
عکس جزیره «جفری اپستین» در دریای کارائیب را که دیدم، متوجه شدم تشابه عجیبی بین شکل ظاهری آن با یک «اختاپوس» بازوگشوده بر دریا وجود دارد؛ با این تفاوت که از هشت بازوی این اختاپوس زمینی، فقط سه بازویش قابل رؤیت است.
این تجسم به شکل ظاهری محدود نشد و به تشابهات ساختاری و کارکردی هم کشیده شد. تصور عامهٔ مردم از این موجود دریایی، ترکیبی است از راز و وحشت؛ درست مشابه حسی که این روزها نسبت به جزیره «اپستین» وجود دارد. بگذارید از انگارههای وحشت آغاز کنیم.
تصور بر این است که «گورگون»، بهعنوان نماد وحشت و قدرت در اساطیر یونان، الهامگرفته از «اختاپوس» است. دریانوردان در اعصار گذشته هیچگاه ترس خود از یک هیولای دریایی غولپیکر با نام «کراکین» را مخفی نمیکردند و در توصیف آن از اختاپوسی انساننما با قدرت افسانهای سخن میگفتند که به کشتیها حمله میکرد و آنها را میبلعید. بر اساس این تصورات، تابلوهای نقاشی بسیاری خلق شدهاند.
جزیرهٔ اپستین «گورگون» و «کراکین» دوران ما است. این جزیرهٔ سیهکتاری، هیولایی است که عمداً یا سهواً از شیشهٔ قدرت جهانی بیرون آمده تا مو بر تن ما راست کند؛ تا به ما بگوید در اعماقهایی ناشناخته از دریای خرافه، «قدرت»، ثروت و غارت، موجوداتی انساننما با ردایی برتر از ما ساخته میشوند تا بهتدریج و گامبهگام، اخلاق «اپستنی» را به برند جهان ما تبدیل کنند.
اثبات این مدعا مستلزم وارد شدن به دنیای رازآلود حیات اختاپوسی است. اختاپوس دارای سه قلب است که یکی از آنها سیستمیک و کانونی و دو قلب دیگر شاخهای نام گرفتهاند. کارکرد قلب مرکزی پمپاژ خون به سراسر بدن و وظیفهٔ قلبهای کمکی دریافت اکسیژن از آبششها و رساندن آنها به خون است. تشابه جزیرهٔ اپستین با این ساختار حیرتانگیز است.
طبق دادههای تأییدشده، در قلب مرکزی جزیرهٔ اختاپوسی، «صهیونیسم جهانی» قرار داشته و قلبهای اکسیژنرسان شامل رؤسای جمهور، میلیاردرها، شاهان، شیوخ عرب، سران سرمایهداری جهانی، تکنوفئودالهای دنیای علم و فناوری و دنیای پرزرقوبرق سلبریتیها بودهاند که هر یک جایگاهی خاص در یکی از بازوهای اختاپوس داشتهاند.
صهیونیسم عصارهٔ جنایت و باتلاق گندیدهٔ متعفنترین خرافهها از زمان پیشاعهد عتیق تا زمان حال است. صهیونیسم یک گرایش اعتقادی متعارف نیست؛ یک جهانبینی است که حسب آموزههای آن، انسان فقط شامل یهودیهای مؤمن است و دیگران حیواناتی هستند که برای خدمت به آنها خلق شدهاند. از این رو، نفوذ در ساختارهای قدرت و استیلا بر مراکز تولید ثروت و اندیشه در مقیاس جهان را اعمالی عبادی در راستای حاکمیت موعود تلقی میکنند.
آنان از این طریق و در مقام قلب مرکزی اختاپوس، از بازوهایشان اکسیژن میگیرند تا با پمپاژ خون به این کانونهای قدرت، جهانبینی خود را تکثیر کنند. این چرخهٔ شوم تعامل و آمیختگی جهل و خرافه با قدرت، ثروت، شهرت و نوابغ بردهساز که در جزیرهٔ «اپستین» جریان داشته و چهبسا اکنون در نقاطی دیگر هم جاری باشد، انعکاسی از جهان سرمایهداری دوران ما در مقیاسی کوچک است.
در ادامهٔ پرداختن به رازهای اختاپوسی باید اشاره داشت که این موجود، ضمن برخورداری از سه قلب، دارای یک مغز متمرکز در سر است و هر بازو نیز صاحب مغز خاص خود است. مغز متمرکز، در عین حال که فرماندهی کل تصمیمها و حرکتها را بر عهده دارد و میتواند برای هر یک از بازوها هم بهطور جداگانه تعیین تکلیف کند، در مکانیسمی بسیار پیچیده با عملکرد دیگر مغزها نیز هماهنگ است.
برای شکارهای بزرگ و در نبرد با دشمنان قوی، قدرت همهٔ بازوها و توان ادراکی کلیهٔ مغزها متفقاً و در یک تقسیم کار حسابشده به میدان میروند، اما در دیگر موارد از جمله شکارهای کوچک و درگیریهای محدود با دشمنان ضعیف، هر بازو مستقلاً و تحت کنترل مغز خاص خود عمل میکند.
با این توصیفات به جزیره بازمیگردیم. صهیونیسم همچنان نقش مغز متمرکز را در اختاپوس نشسته بر دریای کارائیب ایفا کرده است. هرچند که در استراتژیهای کلان و عموماً تجاوزکارانهاش، همهٔ بازوهای همیار تنیده در خود را همواره به خدمت گرفته، اما این اهداف بهرغم بزرگی، فقط بخش کوچکی در نگرهٔ آخرالزمانی او هستند.
او در قاموس اختاپوسی حیلهگر، برنامهای مفصل و چندوجهی برای مغزشویی بازوها تدارک دیده بود. از کیسهٔ صهیونیستهای سرمایهدار پولپاشی کرد تا کسب اعتبار کند. از هر ترفندی برای نفوذ در محافل قدرت، اعم از سیاسی، اقتصادی، علمی، هنری و… بهره گرفت و از هر طریق ممکن تلاش کرد تا استقلال بازوها را به حداقل برساند. تهدید، دسیسه، توطئه، تطمیع و باجخواهی به روشهای رایج این مغز مرکزی برای جذب نهادها و افراد تأثیرگذار در بازوها تبدیل شد.
او زیستگاهی امن، دور از چشم غیر و در استتار کامل ساخت؛ همان کاری که هر اختاپوسی در ساخت آن استاد است. آنگاه با وارد شدن در شبکههای آدمربایی، زنان و دختران و حتی پسران زیر سن قانونی را ربود و به جزیره منتقل کرد. در مقابل چشمان افبیآی و دولت مجمعالجزایر ویرجین، میهمانان را به تاریکترین دالانهای تاریخ مخوف گذشته فرستاد تا رؤسای جمهور آمریکا، شاهزادگان انگلیس، بلژیک و دانمارک، سیاستمداران طراز اول دنیا و بالأخص آمریکا، هنرمندان محبوب، غولهای فناوری، دانشمندان و بالاخره خیل عظیمی از خواص اعم از مرد و زن ـ که تعدادشان تاکنون به حدود دو هزار نفر رسیده است ـ نقاب از چهره برگیرند و با شیطانی که برایشان ساخته بودند بیعت کنند؛ آدمخواری کنند، دختران خردسال را به اوج وحشت ببرند و همزمان خونشان را بنوشند و از پیکرهای بیجانشان خوراک بپزند و با لذت تناول کنند.
این اعمال شنیع که با انواع روابط جنسی غیرقابل توضیح همراه بوده، در پیوند با جیغ و فریاد کمکخواهی کودکان بینوا که برای همیشه در گوش وجدان بشری طنینانداز خواهد بود، اهدافی فراتر از انحراف جنسی یا لذتهای بیمارگونه را به تصویر میکشند.
هرچند جزیرهٔ اپستین بهمثابهٔ یک اختاپوس، خدای استتار بوده، اما پذیرش این نظر دشوار است که بتواند چندین سال دور از چشم سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و دیگر کشورهای جهان، جتهای مسافربری، هلیکوپترها و شناورها را بپذیرد، صدها نیروی خدماتی را به کار بگمارد، اما هیچ فرد و نهادی حتی در چارچوب وظایف اداری معمول مراجعهای به آنجا نکرده باشد.
به همین دلیل، این جزیره به احتمال قریب به یقین بخشی از یک پروژهٔ کلان صهیونیسم جهانی در همکاری با دستگاههای اطلاعاتی مطرح دنیا بهمنظور عادیسازی رفتارهای غیرانسانی بوده که منطبق بر جهانبینی صهیونیسم جهانی، وظیفهٔ آماده کردن تدریجی اذهان جهانیان برای قبحزدایی از خونآشامی، آدمخواری و روابط جنسی آزاررسان بیمارگونه را بر عهده داشته است؛ که قطعاً در این روند، عاطفهزدایی و سلب حس نوعدوستی از انسان نهفته است و نشانههای آن بهروشنی در تبلیغ اقتدارگرایی و گرایشات فاشیستی در فضای مجازی و شبکههای ماهوارهای متمایل به راست مشهود است.
فروپاشی اخلاقی و انحراف اذهان تودهها به سوی ابژههای کینهتوزانه، بسترهای عینی برآمد اندیشههای فاشیستی است که یار غار صهیونیسم محسوب میشود.
انتشار بیش از سه میلیون سند که بخش قابلتوجهی از آنها شامل تحلیلهای عمیق و آکادمیک در عرصههای گوناگون و مرتبط با کشورها و شخصیتهای مختلف است، نشان از شکلگیری دبیرخانهای سازمانیافته در جزیرهٔ آدمخواران دارد که ضمن تأکید بر نقش راهبردی آنها در صحنهٔ جهانی، خبر از عقبهای نیرومند و صاحب نفوذ و ریشههای عمیق در ساختارهای قدرت نیز میدهد.
اینکه چرا جهان ساکت است و مجرمین بدون کمترین دغدغهای حتی حاضر به پاسخگویی در مقابل افکار عمومی نیستند، ظن همکاری پشت پرده برای به فراموشی سپردن فاجعه را تقویت میکند.
فجایع جزیرهٔ اپستین از مرزهای آمریکا فراتر رفته است. با جریحهدار شدن کل وجدانهای بیدار جهان و ربوده شدن کودکان و زنان بسیار از ملیتها و کشورهای مختلف، ابعادی جهانی به خود گرفته است. لذا هماکنون وظیفهای عاجل در مقابل تمامی نهادهای حقوق بشری، مدافعین حقوق کودکان و تمامی جریانهای ترقیخواه قرار گرفته تا این سکوت سنگین را ـ که به معنای تأیید جنایتها و وحشیگریهای مافوق تصور از جانب صهیونیستها، امپریالیستها و اذناب خونخوار آنها است ـ از طریق اعتراضهای خیابانی و شکایت به مجامع و دادگاههای کیفری بینالمللی بشکنند.
نباید اجازه داد زمینههای دفن تدریجی اخلاق انسانمدار در گورهایی که صهیونیسم و امپریالیسم جهانی کندهاند فراهم شود. جزیرهٔ اپستین یکی از همین گورها است و بیگمان صدها مورد از آن هماکنون در گوشهوکنار جهان وجود دارد.
زمان افشای متحجرین واپسگرای آخرالزمانی و اتحاد کثیف آنها با سرمایهداری اقتدارگرای فاشیست فرا رسیده است. زمان را از دست ندهیم؛ بازوهای اختاپوسهای زمینی را بهگونهای قطع کنیم که امکانی برای ترمیم نیابند. باید قلب و مغز اختاپوس را نشانه گرفت.
در پایان لازم است تأکید شود که مقایسهٔ جزیرهٔ اپستین با موجود نجیب و باهوشی چون اختاپوس، صرفاً به دلیل پیچیدگیها و تواناییهای فوقالعادهٔ آن بوده و از همینجا برای همهٔ اختاپوسها زندگی شاد آرزو میکنم.





