دشواری مبارزه با راست افراطی در فضای جنگ روایات! – بهزاد کریمی

موضوع متوجه چیست و کیست؟ 

روایت‌ها مسلما پای در واقعیت‌ دارند. هر روایتی اما‌، نه تنها لزوماً حقیقت نیست که می‌تواند بسته‌ا‌ی باشد از جعلیات. راوی روایت‌ساز برآن می‌شود تا با دست بردن در داده‌ها، یعنی کسر کردن دلبخواه از داده‌ها و یا افزودن خودخواسته بر آنها، رخداد را بدانگونه‌ تصویر کند که خود می‌پسندد. قصد از این نوع روایت‌گری‌، طبعاً خوراندن ذهنیت قالبی به پیام‌گیرنده است. فضای سیاسی کنونی ایران، بدجوری آلوده‌ی این دست از روایت کردن‌ها و روایت‌سازی‌ها شده است. 

نوشتار حاضر با پرداختن به مواردی از پردازش‌های روایی، البته نیز در محدوده‌ی معین، برآنست نشان دهد که چرا و چگونه در این فضا، حواشی و حاشیه‌سازی‌ها، اصل متن را زیر می‌گیرند. چینش کنار هم فقط چند نمونه‌ی‌ مد نظر در این زمینه، نشان می‌دهد که فضا تا کجا زهرآگین‌ است و چه پیامدهایی دارد. دعوت این نوشتار به هشیاری در قبال روایت‌ها، حفظ موضع مستقلانه است هنگام داوری‌ بر سر هر مورد.

این نوشته به افشای جمهوری اسلامی نخواهد پرداخت که وارونه نمایی حقایق در آن واقعیتی است نهادینه؛ سهم این نظام فقط تلاش برای به زیر کشیده شدن آنست و بس. بر تفاوت روایات در آن بخش از اپوزیسیون هم مکث نخواهد شد که انصافاً در پرهیز کمابیش از جعل حقایق‌اند. تمرکز نوشتار تماماً بر جنگ روایات است میان میدان‌دار غالب با گفتمان راست افراطی سلطنتی و در برابر آن پراکنده‌هایی متصف به ستیزندگی‌ با پهلوی در سلک هیستریک «سنتی». 

نوع مواجهه با خیزش انقلابی دی ماه 

راستگرای افراطی، با خواندن خیزش امسال به عنوان «انقلاب ملی» و نامیدن آن به اسم «شیر و خورشید»، این «انقلاب» را نقطه عطف می‌نمایاند و در «رهبری شاهزاده» آدرس می‌دهد. «شاهزاده» راوی دروغین و پر ‌پیامد ورود «۵۰ هزار گارد جاویدان» و «کمک در راه است»! از نظر این نگاه، سیاست در ایران به دو دوره‌ی پیش از دی و پس از آن تقسیم می‌شود تا جنبش دمکراتیک «زن – زندگی – آزادی» در قیاس با «انقلاب ملی» آن عملاً رنگ ببازد. نماد این نگاه، راه عروج سیاسی خود را حالا دیگر در ظهور تمام قد پدر دیکتاتورش یافته است. آخرین تجلی این را باید در شاخ و شانه کشیدن ها علیه احزاب کردی و دیگر فعالان اتنیکی زیر عنوان «مخالفت با تجزیه طلبی» دید.    

نگاه «سنتی» مخالف اگرچه بر نارضایتی‌های جامعه از نظام انگشت می‌نهد، اما بطور صریح و یا غیر صریح، خیزش انقلابی دی ماه را در نرم‌ترین بیان، حاصل مداخلات خارجی می‌پندارد و در بیانی زمخت، تماماً به توطئه‌ی «بیگانه» نسبت می‌دهد. برخی‌ از اینان برای این خیزش نیز همانند دی ماه ۹۶ واژه‌ی اغتشاش بکار می‌برند و هم‌صدای ادعای حکومت مبنی بر حضور «تروریست‌ها» در تظاهرات می‌شوند. رفتار اینان یا همسویی است با حکومتگران و یا «مخملی» تلقی کردن خیزش‌های مردمی. 

برخورد با آمار جانباختگان این خیزش 

تعداد کشته شدگان دی ماه توسط جمهوری اسلامی بسیار تکان دهنده بود. حتی خود رقم رسمی اما فروکاسته‌ی ۳۱۱۷ دولت بیانگر وسعت فاجعه است، چه برسد به آمار فوق دهشتناک ۷۰۰۷ تن تاکنون راستی آزمایی شده‌ی‌ «هرانا». راست افراطی اما اصرار بر ارقام بالای ۵۰ هزار و گاه تا ۱۰۰هزار دارد. برای این بزرگ‌نمایی، انسان عدد است؛ همانگونه که نزد جمهوری اسلامی خونریز نیز. در واقع، سودورزی سیاسی از کشته‌سازی در بین است در ادامه‌ی فرمان صادره‌ی روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ماه مبنی بر «بروید و کشته بشوید» و برای توجیه این فرمایش جناب پهلوی: «جنگ، بی کشته نمی‌شود»! 

جریان مقابل گرچه متاثر در قبال فاجعه، اما در درون خود از اواسط دی ماه حامل روانشناسی منفی نسبت به تظاهرات و مقتولین که بعد روشدن ابعاد مهیب کشتار، به شکل دیگری بروز یافت. وجه مکمل این روحیه‌ در کم نشان دادن تعداد قربانیان فاجعه‌، بالا بُردن تعداد کشته‌های نظام بود بر اثر «اغتشاشات»! نهایتاً هم به بیان‌درآمده در گزاره‌‌ای همانند «قاتل واقعی این کشتار، رضا پهلوی است». پرسش اینست که نسبت عاطفه‌ی این روانشناسی با مردم عاصی چیست؟ غیظ آن آیا بیشتر متوجه خامنه‌ای فرمانده «سر جای خود نشاندن اغتشاشگران» است یا رضا پهلوی مشوق انتحار مردمان؟

برداشت از تظاهرات برون کشوری طی بهمن ماه

تظاهرات دو ماه اخیر و مخصوصاً چند هفته‌ی گذشته در سه قاره اروپا، آمریکا و استرالیا علیه به راه افتادن حمام خون  توسط جمهوری اسلامی بی همتا بود. راست افراطی اما این تظاهرات عظیم را که در عمده ترکیب خود ابراز بیزاری علیه حکومت خونریز اسلامی بود، واریز در حساب «کینگ رضا پهلوی» کرد. آقای پهلوی و هدایتگران او از فرصت برآشفتگی ملی بهره جستند تا جمعیت گردآمده را چند برابر گران‌تر از قیمت واقعی آن به حامیان خارجی‌شان بفروشد. 

مخالفین اینها اما بجای فهم و درس‌آموزی از وسعت و اهمیت این تظاهرات در جوهره‌ی تقابلی ملی با جمهوری اسلامی و در عین حفظ انتقادات صریح و پیگیر خود از جهات منفی، لومپنی و فریبکارانه‌ی این گردهمایی‌ها، بعضاً وارد مسابقه‌ی بی اهمیت جلوه دادن این تظاهرات شده‎‌اند. در نوشتارهایی از اینان، تظاهرات بالای صد هزار نفره مونیخ و تورنتو در بیانی عقده‌گشایانه به چند هزار تقلیل می‌یابد تا واقعیت آنگونه به روایت برآید که با هیستری پهلوی ستیزی‌شان بخواند!

تفسیر تظاهرات دانشجویی درون کشوری اسفند ماه

دانشجویان خشمگین از کشتارعظیم دی ماه، به محض گشایش ترم دوم سال تحصیلی، دانشگاه را کانون تداوم اعتراضات جامعه علیه نظام قرار دادند تا با بپاخاستن دیگربار، خواست ملی را به فریاد برآیند. روایت اولی اما به استناد شعار «پهلوی برمی‌گرده» از سوی بخشی از دانشجویان، که امری غیر طبیعی در جامعه‌ی متکثر نیست، دانشگاه را سنگر سلطنت می‌نمایاند! گوش و چشم این روایت بر شعار «نه رهبری نه پهلوی، آزادی و برابری» دانشجویان بسته است.

در برابر اما بجای نقد‌ این واقعیت که جمهوری اسلامی چه بر سر جامعه آورده که خیالات بازگشت قهقرایی ایران به نیم قرن گذشته حتی در دانشگاه هم به پرواز درآمده است، انکار واکنشی در برابر این واقعیت هشدار دهنده را شاهدیم‌. هشداری نه فقط در سطح توده‌های آسان پذیر هر روایتی، بلکه هم اکنون رسوخ یافته به دانشگاه چونان جایگاهی رفیع در مبارزات آزادی‌خواهانه‌ی مردم ایران. منشاء روایت «انشاء الله گربه است»، در همین چشم‌بستن‌ها بر واقعیت‌هاست.   

قضاوت حول میزان وزن سیاسی رضا پهلوی

هسته‌ی هدایتگر راست افراطی، از دیر وقت در صدد خوراندن این فکر به فضای سیاسی است که ایران بالقوه زیر نگین آقای پهلوی قرار دارد. این ادعا اما اکنون خود را در به فرجام رسیدن روند پذیرش برگشت به «سمت درست تاریخ» یا همان پهلوی منعکس می‌کند. شتابگیری دکترین «مرگ بر سه مفسد»، نفی سرکوبگرایانه‌ی ۵۷ ای و انحصارطلبی تمامیت‌گرایانه از اینجاست. اینان با پهن کردن بساط سوروسات «ملت شاه پرست است»، کثرت سیاسی را انکار می‌کنند و جز خود را برنمی‌تابند.

در طرف مقابل اما عده‌ای عادت و علاقه به این پندار دارند که سربرآوردن شبح سلطنت در ایران را به هیچ بگیرند و پایگاه برگشت شاه را ناچیز بدانند. اقدام به اصطلاح پیشگیرانه‌ی آن برای جلوگیری از سقوط کشور به این واپس روی، چیزی نیست جز لفاظی نفرین‌وار علیه آن و عملاً دلخوش ماندن به اینکه اسلام مانع برگشت سلطنت است! اگر اولی‌ها سوار بر توسن خیال، پیروزی خود را در دوقدمی خود می‌بینند، این یکی‌ها اما، به موج پهلوی پرستی بهاء نمی‌دهند و آن را حباب برمی‌شمرند.    

مقایسه ی دو نظام قبلی و فعلی به چه هدف؟

دعوا فقط هم بر سر توزین سیاسی نیست. راست افراطی برخوردار از حمایت خارجی، متکی بر رسانه‌های فراگیر و نیز ابتکارات گفتمانی موثر در اذهان مستاصل، زمان پهلوی را دوران «طلایی» تبلیغ می‌کند. پیشرفت‌ها و آزادی‌های اجتماعی در آن دوره را در خدمت توجیه دیکتاتوری سیاسی شاه قرار می‌دهد و البته همراه این حسرت که چرا دست ساواک در آستانه‌ی سقوط شاه بسته ماند! سخنگویانی از این حضرات ضد «سه مفسد»، حتی کشتار چپ و مجاهد توسط جمهوری اسلامی را تائید می‌کنند و دفترچه‌ی «اضطرار»شان، پلاتفرم دیکتاتوری پهلوی جای استبداد ولایی است!

در جبهه‌ی مخالفان راست افراطی اما، بخش از آنها کاری به نقد خوب و بد آن دوره ندارند؛ گویا همین که شاه رفت و جمهوری اسلامی با پیامدهای دهشتناک جایگزین آن شد، پیشرفت بود! هم از اینرو تا شخصی در دانشگاه شیراز به کتابچه‌ی آماری دال بر عقب ماندگی ایران در مقایسه با چند کشور همسایه دست می‌یابد، افرادی از اینان ذوق‌زده به تکثیر وسیع آن یافته برمی‌خیزند! این در حالی است که همین‌ها، سوخته شدن فرصت‌ها‌ و عقب‌افتادگی ایران در این ۴۷ سال از سوی جمهوری اسلامی را، یا پس می‌زنند و یا بر گردن خارجی‌ می‌اندازند! 

مواجهه با جنگ

راست افراطی عیان یا پنهان چشم به جنگ دوخته است، چون دفع جمهوری اسلامی و رسیدن سلطنت به قدرت را در حمله نظامی می‌بیند و نام آن را هم رهایی از «اشغالگری» می نهد. شیر او ترامپ است و خورشیدش طلوع پهلوی. در روایت او از تقابل جمهوری اسلامی و آمریکا و اسرائیل، حق به تمامی با این دو است و «نه به جنگ و نه به جمهوری اسلامی»، سیاستی سترون یا فقدان سیاست. روایت‌سازی او از جنگ، برای سقوط جمهوری اسلامی است به هر قیمت.

دومی‌ها به درستی جنگ نمی‌خواهند. اما راه جلوگیری از جنگ را گفته و ناگفته در پدافند موشکی جمهوری اسلامی می‌نامند و باز هم در ادامه‌ دادن به «انرژی هسته‌ای، حق مسلم ما است»! در این نگاه، اسرائیل‌ستیزی و مرگ بر آمریکا از سوی نظام نه فقط «استقلال» است که جای حمایت هم دارد! انتخاب اینان میان سیاست خامنه‌ای با آنانی که بر تعامل با جهان هستندِ، رسماً یا عملاً بر اولی است و روایت‌شان از «نه به جنگ»، حفظ جمهوری اسلامی و بازسازی «عمق استراتژیک» ناکام.   

و داوری هم جنس دو طرف در مورد فرهیختگان 

سرانجام نحوه برخورد است با فرهیختگان فرهنگی کشور. راست افراطی برای تحقیر هر اهل فرهنگ و هنر که با آنها نیست، هر اقدام علیه آنها را نه تنها مجاز می‌داند که تشویق به این رفتار با انها هم می‌کند: کثافت‌کاری بر گور ساعدی، احضار روح شاملو برای به سیخ کشیدن او، فشار علیه گلشیفته فراهانی و حتی تخریب روزنامه نگار نخبه‌ی سلطنت طلب امیر طاهری به این دلیل که زوایایی با فرشگردی‌ها دارد. اما تا آشوری با «شاهزاده‌» نرد محبت می‌بازد، از اینان مدال افتخار کسب عنوان فتحعلی آخوند زاده و دخو دهخدای این زمانه را می‌گیرد!

در جریان مقابل نیز، می‌توان سایه‌ی برخورد صرفاً سیاسی با نخبگان فکری به صرف جهتگیری سیاسی آنان را دید و بسی متاسف هم شد. تا فلان شخصیت فرهنگ‌ساز ابراز تمایلی به آقای پهلوی می‌کند، خدمات فرهنگی‌اش از سوی افرادی از این جریان فراموش می‌شود و بر سرش کلاه بوقی می‌نشیند. انتقاد سیاسی بجا و لازم از چنین فردی بخاطر پیوستن‌اش به موج سلطنت طلبی که لازم و درست است، اما جای خود را به خط کشیدن بر خدمات فرهنگی او می‌دهد. از یاد می‌رود که مارکس، خلاقیت هنری بالزاک را هرگز به سلطنت طلبی وی فرونکاست.

* * *

شاید همین‌ چند نمونه برای نشان دادن مسمومیت فضای سیاسی کنونی کشور کافی باشد. سیاست طبعاً محل بی‌تفاوتی نیست؛ هرکسی موضع دارد و محق در پیشبرد گفتمان و اهداف سیاسی خود. اما مبارزه برای دمکراسی، نه خلاصه شدنی در نیل به هدف سیاسی، بلکه همچنین باید در روش رسیدن به آن محک بخورد. دمکراسی، فرهنگ نیز است و نیازمند کار فرهنگی در هر زمینه و هر جهتی چه در بیرون از خود و چه درون خود. سیاست دمکراتیک عرصه‌ی رقابت است که با رعایت اخلاق دمکراسی تکمیل می‌شود.    

کار هدفمند و روشمند نیروی سکولار دمکرات که تاکید بر جمهوریت دارد و ساختار سیاسی مطلوبش را جمهوری معرفی می‌کند، در چنین فضایی مسلماً کاری است سخت و هزینه‎‌‌بر‌دار و در معرض انگ خوردن‌ها از سوی دو طرف افراط. کار ماها بر متن سرکوبگری‌های بی امان جمهوری اسلامی، زیر فشارهای وارده از سوی فوق الذکرها، در معرض اتهامات سخیف و بی پایه جریان دارد و صورت می‌گیرد. درست در همین فضای فشارها هم است که می‌باید با استواری در جای خود ایستاد و سخن نقادانه را به صراحت گفت. 

مبارزه با یورش سازمانیافته‌ی راست افراطی هم اکنون فعال در جلد و لباس پهلوی گرایی، آن زمان نافذیت خواهد یافت که ذوب در قطب گرایی نشود. مبارزه برای دمکراسی و مخالفت با هرگونه دیکتاتوری چه مستقر و چه منتظر، لازم است ضمن صراحت در موضع، با رفتاری واقع‌بینانه پیش برده شود. راست افراطی سلطنت طلب، مسلماً رقیب بسیار خطرناکی برای دمکراسی خواهانی است که در صدد به زیر کشیدن جمهوری اسلامی و گذر از این نظام هستند، اما مخالفت با این رقیب، بهیچوجه نباید کارش به «روایت‌سازی» مغرضانه و بازی در میدان جمهوری اسلامی بکشد.   

بهزاد کریمی – ۷ اسفند ماه ۱۴۰۴ برابر با ۲۶ فوریه ۲۰۲۶      

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

0 نظرات
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات

آگهی

0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x