برای چندمین بار پیاپی اعتراض گسترده ی مردم ایران توسط رژیم مرتجع ولایت فقیه به خاک و خون کشیده شد.
طی ۴۵ سال اخیر ده ها بار توده های ستم دیده، جان به لب رسیده از فقر و بی کاری و استبداد رژیم ولایت فقیه به خیابان ها ریخته و برعلیه وضع موجود بپاخواسته اند.
هربار اما، خیزش های آنان به خاک و خون کشیده شده و جز شکست و ناکامی دستاوردی نداشته اند.
متاسفانه این فاجعه به دلایلی چند می تواند همچنان ادامه یابد و حتی اگر تحت شرایط خاصی به فروپاشی ویا سرنگونی رژیم هم منجر شود، نمی توان آن را ‘انقلاب’ نامید و انتظار داشت که چرخش دوران را به نفع توده های کارو زحمت در پی داشته باشد.
بنابر این خیزش ها و اعتراضات خودجوش توده ها هرگز نمی تواند به انقلاب بیانجامد و دگرگونی های قابل توجه اقتصادی،اجتماعی و سیاسی و فرهنگی را به نفع آنان به بار آورد.
من در مقاله ی دیگری با عنوان ‘ ایران در آستانه ی انقلاب’ به طور گذرا به لزوم فراهم آمدن دو موقعیت مهم، یعنی به لزوم بوجود آمدن شرایط عینی و شرایط ذهنی انقلاب اشاره کرده بودم و یاداور شده بودم که بدون بوجود آمدن این دو شرایط وقوع انقلاب نه تنها در ایران، بلکه در هیج کشوری و در هیچ زمانی ممکن نیست.
البته ممکن است با بوجود آوردن ‘مصنوعی’ شرایط عینی یا ذهنی انقلاب با دخالت کشورهای بیگانه، رژیمی را در این یا آن کشور سرنگون کرد (مانند آنچه تحت عنوان به اصطلاح انقلاب های نارنجی در برخی کشورهای ناهمسو با دولت های امپریالیستی در اروپای شرقی رقم خوردند)
اما انجام یک انقلاب واقعی که به دگرگونی های عمیق و قابل توجه در حوزه های گوناگون اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی منجر شود، بدون بوجود آمدن شرایط انقلابی ممکن نبوده و نخواهد بود.
بوچود آمدن شرایط عینی انقلاب پیامد مستقیم سیاست ها، برنامه ها و عملکرد رژیم حاکم است. بنابر این در کشورها و جوامعی که میزان فاصله ی طبقاتی، فقر و فلاکت عمومی و استبداد سیاسی به حدی رسیده باشد که دیگر تحمل آنها برای اکثریت مردم غیر ممکن باشد و منجر به اعتراض ها و خیزش های جمعی گسترده شود، در آن کشور یا جامعه ‘شرایط عینی انقلاب’ فراهم شده است.
لازم می دانم تاکید کنم که فراهم آمدن شرایط عینی انقلاب مقدم بر پدید آمدن شرایط ذهنی انقلاب است و در واقع بسترهای لازم ‘مادی و عینی’ را برای پدید آمدن شرایط ذهنی انقلاب فراهم می اورد.
در چنین موقعیتی وجود یا بوجود آمدن احزاب و گروه سیاسی (با یا بدون داشتن رهبران کاریزماتیک) با داشتن برنامه های مشخص و روشن کوتاه و بلند مدت امری اجتناب ناپذیر است.
اما این احزاب و گروه ها، هرچقدر هم که انقلابی باشند، تا زمانی که ننوانسته اند با توده های وسیع مردم ارتباط بگیرند، برنامه های خود را به آنان ارائه دهند و جهت پیشبرد انها مردم را متشکل و سازماندهی کنند، راه به جایی نخواهند برد و در بوجود اوردن ‘شرایط ذهنی انقلاب’ ناتوان خواهند بود.
به تعبیری ساده تر لازمه ی پدید آمدن شرایط ذهنی انقلاب وجود احزاب و گروه های سیاسی انقلابی و پیوند عمیق انها با توده های ناراضی است که اعتراضات و خیزش های آنها را ‘سازماندهی و جهت دهی’ کنند.
واًضح است که در صورت عدم وجود چنین احزاب و گروه هایی و عدم ارتباط تنگاتنگ آنها با توده ها، به دلیل فراهم بودن شرایط عینی انقلاب توده های مردم هرازگاهی، سرشار از خشم و نفرت نسبت به وضع موجود دست به خیزش های اعتراضی ‘خودجوش‘ خواهند زد و از آنجایی که فاقد تشکیلات، برنامه و جهت یابی صحیح هستند، لاجرم جز سرکوب و پرداخت بهای سنگین انسانی و مادی چیز دیگری نصیب آنان نخواهد شد.
فاجعه ی دردناکی که جامعه ی ایران طی ۴۵ سال اخیر بارها و بارها با آن مواجه شده است.
نکته ی دیگری که لازم است به آن توجه کنیم این است که در صورت عدم وجود احزاب و گروه های سیاسی انقلابی دارای پایگاه مردمی قابل توجه، شرایط عینی انقلاب ممکن است به ‘شرایط عینی ضد انقلاب’ منجر شود و گروه ها و افراد ضد انقلاب سوار بر موج نارضایتی ها شده و فاجعه های بزرگتری را مردم تحمیل کنند.
مانند آنچه در آلمان اواخر دهه ی ۳۰ قرن بیستم رخ داد و نارضایتی عمیق مردم از وضع فلاکت بار موجود، منجر به قدرتگیری فاشیسم در آن کشور گردید.
بنابر این وجودشرایط عینی انقلاب، چنانچه به موقع به پدید آمدن شرایط ذهنی انقلاب نیانجامد، می تواند به ضد خود، یعنی شرایط ضد انقلابی بدل شود و نتیجه ی نارضایتی ها، خیزش ها و اعتراضات خودجوش مردم، به سربرآوردن و قدرتگیری جریانات راست افراطی، فاشیستی و یا در بهترین حالت منجر به سرنگونی رژیم موجود و برسرکارآمدن رژیم دیگری با ‘شکل متفاوت’ اما ماهیتی یکسان شود.
مانند آنچه در نتیجه ی انقلاب ۱۳۵۷ شاهد آن بودیم که در نهایت استبداد ولایت فقیه را جایگزین استبداد شاهنشاهی کرد.
همانگونه که طی دو هفته ی گذشته شاهد آن بودیم، در پی خیزش اخیر مردم جان به لب رسیده ی ایران بر علیه ستم و بیداد رژیم ولایت فقیه، تمام بنگاه های دروغ پراکنی و تبلیغاتی کشورهای امپریالیستی (بویژه بنگاه های دروغ پراکنی فارسی زبان) با همراهی برخی مقامات دست راستی این کشورها بخشی از اولیگارشی حاکم بر ایران تمام توان خود را به کار گرفتند که با سواستفاده از شرایط عینی انقلاب در ایران، جوجه فاشیستی ماننده رضا پهلوی را به عنوان تنها ‘آلترناتیو’ موجود سوار امواج نارضایتی ها کرده و او را مردم تحمیل کنند.
این درست است که در این مرحله شکست خوردند، اما بدون شک از پای نخواهند نشست و در مراحل بعدی نیز این هدف شوم و ضد مردمی خود را پیگیری خواهند کرد.
بدون تردید وجود شرایط عینی انقلاب در عین حال فرصت تاریخی بسیار مهمی را در اختیار نیروهای چپ و دموکراتیک ایران قرار داده است که بنوانند با استفاده از آن برنامه های خود را بیش از پیش به اطلاع توده ها برسانند، آنها را سازماندهی کنند، به اعتراضات خودجوش انها جهت دهند و از این رهگذر به امر پدید آمدن شرایط ذهنی انقلاب یاری رسانند.
واضح است که امر ارتباط با جامعه و سازماندهی توده ها، آنهم تحت شرایط سرکوب خشن و خونین رژیم ولایت فقیه امری آسان نبوده و نیست.
اما چاره ی دیگری جز آن وجود ندارد.
همچنین نیروهای چپ و دمکراتیک ایران بایستی بپذیرند که هیچکدام به تنهایی توان بسیج موثر توده ها را ندارند، از تشکیلات و کادرهای مجرب در داخل کشور برخوردار نیستند.
بنابر این تشکیل یک جبهه ی متحد چپ و دمکراتیک بر علیه رژیم ولایت فقیه، دارودسته ی مرتجع و فاشیست رضا پهلوی و بقیه ی جریانات ضد مردمی و وابسته به کشورهای آمپریالیستی یک ضرورت تاریخی است.
اگر امروز نیروهای چپ و دمکراتیک ایران در نتوانند با هم یک حبهه ی مشترک یا یک نهاد هماهنگی تشکیل دهند، در فردای بعد از فروپاشی یا سرنگونی رژیم ولایت فقیه نیز نخواهند توانست با تصرف حاکمیت از سوی جریانات فاشیستی و دست راستی مقابله کنند.
بی تعارف باید گفت اگر نیروهای چپ و دمکراتیک ایران در مرحله ی حساس و سرنوشت ساز کنونی نتوانند با همفکران و متحدین واقعی خود، یعنی با همدیگر و نهادهای اجتماعی ترقیخواه وارد گفتگو و هماهنگی شوند در فردای پس از فروپاشی رژیم ولایت فقیه بایستی با التماس از نیروهای دستراستی و فاشیستی طلب ‘آزادی فعالیت سیاسی’ کنند که قطعا به آنها داده نخواهد شد.
بنابر این تنها را نجات مردم ستم دیده و استبداد زده ی ایران و نیروهای چپ و دمکراتیک این کشور تشکیل حبهه ی متحد و یا یک نهاد هماهنگی مبارزاتی است.
بایز افروزی ۱۶ ژانویه ۲۰۲۶




