوز هم ادامه دارد. زحمتکشان و طبقه کارگر میتوانستند، با شیوه های مبارزاتی خود، به آن جنبش بپیوندند و با اقدامات اعتصابی خود با آن اعلام همبستگی کنند تا مانع سرکوب و اعدام پایورانش شوند، یا جریان سرکوب آنان را کُند کنند، اما چنین نکردند. و این بخاطر این نبود که جنبش ززآ، “جنگ نامتقارن” کرده بود و یا شیوه های مبارزاتی “پرهزینه”خود را به آنان تحمیل کرده و “مانع شده بود که “سنگرهایی را فتح کنند”. سرکوب رژیم و ترس و جبن و ضعفِ خود این اقشار و طبقات سبب شد که آنها نتوانند در آن زمان نقش مثبت تری بازی کنند و به آن جنبش یاری رسانند. این تقصیر جنبش زن ز آ نبود! ما نباید طبقه کارگر و زحمتکشان ایران را بی نقص و خطا ناپذیر جلوه دهیم و ازخطاها و ضعف های آنان چیزی نگوئیم. حداقل خدا را شکر که درینباره و اینبار “شما پان فارسهای ملعونِ پان ایرانیست”را مقصرندانسته اید😂

  5. شهاب جان تشکر از اینکه به کالبد شکافی این جرقه خود انگیخته دست زدهاید ولی از اول جملات شاهد وحدت ضدین هستیم فروشنده گان نیروی کار و دوزدان سود از شیره جان شیرین ها حال تعجب دراین است با چه مهارتی شما قصد جمع این ضدین را دارید از بدیهیات گذر کنیم که مصرف نباشد فروش و سود ته میکشد از بن شایسته است شروع کرد تا به نتیجه ان رسید از همان تولید نه مثل مهرداد عزیز از سیاست به تولید جانم درست است نطفه نباشد جوجه در نمی اید واگر ان گرمای چند ده درجه هم نباشد تخم مرغ از درون فاسد میشود اگر قرار است جزع در کل وکل را از اجزا بیابیم انوقت به نتیجه درست نیز میرسیم اگر در اروپا ادامه انقلاب پی گرفته میشد ان نطفه در درون ناپدید نمی گشت وان فشارهای خارجی نمی بود شاید هایی جوانه می زد

  6. حمایت دانشجویان و افراد روشنفکر و افتادن به دنبال مشتی بازاری که زالو صفت در حال مکیدن خون مردم هستند.انهم در اعتراض به خاطر برداشتن ارز ۱.۳ میلیارد دلاری که به واردات تلفن های مبایل اختصاص داده شده ، و مصرف ان برای حل مشکلات اقتصادی مردم، قابل فهم نیست.
    وظیفه و رسالت روشنفکران جامعه باید مقابله با بازاری ها و رانت‌خوار ها که سال هاست خون مردم ایران بویژه زحمت کشان را مکیده و در شیشه میکنند باشد، و نه لبیک گفتن به ندای این عناصر فاسد و ضد میهن.

      1. این نوشته، یک بررسی جامع از اشتراکات جامعه ایران در مبارزه علیه رژیم حاکم نیست و عمدتاً عوامل اقتصادی را برجسته نموده است.امروزه، اشتراکات در مطالبات مردم ما ، عمدتاً در نبود آزادی و وجود دیکتاتوری و فساد سیاسیست، و این خیزش فعلی هم عمدتا سیاسی و ضد رژیمیست. پایوران حکومت ملایان سعی میکنند که آن را فقط اقتصادی بدانند، که نیست. البته آقای برهان “خواست سرنگونی را خواستی همگانی ومستعدترین ماده احتراقی..” میداند، که درست است. اما کاش این “مستعدترین خواست” مردم، که کلاً سیاسی و تقریبا همگون است، را هم به اندازه آن اشتراکاتِ اقتصادیِ ناهمگونشان، توضیح میداد. اگرآقای برهان چنین کاری را میکرد، شاید آن توصیف اشتباه آمیز خود را از جنبش زن زندگی آزادی نمی نمود. کسی جز رژیم ملایان، جلوی تهیدستان را برای ورود در جنبش توده ای، نگرفته؛ و جنبش ززآ، “جنگ خیابانی نامتقارن..” خود را به آنان تحمیل نکرده؛ و “جنبش آنارشیستی” هم سرنوشت آن جنبش ززآ را رقم نزده ست! این توصیفات همه خبط اند( قسمت اول)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی