آنچه ما امروز در بین اپوزیسیون خارج از کشور می بینیم یک جنگ است. این جنگ خوشبختانه بخاطر مکان بروز آن در جغرافیای خارج کشورهنوز با اسلحه نیست، بلکه با فحش و توهین و تحقیر و گاهی هم با زد و خورد های خیابانی است. این جنگ خیلی شبیه جنگ اسراییل و ایران در سال های گذشته است که عمدا در جغرافیای دیگری اتفاق می افتاد و در نهایت به داخل جغرافیای خودی کشیده شد. این انشقاق نشان از وجود دو نیروی اجتماعی قوی با برنامه های متفاوت است که خواهان سرنگونی و تصرف قدرت سیاسی هستند. سرنگونی برای این دو نیرو پایان کار نیست، بلکه آغاز کار است. یکی طرف این جنگ طرفدارن باز گشت خاندان سلطنت پهلوی هستند و طرف دیگر مخالفین این برگشت
بنظر می رسد بین این دو نیرو ـ تا آنجایی که در خارج از کشور مشاهده می شود ـ هیچ سر سازگاری وجود ندارد . البته نیروی سومی هم وجود دارد که فعلا در قدرت است و علیرغم مورد تهاجم بودن، از جنگ دو طرف دعوا سود می برد
جنگ اپوزیسیون ها اینبار- بر خلاف انقلاب ۵۷ که بعد از تصرف قدرت به وقوع پیوست – قبل از تصرف قدرت آغاز شده است. این درتاریخ انقلاب ها یک پدیده جدید است. به ندرت می توان مردمی یا احزابی در تاریخ انقلاب ها پیدا کرد که قبل از سرنگونی چنین به جان یکدیگر افتاده باشند. میگویند :« اسب ها وقتی به سربالایی می رسند، یکدیگررا دندان می گیرند». بنظر می رسد اسب های ایرانی کارشان از دندان گرفتن گذشته است
اگرچه اپوزیسیون های سال ۵۷ با «وحدت کلمه» و «همه با هم » موفق به سرنگونی رژیم شاه شدند، اما دیری نپائید که با هم درگیر شدند و جنگی خانمانسوز در سراسر کشور در گرفت
اینبار دیگر از «وحدت کلمه» و «همه با هم » خبری نیست برعکس تلاش می کنند تا با زور، وزن کشی خیابانی و با حمایت آشکارآمریکا و اسرائیل به تنهایی قدرت را تسخیر کنند. بنظر می رسد شعار «همه با هم » جای خود را به «همه با آمریکا » و «همه با اسراییل» و «همه با شاهراده» داده است
بی دلیل نیست که در همه تظاهرات این جریان پرچم آمریکا و
اسرائیل دیده میشود. اینها فکر کنند که نیازی به همکاری و ائتلاف با سایر نیروها نیست، چون نیرویی که آمریکا و اسرائیل با بمب افکن های ب۲ در کنار خود دارد، چه نیازی به سایر گروه هاست
آرزو و برنامه اینها این است که جنگی که با اپوزیسیون رقیب آغاز کرده اند، تا کسب قدرت سیاسی به نفع خود پایان دهند. اینها اما نمی دانند که حتا اگر با تبلیغات، وزن کشی خیابانی و با حمایت آمریکا و اسرائیل موفق به کسب قدرت شوند، این جنگ به بعد از کسب قدرت مولول خواهد شد. این یعنی جنگ داخلی بعد از سرنگونی، شبیه آنچه در سوریه و عراق و افغانستان دیده ایم
همینطور که این جریان توانست با استفاده از تلویزیون های خود شعارهای دلخواه خود را به تظاهرات مردم تزریق کند، حتما می تواند خشونت های رایج خود در خارج از کشور هم به جامعه تزریق کند
اینجا اما فقط این دو نیرو نیستند که خواهان سرنگونی ج.ا هستند. این دو نیرو که به هر حال ایرانی اند و فکر می کنند «غم وطن» دارند، می دانند که آمریکا و اسرائیل هم هستند که غم دیگری دارند و آن برنامه هسته ای و موشکی ایران اس
این دو دولت مایل اند از «آب گل آلود ماهی بگیرند». ماهی دلخواه آنها هم چیزی جز حذف کامل برنامه هستهای و موشکی ایران نیست. برای اینها ایران ضعیف شده، مطیع شده و شاید هم تجزیه شده کافی است و اگر این مهم می تواند با مذاکره تحقق پیدا کند، الزاما نیازی به سرنگونی ج.ا نیست. اینها نشان داده اند که هیچ علاقه ای به امر دموکراسی و حقوق بشر در ایران ندارند. بنابراین اگر «ماهی گرفتن» آنها با مذاکره محقق میشود چه بهترو گر نه با جنگ محقق خواهند کرد. اینجاست که در نهایت سر ما بی کلاه خواهد ماند و تمام تلاش و خون های ریخته شده تلف و دعواهای لفظی ما جای خود را دعوا با اسلحه خواهد داد. این آن سناریوی خطر ناکی است که هر انسان شرافتمندی باید جدا از آن اجتناب کند
دریغ است ایران که ویران شود



