تأملی بر مسیر تحولات ایران
انقلابها در ذات خود برای «پیشروی» شکل میگیرند، نه برای بازگشت. ملتها هزینه میدهند، جان میدهند، آینده را به خطر میاندازند تا از وضعیتی ناعادلانه عبور کنند و به افقی بهتر برسند. هیچ انقلابی با این نیت آغاز نمیشود که جامعه را به عقبتر از نقطه شروع بازگرداند. تجربه انقلاب ۱۳۵۷ ایران، اگر با صداقت به آن نگاه کنیم، یکی از تلخترین نمونههای این تناقض تاریخی است.
ملت ایران با شعار آزادی، استقلال و عدالت به میدان آمد؛ اما حاصل آن، نظامی شد که نهتنها به این وعدهها وفادار نماند، بلکه بسیاری از دستاوردهای اجتماعی، فرهنگی و حتی اقتصادی پیشین را نیز نابود کرد. امروز، پس از دههها سرکوب، تبعیض، فقر ساختاری و از همه دردناکتر، از دست دادن نسلهای جوان و آگاه، جامعه ایران بار دیگر در نقطه انفجار ایستاده است.
اما پرسش اساسی اینجاست:
آیا راه برونرفت از یک بنبست تاریخی، بازگشت به گذشته است؟
در تاریخ جهان، ملتهایی بودهاند که چندین انقلاب را تجربه کردهاند، اما بازگشت به نقطه آغاز، تقریباً بیسابقه است. چین نمونه روشنی است؛ انقلابی خونین را پشت سر گذاشت، اشتباهات بزرگی مرتکب شد، اما هرگز به ساختار پیشاانقلابی خود بازنگشت. مسیرش را ـ با همه نقدهایی که به آن وارد است ـ رو به جلو تعریف کرد، نه عقب.
در ایران امروز، گرایش بخشی از جامعه به بازمانده نظام سلطنتی، بیش از آنکه انتخابی ایدئولوژیک باشد، واکنشی است از سر استیصال. مردمی که زیر فشار حکومت دینی خرد شدهاند، در غیاب رهبری روشن، برنامه شفاف و آلترناتیو قابل اعتماد، به «آشناترین تصویرِ غیرحاکم» پناه میبرند. این انتخاب، بیش از آنکه از امید بیاید، از ترس میآید؛ ترس از هرجومرج، جنگ داخلی، سوریهای شدن، و تکرار فاجعه.
اما خطر دقیقاً همینجاست.
وقتی هدف، فقط «سرنگونی» باشد و نه «ساختن»، فردای پیروزی میتواند از امروز هم تاریکتر شود.
مسئله اصلی ایران، نه فقط نوع حکومت، بلکه فقدان یک پروژه ملی آیندهمحور است. بدون پاسخ به پرسشهایی بنیادین چون:
ساختار قدرت چگونه کنترل می شود ؟
تضمین ازادی ها چیست ؟
نقش مردم پس از تغییر چیست ؟
چه ساز و کاری مانع باز تولی استبداد می شود ؟
هر تغییری، حتی با نیت نجات، میتواند به چرخهای تازه از سلطه ختم شود.
امروز، عاقبتاندیشی دشوار است، اما ضروری. نخست باید بر ظلم پیروز شد، اما پیروزی بدون نقشه، بدون اجماع حداقلی بر اصول دموکراتیک، بدون عبور آگاهانه از «منجیطلبی»، میتواند انقلاب را به تکرار تراژدی بدل کند.
ایران بیش از آنکه به چهره نیاز داشته باشد، به اندیشه نیاز دارد.
بیش از شعار، به قرارداد اجتماعی نوین.
و بیش از بازگشت، به جسارت رفتن به آیندهای که هنوز ساخته نشده است.
این شاید سختترین راه باشد، اما تنها راهی است که ارزش بهای سنگینی را دارد که این ملت تاکنون پرداخته است.
————
۲۰۲۶/۱/۸







