ایران در آستانه ی انقلاب (ضرورت تشکیل جبهه ی متحد نیروهای چپ و دموکراتیک) – بایز افروزی

بار دیگر اعتراضات گسترده ی مردمی بر علیه رژیم مرتجع ولایت فقیه در ایران آغاز گردیده است.

هرچند کلید اعتراضات فعلی را لایه های میانی جامعه در اعتراض به سقوط  بی سابقه ی ارزش پول ملی در مقابل دلار کلید زده اند، اما این اعتراض  ها می تواند به سرعت بخش های وسیعی از اقشار اجتماعی جامعه ی ایران را جذب و به میدان بیاورد.

بنابر این به نظر می رسد دامنه ی اعتراضات به سرعت گسترش یابد و ادامه ی حیات رژیم ولایت فقیه را با چالش های جدی مواجه کند.

در چنین شرایطی، به ویژه با توجه به عدم وجود یک آلترناتیو سازمان یافته ی دموکراتیک، امکان سقوط یا فروپاشی رژیم ولایت فقیه  و جایگزین شدن یک رژیم غیر انقلابی و غیر مردمی به جای آن وجود دارد.

به تعبیری ساده تر در غیاب یک  آلترناتیو دمکراتیک، سقوط یا فروپاشی رژیم ولایت فقیه فقط و فقط می تواند به رفتن یک رژیم مرتجع و ضد مردمی و برسرکار آمدن یک رژیم مرتجع و ضد مردمی دیگر منجر شود.

چیزی مانند آنچه در سال ۱۳۵۷ در ایران اتفاق افتاد، یعنی سرنگونی نظام بشدت مرتجع، وابسته و استبدادی سلطنتی و برسرکار آمدن رژیم مرتجع و ضد مردمی ولایت فقیه.

یا مانند آنچه تحت عنوان ‘بهار عربی’ رقم خورد که در هیچ کشوری منجر به برسرکار آمدن یک رژیم مردمی و دمکراتیک نگردید.

برای وقوع انقلاب در یک کشور، دو شرط اساسی و مهم بایستی وجود داشته باشند که عبارتند از شرایط عینی و شرایط ذهنی انقلاب.

بدون وجود همزمان و درهم آمیخته ی این دو شرایط، ممکن است یک رژیم سقوط کند و یا دچار فروپاشی درونی شود، اما انقلاب به وقوع نخواهد پیوست و نتیجه ی جانفشانی و تلاش توده های ناراضی رفتن یک رژیم مرتجع و ضد مردمی و برسرکارآمدن یک رژیم ضد مردمی دیگر خواهد بود.

بنابر این بایستی مابین سقوط و یا فروپاشی یک رژیم با وقوع انقلاب تفاوت قائل شد.

به تعبیری دیگر، وقوع و پیروزی یک انقلاب مستلزم تلاقی دو دسته از عوامل است که عبارتند از شرایط عینی و شرایط ذهنی وقوع و پیروزی انقلاب. 

شرایط عینی عبارت است از وجود و گسترش سلسله ای از بحران های غیر قابل مهار در ساختار رژیم موجود.

بگونه ای که طبقه حاکم در اداره ی جامعه به شیوه گذشته دچار مشکلات جدی شده، میان  مردم و حاکمان شکاف های غیر قابل ترمیم ایجاد  شده و دستگاه حکومتی دچار  هرج و مرج شده و کنترل خود بر جامعه را از دست داده باشد.

همچنین تشدید تورم، بیکاری، گرانی، فقر و تنگدستی تحمل ادامه ی وضع موجود را برای اقشار تحت ستم جامعه غیر ممکن کرده باشد. 

تحت چنین شرایطی ورود گسترده و خودجوش مردم به صحنه های  مبارزه به دلیل نارضایتی عمیق از وضع  موجود امری اجتناب ناپذیر خواهد بود.

با نگاهی ولو گذرا بر جامعه ی ایران تردیدی وجود ندارد که مدتهاست که در این کشور شرایط عینی انقلاب پدید آمده و آنچه تاکنون موجب ادامه ی حیات رژیم مرتجع و ضد مردمی ولایت فقیه شده است، عدم پدید آمدن شرایط ذهنی وقوع انقلاب در این کشور است. 

شرایط ذهنی وقوع و پیروزی انقلاب عبارت است ازآگاهی سیاسی و درک توده‌ها از علت رنج‌های خود و ضرورت تغییر بنیادین نظام سیاسی، اقتصادی و اجتماعی موجود.

وجود احزاب و گروه های سیاسی انقلابی که بتوانند توده های ناراضی و بپاخواسته را سازماندهی، هدایت و به اعتراضات خودجوش  انها سمت و سوی انقلابی بدهند. 

همچنین وجود  رهبران و کادرهای انقلابی با تجربه که توانایی طراحی استراتژی و تاکتیک‌های لازم برای سرنگونی قدرت حاکم را داشته باشند.

بنابر این شرایط عینی ‘بستر’ تغییر را فراهم می‌کنند، اما شرایط ذهنی ‘عامل’ یا موتور محرک این تغییر هستند وبرای وقوع و پیروزی انقلاب، این دو عامل باید با هم ترکیب شوند.

 در غیر این صورت، بحران‌های بزرگ ممکن است تنها به شورش‌های پراکنده یا فروپاشی نظام موجود بدون جایگزین انقلابی، مردمی و دمکراتیک منجر شوند.

واقعیت این است که علیرغم وجود شرایط ‘عینی’ انقلاب در ایران و وجود آگاهی سیاسی نسبی در جامعه، به ویژه در میان طبقه کارگر، روشنفکران و بخش هایی از دانشجویان و زنان، هنوز نمی توان از وجود شرایط ‘ ذهنی’ وقوع و پیروزی انقلاب در ایران سخن گفت.

به تعبیری دیگر علیرغم وجود شرایط عینی وقوع انقلاب در ایران، هنوز شرایط ذهنی آن به اندازه کافی فراهم نشده است و در این مورد به ویژه در حوزه ی سازماندهی و هدایت توده های ناراضی و بپاخواسته کاستی ها و ضعف های جدی و چشمگیری وجود دارد.

البته واضح است که پدیدآمدن شرایط ذهنی انقلاب نمی تواند در خلا صورت بگیرد و وجود شرایط عینی انقلاب به مثابه ی ‘ بستر’ پدید آمدن و رشد عامل یا شرایط ذهنی انقلاب عمل می کند.

یعنی شرایط ذهنی وقوع و پیروزی انقلاب فقط و فقط می تواند در زمانی پدید آید که شرایط عینی انقلاب، یعنی بسترهای مادی آن وجود داشته باشد. 

این را نیز نبایستی از یاد برد و یا دستکم گرفت که انجام انقلاب و به پیروزی رساندن آن تنها و تنها توسط طبقات و اقشار تحت ستم و مولد جامعه’، یعنی کارگران و زحمتکشان با همراهی بخش مترقی و عدالتخواه روشنفکران ممکن است و اقشار مرفه و نیمه مرفه جامعه نه توان و نه تمایلی به انجام یا شرکت در انقلابی دارند که انجام تغییرات بنیادی را هدف خود قرار داده باشد.

زیرا اینگونه اقشار اجتماعی، هرچند ممکن است نارضایتی های از برخی سیاست ها و رویکردهای حاکمان داشته باشند و خواهان انجام اصلاحاتی باشند ( مانند اعتراض به حجاب و محدودیت های اجتماعی و امثال اینها) اما از آنجایی که منافع اقتصادی و مادی خود را در سایه ی ادامه ی وضع موجود می دانند، فاقد ماهیت انقلابی هستند.

بنابر این همانگونه که تاکنون بوده، نیروهای چپ و دمکراتیک بایستی نیروی خود را صرف آگاهی بخشی و سازماندهی طبقه ی کارگر و اقشار تهی دست جامعه کنند و از این راه به پدید آمدن شرایط ذهنی انجام و پیروزی انقلاب کمک کنند.

به تعبیری دیگر، هرچند پدید آمدن شرایط عینی انقلاب خارج از خواست و اراده ی این یا آن نیروی سیاسی است و نتیجه ی سیاستها، برنامه ها و رویکردهای غیرعادلانه و غیر دموکراتیک هیئت حاکمه است که به طور طبیعی موجب واکنش توده ها و اعتراض آنها به وضع موجود است، پدید آمدن شرایط ذهنی انجام انقلاب تنها و تنها بر اثر مبارزه ی پیگیر، آگاهی بخشی، سازماندهی و هدایت نیروهای سباسی چپ و دموکراتیک جامعه ممکن است. 

به تعبیری ساده تر پدید آمدن شرایط ذهنی انقلاب امری خودبه خودی نیست و بایستی توسط نیروهای سیاسی چپ و دموکراتیک انجام بگیرد.

واقعیت این است که در شرایط کنونی بواسطه ی سرکوب خونین رژیم ولایت فقیه طی ۴۵ سال گذشته، تحولات جهانی گسترده، عقب نشینی چپ در سطح جهانی، وقوع انشعابات و پراکندگی بی سابقه جبهه ی چپ و برخی دیگر از عوامل،  هیچکدام از نیروهای سیاسی چپ و دموکراتیک در شرایط کنونی به تنهایی توان لازم برای آگاهی بخشی کافی، سازماندهی و رهبری توده های تحت ستم جامعه را ندارند. این در حالی است که نفوذ و اعتبار اندیشه های چپ و دموکراتیک در جامعه ی ایران بیش از هر زمانی است.

یعنی درست در موقعیتی که از طرفی شرایط عینی انقلاب در ایران مهیا شده است و نفوذ و ااعتبار معنوی چپ در سطح جامعه به صورت بی سابقه ای گسترش یافته است، در حال حاضر هیچ نیروی سیاسی چپ و دموکراتیکی در جامعه ی ایران وجود ندارد که به تنهایی بتواند امر مهم سازماندهی و هدایت سیاسی توده های ناراضی را بر عهده بگیرد و با اتکا به آنها به حیات ننگین رژیم ولایت فقیه بر میهن ما پایان دهد. 

بنابر این به باور من در شرایط  کنونی’ تشکیل یک جبهه ی گسترده’ از همه یا اکثریت نیروهای چپ و دموکراتیک نه تنها امری ضروری بلکه امری حیاتی است.

اگر نیروهای چپ و دموکراتیک ایرانی نتوانند در شرایط حساس و سرنوشت ساز کنونی بر اختلافات درونی خود، که اغلب فاقد هرگونه اساس اصولی و مهمی هستند و فقط ناشی از خودمحوری ها و خود بزرگ بینی های کودکانه هستند، پیروز شود و با حفظ اصول سازمانی خود به تشکیل یک ‘جبهه مشترک’ تن دهد، نه تنها با اتکا به بهانه ها و توجیهات غیر اصولی از انجام وظایف انقلابی و تاریخی خود سرباز زده است، بلکه دودستی عرصه سباسی کشور را به نیروهای مرتحع، وابسته و غیر دموکراتیک موجود تقدیم کرده و سرانجام جز شکست چبران ناپذیر دستاورد دیگری نخواهد داشت.

نیروهای چپ و دموکراتیک ایران اکنون در برهه ی از تاریخ قرار گرفته اند که در صورت عدم درک و تحلیل علمی و انقلابی آن و تن دادن (ولو ناخوشایند) به تشکیل یک جبهه ی فراگیر هیچ راه چاره ی دیگری ندارند.

این نیروها، علیرغم همه اختلاف نظرها، تفاوت تاکتیک ها و انتقاداتی که ممکن است به حال یا گذشته ی همدیگر داشته باشند، نبایستی حتی لحظه ای از این اصل بنیادین غفلت کنند که درنهایت فقط انها هستند که می توانند و باید در پدیدآوردن شرایط ذهنی انقلاب و پیروزی آن همراه و همدوش همدیگر باشند.

کاملا واضح است که هرگاه نیروی به تنهایی توان انجام وظیفه ای را نداشته باشد، بایستی با بقیه ی نیروهای همسو و هم جهت با خود مبادرت به تشکیل جبهه مشترک کنند.

بحث ها و اختلاف نظرها در باره ی اینکه کدام نیروی چپ تشکیل دهنده ی ‘جبهه ی مشترک’ در امر پیشبرد مبارزه و انجام تغییرات بنیادی تر در جامعه است، کدام یک ‘ کمونیست راستین’ است، کدام یک سابقه تاریخی قابل دفاع یا غیر قابل دفاعی دارد، کدام یک در کدام برهه از تاریخ دچار اشتباهاتی شده یا نه همگی می توانند ادامه یابند و در باره ی آنها روشنگری شود. هیچ اشکالی هم ندارند، اما هیچکدام از آنها نبایستی در مرحله ی کنونی مانع اتحاد عمل و تشکیل جبهه ی مشترک شوند.

به عنوان حسن ختام این نوشتار شاید لازم باشد یاداوری کنم که چگونه در اسپانیا، ایتالیا و بسیاری کشورهای دیگر کمونیست ها با همه ی نیروهای ضد فاشیست وارد جببه مشترک ضد فاشیستی شدند و به امر برانداختن فاشیسم یاری رساندند.

همچنین تشکیل جبهه مشترک یا اتحاد عمل مقطعی کمونیست های اروپایی با بقیه ی نیروهای دمکراتیک در مقابل قدرتگیری راست افراطی در این قاره می تواند برای نیروها و جریانات چپ و دمکراتیک ایران درس آموز باشد.

بایز افروزی ۳۱ دسامبر ۲۰۲۵

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

11 پاسخ

  1. متاسفانه همه منتظرند تا لشکر شکست خوردگان ۵۷ از زیر آوار دیوار برلین یا از درون گورهای خاوران بیرون بیایند و معجزه کنند. به شخصه معتقدم چپ ایران به یک “شروع دوباره” نیاز دارد. احزاب موجود تنها میتوانند تجربیات خود را در اختیار نیروهای جوان بگذارند و بیشتر به آرشیوی از تجربیات و مفاهیم و نظریات میمانند. کلمات فدایی، مجاهد، توده ای، راه کارگر، خط سومی، … برای نسل جوان سوای نوستالژی انقلاب، هیچ معنای واقعی و زنده ندارند. یک خط سیاسی نوین و یک نیروی سیاسی جدید باید بر اساس واقعیت جهان معاصر و مسائل کنونی شکل بگیرد. چنین خط نوینی میتواند و باید از این کوله بار تجربه استفاده کند و سیاست و سازمانیابی جدیدی خلق کند، اما ابداً نباید خود را در درون هویتهای سپری شدۀ گذشته حبس کند. منظورم این نیست که الزاماً یک حزب جدید به نامهای موجود اضافه شود و سردرگمی مردم را بیشتر کند. منظور راه جدیدیست که اتفاقا احزاب موجود هم میتوانند آن را بپذیرند و خود را با آن تطبیق دهند و با آن همسو شوند.

  2. بدون تردید،اتحاد و همبستگی مبارزاتی، میان نیروها و سازمانهای سیاسی شیرین ترین قسمت و نقطه عطفی در مبارزات مردم برای سرنگونی انقلابی سرمایه داری حاکم و علیه گردانندگان مرتجع حکومت است.
    اما بیاد آوریم سازمانهایی در شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست، یا چریکهای فدایی اشرف دهقانی و یا حزب کمونیست ایران (م.ل.م) و…. که هر کدام به شکلی از زخم خوردگان، بدست جریاناتی مانند توده- اکثریت بعد بهمن ۵۷ میباشند حاضر نخواهند بود با چنین جریاناتی که در لحظات سرنوشت ساز و حساس کنار حکومت بودند، دست همکاری دهند.
    شرایط ایران را با سایر کشورها مقایسه نکنید. ما بلا کشیده از هر جورش بوده ایم. وگرنه کدام آدم عاقلی است که در جنگ علیه جنایتکاران حاکم از اتحاد بدش بیاید.
    چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است

  3. شورای همکاری سال۹۶ و هنگامیکه خیزش انقلابی مردم در جریان بود شکل گرفت و شرایط فعلی جامعه که بسیار آماده تر از دی ۹۶ میباشد و ضرورت اتحاد عمل پایدار نیروهای انقلابی و ایجاد آلترناتیوی از چپ انقلابی و سوسیالیست  را که از نان شب واجبتر است میطلبد.که  مقابل نیروهای فاشیستی اپوزیسیون راست سلطنت که اسرائیل نشنال و…را در اختیار و یا امثال مجاهدین و مهتدی…چشم امید به جناحهای جنگ طلب آمریکایی بسته اند ایستادگی کنند.
    شاید بهترین راه اینست که ۳-۲بلوک از نیروهایی نزدیک به همدیگر که احساس میکنند تفاهم بیشتری دارند ایجاد شده و سپس گفتگو برای ایجاد جبهه ای گسترده تر آغاز گردد.
    بقول کاربر گرامی آقای کارو  احتمال اتحاد بین جریانات مختلف سیاسی ۱% و شاید کمتر هم باشد.
    حالا ببینیم ۶ سازمان چپ و کمونیست در همایش آتی خود در ۱۰ ژانویه در استکهلم که از نیروهای مستقل نیز دعوت کرده اند گامی به پیش خواهد بود یا خیر؟ 
    به امید پیروزی انقلاب مردم ایران به دست توانمند کارگران و مزدبگیران و زحمتکشان

  4. در عصر اینترنت و رسانه حتما باید باخبر باشید:
    جریانات سیاسی مختلف چپ۱۵-۱۰سال گذشته تلاشهایی برای همکاری و ایجاد بلوکی انقلابی و ایجاد آلترناتیوی از نیروهای چپ و کمونیست را آغاز،و آخرین آن که تا حالا موفق و فعال بوده از ۷ سال پیش و با شرکت ۶ حزب و سازمان چپ(شورای همکاری) و حول اشتراکات حداقلی اتحاد عملی پایدار را به پیش برده و همکاری دارند که صدالبته کافی نیست!
    چرا شما به آنها ملحق نمیشوید؟اگر دهه ها پیش چنین جریاناتی “چپ آمریکایی” و “جبهه متحد ضد انقلاب” نامیده میشدند شاید حالا هم مزین به القابی مانند چپ “افراطی”، “اقتدارگرا”، “توتالیتر” شوند!؟
    یا شاید انتظار دارید آنها بیایند زیرپرچم شما؟؟
    شما سالهاست با امثال خودتان نمیتوانید دور یک میز نشسته،گفتگو کنید!حالا میخواهید برای ۴-۲۳ تا از جریانات چپ نسخه جبهه مشترک تجویز کنید؟
    حالا بازهم گلی به جمال سازمانهای متشکل در شورای همکاری که سایت و تلویزیون مشترک ۲۴ ساعته داشته و به دنبال گسترش و جذب نیروهای منفرد و مستقل هستند

  5. بجز جریانات کارگری و چپ داخل، نیروهای چپ و سوسیالیست و کمونیست ایران ۶ دسته شده اند: ۱- برخی در «شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست» متحد شده و شعار حکومت شورایی میدهند، ۲- «حزب چپ» با ناسیونالیستهای مصدقی و جمهوریخواه در «همگامی برای جمهوری سکولار دموکرات ایران» متشکل شده و شعار جمهوری میدهد، ۳- «چریکهای فدایی خلق پیروی برنامه هویت» با مجاهدین همپیمان است و همچنان عضو «شورای ملی مقاومت» باقی مانده، ۴- «طوفان» از توهمی به نام محور مقاومت طرفداری میکند، ۵- حزب کمونیست کارگری تقریباً در همۀ میتینگهای سلطنت طلبان شرکت میکند؛ و ۶- چند گروه هم مانند حزب توده، حکمتیست خط رسمی، حزب کمونیست م.ل.م، اتحاد فداییان کمونیست، رنجبران، چریکهای فدایی خلق اشرف دهقانی، سازمان کارگران انقلابی ایران و تدارک کمونیستی نیز خارج از هر ائتلاف و اتحادی قرار گرفته اند. منظور شما دقیقاً کدامیک از این نیروهاست. قطعا میدانید که تنها چیزی که حتی ۱% هم احتمال آن وجود ندارد، اتحاد همۀ این گروه ها با یکدیگر است.

  6. حزب توده-اکثریت-حزب چپ-پیک نت-راه توده میتوانند با ایجاد یک جبهه شروع کنند.
    مسلما سایر نیروها و جریانات چپ و دمکراتیک به دنبال شما روان و سرازیر خواهند شد.
    از تو حرکت-از خدا برکت.

    1. حزب توده ایران بارها راه توده و پیک نت را به وابستگی به نهادهای امنیتی رژیم ولایت فقیه متهم کرده و اسناد و شواهدی را نیز در این باره ارائه داده است/ بنابر این همکاری حزب توده ایران با آنها غیر ممکن است/ اما حزب توده ایران و حزب چپ ایران و برخی جریانات دیگر امکان تشکیل نوعی اتحاد عمل یا تشکیل جبهه مشترک را دارند

      1. یعنی دیوار اکثریتی ها اینقدر کوتاه شده است که از طرف توده ای ها هم دست رد به سینه آنها زده می‌شود؟ توده ایها آنها را به آن روز انداختند.
        عجبا

    2. @ کارو
      به دلایل زیادی چپ و بخصوص چپ ایران ضعیف است. کادرهای سابق زمان انقلاب نیز به علت کهولت سن و تغییر کیفی دوران حاضر
      از پویایی لازم برخوردار نیستند !
      علیرغم مطلب فوق در شرایط امروز باید باز برای اتحاد چپ ها ،دموکرات ها و جمهوری خواه ها تلاش و مبارزه کرد .

      به باور من برای اتحاد چپ باید هم برمارکسیسم و هم بر اصول دمکراتیک ،اکولوژیک ، فمینیسم، ،لائیسیته و ضد فاشیسم تاکید کرد !
      در نتیجه در گروه بندی شما گروه های سوم چهارم و پنجم خود بخود حذف می‌شوند .
      اتحاد موقت می‌تواند مابین گروه های ۱ و ۲و ۶ صورت پذیرد !

  7. با کلیات این تحلیل موافقم .
    احزاب چپ در هیچ دورانی ودر هیچ کشوری یکسان نبوده و همیشه در تاکتیک ها و استراتژی متفاوت بوده اند !
    نیروهای چپ دموکراتیک ایران می‌توانند با حفظ نام سازمانی و مواضع خود با کنار گذاشتن حتا موقتی تمام اختلافات تئوریک و عملی خود ، حول محور های مشترک و بنیادی مارکسیسم دموکراتیک و اکولوژیک جبهه متحد چپ را تشکیل دهند !

    باید امید داشت که این امر تا زمانیکه خیلی دیر نشده باشد عملی گردد .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی