کیهانخدا (۵؟) سروده‌هایی منتشر نشده از اسماعیل خویی

«که یزدان زناچیز چیز آفرید.»
فردوسی

۱

ما را چو خدا حضرتِ کیهان گشته‌ست،

الگو،به همه کار،خودایشان گشته‌ست.

این،لیک،همین به گفتن آسان گشته‌ست:

کز آن دلِ ما،چو شک، پریشان گشته‌ست!

۲

ما هم ز«نه چیز» چیزها ساخته‌ایم:

خوش ساخته‌ایم و نیک پرداخته‌ایم!

چون،لیک، نبوده‌ست چو کاری زخدا،

هرساخته را به مزبل انداخته‌ایم!

۳

کیهان،که بُوَد خدای پُر پرهیزی،

آورده به هنجار،چو خود، هر‌چیزی.

زین روست اگر خِرَد،در آن،می بیند

زیبایی‌ی بی همالِ رشگ انگیزی!

۴

هر کس همه هرچه دارد از اودارد:

از اوست که هوش و توش ونیرو دارد.

تا هیچ فروکاهد،اگر گیری از او

هرچیز کز این خدای بانو دارد.

۵

پندارد اگر چه با نمازش رَهَد او،

شیخ است و،به رفتار،گواهی دهد او

کاو نیز پرستد،چو خودم،کیهان را:

وقتی که جبین به خاک بر‌می‌نهد او.

چهارم اردیبهشت ۱۳۹۸،

بیدرکجای لندن

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

1 دیدگاه
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات
نادان
نادان
1 سال قبل

گیریم که خدا حضرت کیهان باشد
این مام کلام زمین گردان باشد
بحت من از این است که آغازش کو؟
گر همیشگی جان کلامش باشد

آگهی

1
0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x