سراب روشن – امیر مُمبینی

چیست گذشته،

آن یادمان دور و دراز،

جز ثبت شیمیایی حادثه

بر لوح مغز ما؟

.

دالان تیره‌ی تاریخ

بر سنگفرش کوچه‌ی کدام امید

پژواک بازگشت پهلوانان را

به خواب دید،

چنین دخیل بسته

بر ستون شکسته‌ی باستان وُ

گم شده در غرور غبارناک داستان.

.

شناگر غمگین برکه‌‌های خوب خیالیم،

به جستجوی ساحل مأنوس خویش‌مان

اگرنه

سوگواره‌ی «سروهای سربدار» جنگل دور

حماسه‌ی «سلاح» کدامین «صلاح» می‌توانست بود

در فسانه‌ای آنسان.

.

از قادسیه‌‌یِ قَسی

تا «قدوسیت» قادسی راهی نیست.

 .

مرکب رستم از کربلا گذشت

بی‌نام و بی‌نشان یکی پهلوان بر دشت

ستوران سرفراز پهنه‌ی پارس

زخم مهمیز فاتحان بر تن

راه ایوان خویش گم کردند.

.

داستان شگفتی‌ست سراب آینده،

وقتی که کاروان،

مسحور مشعل بگذشته‌های دور،

بر راه پرمخافت تکرار می‌رود.

.

«اکنون» ما گذشته‌‌ی تاریخ است،

«آینده» توسنی راهوار،

وانهاده پیاده‌ی شطرنج

به جستجوی یکی سوار.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

یک پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی