کنفرانس «صد سال دولت–ملت در ایران: از انحصار تا دموکراسی چندملیتی» در استکهلم

روز شنبه ۱۳ دسامبر ۲۰۲۵، شهر استکهلم میزبان کنفرانسی با عنوان «صد سال دولت–ملت در ایران: از انحصار تا دموکراسی چندملیتی» بود. این نشست با حضور شماری از کارشناسان، پژوهشگران و فعالان سیاسی، اجتماعی و حقوق بشری برگزار شد. شرکت‌کنندگان در چهار پنل تخصصی و یک پنل عمومی بحث آزاد، به نقد ساختار تاریخی قدرت، نقش جنبش‌های اجتماعی در تحقق عدالت و همزیستی مسالمت‌آمیز، نسبت ملت‌ها با یکدیگر و امکان بازتعریف نظام سیاسی ایران در چارچوبی چندملیتی و دموکراتیک پرداختند.

کنفرانس از ساعت ۱۱ تا ۲۰ به وقت اروپای مرکزی ادامه داشت و در حدود دو ساعت پایانی نیز تریبون آزاد برگزار شد؛ بخشی که در آن حضار و شرکت‌کنندگان دیدگاه‌ها و نقدهای خود را مطرح کردند و گفت‌وگویی فعال و چندصدایی شکل گرفت.

استکهلم میزبان گفت‌وگو درباره دولت–ملت در ایران

آزاد کریمی: بحث دموکراسی چندملیتی نیازمند بازاندیشی در مفهوم ملت و ساختارهای اجتماعی است.


کنفرانس «صد سال دولت–ملت در ایران» روز ۱۳ دسامبر ۲۰۲۵ در استکهلم آغاز شد. آزاد کریمی در گشایش نشست بر ضرورت بازتعریف مفاهیم ملت، دموکراسی و مشارکت فراگیر در آینده ایران تأکید کرد.

نشست با گشایش رسمی توسط آزاد کریمی، سخنگوی پلتفرم دموکراتیک ایران، آغاز شد و سپس پنل نخست کنفرانس تحت عنوان “نقد ساختار دولت – ملت در ایران” با سخنرانی پروفسور عباس ولی ادامه یافت.


«لحظه تأسیس دولت» تا نقد دموکراسیِ بی‌حساسیت به تفاوت‌ها 

عباس ولی: تولد دولت، تولد «دیگری» و خشونت سیاسی است.
پروفسور عباس ولی در پنل نخست کنفرانس استکهلم، دولت‌سازی را هم‌زمان با تولید خشونت گفتمانی و عینی توصیف کرد. او گفت دموکراسی اگر به تفاوت‌های هویتی حساس نباشد، می‌تواند به ابزار تمرکز قدرت و حذف بدل شود.

عباس ولی در ابتدای سخنانش به «لحظه تأسیس دولت» پرداخت و گفت در لحظه شکل‌گیری حاکمیت سیاسی، یک «خودِ» سیاسی جدید متولد می‌شود؛ اما همزمان «دیگری»‌هایی نیز شکل می‌گیرند که به حاشیه رانده می‌شوند و صدایشان شنیده نمی‌شود.

او تأکید کرد که تولد دولت هم‌زمان با تولد خشونت سیاسی است؛ خشونتی که هم بُعد گفتمانی دارد و هم عینی. به گفته او، این خشونت می‌تواند از حذف نمادین در زبان رسمی تا زندان، تبعید و سرکوب فیزیکی را دربر بگیرد؛ روندی که در شکل‌گیری دولت–ملت در ایران نیز مشاهده شده است.

عباس ولی با نقد روایت‌های رایج تاریخی گفت اغلب تفسیرها ــ چه لیبرال، چه چپ و چه ناسیونالیستی ــ تاریخ ایران را خطی و رو به پیشرفت نشان می‌دهند. اما به باور او، پس از سال ۱۹۱۲ ایران وارد یک «گسل تاریخی» شد که از استبداد صغیر تا جنگ جهانی اول و در نهایت ظهور رضاشاه امتداد یافت.

او افزود انقلاب مشروطه ۱۹۰۵–۱۹۰۶ از نظر گفتمانی و حقوقی، تولد یک حاکمیت جدید بود، اما این حاکمیت با خلأ قدرت اجرایی روبه‌رو بود. به گفته او، مشروطه قانون تولید کرد، اما فاقد اقتدار لازم برای اجرای آن بود.

عباس ولی تصریح کرد که قانون به‌خودیِ خود قدرت ندارد و تنها زمانی الزام‌آور می‌شود که پشتوانه اقتدار سیاسی و قهر دولتی داشته باشد. او با اشاره به مثال‌های ساده گفت حتی اجرای قوانین روزمره نیز بدون امکان تنبیه و اعمال قدرت ممکن نیست.

او در ادامه گفت با به قدرت رسیدن رضاشاه، برای نخستین‌بار دولتی در ایران شکل گرفت که توان اجرای قوانین خود را داشت. به گفته او، فارغ از ماهیت این قوانین، آنچه اهمیت دارد شکل‌گیری رابطه‌ای جدید میان دولت و ملت بر پایه اقتدار سیاسی و خشونت نهادمند است.

عباس ولی در بخش دیگری از سخنانش گفت پروژه دولت‌سازی در ایران هم‌زمان بر تمرکزگرایی سرزمینی و ساختن یک هویت ملی یکپارچه استوار بوده است. او تأکید کرد که مفهوم «حاکمیت ملی» برخلاف تصور رایج، ریشه در نظریه دموکراتیک دارد و نه در مارکسیسم، و همین نظریه دموکراتیک دارای کاستی‌های جدی است که در شرایط امروز ایران باید به‌طور انتقادی مورد توجه قرار گیرد.

به گفته این استاد پیشین دانشگاه، نظریه کلاسیک دموکراسی در ساختار گفتمانی خود حساسیتی نسبت به تفاوت‌ها ندارد؛ از تفاوت‌های جنسیتی و قومی گرفته تا مذهبی و فرهنگی. او هشدار داد که در چنین چارچوبی، دموکراسی می‌تواند در عمل به ابزاری برای استبداد، تمرکز قدرت و حتی حذف و پاکسازی هویتی بدل شود؛ همان‌گونه که به باور او در دوره رضاشاه، نهادهای مدنی تضعیف و قانون اساسی عملاً به حاشیه رانده شد.

عباس ولی با انتقاد از گفتمان رایج اپوزیسیون ایران گفت اگرچه همه از دموکراسی سخن می‌گویند، اما تعریف روشنی از آن ارائه نمی‌شود و دموکراسی اغلب به سازوکار انتخابات تقلیل می‌یابد. او تأکید کرد که برون‌رفت از این بن‌بست، بازاندیشی دموکراسی بر پایه «پلورالیسم مبتنی بر تفاوت هویتی» است؛ رویکردی که باید در فرآیند تدوین قانون اساسی و شکل‌گیری نهادهای سیاسی آینده ایران به‌صورت جدی لحاظ شود.


از هردر و هگل تا ایران‌شناسی مدرن؛ پیوند گفتمان اروپایی با ملت‌سازی در ایران

چمن‌آرا: «ایران» ابتدا در زبان و فلسفه اروپا ساخته شد.

دکتر بهروز چمن‌آرا در کنفرانس استکهلم گفت تصویر «ایران» به‌عنوان ملت، ابتدا در فلسفه و زبان‌شناسی اروپایی شکل گرفت. او نقش اندیشمندان آلمانی و پروژه‌های فکری-سیاسی اوایل قرن بیستم را در تثبیت تاریخ‌نگاری متمرکز بررسی کرد.

در ادامەی پنل اول، دکتر بهروز چمن‌آرا در سخنانش به لحظه شکل‌گیری و تولد ایران در زبان و همچنین نقش اندیشمندان اروپایی در این پروسه پرداخت.

او گفت فیلسوفانی مانند هِردر و هگل، با بازتعریف اروپا و شکستن گفتمان‌های الهیاتی و مقدس زبانی، ایران را به‌عنوان «ابزاری نظری» وارد اندیشه فلسفی خود کردند، بدون اینکه شناخت واقعی از تاریخ یا زبان های ایرانی داشته باشند.

چمن‌آرا تأکید کرد هِردر ایران را از طریق یک چشم‌انداز زبانی و شاعرانه تصویر کرد؛ ملتی که در زبان خود تجلی می‌یابد، اما این تصویر صرفاً گفتمانی بود و نه واقعی. به گفته او، این نگاه اروپایی به ایران، پایه‌ای شد برای ورود گفتمان ناسیونالیستی و بازتعریف تاریخ و هویت ایران توسط روشنفکران ایرانی.

به گفته این پژوهشگر، هگل نیز در کانتکست فلسفه تاریخ خود، ایران را به‌عنوان «شرق فاقد آگاهی از آزادی» به کار گرفت تا مسیر تاریخ آزادی در اروپا را تبیین کند. او افزود این برداشت‌های انتزاعی و نادرست از ایران، بعدها بر شکل‌گیری گفتمان‌های ناسیونالیستی و بازسازی هویت ایرانی در دوره مشروطه تأثیر گذاشت.

دکتر چمن‌آرا توضیح داد تصویر ایران به‌عنوان یک ملت، ابتدا در فلسفه و زبان‌شناسی آلمانی شکل گرفت. او اشاره کرد که اندیشمندانی مانند شلینگ، تئودور نولدکه و کریستینسن، ایران را در قالب یک ملت تاریخی و زبانی وارد آکادمیهای اروپایی کردند و این تصویر فلسفی و علمی، پایه‌ای شد برای شکل‌گیری مطالعات ایران‌شناسی مدرن.

به گفته چمن‌آرا، در سال ۱۹۱۵ سفارت آلمان با حمایت مالی از تقی‌زاده و دیگر روشنفکران ایرانی، زمینه تشکیل «حلقە برلین» و «مجلەی کاوە» را فراهم کرد تا تصویری یک‌دست و تاریخی از ایران نوین بسازد. او افزود این روند به ایجاد یک تاریخ‌نگاری متمرکز و گفتمان ناسیونالیستی کمک کرد، اما هم‌زمان موجب شکل‌گیری ناسیونالیسم‌های منطقه‌ای مانند کُرد، بلوچ و ترک نیز شد.

چمن‌آرا در پایان سخنان خود تأکید کرد واسازی تمرکز سیاسی در ایران لزوماً به معنای واگرایی یا تضعیف وحدت نیست و امکان دارد ایران با مدیریت چندمرکزی و احترام به تفاوت‌های فرهنگی و هویتی بازسازماندهی شود؛ به‌گونه‌ای که همه صداها و ریشه‌ها در یک کلیت پویا دیده شوند و به مشارکت در ساختار سیاسی کشور دعوت شوند.


از حذف زنان در مشروطه تا کنترل بدن و پوشش در دورەی پهلوی و جمهوری اسلامی 

گلرو: دولت–ملت بر اساس «شهروند مرد» بنا شد.

مهدیه گلرو در پنل زنان و شهروندی، ملت‌سازی را فرآیندی دانست که زنان و گروه‌های به‌حاشیه‌رانده‌شده را حذف کرده است. او تأکید کرد تبعیض جنسیتی از مشروطه تا امروز در سیاست و قانون بازتولید شده است.

مهدیه گلرو، فعال سیاسی و فمینیست، گفت دولت–ملت در ایران و جهان بر اساس شهروندِ مرد شکل گرفته و زنان و دیگر گروه‌ها از آن حذف شده‌اند. او تأکید کرد مسئله جنسیت در ساخت ملت و شهروندی، بخش جدایی‌ناپذیر بررسی تاریخ ایران است.

به گفته گلرو، موج اول فمینیسم بیش از یک قرن پیش تلاش کرد تا زنان به شهروندی و مشارکت در ملت مدرن دست یابند، زیرا حق رأی و حضور سیاسی تنها به مردان تعلق داشت.

او افزود در مشروطه، زنان برای مشارکت در دولت مدرن تلاش کردند، اما در نهایت به حاشیه رانده شدند و قانون اساسی زنان را کنار گذاشت؛ امری که به گفته او نشان‌دهنده «دیگری‌سازی جنسیتی» در ایران است.

گلرو توضیح داد در دوره پهلوی اول، دولت تلاش کرد هویت زنانه را از طریق پوشش و ظاهر کنترل کند؛ از جمله با استفاده از کلاه پهلوی و سیاست کشف حجاب اجباری که به‌عنوان ابزار ملت‌سازی و ساخت شهروند مطلوب عمل می‌کرد.

به گفته این فعال فمینیست، جمهوری اسلامی نیز همان الگوی ویترین‌سازی شهروند را ادامه داد و تصمیمات قانونی و اجتماعی، استانداردهای جنسیتی و تبعیض‌آمیز را برای زنان حفظ کرده است.

او تأکید کرد در ایران، ملت‌سازی هرگز بر پایه برابری شهروندی نبوده است. به گفته گلرو، «شهروند مطلوب» مرد، جوان و شیعهِ مرکزنشین بوده و هر چه از این استاندارد فاصله بگیری، با تبعیض‌های چندلایه مواجه می‌شوی؛ از جمله زنان بلوچ یا زنانی که حق حضانت و مالکیت محدود دارند.

قانون اساسی، معماری قدرت و تبعیض را می‌سازد

خزائلی: قانون اساسی فعلی ایران ابزار روشن مقابله با تبعیض ندارد.
معین خزائلی در کنفرانس استکهلم گفت قانون اساسی تعیین می‌کند قدرت از کجا می‌آید و چگونه اعمال می‌شود. او با اشاره به اصولی مانند ۱۹ و ۱۱۵، بر ضرورت تضمین صریح برابری و رفع تبعیض در قانون اساسی آینده تأکید کرد.

معین خزائلی در ادامە اظهار داشت؛ معماری قدرت در هر جامعه توسط قانون اساسی شکل می‌گیرد و این سند تعیین می‌کند قدرت از کجا می‌آید، چگونه اعمال می‌شود و چه مرزهایی برای حکومت تعریف می‌شود.

او گفت در بسیاری از کشورها، قانون اساسی چارچوب دولت–ملت را مشخص می‌کند و تعیین می‌کند دولت چگونه شکل می‌گیرد و ملت چگونه تعریف می‌شود؛ ابزاری که مشروعیت‌بخشی سیاسی به حاکمیت و قدرت سیاسی دولت را ممکن می‌کند.

خزائلی تأکید کرد هر قانون اساسی حامل یک ایده اساسی نیز هست؛ گاهی این ایده آزادی و برابری شهروندان را تقویت می‌کند و گاهی ابزار تثبیت یک ساختار بسته و اقتدارگرا برای سرکوب اجتماعی می‌شود.

او افزود قانون اساسی فعلی ایران فاقد ابزار مشخص برای مقابله با تبعیض است. خزائلی گفت اصل ۱۹ به مردم ایران از «هر قوم و قبیله» حقوق مصوب می‌دهد، اما معیارهایی مانند جنسیت در آن لحاظ نشده و جای خالی آن آشکار است.

او همچنین به اصل ۱۱۵ اشاره کرد و گفت شرایط ریاست جمهوری برای «رجال مذهبی و سیاسی» تعریف شده و شورای نگهبان آن را تفسیر می‌کند؛ تفسیری که به گفته خزائلی آشکارا مردسالارانه است و زنان را از دسترسی به بالاترین مقام اجرایی محروم می‌کند.

به گفته خزائلی، بسیاری از تفسیرها و اجرای قانون اساسی در ایران بر اساس امنیت و برداشت‌های محدود شکل گرفته و شفافیت لازم را ندارد و همین امر به استمرار تبعیض و محدود کردن شهروندان می‌انجامد.

خزائلی در پایان تأکید کرد قانون اساسی آینده ایران باید این کمبودها را برطرف کند و به‌صورت روشن تضمین‌کننده حقوق همه شهروندان، زن و مرد، بدون تبعیض باشد تا بتواند پایه‌ای دموکراتیک و برابر برای کشور ایجاد کند.


ورود نامتوازن به مدرنیزاسیون و دشواری شکل‌گیری جنبش‌های مستقل 

الیاسی: دولت–ملت محصول سرمایه‌داری جهانی است.

عادل الیاسی در پنل جنبش‌های اجتماعی تأکید کرد دولت–ملت را باید در متن نظم اقتصادی-سیاسی جهانی فهمید. او گفت تجربه کردستان و خیزش «زن، زندگی، آزادی» الگویی از کنش جهان‌شمول و فراتر از هویت‌محوری ارائه داده است. 

عادل الیاسی گفت ساختار دولت–ملت منشأ بسیاری از مسائل منفی امروز است، اما این پدیده را نباید جدا از زمینه تاریخی آن دید. به گفته او، دولت–ملت محصول جامعه مدرن و نظام سرمایه‌داری جهانی است.

الیاسی تأکید کرد دولت، ملت و جغرافیای «کشور» صرفاً پدیده‌هایی درون‌زا نیستند، بلکه کارکردی مشخص در نظام اقتصادی و اجتماعی جهانی دارند و به بازتولید مناسبات قدرت در این نظام کمک می‌کنند.

او افزود ورود نامتوازن ایران و خاورمیانه به فرآیند مدرنیزاسیون و سرمایه‌داری، وضعیت اجتماعی را وخیم‌تر کرده و مانع شکل‌گیری جنبش‌های اجتماعی مؤثر برای مهار قدرت دولت و به‌رسمیت‌شناسی هویت‌های متکثر شده است.

به گفته الیاسی، جامعه ایران امروز در یک تقسیم‌کار جهانی قرار گرفته که دست آن را برای توسعه، سازمان‌یابی اجتماعی و تقویت نیروهای پیشرو بسته است.

الیاسی در بخش دیگری از سخنانش به موقعیت کردستان پرداخت و گفت مبارزات مردم کردستان صرفاً در چارچوب مطالبات ملی‌گرایانه محدود نمانده و از همان ابتدا فراتر از هویت‌محوری حرکت کرده است. او با اشاره به شعارها و اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» گفت خیزش‌های آغازشده از کردستان حامل مطالبات جهان‌شمول مانند آزادی و عدالت بوده‌اند و این تجربه می‌تواند الگویی برای عبور از چارچوب محدود دولت–ملت و هویت‌های بسته در ایران باشد.

او همچنین گفت تجربه تاریخی ایران نشان می‌دهد برای تغییر وضعیت اجتماعی، صرفاً مواجهه با قدرت رسمی کافی نیست. به گفته او، جامعه ایران هم‌زمان با دو نوع قدرت روبه‌روست: قدرت رسمیِ دولتی و قدرت غیررسمیِ اجتماعی که ساختار، رهبری و سلسله‌مراتب مشخصی ندارد، اما به‌طور واقعی وجود دارد.

الیاسی تأکید کرد ایران برخلاف بسیاری از جوامع دیگر، از شکل‌گیری پایدار جنبش‌های اجتماعی مستقل که بتوانند در برابر قدرت رسمی بایستند محروم بوده و همین خلأ تاریخی، مسیر تحول اجتماعی را دشوار کرده است.

او با اشاره به تاریخ معاصر ایران گفت سه گفتمان اصلی تلاش کرده‌اند هویت مشترک بسازند: ناسیونالیسم ایرانی، گفتمان مذهبی و چپ سنتی. به گفته او، هر سه این گفتمان‌ها بخش‌های مهمی از هویت‌های واقعی جامعه را نادیده گرفته‌اند.

الیاسی گفت آنچه در کردستان شکل گرفته، بیش از آنکه یک جنبش صرفاً ملی‌گرایانه باشد، یک جنبش اجتماعی با مطالبات جهان‌شمول و انسان‌محور است که با الگوهای کلاسیک سیاست در ایران تفاوت دارد؛ جنبشی که نه بر ناسیونالیسم کلاسیک تکیه دارد، نه بر ایدئولوژی مذهبی، و نه بر چپ سنتیِ تقلیل‌گرا.

او با اشاره به تجمع‌های گسترده در کردستان پس از خیزش «زن، زندگی، آزادی» گفت این اعتراضات بدون مرکزیت قدرت، بدون خشونت و با حضور گرایش‌های فکری متنوع برگزار شدند و نشان‌دهنده بلوغ یک نیروی اجتماعی خودجوش هستند.

الیاسی در پایان هشدار داد این الگوی نوین به دلیل محدودیت‌های جغرافیایی و ژئوپولیتیکی، اگر با دیگر مناطق ایران پیوند نخورد، در معرض تضعیف قرار دارد و تنها با گسترش این نوع جنبش اجتماعی در سطح سراسری است که می‌توان از شکل‌گیری یک هویت مشترک نوین در ایران سخن گفت.


حاشیه‌رانی بلوچستان نتیجه مهندسی فرهنگی، زبان‌زدایی و امنیتی‌سازی است

برهان‌زهی: ملت واحدِ مرکزگرا مشروعیت فراگیر نیاورد

فریبا برهان‌زهی در کنفرانس استکهلم گفت دولت–ملت در ایران با ملت‌سازی تک‌اتنیکی و تمرکز اقتدار شکل گرفت. او بر حقوق تاریخی و جمعی بلوچ‌ها از جمله زبان مادری، فرهنگ و تعیین سرنوشت تأکید کرد.

فریبا برهان‌زهی در سخنانش به وضعیت بلوچستان در ساختار تاریخی دولت–ملت در ایران پرداخت و گفت ساختار دولت–ملت در ایران پس از انقلاب مشروطه و به‌ویژه با روی کار آمدن رژیم پهلوی، بر پایه ملت‌سازی شدیداً مرکزگرا و تک‌اتنیکی شکل گرفت؛ الگویی که تا امروز بر ادبیات سیاسی ایران سایه انداخته است.

او تأکید کرد «ملت واحد» در ایران نه بر اساس تجربه زیسته جوامع، بلکه با سیاست‌هایی مانند مهندسی فرهنگی، زبان‌زدایی، تمرکز اقتدار و انکار تنوع ملی و تاریخی ساخته شده و این الگو هیچ‌گاه مشروعیت فراگیر به دست نیاورده است.

به گفته او، ملت پیش از دولت شکل می‌گیرد و دولت تنها زمانی مشروع است که اراده سیاسی ملت‌های تشکیل‌دهنده را نمایندگی کند. در غیر این صورت، بقای دولت صرفاً از طریق زور، امنیتی‌سازی و سرکوب ممکن می‌شود؛ تجربه‌ای که ملت‌های بلوچ، کرد، عرب، ترک و ترکمن با آن مواجه بوده‌اند.

فریبا برهان‌زهی با استناد به پژوهش‌ها و اسناد تاریخی گفت ملت بلوچ در سرزمین تاریخی بلوچستان، هویت ملی، زبانی، فرهنگی و سیاسی مستقل داشته و نهادهای حکمرانی محلی را تجربه کرده است؛ بنابراین حق حاکمیت مردم بلوچ، حقی تاریخی و تثبیت‌شده است.

او عوامل سلب این حق تاریخی را شامل دخالت‌های استعماری بریتانیا، رقابت‌های منطقه‌ای، توافق‌های پنهانی با دولت‌های قاجار و پهلوی، مرزبندی‌های استعماری و لشکرکشی رضاشاه با حمایت بریتانیا دانست که به تقسیم و تضعیف بلوچستان انجامید.

او در پایان گفت پیامد یک قرن گذشته نه ادغام برابر بلکه حاشیه‌رانی ساختاری بوده است؛ از جمله ستم ملی، توسعه‌نیافتگی عامدانه، امنیتی‌سازی و محرومیت از حقوق سیاسی و فرهنگی. به گفته او، مطالبات بلوچ‌ها بر حقوق تاریخی، طبیعی و جمعی مانند حق زبان مادری، فرهنگ، حیات و تعیین سرنوشت استوار است.


نقش اسطوره‌سازی و خوانش‌های مرکزگرا در بازتولید انکار دیگری 

آل‌ حمزه: مفاهیم تحمیلی به «جهل مقدس» تبدیل شد.

نوری آل‌ حمزه فعال سیاسی در پنل نقد مرکزگرایی گفت تعریف «شهروند ایرانی» از بالا و به‌ صورت تحمیلی شکل گرفته است. او با اشاره به خوانش رایج از شاهنامه، پیامدهای سیاسی و فرهنگی اسطوره‌ سازی را نقد کرد.

نوری آل‌حمزه در ادامە گفت؛ درد مشترک ملت‌های ساکن ایران از آن‌جا آغاز می‌شود که «ایران» و «شهروند ایرانی» نه بر اساس تجربه زیسته مردم، بلکه از بالا و به‌صورت تحمیلی تعریف شده و به‌تدریج به نوعی «جهل مقدس» تبدیل شده است.

او تأکید کرد هر جریان سیاسی و هر گروه اتنیکی، مجموعه‌ای از مقدسات غیرقابل نقد برای خود ساخته و همین امر باعث انکار متقابل، نپذیرفتن دیگری و تلاش برای تحمیل دیدگاه خود به‌عنوان یک «قانون نانوشته» بر کل جامعه شده است.

این فعال سیاسی عرب با اشاره به خوانش رایج از شاهنامه گفت بخش بزرگی از ذهنیت سیاسی، فرهنگی و حقوقی ایرانیان بر تفسیری اسطوره‌ای و افزودنی‌های متأخر به شاهنامه بنا شده؛ تفسیری که پیامدهای عمیقی در سیاست، تصمیم‌گیری و تصور تاریخی جامعه داشته است.

او این ذهنیت را در سیاست خارجی جمهوری اسلامی نیز قابل مشاهده دانست و گفت گفتمان «آرش‌گونه» در عمل به مداخلات منطقه‌ای انجامیده؛ ایشان با مثال افسانه آرش کمانگیر گفت این روایت‌ها ذهنیتی مرکزگرا و توسعه‌طلب ایجاد کرده‌اند؛ ذهنیتی که ایران را محق می‌داند هر جا «تیرش فرود آمد» به نام خود ثبت کند و هویت و سرزمین دیگران را نادیده بگیرد. او افزود؛ دخالت های بی حد و حصر جمهوری اسلامی در کشورها منطقه مانند عراق – سوریه – لبنان – یمن و… ناشی از همین دیدگاه توسعه طلبانه است.

به گفته این فعال سیاسی مداخلات جمهوری اسلامی در منطقه منجر به تحمیل هزینه‌های سنگینی بر مردم ایران شده است. آل حمزه گفت؛ این دیدگاه سیاسی منجر به شکل گیری هسته هایی از نیروهای ایده آل گرا در سیاست خارجی شده و باعث گردیده که تلاش های ایرانیان برای تحقق دموکراسی و حاکمیت قانون در کشور به بهانه درگیری های ایران با جهان پیرامون به حاشیه برود. او با خطاب قرار دادن جریان های راستگرا و تایید کنندگان سیاست خارجی توسعه طلبانه و تمرکزگرایی در کشور آنها را دعوت کرد که درباره مردم ایران و تنوع های اتنیکی بیشتر مطالعه کرده و همدیگر را بهتر بشناسند تا هزینه های کل کشور برای گذار به آینده ای بهتر را کم کنند.

نوری آل‌ حمزه تأکید کرد بدون نقد صریح شاهنامه، تاریخ ایران و خوانش رمانتیک از گذشته، این چرخه بازتولید می‌شود و مردم ایران همچنان بهای اسطوره‌ سازی، مرکزگرایی و توسعه‌طلبی را خواهند پرداخت. او ادامه داد؛ چنانچه نیروهای آزادی خواه و تنوع پذیر در این برهه تاریخی سکوت کنند بی تردید آینده کشور نمی تواند بهتر از وضعیت فعلی باشد. ایشان تاکید کرد که رسیدن به سرمنزل مقصود از راهکار پذیرش بی قید و شرط تنوع ملی می گذرد. او تاکید کرد تنها راه پیش رو گفتگو به منظور ایجاد درک مشترک ملی برای حل مسائل ایران دانست. آل حمزه با مثال آوردن از تلاش های روسیه و چین برای ورود و استقرار همیشگی در اقلیم اهواز یا عربستان یادآور شد که در صورت اصرار بر تمرکزگرایی در داخل و توجیه توسعه طلبی در خارج، گسل هایی در ایران وجود دارند که در صورت فعال شدن، تجزیه به کنار، بلکه ترکیب این گسل ها با خوانش رمانتیک مرکزگرایان از گذشته و توسعه طلبی می تواند مصداق مثال؛ نه از تاک نشانی ماند و نه از تاک نشان.


تبعیض آموزشی، حذف نهادی و ضرورت بررسی علمی این سرکوب‌ آئینها 

خسروی: سرکوب گروەهای اجتماعی دینی و مذهبی بخشی از ساختار قدرت است.

حشمت خسروی در کنفرانس استکهلم گفت یارسان‌ها و اقلیت‌های مذهبی در ایران بارها سرکوب شده‌اند و این روند ساختاری است. او با اشاره به تجربه شخصی، از محرومیت‌های آموزشی و اجتماعی به‌عنوان مصادیق تبعیض یاد کرد.

حشمت خسروی در سخنانش گفت جامعه یارسان و اقلیت‌های مذهبی ایران بارها مورد سرکوب قرار گرفته‌اند؛ از جمله جهاد علیه مردم کردستان در ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ و حمله محمدرضاشاه به جمهوری کردستان، بدون اینکه کسی اعتراض کند.

او تأکید کرد تجربه سرکوب یارسان‌ها را می‌توان با تاریخ خشونت علیه یهودیان در ایتالیا و آلمان مقایسه کرد؛ جایی که جامعه جهانی در برابر تبعیض و ظلم سکوت کرد.

خسروی گفت طی بیش از ۴۵ سال، نظام جمهوری اسلامی «انسانیت» را از یارسان‌ها گرفته و مانع دسترسی آنها به فرصت‌های آموزشی و علمی شده است؛ بسیاری حتی اجازه ورود به دانشگاه‌ها و ادامه تحصیل ندارند.

او به تجربه شخصی خود اشاره کرد و گفت برای تحصیل مجبور شده زبان فارسی را خودآموز یاد بگیرد، چرا که سیستم آموزشی رسمی او را نادیده گرفته بود.

خسروی تأکید کرد سرکوب اقلیت‌های مذهبی نه فقط یک مسئله تاریخی، بلکه بخشی از ساختار نظام سیاسی و ایدئولوژیک ایران است و برای تحقق دموکراسی چندملیتی، این تبعیض‌ها باید مورد بررسی علمی و جدی قرار گیرند.

او گفت تجربه یارسان‌ها نشان می‌دهد نادیده گرفتن اقلیت‌ها و تحمیل هویت غالب، مانع پیشرفت جامعه و تحقق عدالت اجتماعی است و در فرآیند دموکراتیزه کردن ایران باید به این مسائل توجه شود.


از کمون پاریس تا روژاوا؛ نقد پارلمانتاریسم و محدودیت‌های دولت–ملت حزبی

منصوران: خودمدیریتی می‌تواند مستقل از دولت ملی شکل بگیرد.

عباس منصوران در پنل بدیل‌ها گفت تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد سازماندهی جمعی می‌تواند بیرون از ساختار دولت متمرکز شکل بگیرد. او روژاوا را نمونه‌ای از تجربه عملی خودگردانی و زندگی جمعی دانست.

عباس منصوران گذار از پارلمانتاریسم به دولت–ملت و دولت مرکزی را بررسی کرد و تأکید داشت خودمدیریتی جمعی می‌تواند مستقل از دولت ملی شکل بگیرد.

او به تجربه تاریخی کمون پاریس در ۱۸۷۱ اشاره کرد و گفت این تجربه نشان می‌دهد مردم می‌توانند بدون ساختار رسمی دولت، سازماندهی و خودگردانی جمعی داشته باشند.

منصوران به وضعیت روژاوا پرداخت و گفت جوانان و زنان آن منطقه با شور و آگاهی مبارزه می‌کنند، زیرا تجربه زندگی جمعی و خودمدیریتی برایشان انگیزه‌بخش است.

او به نظریه توماس هابز و کتاب «لیویاتان» اشاره کرد و توضیح داد دولت به عنوان نیروی بازدارنده و همه‌گیر تعریف می‌شود، اما این تعریف در جوامع خودگردان مانند روژاوا دگرگون شده است.

منصوران تأکید کرد دولت–ملت در شرایط سرمایه‌داری و نظام‌های حزبی محدودیت‌های خود را دارد و تجربه‌های تاریخی مانند کمون روسیه و اکتبر نشان داده‌اند ساختارهای حزبی می‌توانند ایده‌های خودگردانی را از بین ببرند.

او نتیجه گرفت در روژاوا زندگی جمعی، آزادی و خودگردانی به یک تجربه عملی تبدیل شده و این مدل می‌تواند نه صرفاً شعار یا ایده نظری، بلکه الگویی برای گذار به جوامع چندمرکزی و سراسری باشد.


نقش جوانان دهه ۸۰ و پیوند عدالت اجتماعی با مسئله ستم ملی

رسایی‌منش: نسل Z می‌تواند موتور تغییر سیاسی در ایران باشد.

میلاد رسایی‌منش در کنفرانس استکهلم گفت نسل Z به دلیل شکاف ارزشی با ساختار رسمی و دسترسی گسترده به اطلاعات، ظرفیت تغییر دارد. او تأکید کرد نقش جوانان با مطالبات برابری، آزادی و عدالت اجتماعی گره خورده است.

میلاد رسایی‌منش گفت تمرکز اصلی بحثش بر نقش جوانان، به‌ویژه نسل Z متولد دهه ۸۰ خورشیدی در ایران است و اینکه این نسل چگونه می‌تواند تغییرات اجتماعی و سیاسی ایجاد کند.

او تعریف خود از جوانان را بر اساس سازمان جهانی بهداشت ارائه کرد و نسل Z را به عنوان نیرویی با انرژی انقلابی و خودساخته معرفی کرد که تفاوت اساسی با ارزش‌ها و سیاست‌های حکومت جمهوری اسلامی دارند.

رسایی‌منش تأکید کرد جنبش جوانان می‌تواند در سرنگونی جمهوری اسلامی و ایجاد حکومتی آزاد و برابر نقش‌آفرین باشد و این تغییرات با مسئله ستم ملی و عدالت اجتماعی گره خورده است.

او با مثال از مشاهدات کریستوفر هیجینز گفت نسل جدید ایران حتی در خانواده‌های مذهبی، گرایش‌ها و سبک زندگی متفاوتی دارد و این تفاوت می‌تواند محرک تغییرات بنیادین باشد.

به گفته او، بخش قابل توجهی از فعالان جوان از طبقات کارگر و حاشیه‌ای جامعه هستند و تجربه آنها نشان می‌دهد تضاد با مناسبات اقتصادی و سیاسی حاکم، آنان را به کنشگری و جنبش اجتماعی سوق داده است.

رسایی‌منش افزود نسل Z به دلیل دسترسی گسترده به اطلاعات و اینترنت آمادگی دارد گفتمان‌های ارتجاعی و عقب‌مانده را نقد کند، هرچند توانایی تحلیل کامل اطلاعات هنوز با چالش مواجه است و کشورهایی مانند ایران نسبت به این جنبش‌ها آسیب‌پذیرند.


نقش تعیین‌کننده زنان در تصمیم‌گیری 

ابراهیمی: روژاوا نمونه دموکراسی متکثر و شورا‌محور است.
مریم ابراهیمی در کنفرانس استکهلم تجربه خود از روژاوا را روایت کرد و گفت قدرت مرکزی در آنجا شکسته شده است. او تأکید کرد زنان در سطوح مختلف سیاسی و اجتماعی نقش مستقیم در تصمیم‌گیری دارند.

مریم ابراهیمی تجربه خود را از دموکراسی رادیکال در روژاوا به اشتراک گذاشت و تأکید کرد زنان در تمام حوزه‌ها، از نظامی تا سیاسی، نقش تصمیم‌گیری دارند.

او گفت شعار «زن، زندگی، آزادی» از کردستان آغاز شد و به سراسر کشور گسترش یافت و پشت آن تاریخ و فلسفه مبارزه‌ای عظیم نهفته است.

ابراهیمی گفت در روژاوا قدرت مرکزی شکسته شده و کانتون‌ها و شوراهای محلی تصمیم‌گیرنده هستند و این تجربه نوعی دموکراسی متکثر و کنفدرالی را نشان می‌دهد.

او تجربه میدانی خود را از سال ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۲ در روژاوا و زندگی در کنار مردم، مصاحبه و مشاهده مستقیم فعالیت‌های زنان توضیح داد.

این مستندساز گفت در ساخت مستند درباره مجروحان و بازماندگان نبرد کوبانی مشاهده کرده است زنان و مردان با هم حماسه‌ای واقعی خلق کردند، اما جهان آنان را فراموش کرد.

ابراهیمی افزود انقلاب روژاوا با مشارکت تمام ملت‌ها و مذاهب شکل گرفت و هدف آن خلق دنیایی بهتر بود، اما نه غرب و نه دولت‌های فاشیستی منطقه اجازه تحقق کامل این حق را نمی‌دهند.

گفت‌وگو، فروتنی فکری و خیر مشترک، ستون‌های جامعه دموکراتیک

سروستانی: دموکراسی یک «رفتار روزمره» است، نه فقط قواعد سیاسی.
رها ثابت سروستانی در کنفرانس استکهلم گفت دموکراسی واقعی در روابط انسانی، شیوه گفت‌وگو و حساسیت اخلاقی شکل می‌گیرد. او تأکید کرد بدون فضای امن و عادلانه برای تبادل نظر و نقد صادقانه، دموکراسی زنده نمی‌ماند.

رها ثابت سروستانی درباره دیدگاه جامعه بهایی در مورد دموکراسی و جامعه دموکراتیک سخن گفت و تأکید کرد دموکراسی تنها مجموعه‌ای از قواعد سیاسی نیست و تحقق آن نیازمند تجربه تاریخی بشر و تکامل اخلاقی و اجتماعی است.

او گفت دموکراسی واقعی در رفتارهای روزمره، روابط انسانی، شیوه گفت‌وگو و تصمیم‌گیری و حساسیت اخلاقی و فکری افراد جامعه شکل می‌گیرد.

سروستانی تأکید کرد هر فرد حق دارد بیاموزد، بپرسد و پاسخ جوید و هیچ فرد یا نهادی به صرف ثروت، سن، قدرت یا موقعیت حق ندارد نظر خود را نهایی بداند. او اصول بنیادین دموکراسی را احترام متقابل به دیدگاه‌ها، فروتنی در پذیرش نظرات دیگران و تمرکز بر خیر مشترک دانست.

او گفت گفت‌وگو در فضای آزاد، امن و عادلانه باید شکل بگیرد تا نظرها بدون سانسور، تحریف یا تخریب بررسی شوند و جوهره زنده دموکراسی حفظ شود.

سروستانی افزود چرخه تعامل، سنجش و پذیرش نظرات تنها زمانی درست عمل می‌کند که از نیروهای انسانی و اخلاقی تغذیه شود، نه از ثروت، قدرت، ادعاهای مذهبی یا ذخایر علمی مشروعیت بگیرد.

او گفت پس از بیش از ۴۵ سال، پرسش اصلی این است که مردم ایران تا چه اندازه تحقق وعده‌ها و حقوق خود را در زندگی روزمره احساس می‌کنند و اظهار داشت صدای نارضایتی از فساد گسترده، دست‌اندازی‌های سیاسی، تبعیض آشکار علیه زنان، سرکوب آزادی اندیشه و محدودیت‌های علمی و فرهنگی از سراسر کشور شنیده می‌شود.

رها ثابت سروستانی تأکید کرد اعتماد بی‌چون‌وچرا به مرجعیت دینی یا ایدئولوژیک و اجرای سیاست‌های محدودکننده، اعتماد اجتماعی و توان تفکر اخلاقی و مدنی جامعه را تهدید می‌کند. او این مسئله را نه تنها سیاسی بلکه اخلاقی و انسانی دانست و گفت بدون مواجهه صادقانه با گذشته و وضعیت کنونی، نمی‌توان آینده‌ای دموکراتیک و کرامت‌محور برای ایرانیان متصور شد.


«ملت دموکراتیک» و خودمدیریتی دموکراتیک 

مرادی: دولت–ملت متمرکز خشونت و فقر را گسترش می‌دهد.
دیاکو مرادی در کنفرانس استکهلم گفت دولت–ملت متمرکز نه رفاه پایدار ساخته و نه همزیستی ماندگار. او با اشاره به مفهوم ملت دموکراتیک، بر پذیرش تنوع و نقش محوری آزادی زنان در پایداری دموکراسی تأکید کرد.

دیاکو مرادی درباره «ملت دموکراتیک» و «خودمدیریتی دموکراتیک» سخن گفت و بحران تاریخی دولت–ملت‌ها را بررسی کرد. او تأکید کرد دولت–ملت متمرکز نه همزیستی پایدار آفریده و نه رفاه و امنیت ماندگار، بلکه با تمرکز قدرت و سرکوب تنوع اجتماعی و فرهنگی، خشونت و فقر را گسترش داده است.

مرادی به فلسفه عبدالله اوجالان اشاره کرد و گفت ملت دموکراتیک زنده و متشکل از تنوع‌ها و تفاوت‌هاست و امکان زندگی مسئولانه و مشترک را برای انسان‌ها فراهم می‌کند. به گفته او، در این مدل، مردم نه رعیت و نه وابسته به دولت، بلکه کنشگرانی آگاه در عرصه‌های فرهنگ، اقتصاد، آموزش، سیاست و دفاع اجتماعی هستند که انسجام جامعه را تقویت می‌کند.

مرادی افزود این رویکرد صرفاً تغییر ساختاری نیست، بلکه تحول بنیادی در درک انسان از جایگاه و مسئولیت او در جامعه است. او گفت ملت امروز نتیجه انباشت طولانی تجربه‌ها و تلاش انسان‌ها برای سازمان‌دهی زندگی مشترک است و ساختارهای قدرت نابرابر بارها مسیر شکل‌گیری ملت دموکراتیک را منحرف کرده‌اند.

مرادی تأکید کرد دموکراسی زمانی معنا پیدا می‌کند که ملت از چنگال ساختارهای سلطه رها شود و تنوع واقعی فرهنگی و اجتماعی سامان یابد. او گفت دموکراسی نه با انکار تفاوت‌ها، بلکه با پذیرش و آشتی میان فرهنگ‌ها، ملت‌ها و زبان‌ها شکل می‌گیرد و جامعه زمانی به بلوغ دموکراتیک می‌رسد که افراد بدون ترس از قدرت، هویت خود را آشکار کنند.

سلطه جلوگیری کرد تا نیروی خلاق جامعه بتواند مسیر آزادی و دموکراسی را طی کند.

مرادی تصریح کرد ملت دموکراتیک بر بنیاد جامعه‌محوری، آزادی، تنوع و مشارکت آزاد شکل می‌گیرد و موجودی ثابت و بسته نیست، بلکه فرآیندی زنده است که در آن انسان‌ها می‌آموزند چگونه قدرت را از ساختارهای سلطه بیرون بکشند.

او یکی از بنیادی‌ترین مؤلفه‌های ملت دموکراتیک را آزادی زنان دانست و گفت سرکوب زنان مانع پایدار شدن دموکراسی و شکوفایی جامعه می‌شود. مرادی افزود رهایی زنان به معنای دگرگونی ساختار خانواده و گذار به روابط برابر و گفت‌وگومحور است و زن باید یکی از کانون‌های اصلی تصمیم‌گیری و مدیریت جمعی باشد.


پیوند “زن، زندگی، آزادی” با محیط‌زیست و نقد مدل «یک پرچم، یک زبان، یک دین رسمی»

کریمی: بدون «ملت دموکراتیک»، جمهوری دموکراتیک ساخته نمی‌شود.
آزاد کریمی در جمع‌بندی پایانی گفت جنبش «زن، زندگی، آزادی» نشان داد مسائل جنسیتی و محیط‌زیستی باید در مرکز سیاست قرار گیرند. او تأکید کرد تغییر حکومت کافی نیست و بدون بازاندیشی در مفهوم ملت و مشارکت همه گروه‌ها، دموکراسی تحقق نمی‌یابد. 

آزاد کریمی در بخش پایانی نشست، به موضوع «جمهوری دموکراتیک» پرداخت و گفت جنبش «زن، زندگی، آزادی» نشان داد چالش‌های جنسیتی و محیط‌زیستی از مسائل اساسی جامعه هستند و نباید زیرمجموعه احزاب یا جنبش‌های سیاسی قرار گیرند.

او تأکید کرد جنبش‌های مادر باید شامل تمام جنبش‌های سیاسی و ساختارهای اجتماعی باشند و بر آزادی و جامعه جدید ایران تمرکز کنند. کریمی یادآوری کرد حمایت از محیط زیست به اندازه مبارزه جنسی و جنسیتی اهمیت دارد و دفاع از آن باید از نظر فرهنگی و سازمانی تقویت شود.

او با اشاره به تلاش فعالان محیط‌زیست گفت انسان‌ها از هفت‌ساله تا هفتادساله جان خود را برای حفاظت از محیط زیست به خطر انداختند و این تلاش بخشی از هویت مبارزاتی جامعه است.

کریمی گفت: بدون ملت دموکراتیک نمی‌توان جمهوری دموکراتیک واقعی ساخت و بازیابی مفاهیم اصلی ملت دموکراتیک پیش‌نیاز تحقق عدالت و آزادی است.

او تأکید کرد مدل کلاسیک دولت–ملت با «یک پرچم، یک زبان و یک دین رسمی» در عمل به نابرابری و سرکوب دیگر فرهنگ‌ها و باورها منجر می‌شود. به گفته او، در ایران دولت مرکزی همواره تلاش کرده فرهنگ، زبان و دین رسمی خود را بر کل جامعه تحمیل کند و این منطق سبب تبعیض و انکار تنوع شده است.

کریمی در پایان گفت تغییر حکومت کافی نیست؛ باید فهم ما از ملت و ساختارهای اجتماعی خود تغییر کند تا جمهوری دموکراتیک حقیقی شکل بگیرد و دموکراسی واقعی نیازمند بازاندیشی در رابطه با ملت و مشارکت همه گروه‌ها است، نه حفظ همان منطق دولت‌مردان از بالا به پایین.

پایان یک نشست، آغاز یک گفت‌وگو؛ کنفرانس استکهلم گشودن فضایی برای بازاندیشی ملت، قدرت و دموکراسی

در دو ساعت پایانی برنامه، تریبون آزاد به شرکت‌کنندگان اختصاص یافت و حاضران از پیشینه‌ها و گرایش‌های فکری متفاوت، دیدگاه‌ها، نقدها و پرسش‌های خود را درباره تجربه دولت–ملت در ایران و مسیرهای ممکن برای گذار به دموکراسی مطرح کردند.

فضای این بخش پایانی، بیش از هر چیز بازتاب‌دهنده تنوع صداها و دغدغه‌ها بود؛ از مسئله ملت‌ها و گروەها اجتماعی گرفته تا حقوق زنان، نقش جوانان، قانون اساسی آینده، ملت دموکراتیک و خودمدیریتی دموکراتیک، اکولوژی و محیط‌زیست و ضرورت بازاندیشی در مفاهیم قدرت و حاکمیت. 

بسیاری از شرکت‌کنندگان بر این نکته تأکید کردند که بدون به‌رسمیت‌شناختن تفاوت‌های هویتی، زبانی، فرهنگی، جنسیتی و مذهبی، نمی‌توان به دموکراسی پایدار و عادلانه دست یافت.

در جمع‌بندی کلی نشست، روشن شد که تجربه یک قرن گذشته دولت–ملت در ایران، نه‌تنها مسئله‌ای تاریخی، بلکه چالشی جدی و پرسشی زنده و جاری است که مستقیماً با مطالبات امروز جامعه پیوند خورده است. سخنرانان و شرکت‌کنندگان بر این باور بودند که تغییر صرف ساختار قدرت یا جابه‌جایی نخبگان سیاسی کافی نیست و گذار دموکراتیک نیازمند دگرگونی عمیق در فهم «ملت دموکراتیک»، رابطه دولت پلوس دموکراسی و جامعه، و شیوه‌های مشارکت سیاسی است.

برگزارکنندگان کنفرانس تأکید کردند که هدف این نشست ارائه نسخه نهایی یا الگوی واحد برای آینده ایران نبوده، بلکه ایجاد فضایی برای گفت‌وگوی انتقادی، چندصدایی و برابر درباره امکان‌های پیش‌ِ رو است. به گفته آنان، ادامه این گفت‌وگوها و پیوند دادن مباحث نظری با تجربه‌های زیسته اجتماعی، می‌تواند گامی در جهت شکل‌گیری افق‌های تازه برای همزیستی، عدالت و دموکراسی در ایران آیندە باشد.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

یک پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی