به بهانه‌ی مرگِ نویسنده در ۱۷ آپریل ۲۰۱۴، ” برای گارسیا مارکز‌ها …و ما ” – جهانگیر صداقت فر

“غولا مردی از قبیله‌ی انسان

تیغِ قلم به غلافِ مرصع فرو نهاد و گذشت “؛

خبر این بود.

***

ناقوسی از بلندِ برجِ حماسه

عزیمتِ ناگریز را به گوش رهگذران نوحه ساز کرد

و مستانِ میکده‌های مه‌ آلود

سنگفرشِ کوچه‌ی کودکی ‌اش را

به خونِ شراب و عطرِ کافور برُفتند

و کولیانِ شهر‌های فراموش

اندهانِ بدرود را در سرودِ فلامینکو

به احترام زمزمه کردند.

***

مردی که تمناش 

                   تابشِ بی‌ تبعیضِ آفتاب

و سخن ‌اش به زیبائی عدالت بود

و به لحنِ ملال ز تنهایی آدم می‌‌سرود ،

کلام در نیام فرو بُرد و… مُرد .

***

و ما نیز، هر آینه زودازود

– خشتی ننهاده بر سرِ خشتی در مجالِ مقدّر –

چونان دودِ بر آمده از هیمه‌ ی نیم سوز

در حجمِ لایتناهی محو می‌‌شویم

و بود و نبودِ بی‌ ارج مان 

دل‌ِ تاریخ را نمی خواهد آزرد !

جهانگیر صداقت فر

تیبوران – ۲۲ آپریل ۲۰۱۴

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی