بررسی مصوب‌های پلنوم حزب توده‌ی ایران: گامی رو به پیش، اما پایان‌نیافته‌ – سیامک کیانی

پیش‌گفتار

تحلیلِ پیشِ رو با هدفِ واکاویِ سنجش‌گرانه‌ی مصوب‌های ِ پلنومِ حزبِ توده‌ی ایران (گزارشِ هیئتِ سیاسی) فراهم شده است. این بررسی می‌کوشد با نگاهی دوگانه، هم‌زمان نکته های مثبت و کاستی‌های این نوشته را آشکار کند. از یک‌سو، پیشرفت‌های اندیشه‌ای چشمگیری در این گزارش دیده می‌شود که آن را در سنجش با گفتارهای پیشین، باید گامی به پیش‌ دانست. این پیشرفت‌ها بیشتر در زمینه‌هایی چون بررسیِ امپریالیسم در چارچوبِ نگره‌ی لنینی، برداشتی پیچیده و سه‌لایه از نبردِ طبقاتی در ایران، و نیز نقدِ هم‌زمانِ دو اردوگاهِ شاه‌خواهیِ واپس‌گرا و «امپریالیسم‌ستیزان مطلق‌گرا»ی پشتیبانِ شرایط کنونی نمود یافته است.

از سوی دیگر، گزارش با کاستی‌های اندیشه‌ای و راهبردی نیز روبه‌روست که بازدارنده فراهم‌سازیِ برنامه‌ای فراگیر و کاربست‌پذیر برای دگرگونی می‌شود. برجسته‌ترین این کاستی‌ها را می‌توان در ناروشنیِ بررسیِ طبقاتی از ساختارِ درهم‌تنیده‌ی قدرت در حاکمیت جمهوریِ اسلامی، نبودِ روشن‌سازیِ راهبردِ کاربست‌پذیر برای «پاسداری از میهن» جدا از حاکمیت فرمان‌ران خودکامه، فروکاستنِ «اسلام سیاسی» به یک نگره‌ی ساده‌شده و چشم‌پوشی از پیوندِ دیالکتیکی آن با سرمایه‌داری، و نیز جداسازیِ مکانیکی وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی دید. این ناتوانی‌ها در پایان به کلان‌گویی‌هایی می‌انجامد که از درون‌مایه‌ی عینی و برنامه‌ای روشن برای کنش تهی است.

این نوشتار، با تکیه بر نمونه‌های عینی از خودِ گزارش، می‌کوشد این ارزیابی دوگانه را استوار سازد و نشان دهد که چگونه این گزارش، با همه ی گام‌های رو به پیش، همچنان ناپایان مانده و نیازمند ژرفابخشیِ اندیشه‌ای و کاربُردی است تا بتواند به ابزاری سودمند برای جنبشِ رهایی‌بخشِ مردمِ ایران دگرگون شود.

نکته‌های نیرومند گزارش

یکم- گامی رو به پیش در واکاوی امپریالیسم و جایگاه ایران در جهان چندقطبی

گزارش در برخی ارزیابی‌های عینی پیشرفت نشان می‌دهد. سخن از پدیدآمدن جهان چندقطبی و نقش چین (هرچند کوتاه)، بازشناسی شیوه کار امپریالیستی آمریکا در دوره‌ی ترامپ (و نه تنها یک استثنا)، از نکته‌های پرتوان این گزارش است.

گزارش می‌نویسد: «در همین چارچوب، جنگ تعرفه‌ای دولت ترامپ از تهدید کشورهای عضو بریکس به بستن تعرفه‌هایی سنگین بر آن‌ها گرفته تا فشار بر اتحادیه‌ی اروپا و چین، در واقع اعلان جنگی تمام‌عیار علیه طبقه‌ی کارگر و زحمتکشان جهان است.»

در گذشته کاربرد «امپریالیسم» در این‌گونه گزارش‌ها کم‌تر بوده، ولی در این گزارش «امپریالیسم» بارها به کار برده می‌شود، و به درک لنینی از آن نزدیک‌تر است. گزارش به درستی می نویسد: «سند موسوم به «راهبرد امنیت ملی» دولت ترامپ که در ماه‌های اخیر از آن پرده‌برداری شده است، آن‌گونه که کاخ سفید می‌کوشد القا کند برنامه‌ای برای تأمین “امنیت ملی” نیست، بل‌که راهبردی کلان برای تضمین و تحکیم سلطهٔ جهانی سرمایهٔ انحصاری ایالات متحده است.»

این جمله به روشنی نشان می‌دهد که دستگاه دولتی (کاخ سفید) در روند برنامه‌ریزی یک راهبرد کلان برای منافع یک طبقه ویژه (سرمایه انحصاری) است. این، همان پیوند ارگانیک دولت و انحصارها در نظریه لنین است.

امید است که در آینده نوشته‌های “نامه مردم” از درک امپریالیسم به معنای کلاسیک آن، یعنی پرخاشگری جنگی، به دور شود و یا آن را تنها به رقابت میان انحصارها فرو نکاهد.

در تحلیل لنینیستی، امپریالیسم نه یک سیاست و یا شیوه، که بالاترین و واپسین مرحله سرمایه‌داری است. در این مرحله، سرمایه مالی و صنعتی درهم می‌آمیزند و انحصارهای قدرتمند و یک الیگارشی مالی فرمانروا شکل می‌گیرد. هدف صدور سرمایه و بخش و بازبخش سرچشمه‌های زمینی و زیرزمینی و بازارهای جهانی است. دولت در این مرحله، کارکرد خود را بیش از هر زمان دیگر در هماهنگی ارگانیک با نیازهای سرمایه‌ی انحصاری انجام می‌دهد.

امپریالیسم لنینی را نباید تنها با یک ویژگی (مانند انحصار) شناخت. این نظریه تحلیلی نشان می‌دهد که چگونه انحصارهای برآمده از تمرکز تولید، به‌ گونه ای قانونمند به ساخت سرمایه مالی می‌انجامد. این سرمایه مالی برای سودآوری به صدور سرمایه به بیرون از مرزهای ملی نیاز دارد و این نیاز، آن را به رقابت برای تقسیم و بازتقسیم جهان با دیگر انحصارها می‌کشاند. در اینجاست که دولت، با تمام سازوکارهای  اقتصادی، سیاسی و نظامی خود، هم چون ابزار کارای این رقابت در پهنه جهانی عمل می‌کند. بدین‌گونه، امپریالیسم سامانه‌ای (سیستمی) یک‌پارچه و به‌هم‌پیوسته از اقتصاد، سیاست و نظامی‌گری در پهنه جهانی است که انحصارها پیش‌رانه (موتور) بنیادی آن به شمار می‌روند.

دوم- تحلیل نبرد سه‌گانه‌ی طبقاتی در برابر دیکتاتوری درونی و امپریالیسم بیرونی

برجسته‌ترین دستاورد این گزارش، دوری از ساده‌سازی دوگانه در بخشی از گفتار ”چپ” است. گزارش به‌درستی نشان می‌دهد که نبرد کنونی تنها یک رویارویی «خلق علیه امپریالیسم» یا «خلق علیه دیکتاتوری» به‌گونه‌ی جداگانه نیست، بل‌که میدان یک تضاد سه‌گانه‌ی پیچیده است.

از یک سو، رژیم جمهوری اسلامی هم چون یک نظام سرمایه‌داری وابسته به بورژوازی درونی و نئولیبرالیسم جهانی، با روش‌های اقتصادی ویرانگر و سرکوبگرانه‌اش، طبقه‌ی کارگر و رنجبران را بهره‌کشی و سرکوب می‌کند. این ارزیابی در گزارشی که می‌گوید: «حزب تودهٔ ایران معتقد است مبارزهٔ اجتماعی – سیاسی که امروز در ایران در جریان است ماهیتی طبقاتی دارد. در یک سوی این نبرد میلیون‌ها کارگر، زحمتکش و تهیدست جان‌به‌لب‌رسیده قرار دارند و در سوی دیگر، حکومت سرمایه‌داری حاکم ایستاده است که با سیاست‌های ضدملی و ضدمردمی‌اش کشور را با وضعیت فاجعه‌بار کنونی روبرو کرده است.» بازتاب یافته است.

از سوی دیگر، امپریالیسم جهانی به‌ رهبری ایالات متحده، با ابزارهای جنگی، اقتصادی و اندیشه‌ساز، در پی چیرگی دوباره بر ایران و به‌انحصار درآوردن سرچشمه‌های آن است. گزارش با روشنی نشان می‌دهد که این دو نیرو (دیکتاتوری درونی و امپریالیسم بیرونی) نه در ناسازگاری یکسره، بل‌که در پیوندی دیالکتیکی و گاه همسو برای نگه‌داشت سامان کنونی سرمایه‌داری جهانی کار می‌کنند، حتا اگر در نمای بیرونی دشمن یکدیگر بنمایند.

سرشت طبقاتی این نبرد سه‌گانه — با محوریت طبقه‌ی کارگر و توده‌های رنج در برابر هم‌پیوندی سرمایه‌ی انحصاری درونی و جهانی — به‌گونه‌ای برجسته در گزارش بازتاب شده است.

نیاز به یادآوری است که پشتیبانی گزارش از فراخوان جبههٔ ملی ایران و آقای میرحسین موسوی، که هر دو هم به “بر اساس سه اصلِ عدمِ مداخلهٔ خارجی، نفیِ استبدادِ داخلی و گذارِ دموکراتیکِ مسالمت‌آمیز است” و هم به روی هم‌بستگی “همهٔ سلایق ملی” در “جبهه‌ای فراگیر” پافشاری دارند، نشانگر درک ژرف از راه آینده آزاد از “مداخلهٔ خارجی و استبدادِ داخلی” است.

سوم- نقد هم‌زمان شاهنشاهی‌خواهی و ضدامپریالیسم مطلق‌گرا

نکته‌ی نیرومند دیگر، ارزیابی هم‌زمانِ دو کژراهه‌ی اصلی در سپهر سیاسی میهن ما است. از یک سو، گزارش به‌درستی گروه‌های شاهنشاهی‌خواه را نه هم چون یک جایگزین مردمی، بل‌که به‌سان باززایی خودکامگی در ریختی دیگر و ابزاری برای دست‌یازی امپریالیستی بررسی می‌کند. گزارش یادآور می‌شود: «بازگشت سلطنت به ایران جز بازگرداندن چرخ تاریخ به عقب چیز دیگری نیست، […]. سلطنت‌طلبی در ذات خود پروژه‌ای است برای انتقام‌گیری از میلیون‌ها ایرانی که در انقلاب بهمن ۵۷ شرکت داشتند و نیز برای سرکوب نیروهای ملی، دموکراتیک، و چپ کشور.»

از سوی دیگر، گزارش لغزش آن دسته از نیروهای «ضدامپریالیست مطلق‌گرا» را که با بهانه‌ی پیکار با دشمن بیرونی، فروکوب ددمنشانه‌ی رژیم ضدخلقی را نادیده می‌گیرند یا رواکاری می‌کنند، آشکار می‌سازد. گزارش می‌نویسد: «از سوی دیگر، نیروهایی که زیر عنوان دفاع از “محور مقاومت” فعالیت می‌کنند، […]، عملاً به دفاع از بقای جمهوری اسلامی می‌پردازند و هرگونه اعتراض مردمی در شرایط کنونی را “آب ریختن به آسیاب امپریالیسم” معرفی می‌کنند.»

این دیدگاه، نشان‌دهنده‌ی درک و دریافتی دیالکتیکی و رهایی از باورهای خشک و کهنه است. یادکرد از اینکه «حزب تودهٔ ایران مبارزه علیه امپریالیسم آمریکا را جدا از مبارزه علیه حکومت سرمایه‌داری و ضد مردمی جمهوری اسلامی نمی‌داند […] »، پیوند ژرف میان خودکامگی ولایی و ستم طبقاتی درونی و خطر امپریالیستی بیرونی را به‌درستی آشکار می‌کند.

چهارم- واکاوی اقتصاد سیاسی رژیم و نیازمندی سازمان‌یابی مستقل طبقه‌ی کارگر

واکاوی اقتصاد سیاسی رژیم هم چون آمیزه‌ای از سرمایه‌داری دیوان‌سالار، رانتی و مافیایی با چرخشگاه (محوریت) سپاه و نهادهای وابسته به ولایت فقیه، هم از نکته‌های نیرومند ارزیابی گزارش به‌شمار می‌آیند. گزارش در باره‌ی این ساختار اقتصادی می‌گوید: «با سرکوب خونینِ نیروهای ”چپ” و مترقی، اجرایِ برنامه‌های اقتصادی نولیبرالی در راستای منافع کلان‌سرمایه‌داری، رشد شتابانِ بورژوازی بوروکراتیک در درون دستگاه دولتی فاسد و در کنترل روحانیت و کارگزارانش، در کنارِ گسترش مافیایی شاخه‌های اقتصادی سپاه پاسداران- به‌ویژه در دوران ریاست‌جمهوری رفسنجانی- شالودهٔ ساختار اقتصادی-اجتماعی کنونی بنا نهاده شد.»

گزارش روشن می‌سازد: «در این زمینه به‌ویژه حضور سازمان‌یافتهٔ طبقهٔ کارگر در مبارزه علیه رژیم ولایت فقیه و مداخلهٔ امپریالیسم نکته‌ای گره‌ای است که حزب ما بر آن تأکید می‌کند.»

با این همه، گزارش با کمبودها و ناهمخوانی‌های جدی نیز روبه‌روست که ریشه اندیشه‌ای و تنگناهای عملی دارد.

کاستی‌های گزارش

یکم- ناروشنی در واکاوی طبقاتیِ ساختار حاکمیت و فروکاست آن به مرکزیت «دفتر خامنه‌ای»

نخستین و بنیادی‌ترین کاستی، ناروشنی در واکاوی طبقاتیِ موشکافانه از خودِ حاکمیت جمهوری اسلامی است. گزارش، جمهوری اسلامی را هم‌زمان «دیکتاتوری ولایی»، «حکومت سرمایه‌داری» و «رژیم نولیبرال» می‌نامد، اما روشن نمی‌کند این ریخت‌ها چگونه به‌گونه‌ای مشخص در یک ساختار طبقاتی یگانه درهم‌تنیده شده‌اند. پیوند میان ولایت فقیه، بورژوازی دیوان‌سالار، بورژوازی بازرگانی، بورژوازی مالی، بورژوازی نظامی (جنگی–امنیتی–سپاه)، و سرمایه‌ی جهانی آشکار نمی‌شود. در نتیجه، حاکمیت بیشتر به‌سان یک «فاعل سیاسی شرور» بازتاب می‌یابد تا یک ریخت تاریخیِ مشخص از فرمانروایی طبقاتی در شرایط مشخص کنونی در ایران.

اگرچه گزارش از «حکومت سرمایه‌داری» و «بورژوازی بوروکراتیک» سخن می‌گوید، اما این ارزیابی در سطح کلان می‌ماند و از روشن‌سازی درهم‌آمیزی ویژه و پیچیده‌ی لایه‌های گوناگون بورژوازی انگلی در حاکمیت ناتوان است. این ناتوانی، نقش ساختارهای ژرف‌تر اقتصادی–اجتماعی را کم‌رنگ می‌کند و آن را به «سیاست‌های دفتر خامنه‌ای» فرو می‌کاهد. به سخنی دیگر، گرایشی به دیدن یک «مرکز شر مطلق» (خامنه‌ای و دفترش) دیده می‌شود، با این که واکاوی مارکسیستی باید شبکه‌ی پیچیده‌ی پیوندهای تولید و چگونگی قدرت در درون حاکمیت را آشکار سازد.

این فروکاست در جمله‌بندی گزارش نیز پیداست:
«تداوم تحریم‌های مخرب امپریالیستی… در کنار سیاست‌های کلان اقتصادی تحمیل‌شده از سوی دفتر خامنه‌ای و نهادهای وابسته به آن… اقتصاد ایران را اقتصادی بیمار، رانتی، و دلال‌محور ساخته است.»

تمرکز بر «دفتر خامنه‌ای» هم چون سرچشمه‌ی اصلی سیاست‌گذاری، از درک هم‌کاری میان لایه‌های گوناگون بورژوازی، مانند شبکه‌های دیوان‌سالار، تجاری، جنگی و مالی در زمینه سرکوب مردم و اقتصاد نئولیبرالیستی، و ناهمسویی در برابر سازش با غرب بازمی‌ماند.

از نئولیبرالیسم نیز به‌گونه‌ای فروکاهیده سخن رانده می‌شود؛ گویی همه‌ی بحران‌های اقتصادی تنها پیامد «تحمیل سیاست‌های نولیبرالی از سوی دفتر خامنه‌ای» یا نهادهای جهانی است. این نگاه، پیوند درونی نئولیبرالیسم با منطق عام سرمایه‌داری، با انباشت درون‌زا، و با سودبری لایه‌های مشخصی از بورژوازی درونی را پنهان می‌کند. نئولیبرالیسم نه سیاستی بیرونی و نه از سوی «دفتر خامنه‌ای»، بل‌که ریختی از سامان‌دهی سرمایه در مرحله‌ای از بحران انباشت است که همه‌ی لایه‌های بورژوازی درونی بر سر آن با هم هم‌ساز هستند.

دوم- ناروشنی «دفاع از میهن» و ناتوانی در پیش‌گزاری راهبرد مستقل مردمی

گزارش برخوردی کلان با مقوله‌های «میهن» و «دفاع از تمامیت ارضی» دارد. گزارش که به‌درستی از “حکومت سرمایه‌داری حاکم […] با سیاست‌های ضدملی و ضدمردمی‌” سخن می‌گوید، هنگام روبه‌رو شدن با خطر یورش بیرونی، به زبانی کلان پناه می‌برد و می‌گوید: «با توجه به خطر جنگ، حزب تودهٔ ایران هرگونه حملهٔ نظامی را، در هر شکل و در هر ابعادی، محکوم می‌کند. این حمله نه به‌خاطر دفاع از معترضان، کشته‌شدگان یا افراد در آستانهٔ اعدام، بل‌که دقیقاً در راستای منافع راهبردی امپریالیسم آمریکا انجام می‌شود.»

پرسش اینجاست: چگونه می‌توان در عمل، پاسداری از خاک کشور را از پاسداری از حکومت فرمانروا بر آن جدا کرد، آن‌هم در شرایطی که این حکومت چیرگی سرتاسری بر دستگاه جنگی و امنیتی دارد و هر جنبش مستقل مردمی را فرو می‌کوبد؟ گزارش پاسخی روشن به این پرسش بنیادین نمی‌دهد و در دام شعارهای کلان و بی‌راهبرد می‌افتد. یک ارزیابی مارکسیستی باید بر سامان‌دهی پدافند مردمی و توده‌ایِ جدا از دستگاه دولتی هم چون تنها راه مستقل برای جداسازی این دو پافشاری کند؛ کاری که در گزارش ناپیداست.

حتا هنگامی که گزارش به گفت‌وگوی رژیم با امریکا می‌پردازد، ناهمخوانی آشکار است: «حزب تودهٔ ایران مخالف مذاکره با ایالات متحده و متحدان آن برای پایان دادن به تحریم‌های مخرب و حفظ منافع ملی کشور نیست ولی اعتقاد دارد که نمایندگان علی خامنه‌ای از موضع ضعف و در پشت درهای بسته در چارچوب مذاکراتی غیرعلنی منافع مردم را در ازای بقای رژیم ولایت فقیه فدا خواهند کرد.»

این دیدگاه، هرچند نقد درستی از گفت‌وگوکنندگان رژیم می‌کند، اما باز هم از پیش‌گزاری راهکار کاربست‌پذیر برای پاسداری از منافع ملی بدون آن که زیر پرچم بورژوازی درونی بایستد، ناتوان می‌ماند.

سوم- فروکاست «اسلام سیاسی» به ایدئولوژی و نادیده‌گرفتن پیوند دیالکتیکی آن با سرمایه‌داری

گزارش در روشن‌سازی پیوند دیالکتیکی «اسلام سیاسی» با سرمایه‌داری ناتوان است. گزارش، «اسلام سیاسی» را بیشتر به‌سان یک ایدئولوژی یا ابزار فروکوب می‌بیند، اما از ارزیابی آن هم چون ریختی ویژه از ایدئولوژی بورژوایی در شرایط ویژه ایران — که هم کارکرد بسیج بخش‌هایی از توده‌ها را دارد و هم کارکرد مشروعیت‌بخش برای انباشت سرمایه در بلوک فرمانروا — بازمی‌ماند. گزارش تنها به توصیف آن بسنده می‌کند: «کشور به‌سرعت به‌سوی استقرار نوعی استبداد دینی مبتنی بر “اسلام سیاسی” سوق داده شد، استبدادی که تبلور نهایی‌اش در ایران شکل گرفتن نظام سیاسی “ولایت مطلقهٔ فقیه” بود.»

این کاستی، مایه آن می‌شود که گزارش از آشکارسازی پیوند ژرف میان نئولیبرالیسم اقتصادی و ایدئولوژی دینی فرمانروا بازبماند. «اسلام سیاسی» در این گزارش بیشتر یک مقوله‌ی سیاسی–فرهنگی جدا از زیربنا جلوه می‌کند تا روبنایی که خود زاده و باززاینده‌ی مناسبات تولیدی ویژه است. واکاوی ایدئولوژی دینی جای واکاوی طبقاتی را می‌گیرد. تمرکز بر «اسلام سیاسی» و «استبداد دینی» بی‌آنکه کارکرد مادی آن در بازتولید مناسبات سرمایه‌دارانه روشن شود، به گونه‌ای از آرمان‌گرایی سیاسی می‌انجامد. باید به یاد داشت که مذهب زیربنیان نیست، بل‌که ایدئولوژی طبقه فرمانروا و بازتاب تضادهای مادی جامعه است؛ این پیوند در گزارش وارونه نشان داده می‌شود.

چهارم- جداسازی مکانیکی وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی و کم‌رنگی چشم‌انداز سوسیالیسم

برجستگی پیکارهای دمکراتیک در پیشبرد هدف‌های برنامه‌ی حداقلی کارگری به‌درستی در گزارش دیده می‌شود:
«باید تلاش برای سازمان‌دهی اعتراض‌های نیروهای اجتماعی و ارتقای این حرکت‌های پراکنده به جنبشی سراسری و ضد‌استبدادی را دوچندان کرد، جنبشی که با مشارکت فعال کارگران، زحمتکشان، بازنشستگان، فرهنگیان، زنان و جوانان کشور، بتواند توازن قوا را به‌نفع مردم تغییر دهد.»

جای پای ژرف و گسترده فرهنگی حزب توده‌ی ایران در زمینه نبرد دمکراتیک در جامعه‌ی ایرانی را کسی نمی‌تواند نادیده بگیرد. نبرد دموکراتیک حزب توده‌ی ایران برای بهروزی همه‌ی جامعه ایران بوده است. همان‌گونه که مانیفست می‌گوید: «وجه تمایز کمونیست‌ها با دیگر احزاب… تنها در آن است که… در مراحل گوناگون گسترش مبارزه میان پرولتاریا و بورژوازی همیشه بیانگر منافع جنبش در مجموع آن هستند.»

دلیل این سرشت انقلابی آن است که طبقه‌ی کارگر با پاسداری از منافع ویژه‌ی خود، به نگهبان تاریخیِ منافع همه‌ی جامعه دگرگون شده است. به ویژه در ایران امروز، طبقه‌ی کارگر به طبقه‌ای دگرگون شده که باید وظیفه‌های تاریخی در برابر جامعه‌ی ایران را به انجام رساند، زیرا بورژوازی توان انجام آن را از خود نشان نداده است. از همین رو امروز انجام کار پایان‌نیافته‌ی انقلاب‌های بورژوا–دمکراتیک پیشین، یکسره بر دوش طبقه‌ی کارگر افتاده است.

اما ناتوانی در پیش‌گزاری «راه‌کار» یا «برنامهٔ حداقلی» به روشنی در این گزارش دیده می‌شود. با خواندن این گزارش، با نگرشی مکانیکی و نادیالکتیکی روبه‌رو می‌شویم. این گزارش با برجسته‌سازی وظیفه‌های دمکراتیک — که در ایران امروز بسیار پررنگ و مهم‌اند — بر این باور است که باید نخست به نبرد علیه رژیم ولی‌فقیه پرداخت، که در برخی از جاهای گزارش به “دیکتاتوری علی خامنه‌ای“ فروکاسته شده، و پیکار سوسیالیستی را هم اکنون کنار ‌گذاشت.

برای همین گزارش از پیامدهای ناگوار سیاست‌های نئولیبرالیستی بر پراکندگی طبقه کارگر می‌نویسد: «هم‌اینک نزدیک به ۹۰ درصد کارگران ایران با “قرارداد”های “موقت” (که خود بر چند گونه است) مجبور به کار هستند. ارزان‌سازی نیروی کار در ترکیب با مقررات‌زدایی، خصوصی‌سازی، و حضور پرتعداد شرکت‌های پیمانکار نیروی انسانی — یعنی دلال‌های نیروی کار — نابودی امنیت شغلی طبقه کارگر و زحمتکشان فکری و یدی را پدید آورده است».

ولی گزارش نمی‌نویسد که در همین شرایط کنونی ایران، کارگران سال‌هاست که خواستار پایان دادن به خصوصی‌سازی زندگی اجتماعی شده‌اند؛ خواستی فراتر از پایان سیاست «تعدیل ساختاری». رنجبران به رهبری طبقه‌ی کارگر درمی‌یابند که بدون گذار از نظام سرمایه‌ی فرمانروا، پیکار دمکراتیک تنها می‌تواند به دمکراسی بورژوایی فروکاسته شود.

گزارش، خواسته یا ناخواسته، نبرد دمکراتیک و سوسیالیستی را به‌سان «مرحله»‌های جداگانه درک می‌کند. باید یگانگی و پیوند میان آن‌ها را بازشناخت؛ پیوندی که تنها راه برای درک مضمون نبرد طبقاتی در دوره‌ی فرمانروایی سرمایه‌داری است، نبردی که باید برای دگرگونی شرایط هستی اجتماعی میوه دهد.

رفیق جان‌داده راه آزادی و برابری، جوانشیر، با زبان لنین می‌نویسد: «بار دیگر تکرار می‌کنیم که فعالیت دموکراتیک با فعالیت سوسیالیستی پیوند ناگسستنی دارد.» ولی این گزارش هم‌چنان این دو وظیفه را مرحله‌ای می‌بیند: نخست انجام وظیفه‌ی دموکراتیک و سپس، پس از کامیابی در آن، وظیفه‌ی سوسیالیستی.

به گمان بسیار، این برداشت نامارکسیستی برای پرهیز از برچسب چپ‌گرایی و برای خرسندی نیروهای میانی به دیدگاه حزب توده‌ی ایران در گزارش رخنه کرده است. خواست درست گام گذاشتن به “جبهه‌ای فراگیر” با دیگر نیروهای ملی و پیشرو، نباید به معنای پایین کشیدن شعله‌ی گفتمان سوسیالیستی باشد. پیروزی “جبهه‌ای فراگیر” در دستیابی به هدف‌های آن، به اندازه‌ی فراوانی به سنگینی سیاسی”چپ” سوسیالیستی در این جبهه وابسته است. نبود شرایط ذهنی شایسته، نباید به معنای از دست کشیدن از پیش، نبرد سوسیالیستی از سوی حزب طبقه کارگر باشد. 

خواست‌های ضدنئولیبرالیستی کارگران در چندین سال گذشته به روشنی نشان می‌دهد که پیکار پیگیر دمکراتیک در روند نبرد طبقاتی در جامعه، سرشت رهایی‌بخش یافته است. آشکار شدن سرشت رهایی‌بخش پیکار دمکراتیک، پل انقلابیِ پیوند و «پیوند ناگسستنی» آن با پیکار سوسیالیستی است. جای شگفتی است که حزب طبقه‌ی کارگر، در گزارش خود درباره‌ی خیزش‌های اقتصادی سرکوب شده، حتا یک بار هم واژه‌ی سوسیالیسم به کار نمی‌برد.

در این گزارش، با گفتن «در این زمینه به‌ویژه حضور سازمان‌یافتهٔ طبقهٔ کارگر در مبارزه علیه رژیم ولایت فقیه و مداخلهٔ امپریالیسم نکته‌ای گره‌ای است که حزب ما بر آن تأکید می‌کند»، طبقه‌ی کارگر بیشتر به‌سان نیرویی اخلاقی–سیاسی ستوده می‌شود تا سوژه‌ای تاریخی با جایگاه مشخص.

پنجم- کلان‌گویی در پیشنهادها و کمبود برنامه‌ی عملی و کاربست‌پذیر

پیشنهادهای پایانی گزارش هرچند پیشنهادهایی پیشرو و درست‌اند، اما از هرگونه درونمایه عینی تهی‌اند. بخش «چه باید کرد؟» بیشتر به هدف‌های کلان می‌پردازد: «حرکت به‌سمت استقرار دولت ملی-دموکراتیک، جدایی کامل دین از حکومت — شامل تمام ارکان دولتی و اجرایی، قانون‌گذاری، و قضایی — و از تمام امور برنامه‌ریزی اجتماعی؛ توقف کامل برنامه‌های نولیبرالیسم اقتصادی در شئون اساسی اقتصاد کشور؛ دفاع از صلح، حاکمیت ملی، پایبندی به تمامیت ارضی ایران و مخالفت با هرگونه مداخلهٔ خارجی در امور داخلی ایران؛ آزادی همهٔ زندانیان صنفی، سیاسی، و عقیدتی.»

ولی هنگامی که سخن از “چه باید کرد؟” است، باید به راه چاره‌های عملی و شدنی در شرایط کنونی پرداخت که  پاسخ‌گوی نیازهای آنی جنبش باشد. پرسش‌هایی مانند زیر:

چگونه می‌توان در شرایط فروکوب گسترده، «سازمان‌یابی طبقه کارگر» را پیش برد؟
چه گونه‌هایی از پیکار آرام و توده‌ای می‌توانند در برابر دستگاه سرکوب کارآمد باشند؟
پیوند این پیکار با خطر یورش بیرونی چگونه باید سامان یابد؟

چگونه می‌توان «دفاع از تمامیت ارضی» میهن در برابر دشمنان را، بدون به زیر پرچم ایستادن حاکمیت جمهوری اسلامی سازماندهی و انجام داد؟

گزارش به این پرسش‌های بنیادین پاسخی نمی‌دهد و به بازگویی شعارهای کلان و آرمان‌گرایانه بسنده می‌کند.

این ناتوانی، ریشه در دوری اندیشه‌ای و عملی از جنبش واقعی توده‌ها دارد. گزارش خود به‌درستی از «نبود شرایط ذهنی مؤثر» و «پراکندگی نیروها» سخن می‌گوید، اما برای پدید آوردن آن شرایط و کاهش آن پراکندگی، سوای فراخوان به «تدوین یک کارپایهٔ مشترک»، برنامه‌ی کاربست‌پذیری به پیش نمی‌گذارد.

پایان‌سخن

گزارش از دلیریِ نظری در دوری از دوگانه‌های ساده‌انگارانه و چارچوب‌های کهنه‌ی بررسی سیاسی برخوردار است و می‌کوشد واقعیتِ پیچیده‌ی ایران امروز را در پیوندِ هم‌زمان با ساختارهای درونیِ قدرت و روابط جهانیِ سرمایه‌داری ببیند. پافشاریِ پیگیر بر جایگاهِ طبقه‌ی کارگر و رنجبران هم‌چون نیروی کانونیِ دگرگونیِ اجتماعی، جلوی لغزش گزارش به یک بررسی نکوهشی و تنها آزادی‌خواهانه یا اخلاقی از دیکتاتوری را می‌گیرد.

همچنین، گزارش با مرزبندیِ روشن با هر دو قطبِ واپس‌گرا در سپهرِ سیاسی — یعنی شاهنشاهی‌خواهان وابسته و سازش‌کاریِ ضدامپریالیسم‌هایِ پشتیبانِ شرایط کنونی — نقشی در روشنگری میدانِ سیاسی و جلوگیری از سردرگمیِ توده‌ها بر دوش می‌گیرد. این مرزبندی، اگرچه هنوز به راه‌کارِ عملی نینجامیده، اما از دیدگاهِ نظری گامیِ بایسته برای بازسازیِ استقلالِ اندیشه و طبقاتیِ جنبشِ ”چپ” به‌شمار می‌آید.

همین کوشش برای پیوند دادنِ نقدِ دیکتاتوریِ ولایی، نقدِ نئولیبرالیسم، و نقدِ چیرگیِ امپریالیستی در یک چارچوبِ یگانه — هرچند با سستی — نشان می‌دهد که گزارش توانِ آن را دارد که به پایه‌ای برای گفت‌وگویِ ژرف‌تر، بازاندیشیِ انتقادی، و گشودنِ راهی نو در برابر بن‌بست‌هایِ نظری و عملیِ کنونی دگرگون شود؛ توانی که اگر با ژرفاسازیِ واکاویِ طبقاتی و دلیریِ بیشتر در پیش‌نهادِ جایگزین سوسیالیستی همراه گردد، می‌تواند نقشی سازنده در بازآراییِ ”چپ” ایران بر دوش گیرد.

می‌توان گفت این گزارش از یک‌سویه‌نگری گریخته و ناسازگاری‌های اصلی را بازشناخته است، اما هنوز ابزارهای ارزیابیی و گستاخی اندیشه‌ای نیازمند برای پروردن این بازشناسی‌ها به یک تئوری انقلابیِ یکپارچه و راهبرد عملی روشن را به‌دست نیاورده است. زبان آن همچنان آمیخته با کلان‌گویی است و از روبه‌رو شدن بی‌پرده با دشواری‌های عینی — مانند چالش دفاع از میهن در برابر یورش امپریالیسم هنگامی که کشور زیر فرمانروایی دیکتاتوری است — دوری می‌کند.

با این که گزارش تکیه بر «اتحاد نیروهای مترقی» دارد، راهبرد گذار را در سطح سیاسی–اخلاقی نگه می‌دارد و به پرسش‌های بنیادی پاسخ نمی‌دهد: ارزیابی از نیروهای طبقاتی درگیر چیست؟ ابزارهای مادی قدرت کدام‌اند؟ و چگونه می‌توان آن‌ها را سست و کم توان کرد؟ هم‌سنگی نیروهای طبقاتی چگونه دگرگون می‌شود؟ در شرایط کنونی با چه طبقه‌ها و لایه‌هایی و برای دستیابی به چه هدف‌هایی می توان همکاری کرد؟ چارچوب و زمینه‌های این همکاری چیست؟

افزون بر این، گزارش به روشنی برخورد و جدل دیدگاه‌های گوناگون در حزب توده‌ی ایران که ریشه طبقاتی دارد، را نیز نشان می‌دهد. کاربرد شیوه‌ی دیالکتیکی واکاوی و درونمایه‌ی مارکسیست- لنینیستی در بخش‌هایی از گزارش، نشانگر تراوش دیدگاه یک جناح کمونیستی در حزب توده‌ی ایران است. یادآوری شود که این گزارش، برایند نشست پلنوم کمیته‌ی مرکزی است و نه پلنوم وسیع. برای همین، نکته‌های پرتوانی که در آغاز از آن‌ها سخن رفته است، می‌تواند دستاورد جناح کمونیستی کمیته‌ی مرکزی حزب توده‌ی ایران باشد.

نوشته کمکی

گزارش هیئت سیاسی به نشست کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران (مصوب پلنوم) ، ۱۲ بهمن ۱۴۰۴

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی