ناآرامی ها در ایران: زمینه ها و چشم انداز – سهراب مبشری

متن زیر برای درج در وب سایت چپ آلمانی ٬چشم انداز٬ نگاشته شده است.

روزنامه بیلد با شعف گزارش می دهد که ایرانیان در واکنش به کاهش ارزش ریال واحد پول ایران و تورم همراه با آن، در تظاهراتی خواهان بازگشت سلطنت سرنگون شده در سال ۱۹۷۹ به ایران شده اند. کانال فارسی زبان موساد سرویس مخفی اسرائیل، با این ابراز شادمانی هماهنگ شده و به مردم ایران اطمینان داده است که با آنان نه فقط در حرف، بلکه در میدان هم همراه است. واژه فارسی – و همچنین عربی – میدان، در فارسی نیز مانند اوکرایینی برای میادین شهرها به کار می رود. وقتی موساد به مردم ایران می گوید که در یک میدان در ایران حضور دارد، بسیاری از ایرانیان به یاد ۱۵ ژوئن ۲۰۲۵ می افتند. در آن روز، یک موشک اسرائیلی به خودروها و عابرانی  پای یک چراغ راهنمایی میدان قدس تهران اصابت کرد. حداقل ۱۸ نفر در این حادثه کشته شدند. در یک فیلم دوربین ترافیک، اتومبیلها و موتوسیکلتهایی قابل رؤیت اند که بعضا بیش از ده متر به بالا پرتاب شدند.

متن زیر از دیدگاه کمونیستی به زمینه های ناآرامی های آغاز شده در دسامبر ۲۰۲۵ در ایران می پردازد. در ادامه، مشکلاتی بررسی می شود که نیروهای سیاسی ایرانی که خود را چپ می نامند در موضع گیری سیاسی در مورد این نا آرامی ها به آن بر می خورند.

عامل مستقیم رویدادها

عامل مستقیم رویدادها، نرخ بالای تورم است. گرانی زیاد در ایران البته روند تازه ای نیست و در پنجاه سال اخیر، حتی پیش از انقلاب ۱۹۷۹، در کشور وجود داشته است. زحمتکشان ایران، سالهاست که آسیب دیدگان اصلی قیمت های بالا محسوب می شوند، زیرا دستمزدها به نسبت قیمت ها افزایش نیافته اند. پس چرا اکنون این اعتراض ها رخ می دهند؟

نخستین گروهی که علیه قیمتهای بالا و کاهش ارزش پول اعتراض کرد، بخشی از کسبه جزء بود. سقوط ارزش پول ایران در بازار سیاه، به ویژه پس از تجاوز آمریکایی – اسرائیلی به این کشور در ژوئن ۲۰۲۵ ابعاد سهمگینی به خود گرفت. قیمت بسیاری از کالاها مستقیم یا غیرمستقیم تابع نرخ تبدیل ریال به ارزهای غربی است. این امر، نفرینی ناشی از ادغام در نظام مالی بین المللی مالی است که بر آن دلار آمریکا حاکم است. یک کاسب جزء ایرانی امروز نمی داند باید اجناس خود را به چه قیمتی عرضه کند که هم خریدار بیابد و هم بتواند پس از برداشت سودش، انبارش را تا سطح پیش از فروش اجناس، پر کند. از این رو، برخی کسبه جزء مغازه های خود را بستند و در ملأ عام از دولت خواستند بازار پول را کمی تثبیت کند.

اپوزیسیون راستگرای ایرانی، و قبل از همه، سلطنت طلبان مورد حمایت اسرائیل و بخشی از هیأت حاکمه ایالات متحده، می کوشند با نشر توییت، بر موج اعتراضات سوار شوند. در همین رابطه، شادمانی انتشارات اکسل شپرینگر که روزنامه بیلد را منتشر می کند، قابل توضیح است. این بنگاه انتشاراتی لااقل از هنگام سفر ۱۹۶۷ شاه به برلین، در حمایت از سلطنت در ایران استوار است. همچنین، شرط استخدام در این بنگاه، پشتیبانی بدون قید و شرط از اسرائیل است. این که احتمالا اکثر معترضان، ربطی نه به اسرائیل و نه به عامل آن رضا پهلوی، فرزند پادشاه سرنگون شده در ۱۹۷۹ ندارند، برای روزنامه بیلد مهم نیست.

بحران جمهوری اسلامی

این امر که مخالفان راستگرای جمهوری اسلامی در هر مناسبتی می کوشند از آب گل آلود ماهی بگیرند، فقط یک پدیده فرعی بحرانی است که جمهوری اسلامی به حکومت رسیده در سال ۱۹۷۹ در ایران، دچار آن است. همان گونه که یاد شد، بحران حاد امروز، یک بحران اقتصادی است. این بحران، دو عامل اصلی دارد: نخست، جنگ اقتصادی ایالات متحده و اتحادیه اروپا علیه ایران، و دیگری، عدم اراده توأم با ناتوانی رهبری ایران برای انطباق کشور با شرایط این جنگ. عامل نخست، عیان است و نیازی به توضیح آن برای ناظران غربی نیست. امپریالیسم آمریکا، در برخی مناطق جهان، به دنبال هژمونی مطلق است. یکی از این مناطق، غرب آسیاست که در زبان اروپامحور استعمارگران، خاورنزدیک یا خاورمیانه نامیده می شود. لازم نیست یک نظام سیاسی در این منطقه مترقی باشد تا آماج حمله واشنگتن و تل آویو واقع شود. به ویژه از هفت اکتبر ۲۰۲۳ بدین سو، تغییر آرایش منطقه در دستورکار ایالات متحده و اسرائیل قرار دارد، منطقه ای از شرق مدیترانه تا مرزهای شرقی ایران. حریم هوایی چند کشور مانند لبنان، سوریه و عراق تحت کنترل ارتش اسرائیل است. گسترش این سیطره هوایی به ایران، هدف حداقلی اسرائیل است. در این نقشه، ایالات متحده و اتحادیه اروپا بدون قید و شرط از اسرائیل حمایت می کنند. شاهد این امر، سخن راندن صدراعظم آلمان از کار کثیفی است که اسرائیل با جنگ‌هایش، در خدمت به غرب بر عهده گرفته است. این است زمینه جنگ اقتصادی مشترک ایالات متحده و اتحادیه اروپا علیه ایران.

در عامل دوم نامبرده در بالا باید دقیق تر شد. جمهوری اسلامی ایران، در مقابله با این جنگ اقتصادی، چکار می تواند و می خواهد بکند؟ پاسخ کمونیستی به این پرسش، تنها می تواند یک پاسخ ضدسرمایه داری باشد: تنها با سرنگونی سرمایه داری حاکم در ایران است که می توان کشور را از چنبره اقتصاد جهانی سرمایه داری رهانید و از این طریق آن را در برابر باج خواهی های غرب بسیار مقاوم تر کرد.

طبیعی است که حکومت ایران به مثابه گرداننده سیستم سرمایه داری در این  کشور، گوش شنوایی برای چنین پاسخی ندارد. اما این حکومت حاضر به بازگشت به اقتصاد جنگی هم نیست، اقتصادی که کشور را از ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ از درگیری مسلحانه با همسایه اش عراق عبور داد. از پایان جنگ ایران و عراق بدین سو، یعنی در سی و هفت سال اخیر، رئوس اصلی سیاست اقتصادی جمهوری اسلامی ایران، تغییری نکرده است. هدف این سیاست این است که یک قشر ممتاز، ثروتمندتر شود، قشری که عمدتا شامل دو عنصر است: بخش سرمایه داری خصوصی و صاحب منصبان فاسدی که بخش دولتی بزرگ ایران را در راستای پر کردن جیب خود می گردانند.

این سیستم، در آرزوی بازگشت به سالهای ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ است، هنگامی که اقتصاد ایران، یک بخش پذیرفته شده از اقتصاد بین المللی تحت سلطه غرب بود. این کشور آن هنگام به بازارهای جهانی، نفت و گاز و محصولات پتروشیمی و نیز بسیاری مواد معدنی دیگر صادر می کرد. همچنین به پشتوانه دستمزدهای پایین، شمار فزاینده ای از محصولات صنعتی نیز به این صادرات اضافه می شد. قشر ممتاز توانست ثروتمند شود، و خرده نان‌هایی هم به بقیه اقشار مردم می رسید.

آن دوره مدتهاست سپری شده است. امپریالیسم آمریکا، همه نقش‌ها را در غرب آسیا به دیگران داده و سر جمهوری اسلامی ایران علیرغم تلاش‌هایی مانند توافق اتمی ۲۰۱۵  بی کلاه مانده است.

با این حال، حاکمان در ایران کماکان به نوعی توافق به غرب امید بسته اند. قشر ممتاز ثروتمند ایرانی، طیفی شامل بخشی از جمهوری اسلامی تا یک بورژوازی که از آن هم بیشتر غربگراست، برای خود هیچ آینده دیگری را قابل تصور نمی داند جز در چارچوب نظام دلاری تحت سیطره غرب. این قشر ممتاز، بر آنست که تنها در چنین سیستمی است که می تواند ثروتش را حفظ کند و افزایش دهد. این قشر، به این امید متوسل شده و نمی بیند که انتظارش دیگر واقع بینانه نیست.

بر این زمینه است که سیاست های اعوجاج دار حکومت، بحران ارز را تشدید می کند. عوامل دیگر نیز موثرند، مثلا تقاضای فزاینده ثروتمندان برای ارز که نرخ دلار را در بازار سیاه بالا می برد. بسیاری از ایرانیان متمول، یک زندگی دوگانه دارند. در ایران ثروت می اندوزند و آنجا بنگاه های اقتصادی و معاملات خود را دارند، در حالی است از مدت‌ها پیش، تابعیت یا اجازه اقامت دائم یک کشور در اتحادیه اروپا، آمریکا، بریتانیا یا کانادا را هم دارند. اینان، توهمی در مورد آینده اقتصاد ایران ندارند و برآوردشان این است که سقوط ریال ادامه می یابد. از این رو، ثروت خود را به دلار آمریکا یا یورو تبدیل می کنند. نتیجه، دور باطل مارپیچ کاهشی نرخ پول ایران است.

کدام پاسخ سیاسی به بحران؟

در بالا به راه حل کمونیستی بحران اشاره رفت. این راه حل تنها می تواند سرنگونی سرمایه داری در ایران باشد.

اما کمونیستهای ایران از شرایطی که در آن بتوانند در رأس یک اکثریت فعال زحمتکشان، یک انقلاب سوسیالیستی را تحقق بخشند، بسیار دورند. کمونیست‌های ایرانی هنوز از عواقب دهه ۱۹۸۰ که در آن جمهوری اسلامی صدها کمونیست را به جوخه های اعدام سپرد، رنج می برند. در چهار دهه اخیر نیز سرکوب کمونیست‌ها ادامه یافته است. در مقابل، جمهوری اسلامی به بسیاری از مخالفان غربگرا میدان داده است. تبلیغات به طرفداری از غرب و حتی سلطنت در ایران بسیار گسترده است. این امر تعجب آورنیست وقتی در نظر داشته باشیم که اردوی غربگرا، یک طیف به هم پیوسته است که در یک سر آن، سلطنت طلبان طرفدار غرب قرار دارند و سر دیگرش به بعضی مقامات جمهوری اسلامی می رسد.

شبیه سازی های تاریخی غالبا نارسایی دارند. با این حال، شاید برای کمونیست‌های غیرایرانی مفید باشد که در تاریخ کشورها، موقعیت های دیگری را یادآوری کنیم که در آن، جنبش کمونیستی به دنبال سرکوب خشن، تضعیف شده بود. صرفا محض نمونه: پس از سرکوب خونین کمون پاریس در۱۸۷۱، از مارکس و انگلس سئوال شد که جنبش کمونیستی در فرانسه باید چه موضعی داشته باشد. در آن هنگام، سه جریان حامی حکومت موروثی یعنی طرفداران سلسله بوربون، سلسله اورلئان و بناپارتیست‌ها با جمهوریخواهان بورژوایی بر سر قدرت رقابت داشتند. مارکس و انگلس به جمهوریخواهان بورژوایی به عنوان شر کوچکتر می نگریستند.

چه با الهام از مارکس و انگلس و چه به طور غریزی، برخی کمونیست‌های ایرانی، جمهوری‌خواهان بورژوامسلک را شر کوچک تر می دانند. این نگاه، با این امید همراه است که جمهوری اسلامی بر اثر اعتراضاتی که مکرر در ایران رخ می دهند، خواه در واکنش به قتل ژینا امینی در سال ۲۰۲۲ و خواه اکنون علیه نرخ بالای تورم، جای خود را به یک جمهوری بورژوایی بدهد که در آن، حداقلی از سازمانیابی زحمتکشان تحمل شود.

توصیه مارکس و انگلس به رفقای فرانسوی آن‌ها درست از کار در آمد. سلطنت در فرانسه احیا نشد، و در جمهوری بورژوایی، جنبش کمونیستی نفوذ خود را احیا کرد.

این یادآوری تاریخی در اینجا فقط بدین منظور بود که هماهنگی نانوشته میان جمهوری‌خواهان بورژوامسلک ایرانی و بخشی از جنبش کمونیستی ایران را توضیح دهیم. اما همان گونه که ذکر شد، اغلب شبیه‌سازی های تاریخی نارسایی دارند، از جمله قیاس بین ایران امروز و فرانسه سالهای ۱۸۷۰ و ۱۸۸۰:

در فرانسه آن روز، هیچ یک از قدرت‌های معاصر دیگر، نه انگلیس، نه روسیه و نه حتی رایش آلمان که فرانسه را در جنگ آغاز شده در ۱۸۷۰ شکست داده بود، قادر نبودند سیاست داخلی فرانسه را به نفع هژمونی خود تحت تاثیر تعیین‌کننده قرار دهند.

اما وضعیت امروز ایران متفاوت است. ایالات متحده و اتحادیه اروپا سرمایه بزرگی هزینه کرده‌اند، بدین منظور که کل طیف بورژوایی مطرح به عنوان آلترناتیو جمهوری اسلامی، غربگرا باشد. یک وجه مشترک این طیف با جمهوری اسلامی، این توهم است که ممکن است غرب به سیاست تحمل یک ایران به لحاظ اقتصادی رو به رشد، باز گردد. اما نمونه سوریه نشان می‌دهد که ایالات متحده به عنوان نیروی غالب غرب، در کنار متحدان جاافتاده خود یعنی اسرائیل، عربستان سعودی و ترکیه، به متحدان دیگری در غرب آسیا نیاز ندارد. یک سال پس از سقوط رژیم اسد در سوریه، هنوز اغلب تحریم‌های وضع شده توسط غرب علیه این کشور پابرجا مانده‌اند. اسرائیل علاوه بر بلندی‌های جولان که از سال ۱۹۶۷ در اشغال خود دارد، بخش‌های دیگری از سوریه را هم تصرف کرده است و هر از چندی، بر اهدافی در سوریه بمب می‌ریزد. ارتش ایالات متحده نیز چنین می‌کند.

به هیچ وجه قطعی نیست که اعتراضات جدید، به خطری موجودیتی برای جمهوری اسلامی فرا رویند. اما حتی اگر هم چنین شود، قطعی نیست که در ایران، جمهوری‌خواهان بورژوایی دست بالا را بگیرند. این اردو شاید از نظر لطف برخی حکومت‌ها در اتحادیه اروپا برخوردار باشد، اما برای واشنگتن و تل آویو، مطلوب‌ترین گزینه نیست. مانند هر تغییر رژیم دیگر، سقوط فرضی جمهوری اسلامی نیز با وجود تناسب قوای فعلی در ایران و پیرامون این کشور، با یک دوره بی‌ثباتی و جنگ قدرت میان حکام فعلی و اجزای مختلف اپوزیسیون بورژوایی همراه خواهد بود. اگر واشنگتن و تل آویو دریابند که سلطنت طلبان در ایران نمی‌توانند به سرعت به نیروی  غالب تبدیل شوند، طرح جایگزین آمریکا و اسرائیل، تبدیل ایران به یک سوریه دوم است.

چنین چشم اندازی، چیزی نیست که برای آن بتوان اکثریت زحمتکشان ایران را بسیج کرد.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

4 پاسخ

  1. با سپاس از ف. شریفی گرامی و نیک گرامی:
    اگر بخواهم درباره کوبا بنویسم، بسیار صریح از نظام سیاسی فعلی این کشور دفاع می کنم. در کجای این مقاله، از جمهوری اسلامی دفاع کرده ام؟
    اگر ف. شریفی محترم احساس کرده که اظهار فضل کرده ام، از ایشان پوزش می خواهم. هر کس اظهار نظری مبنی بر مطالعه شخصی بکند، همیشه در خطر ارتکاب به خودنمایی است، و من هم از این قاعده مستثنی نیستم.
    فکر می کنم بر خلاف تصور ف. شریفی گرامی، فعالان سیاسی چپ در هر کشوری هشیارتر از آنند که امثال من بتوانند آنها را گمراه کنند. مثلا این هفته گزارش شده برخی در تهران شعار نه غزه … داده اند. بعد از دو سال نسل کشی، همه معنای این شعار را می فهمند.
    حق با نیک گرامی است که حرف مارکس و انگلس را امروزی کرده است. آزادی نسبی به عنوان مهمترین فایده جمهوری بورژوایی، مهم است. پرسش این است: امروز، با چه نقشه واقع بینانه ای می توان به آزادی در صلح و نه به شرایطی مانند سوریه فعلی رسید؟ پاسخی به این پرسش ندارم.

  2. “در بالا به راه حل کمونیستی بحران اشاره رفت. این راه حل تنها می تواند سرنگونی سرمایه داری در ایران باشد.” یعنی شما همچنان بدنبال طرح شکست خورده انقلاب سوسیالیستی در ضعیف ترین حلقه زنجیر هستید.” اما کمونیستهای ایران از شرایطی که در آن بتوانند در رأس یک اکثریت فعال زحمتکشان، یک انقلاب سوسیالیستی را تحقق بخشند، بسیار دورند” یعنی کلید باز کردن این درب را هم نداریم . میدانم که دموکراسی در فرهنگ بخشی از چپ چقدر منفور است اما نگاه کنید که چگونه در همان یک سال فردای انقلاب ۵۷ که رژیم هنوز قدرت سرکوب را نیافته بود به علت وجود آزادی, چپ چقدر توانست در نزد جوانان و مردم ایده های خود را تبلیغ و هوادار و عضو پیدا کند. آنچه باید در این مقطع برای چپ در الویت باشد نه انقلاب سوسیالیستی و سرنگونی سرمایه داری بلکه نشر و بردن آرمان های سوسیالیستی, ازادی و دمکراسی در میان مردم است که سلاحی باشد برایشان برای مقابله با هر حکومتی ضد مردمی با هر نامی در فردای انقلاب.

  3. آقای مبشری اگر بخواهد در باره کوبا هم اظهار فضل کند عینا همین تحلیل را مینویسد !
    با همه مشکلات موجود در کوبا و ایراداتی که میتوان به ان گرفت ، نه تورم ، نه فساد و چپاول نه شکنجه یا قتل مشابه نظام فاشیستی و مذهبی ایران نیست ؟

    از دیدگاه من دقیقا مقالات این چنینی که از الفاظ چپ استفاده میکنند ولی با تاکید صرف بر تحریم ها و عدم یاد آوری مواضع میلتاریستی و فاشیستی ج.ا و یا بزرگ نمایی اپوزیسیون فاشیستی پهلوی، خواننده چپ غربی که اطلاع زیادی از وضعیت داخل ایران ندارد را کاملا به اشتباه میاندازد !!

    1. @ جناب مبشری گرامی

      مردم اروپا حداقل ده ها سال است که لاییسیته یا سکولاریسم را پذیرفته و رابطه حکومت و مذهب کاملا مشخص است .
      از طرف دیگر با افزایش بحران های ناشی از سیاست های سرمایه‌داری نئولیبرال ، در اکثر کشورهایی اروپایی راست های افراطی با اتخاذ مواضع نژاد پرستانه بر ضد مهاجرین هر روز قدرت بیشتری کسب می‌کنند !

      احزاب چپ اروپایی در مبارزه روزمره با ناسیونالیسم ،نژاد پرستی و تفرقه افکنی نیرو کار توسط راست های افراطی قرار دارند.
      لذا در مورد مسائل کم اهمیت تری مانند مذهب ، حجاب اجباری با مسامحه یا جهان اولی برخورد میکنند !

      اینجاست که مقالاتی که چهره واقعی حکومت مذهبی و فاشیستی ، جنگ طلب و چپاولگر ، ضد زن و ضد مهاجر (افغانستانی ) و…. را بزک می‌کند یا با بزرگنمایی پهلوی و سوریه شدن می پردازند با انتقاد جدی روبرو میشود .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی