
در وبسایت Le Figaro به تاریخ سیام ژانویهی دوهزار و بیست و شش گزارشی در پیوند با فضای کنونیی ایران منتشر شده است. این گزارش از تلاشهایی پرده برمیدارد که هدفاش تاثیرگذاریی رسانههای دیجیتال بر ذهنیت عمومیی مردمِ ایران برای “جریانی خاص” است.
عنوان این گزارش؛ (“حسابهای جعلی”، “لایکها” و “شاهِ ایران”: جنگ دیجیتال اسراییل در سایهها)* است.
در جهان امروز، نبردهای سیاسی لزوما با تانک و موشک پیش نمیروند. بخشی از جنگها در سکوتِ سروِرها، پشت حسابهای ناشناس و در میان هشتگها و لایکها جریان دارد. گزارش تازهی روزنامهی “لوفیگارو” پرده از یکی از این نبردهای پنهان برمیدارد: عملیات دیجیتالیی سازمانیافتهای که هدف آن اثرگذاری بر افکار عمومی و بر ایران و آیندهی سیاسیی آن است. عملیاتی که با حسابهای جعلی، محتوای تقویتشده و روایتسازی های هدفمند پیش میرود. گزارش “لوفیگارو” نشان میدهد میدان اصلیی رقابتِ سیاسی، دستکم در لایهای مهم، از خیابان و تشکل به “فضای شبکههای اجتماعی” منتقل شده است. در این فضا، آنچه اهمیت دارد نه تعداد هواداران واقعی، بلکه “تصویر ساختهشده از حمایت عمومی” است؛ تصویری که میتواند با ابزارهای دیجیتال خلق شود.
نگاه اجمالی این گزارش؛ براساس تحقیقات و گزارشهایی ارائه میشود که به مهمترین نکات و یافتههای گزارشِ “لوفیگارو” اشاره دارد.
در این مجموعه تحقیقات از جمله آمده است:
“دولت اسرائیل یا نهادهای نزدیک به آن یک عملیات نفوذ دیجیتال گسترده در فضای آنلاین راهاندازی کردهاند که هدفش تأثیرگذاری بر افکار عمومی ایرانیان است. این عملیات از طریق شبکهای از حسابهای جعلی، انتشار محتواهای تقویتشده توسط هوش مصنوعی و انتشار پیامهای هدفمند اجرا شده است. به مثل شمار زیادی حسابهای جعلی فارسیزبان در پلتفرمهای اجتماعی مثل ایکس (توییتر سابق) به کار گرفته شدهاند.
این حسابها از سال ۲۰۲۳ ایجاد شدهاند اما فعالیت علنی آنها از اوایل سال ۲۰۲۵ شروع شده که نشاندهندهی هماهنگی و برنامهریزی قبلی است.
عکسهای پروفایل برخی از این حسابها توسط هوش مصنوعی ساخته شدهاند که نشاندهنده غیرواقعی بودن آنهاست. این حسابها بهطور سیستماتیک موضوعاتی را منتشر میکردند که به نظر میرسد از جانب شهروندان واقعیی ایرانی آمدهاند، اما در واقع با دستکاریی “حقیقت” و هدف تغییر روایتها و القای پیامهای خاص ایجاد شده بودند.
آنها نه تنها پیامهای حامیی یک آلترناتیو سیاسی مشخص را پخش میکردند، بلکه تلاش میکردند با صحنهسازی، حمایت عمومی از این پیامها را گستردهتر از روند واقعی و جاری بنمایانند. از محورهای کلیدیی کمپین این بوده که به نفع رضا پهلوی، محتوا منتشر کند. هدف این بوده که او را بهعنوان گزینهی جایگزین برای جمهوری اسلامی جا بیندازند یا در افکار عمومی، تصویر حمایت وسیعی از او بسازند.”
این گزارش همچنان به این نکته اشاره کرده است که: ” رضا پهلوی فردی است که سالها در تبعید بهسر میبرد و تلاش کرده خود را نمایندهی دموکراسی و آزادی در ایران معرفی کند. اما در میان ایرانیان داخل کشور، حمایت گسترده و واقعی برای بازگشت نظام سلطنتی وجود ندارد.”
یکی از مثالهای برجسته در این گزارش، به انتشار ویدیوهای جعلی در مورد حمله به زندان اوین توسط اسرائیل در تهران اشاره دارد.
این ویدیوها قبل از اینکه رسانههای رسمی خبری منتشر کنند پخش شدهاند، و پس از آن مشخص شده است که با ابزارهای هوش مصنوعی ساخته شدهاند.
هدف نیز این بوده است که حس غیرمشروع بودن و بیاعتمادی به حکومت در میان شهروندان تشدید شود. از اهداف این عملیات تبلیغاتی و اطلاعاتی همچنین؛ تقویت و برجستهسازیی تصویری از آلترناتیو سیاسی که بتواند نظم فعلی را با آلترناتیو بودنِ رضا پهلوی جایگزین کند.
و این همه یعنی: هدایت یا دستکاری احساسات و روایتها درباره وقایع داخلی ایران در لحظات حساسِ سیاسی و اجتماعی.
غیر از اینها، گزارشهای مشابه همچنین نشان دادهاند که چنین کمپینهایی میتوانند اعتماد عمومی به رسانههای اجتماعی و اطلاعات آنلاین را کاهش داده و جَوِّ سیاسی را تقابلی و تفرقهانگیزتر کنند.
به بیانی صریح؛، گزارش لوفیگارو به نقشی اشاره میکند که شبکههای دیجیتال و عملیاتهای رسانهایی خاص، هدفمند در آنچه میتوان آن را “جنگ اطلاعاتی” نامید، بازی میکنند.
مطابق یافتههای این نوع گزارشها، اسرائیل یا بازیگران ایرانیی نزدیک به آن، از حسابهای جعلی و محتوای ساختگی در شبکههای اجتماعی استفاده کردهاند.
این عملیات تلاش داشته است دیدگاهها در ایران را شکل دهد و ایدههایی را برجسته کند که میتواند به نفع سیاستهای خارجی یا ژئوپلیتیک آنها باشد.
یکی از این محورهای عملیاتی، تبلیغ یا تقویت تصویر رضا پهلوی بوده است، حتی اگر حمایت واقعی چنین گزینهای در داخل ایران محدود باشد.
یکی از مهمترین پیامدهای این نوع عملیات، مبهمتر شدن مرز میان خبر واقعی، شایعه و عملیات روانی است.
در ایران کاربران شبکههای اجتماعی پیش از این نیز با بحران اعتماد مواجه بودهاند. از آن جمله؛ بیاعتمادی به رسانههای رسمی و تردید نسبت به رسانههای بخشی از دیاسپورای ایرانی. ورود حسابهای جعلیِ حرفهای با محتوای بهظاهر مردمی، این بیاعتمادی را چندلایهتر میکند. نتیجه نیز این میشود که؛ بخش بزرگی از جامعه به این نقطه میرسد که “هیچچیز قابل اطمینان نیست”
این وضعیت بهجای شوق سیاسی پایدار برای تغییر اوضاع، به سرخوردگی و انفعال منجر میشود.
گزارش لوفیگارو (و تحقیقات مشابه) نشان میدهد این کمپینها معمولا: در هنگامههای حساس (اعتراضات، بحرانها، حوادث امنیتی) فعالتر میشوند و با اغراق در وسعت اعتراضات یا “قریبالوقوع بودن فروپاشی”، فضای احساسی وسیع ایجاد میکنند و اثرهایی کوتاهمدت و یا ماندگار روی افراد و بر جامعه دارند. از اثرهای کوتاه مدت می توان به ایجاد افزایش هیجان، بازنشر سریع اخبار و گزارشات و تحلیلهای “ساخته و برساخته شده” و احساس “ما اکثریت هستیم”، “ما ملیونها نفر هستیم” در میان دستهها و گروههای مورد نظر اشاره کرد. اثرهای میان مدت و ماندگار را نیز می توان اینگونه دید: وقتی وعدهی فروپاشی محقق نمیشود، ناامیدی عمیقتر از قبل شکل میگیرد و بخشی از جامعه دچار “خستگی سیاسی” میگردد. با بیانی سادهتر: این عملیات، بیشتر به شوک خبری کمک میکنند تا به کنش سیاسی پایدار.
تمرکز این کمپین بر چهرههایی مثل “رضا پهلوی” یک پیامد مهم داخلی دارد و آن نیز برجستهسازی مصنوعیی یک آلترناتیو خاص است! همچنین؛ ایجاد تصور حمایت فراگیر از او، که الزاما با واقعیاتِ داخل ایران و تمایل مردم یا حداقل؛ بیشینهی مردم ایران همخوان نیست. در میان نیروهای اپوزیسیون نیز، تشدید شکاف میان جمهوریخواهها، چپها، ملیگراها و سلطنتطلبان را باعث میشود و نقار ملی را در تمام عرصهها دامن میزند و “اختلاف سیاسی” را به خطر “خصومت هویتی”و فروپاشیی ملی تبدیل میکند و بهناگزیر، انرژیی اپوزیسیون بهجای فشار بر ساختار قدرت، صرف دعوای درونی میشود. این امر آخرین، در واقع، درست، هدفِ جمهوریی اسلامی نیز هست که برای تحققِ آن مدتهای مدیدی است گرمِ تلاش است.
این کمپینها نشان میدهند که میدان سیاستِ ایران (دستکم در خارج از کشور و فضای مجازی) از عواملی چون تشکل، حزب و شبکهی اجتماعیی واقعی (نه مجازی) فاصله گرفته و به سمت “الگوریتم، ترند و لایک” حرکت کرده است. اما؛ آنچه بهراستی خطر اصلی است اینجاست: “دیدهشدن” جای “ریشهداشتن” را میگیرد. “سیاست” و “سیاستورزی” به “نمایش دیجیتال” تبدیل میگردد. در چنین شرایطی، کنش سیاسیی داخل ایران، یا منزوی میشود، یا زیر موج هجومِ سنگینِ روایتهای جعلیی بیرونیی (اسراییل ساخته) گم میگردد.





